چو آگاهی آمد به گشتاسپ شاهکه سالار چین جملگی با سپاهبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو آگاهی آمد به گشتاسپ شاهکه سالار چین جملگی با سپاهبیاراسته آمد از جای خویشخشاش یلش را فرستاد پیشچو بشنید کو رفت با لشکرشکه ویران کند آن نکو کشورشسپهبدش را گفت فردا پگاهبیارای پیل و بیاور سپاهسوی مرزدارانش نامه نوشتکه خاقان ره راد مردی بهشتبیایید یکسر به درگاه منکه بر مرز بگذشت بد خواه منچو نامه سوی راد مردان رسیدکه آمد جهانجوی دشمن پدیدسپاهی بیامد به درگاه شاهکه چندان نبد بر زمین بر گیاهز بهر جهانگیر شاه کیانببستند گردان گیتی میانبه درگاه خسرو نهادند رویهمه مرزداران به فرمان اویبرین برنیامد بسی روزگارکه گرد از گزیده هزاران هزارفراز آمده بود مر شاه راکی نامدار و نکو خواه رابه لشکرگه آمد سپه را بدیدکه شایسته بد رزم را برگزیدازان شادمان گشت فرخنده شاهدلش خیره آمد زبی مر سپاهدگر روز گشتاسپ با موبدانردان و بزرگان و اسپهبدانگشاد آن در گنج پر کرده جمسپه را بداد او دو ساله درمچو روزی ببخشید و جوشن بدادبزد نای و کوس و بنه بر نهادبفرمود بردن ز پیش سپاهدرفش همایون فرخنده شاهسوی رزم ارجاسپ لشکر کشیدسپاهی که هرگز چنان کس ندیدز تاریکی و گرد پای سپاهکسی روز روشن ندید ایچ راهز بس بانگ اسپان و از بس خروشهمی نالهٔ کوس نشنید گوشدرفش فراوان برافراشتههمه نیزهها ز ابر بگذاشتهچو رسته درخت از بر کوهسارچو بیشه نیستان به وقت بهارازین سان همی رفت گشتاسپ شاهز کشور به کشور همی شد سپاهپایان بخش ۹ - سخن دقیقی
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.