چنین گفت رودابه روزی به زالکه از داغ و سوگ تهمتن بنالبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چنین گفت رودابه روزی به زالکه از داغ و سوگ تهمتن بنالهمانا که تا هست گیتی فروزازین تیرهتر کس ندیدست روزبدو گفت زال ای زن کم خردغم ناچریدن بدین بگذردبرآشفت رودابه سوگند خوردکه هرگز نیابد تنم خواب و خوردروانم روان گو پیلتنمگر باز بیند بران انجمنز خوردن یکی هفته تن باز داشتکه با جان رستم به دل راز داشتز ناخوردنش چشم تاریک شدتن نازکش نیز باریک شدز هر سو که رفتی پرستنده چندهمی رفت با او ز بیم گزندسر هفته را زو خرد دور شدز بیچارگی ماتمش سور شدبیامد به بستان به هنگام خوابیکی مرده ماری بدید اندر آببزد دست و بگرفت پیچان سرشهمی خواست کز مار سازد خورشپرستنده از دست رودابه مارربود و گرفتندش اندر کنارکشیدند از جای ناپاک دستبه ایوانش بردند و جای نشستبه جایی که بودیش بنشاختندببردند خوان و خورش ساختندهمی خورد هرچیز تا گشت سیرفگندند پس جامهٔ نرم زیرچو باز آمدش هوش با زال گفتکه گفتار تو با خرد بود جفتهرانکس که او را خور و خواب نیستغم مرگ با جشن و سورش یکیستبرفت او و ما از پس او رویمبه داد جهانآفرین بگرویمبه درویش داد آنچ بودش نهانهمی گفت با کردگار جهانکه ای برتر از نام وز جایگاهروان تهمتن بشوی از گناهبدان گیتیش جای ده در بهشتبرش ده ز تخمی که ایدر بکشتپایان بخش ۷ ـ بیتابی رودابه در سوگ رستم
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.