ازان پس بیامد به پردهسرایز هرگونه انداخت با شاه رایبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
ازان پس بیامد به پردهسرایز هرگونه انداخت با شاه رایز لهراسپ وز کین فرشیدوردازان نامداران روز نبردبدو گفت گشتاسپ کای زورمندتو شادانی و خواهرانت به بندخنک آنک بر کینه گه کشته شدنه در چنگ ترکان سرگشته شدچو بر تخت بینند ما را نشستچه گوید کسی کو بود زیر دستبگریم برین ننگ تا زندهامبه مغز اندرون آتش افگندهامپذیرفتم از کردگار بلندکه گر تو به توران شوی بیگزندبه مردی شوی در دم اژدهاکنی خواهران را ز ترکان رهاسپارم ترا تاج شاهنشهیهمان گنج بیرنج و تخت مهیمرا جایگاه پرستش بس استنه فرزند من نزد دیگر کس استچنین پاسخ آورد اسفندیارکه بیتو مبیناد کس روزگاربه پیش پدر من یکی بندهامروان را به فرمانش آگندهامفدای تو دارم تن و جان خویشنخواهم سر و تخت و فرمان خویششوم باز خواهم ز ارجاسپ کیننمانم بر و بوم توران زمینبه تخت آورم خواهران را ز بندبه بخت جهاندار شاه بلندبرو آفرین کرد گشتاسپ و گفتکه با تو روان و خرد باد جفتبرفتنت یزدان پناه تو بادبه باز آمدن تخت گاه تو بادبخواند آن زمان لشگر از هر سویبه جایی که بد موبدی گر گویازیشان گزیده ده و دو هزارسواران مرد افگن و کینهداربر ایشان ببخشید گنج درمنکرد ایچ کس را به بخشش دژمببخشید گنجی بر اسفندیاریکی تاج پر گوهر شاهوارخروشی برآمد ز درگاه شاهشد از گرد خورشید تابان سیاهز ایوان به دشت آمد اسفندیارسپاهی گزید از در کارزارپایان بخش ۳۳ ـ فرمان رهایی خواهران اسفندیار
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.