شاهنامهٔ فردوسی دفترِ داستان و خرد

بخش ۶ ـ شکار شیر و مهمانی نزد مهربنداد

پادشاهی بهرام گور
بخش ۶ از ۴۶ ۳۲ بیت
خواندن شعر دیدگاه‌ها ۰
فهرست بخش‌های این فصل
پیش از خواندنخلاصهٔ این بخش خلاصهٔ هوش مصنوعی
متن شاهنامه
به روایت فردوسی۳۲ بیت بخش ۶ ـ شکار شیر و مهمانی نزد مهربنداد

با شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.

ورود برای نشان‌کردن بیت‌ها و نگه‌داشتن محل مطالعه

۱
چو یوز شکاری به کار آمدش
بجنبید و رای شکار آمدش
۲
یکی باره‌ای تیزرو بر نشست
به هامون خرامید بازی به دست
۳
یکی بیشه پیش آمدش پردرخت
نشستنگه مردم نیک‌بخت
۴
بسان بهشتی یکی سبز جای
ندید اندرو مردم و چارپای
۵
چنین گفت کاین جای شیران بود
همان رزمگاه دلیران بود
۶
کمان را به زه کرد مرد دلیر
پدید آمد اندر زمان نره شیر
۷
یکی نعره زد شیر چون در رسید
بزد دست شاه و کمان درکشید
۸
بزد تیر و پهلوش با دل بدوخت
دل شیر ماده بدوبر بسوخت
۹
همان ماده آهنگ بهرام کرد
بغرید و چنگش به اندام کرد
۱۰
یکی تیغ زد بر میانش سوار
فروماند جنگی دران کارزار
۱۱
برون آمد از بیشه مردی کهن
زبانش گشاده به شیرین سخن
۱۲
کجا نام او مهربنداد بود
ازان زخم شمشیر او شاد بود
۱۳
یکی مرد دهقان یزدان‌پرست
بدان بیشه بودیش جای نشست
۱۴
چو آمد بر شاه ایران فراز
برو آفرین کرد و بردش نماز
۱۵
بدو گفت کای مهتر نامدار
به کام تو باد اختر روزگار
۱۶
یکی مرد دهقانم ای پاک‌رای
خداوند این جا و کشت و سرای
۱۷
خداوند گاو و خر و گوسفند
ز شیران شده بددل و مستمند
۱۸
کنون ایزد این کار بر دست تو
برآورد بر قبضه و شست تو
۱۹
زمانی درین بیشه آیی چنین
بباشی به شیر و می و انگبین
۲۰
بره هست چندانک باید به کار
درختان بارآور و سایه‌دار
۲۱
فرود آمد از باره بهرامشاه
همی کرد زان بیشه جایی نگاه
۲۲
که باشد زمین سبز و آب روان
چنانچون بود جای مرد جوان
۲۳
بشد مهربنداد و رامشگران
بیاورد چندی ز ده مهتران
۲۴
بسی گوسفندان فربه بکشت
بیامد یکی جام زرین به مشت
۲۵
چو نان خورده شد جامهای نبید
نهادند پیشش گل و شنبلید
۲۶
چو شد مهربنداد شادان ز می
به بهرام گفت ای گو نیک‌پی
۲۷
چنان دان که ماننده‌ای شاه را
همان تخت زرین و هم‌گاه را
۲۸
بدو گفت بهرام کآری رواست
نگارنده بر چهرها پادشاست
۲۹
چنان آفریند که خواهد همی
مر آن را گزیند که خواهد همی
۳۰
اگر من همی نیک مانم به شاه
ترا دادم این بیشه و جایگاه
۳۱
بگفت این و زان جایگه برنشست
به ایوان خرم خرامید مست
۳۲
بخفت آن شب تیره در بوستان
همی یاد کرد از لب دوستان

پایان بخش ۶ ـ شکار شیر و مهمانی نزد مهربنداد

بازگشت به آغاز
دربارهٔ متن و منبع

نام منبع ثبت‌شده برای این بخش: ویکی‌درج

گفت‌وگو دربارهٔ این بخش

دیدگاه‌های خوانندگان ۰

برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاه‌ها پس از تأیید مدیریت نمایش داده می‌شوند.

هنوز دیدگاه تأییدشده‌ای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفت‌وگو باشید.