بدین نامه چون دست کردم درازیکی مهتری بود گردنفرازبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
بدین نامه چون دست کردم درازیکی مهتری بود گردنفرازجوان بود و از گوهر پهلوانخردمند و بیدار و روشن روانخداوند رای و خداوند شرمسخن گفتن خوب و آوای نرممرا گفت کز من چه باید همیکه جانت سخن برگراید همیبه چیزی که باشد مرا دسترسبکوشم نیازت نیارم به کسهمی داشتم چون یکی تازه سیبکه از باد نامد به من بر نهیببه کیوان رسیدم ز خاک نژنداز آن نیکدل نامدار ارجمندبه چشمش همان خاک و هم سیم و زرکریمی بدو یافته زیب و فرسراسر جهان پیش او خوار بودجوانمرد بود و وفادار بودچنان نامور گم شد از انجمنچو در باغ سرو سهی از چمننه ز او زنده بینم نه مرده نشانبه دست نهنگان مردم کشاندریغ آن کمربند و آن گِردگاهدریغ آن کِیی برز و بالای شاهگرفتار ز او دل شده ناامیدنوان لرز لرزان به کردار بیدیکی پند آن شاه یاد آوریمز کژی روان سوی داد آوریممرا گفت کاین نامهٔ شهریارگرت گفته آید به شاهان سپاربدین نامه من دست بردم فرازبه نام شهنشاه گردنفرازپایان بخش ۱۱ - در داستان ابو منصور
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.