چو ضحاک شد بر جهان شهریاربر او سالیان انجمن شد هزاربا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو ضحاک شد بر جهان شهریاربر او سالیان انجمن شد هزارسراسر زمانه بدو گشت بازبرآمد بر این روزگار درازنهان گشت کردار فرزانگانپراگنده شد کام دیوانگانهنر خوار شد جادویی ارجمندنهان راستی آشکارا گزندشده بر بدی دست دیوان درازبه نیکی نرفتی سخن جز به رازدو پاکیزه از خانهٔ جمّشیدبرون آوریدند لرزان چو بیدکه جمشید را هر دو دختر بدندسر بانوان را چو افسر بدندز پوشیدهرویان یکی شهرنازدگر پاکدامن به نام ارنوازبه ایوان ضحاک بردندشانبر آن اژدهافش سپردندشانبپروردشان از ره جادوییبیاموختشان کژی و بدخوییندانست جز کژی آموختنجز از کشتن و غارت و سوختنپایان بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.