نشد سیر ضحاک از آن جست جویشد از گاو گیتی پر از گفتگویبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
نشد سیر ضحاک از آن جست جویشد از گاو گیتی پر از گفتگویدوان مادر آمد سوی مرغزارچنین گفت با مرد زنهاردارکه اندیشهای در دلم ایزدیفراز آمدهست از ره بخردیهمی کرد باید کزین چاره نیستکه فرزند و شیرین روانم یکیستببرّم پی از خاک جادوستانشوم تا سر مرز هندوستانشوم ناپدید از میان گروهبرم خوبرخ را به البرز کوهبیاورد فرزند را چون نوندچو مرغان بر آن تیغ کوه بلندیکی مرد دینی بر آن کوه بودکه از کار گیتی بیاندوه بودفرانک بدو گفت کای پاکدینمنم سوگواری ز ایران زمینبدان کاین گرانمایه فرزند منهمی بود خواهد سر انجمنتو را بود باید نگهبان اوپدروار لرزنده بر جان اوپذیرفت فرزند او نیکمردنیاورد هرگز بدو باد سردخبر شد به ضحاک بدروزگاراز آن گاو برمایه و مرغزاربیامد از آن کینه چون پیل مستمر آن گاو برمایه را کرد پستهمه هر چه دید اندر او چارپایبیفگند و زیشان بپرداخت جایسبک سوی خان فریدون شتافتفراوان پژوهید و کس را نیافتبه ایوان او آتش اندر فگندز پای اندر آورد کاخ بلندپایان بخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.