برآمد برین روزگار درازکشید اژدهافش به تنگی فرازبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
برآمد برین روزگار درازکشید اژدهافش به تنگی فرازخجسته فریدون ز مادر بزادجهان را یکی دیگر آمد نهادببالید برسان سرو سهیهمی تافت زو فر شاهنشهیجهانجوی با فر جمشید بودبه کردار تابنده خورشید بودجهان را چو باران به بایستگیروان را چو دانش به شایستگیبسر بر همی گشت گردان سپهرشده رام با آفریدون به مهرهمان گاو کش نام برمایه بودز گاوان ورا برترین پایه بودز مادر جدا شد چو طاووس نربهر موی بر تازه رنگی دگرشده انجمن بر سرش بخردانستارهشناسان و هم موبدانکه کس در جهان گاو چونان ندیدنه از پیرسر کاردانان شنیدزمین کرده ضحاک پر گفت و گویبه گرد جهان هم بدین جست و جویفریدون که بودش پدر آبتینشده تنگ بر آبتین بر زمینگریزان و از خویشتن گشته سیربرآویخت ناگاه بر کام شیراز آن روزبانان ناپاک مردتنی چند روزی بدو باز خوردگرفتند و بردند بسته چو یوزبرو بر سر آورد ضحاک روزخردمند مام فریدون چو دیدکه بر جفت او بر چنان بد رسیدفرانک بدش نام و فرخنده بودبه مهر فریدون دل آگنده بودپر از داغ دل خستهٔ روزگارهمی رفت پویان بدان مرغزارکجا نامور گاو برمایه بودکه بایسته بر تنش پیرایه بودبه پیش نگهبان آن مرغزارخروشید و بارید خون بر کناربدو گفت کاین کودک شیرخوارز من روزگاری بزنهار دارپدروارش از مادر اندر پذیروزین گاو نغزش بپرور به شیرو گر باره خواهی روانم تراستگروگان کنم جان بدان کت هواستپرستندهٔ بیشه و گاو نغزچنین داد پاسخ بدان پاک مغزکه چون بنده در پیش فرزند توبباشم پرستندهٔ پند توسه سالش همی داد زان گاو شیرهشیوار بیدار زنهارگیرپایان بخش ۴ - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.