چو نزدیک شهر سمنگان رسیدخبر زو بشاه و بزرگان رسیدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو نزدیک شهر سمنگان رسیدخبر زو بشاه و بزرگان رسیدکه آمد پیاده گو تاجبخشبه نخچیرگه زو رمیدست رخشپذیره شدندش بزرگان و شاهکسی کاو بسر بر نهادی کلاهبدو گفت شاه سمنگان چه بودکه یارست با تو نبرد آزموددرین شهر ما نیکخواه توایمستاده بفرمان و راه توایمتن و خواسته زیر فرمان تستسر ارجمندان و جان آن تستچو رستم به گفتار او بنگریدز بدها گمانیش کوتاه دیدبدو گفت رخشم بدین مرغزارز من دور شد بیلگام و فسارکنون تا سمنگان نشان پی استوز آنجا کجا جویبار و نی استترا باشد ار بازجویی سپاسبباشم بپاداش نیکی شناسگر ایدون که ماند ز من ناپدیدسران را بسی سر بباید بریدبدو گفت شاه ای سزاوار مردنیارد کسی با تو این کار کردتو مهمان من باش و تندی مکنبه کام تو گردد سراسر سخنیک امشب به می شاد داریم دلوز اندیشه آزاد داریم دلنماند پی رخش فرخ نهانچنان بارهٔ نامدار جهانتهمتن به گفتار او شاد شدروانش ز اندیشه آزاد شدسزا دید رفتن سوی خان اوشد از مژده دلشاد مهمان اوسپهبد بدو داد در کاخ جایهمی بود در پیش او بر به پایز شهر و ز لشکر مهانرا بخواندسزاوار با او به شادی نشاندگسارندهٔ باده آورد سازسیه چشم و گلرخ بتان طرازنشستند با رودسازان به همبدان تا تهمتن نباشد دژمچو شد مست و هنگام خواب آمدشهمی از نشستن شتاب آمدشسزاوار او جای آرام و خواببیاراست و بنهاد مشک و گلابپایان بخش ۳ ـ مهمانی رستم در درگاه شاه سمنگان
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.