شاهنامهٔ فردوسی دفترِ داستان و خرد

بخش ۸ ـ نامهٔ گژدهم به کاووس دربارهٔ سهراب

سهراب
بخش ۸ از ۲۱ ۴۵ بیت
خواندن شعر دیدگاه‌ها ۰
فهرست بخش‌های این فصل
پیش از خواندنخلاصهٔ این بخش خلاصهٔ هوش مصنوعی
متن شاهنامه
به روایت فردوسی۴۵ بیت بخش ۸ ـ نامهٔ گژدهم به کاووس دربارهٔ سهراب

با شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.

ورود برای نشان‌کردن بیت‌ها و نگه‌داشتن محل مطالعه

۱
چو برگشت سهراب گژدهم پیر
بیاورد و بنشاند مردی دبیر
۲
یکی نامه بنوشت نزدیک شاه
برافگند پوینده مردی به راه
۳
نخست آفرین کرد بر کردگار
نمود آنگهی گردش روزگار
۴
که آمد بر ما سپاهی گران
همه رزم جویان کندآوران
۵
یکی پهلوانی به پیش اندرون
که سالش ده و دو نباشد فزون
۶
به بالا ز سرو سهی برترست
چو خورشید تابان به دو پیکرست
۷
برش چون بر پیل و بالاش برز
ندیدم کسی را چنان دست و گرز
۸
چو شمشیر هندی به چنگ آیدش
ز دریا و از کوه تنگ آیدش
۹
چو آواز او رعد غرنده نیست
چو بازوی او تیغ برنده نیست
۱۰
هجیر دلاور میان را ببست
یکی بارهٔ تیزتگ برنشست
۱۱
بشد پیش سهراب رزم‌آزمای
بر اسپش ندیدم فزون زان به پای
۱۲
که بر هم زند مژه را جنگ‌جوی
گراید ز بینی سوی مغز بوی
۱۳
که سهرابش از پشت زین برگرفت
برش ماند زان بازو اندر شگفت
۱۴
درست‌ست و اکنون به زنهار اوست
پراندیشه جان از پی کار اوست
۱۵
سواران ترکان بسی دیده‌ام
عنان پیچ زین‌گونه نشنیده‌ام
۱۶
مبادا که او در میان دو صف
یکی مرد جنگ‌آور آرد بکف
۱۷
بران کوه بخشایش آرد زمین
که او اسپ تازد برو روز کین
۱۸
عنان‌دار چون او ندیدست کس
تو گفتی که سام سوارست و بس
۱۹
بلندیش بر آسمان رفته گیر
سر بخت گردان همه خفته گیر
۲۰
اگر خود شکیبیم یک چند نیز
نکوشیم و دیگر نگوییم چیز
۲۱
اگر دم زند شهریار زمین
نراند سپاه و نسازد کمین
۲۲
دژ و باره گیرد که خود زور هست
نگیرد کسی دست او را به دست
۲۳
که این باره را نیست پایاب اوی
درنگی شود شیر زاشتاب اوی
۲۴
چو نامه به مهر اندر آمد به شب
فرستاده را جست و بگشاد لب
۲۵
بگفتش چنان رو که فردا پگاه
نبیند ترا هیچکس زان سپاه
۲۶
فرستاد نامه سوی راه راست
پس نامه آنگاه بر پای خاست
۲۷
بنه برنهاد و سراندر کشید
بران راه بی‌راه شد ناپدید
۲۸
سوی شهر ایران نهادند روی
سپردند آن بارهٔ دژ بدوی
۲۹
چو خورشید بر زد سر از تیره‌کوه
میان را ببستند ترکان گروه
۳۰
سپهدار سهراب نیزه بدست
یکی بارکش باره‌ای برنشست
۳۱
سوی باره آمد یکی بنگرید
به باره درون بس کسی را ندید
۳۲
بیامد در دژ گشادند باز
ندیدند در دژ یکی رزمساز
۳۳
به فرمان همه پیش او آمدند
به جان هرکسی چاره‌جو آمدند
۳۴
چو نامه به نزدیک خسرو رسید
غمی شد دلش کان سخنها شنید
۳۵
گرانمایگان را ز لشکر بخواند
وزین داستان چندگونه براند
۳۶
نشستند با شاه ایران به هم
بزرگان لشکر همه بیش و کم
۳۷
چو طوس و چو گودرز کشواد و گیو
چو گرگین و بهرام و فرهاد نیو
۳۸
سپهدار نامه بر ایشان بخواند
بپرسید بسیار و خیره بماند
۳۹
چنین گفت با پهلوانان براز
که این کار گردد به ما بر دراز
۴۰
برین سان که گژدهم گوید همی
از اندیشه دل را بشوید همی
۴۱
چه سازیم و درمان این کار چیست
از ایران هم آورد این مرد کیست
۴۲
بر آن برنهادند یکسر که گیو
به زابل شود نزد سالار نیو
۴۳
به رستم رساند از این آگهی
که با بیم شد تخت شاهنشهی
۴۴
گو پیلتن را بدین رزمگاه
بخواند که اویست پشت سپاه
۴۵
نشست آنگهی رای زد با دبیر
که کاری گزاینده بد ناگزیر

پایان بخش ۸ ـ نامهٔ گژدهم به کاووس دربارهٔ سهراب

بازگشت به آغاز
دربارهٔ متن و منبع

نام منبع ثبت‌شده برای این بخش: ویکی‌درج

گفت‌وگو دربارهٔ این بخش

دیدگاه‌های خوانندگان ۰

برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاه‌ها پس از تأیید مدیریت نمایش داده می‌شوند.

هنوز دیدگاه تأییدشده‌ای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفت‌وگو باشید.