کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَدبِدین جایگَه گفتن اَندر خُورَدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَدبِدین جایگَه گفتن اَندر خُورَدکُنون تا چه داری بیار از خِرَدکه گوشِ نیُوشَنده زو بَر خُورَدخِرَد بِهتر از هَر چه ایزَد بِدادستایش خِرَد را بِه از راهِ دادخِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشایخِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرایاز او شادمانی وزویَت غَمی استوزویَت فُزونی وزویَت کَمی استخِرَد تیره وُ مَرد روشن رَواننَباشَد هَمی شادمان یِک زَمانچه گُفت آن خِرَدمَند مَردِ خِرَدکه دانا زِ گفتار او بَر خُورَدکسی کو خِرَد را نَدارَد زِ پیشدِلش گَردَد از کَردهٔ خویش ریشهُشیوار دیوانه خوانَد وُراهمان خویش بیگانه دانَد وُرااز اویی به هَر دو سَرای اَرجمَندگسسته خِرَد پای دارَد به بَندخِرَد چَشمِ جان اَست چون بِنگریتو بیچَشمْ شادان جَهان نَسپَرینخُستآفرینش خِرَد را شِناسنگهبانِ جان است و آنِ سه پاسسه پاسِ تو چَشم اَست و گوش وُ زَبانکَز این سه رَسَد نیک و بَد بیگَمانخِرَد را وُ جان را که یارَد سُتودوَ گَر مَن سِتایم که یارَد شُنودحَکیما چو کَس نیست گُفتن چه سوداز این پَس بگو کآفرینش چه بودتویی کردهٔ کِردگارِ جهانببینی هَمی آشکار وُ نَهانبه گفتارِ دانندگان راه جُویبه گیتی بِپوی وُ به هَر کَس بِگویزِ هَر دانشی چون سخن بِشنَویاز آموختن یِک زَمان نَغنَویچو دیدار یابی به شاخِ سَخُنبدانی که دانش نیاید به بُنپایان بخش ۲ - ستایشِ خرد
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.