به هشتم بیامد به دشت شکارخود و روزبه با سواری هزاربا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
به هشتم بیامد به دشت شکارخود و روزبه با سواری هزارهمه دشت یکسر پر از گور دیدز قربان کمان کیان برکشیددو زاغ کمان را به زه بر نهادز یزدان پیروزگر کرد یادبهاران و گوران شده جفت جویز کشتن به روی اندر آورده رویهمی پوست کند این ازآن آن ازینز خونشان شده لعل روی زمینهمی بود بهرام تا گور نربه مستی جدا شد یک از یک دگرچو پیروز شد نره گور دلیریکی ماده را اندر آورد زیربه زه داشت بهرام جنگی کمانبخندید چون گور شد شادمانبزد تیر بر پشت آن گور نرگذر کرد بر گور پیکان و پرنر و ماده را هر دو بر هم بدوختدل لشکر از زخم او بر فروختز لشکر هرانکس که آن زخم دیدبران شهریار آفرین گستریدکه چشم بد از فر تو دور بادهمه روزگاران تو سور بادبه مردی تواندر زمانه نویکه هم شاه و هم خسرو و هم گویپایان بخش ۱۳ ـ شکار دو گور با یک تیر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.