به گودرز گفت آن زمان پهلوانکز ایدر برو زود روشن روانبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
به گودرز گفت آن زمان پهلوانکز ایدر برو زود روشن روانپیامی ز من پیش کاووس بربگویش که مارا چه آمد به سربه دشنه جگرگاه پور دلیردریدم که رستم مماناد دیرگرت هیچ یادست کردار منیکی رنجه کن دل به تیمار منازان نوشدارو که در گنج تستکجا خستگان را کند تن درستبه نزدیک من با یکی جام میسزد گر فرستی هم اکنون به پیمگر کاو ببخت تو بهتر شودچو من پیش تخت تو کهتر شودبیامد سپهبد بکردار بادبه کاووس یکسر پیامش بدادبدو گفت کاووس کز انجمناگر زنده ماند چنان پیلتنشود پشت رستم به نیرو تراهلاک آورد بیگمانی مرااگر یک زمان زو به من بد رسدنسازیم پاداش او جز به بدکجا گنجد او در جهان فراخبدان فر و آن برز و آن یال و شاخشنیدی که او گفت کاووس کیستگر او شهریارست پس طوس کیستکجا باشد او پیش تختم به پایکجا راند او زیر فر همایچو بشنید گودرز برگشت زودبر رستم آمد به کردار دودبدو گفت خوی بد شهریاردرختیست خنگی همیشه به بارترا رفت باید به نزدیک اودرفشان کنی جان تاریک اوپایان بخش ۱۹ ـ درخواست نوشدارو و خودداری کاووس
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.