بخش ۱ ـ آغاز پادشاهی و دادگری داراب
چنین گفت با موبدان و ردانبزرگان و بیداردل بخردانخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
چنین گفت با موبدان و ردانبزرگان و بیداردل بخردانخواندن این بیت ←فرستادهای آمد از فیلقوسخردمند و بیدار و با نعم و بوسخواندن این بیت ←خرد یافت لختی و شد کاردانهشیوار و با سنگ و بسیاردانخواندن این بیت ←دبیر خردمند را پیش خواندز هر در فراوان سخنها براندخواندن این بیت ←حکیمی که بد ارسطالیس نامخردمند و بیدار و گسترده کامخواندن این بیت ←نه گویندگان بر درش کمترندکه بر تارک بخردان افسرندخواندن این بیت ←سکندر بدان مایه دارد خردکه از رای پیشینگان بگذردخواندن این بیت ←به ایرانیان گفت کای مهترانخردمند و شیران و جنگاورانخواندن این بیت ←ز چیز کسان دست کوته کنیمخرد را سوی روشنی ره کنیمخواندن این بیت ←هم این چرخ گردان برو بگذردچنین داند آنکس که دارد خردخواندن این بیت ←دگر گفت کز گردش آسمانخردمند برنگذرد بیگمانخواندن این بیت ←سکندر چو آن نامه برخواند گفتکه با جان دارا خرد باد جفتخواندن این بیت ←دگر گفت کای مهتر هندوانخردمند و دانا و روشنروانخواندن این بیت ←چو بشنید دارا به آواز گفتکه همواره با تو خرد باد جفتخواندن این بیت ←نگه کن به فرزند و پیوند منبه پوشیدگان خردمند منخواندن این بیت ←همان اورمزد و مه و روز مهربشوید به آب خرد جان و چهرخواندن این بیت ←سکندر چو بر تخت بنشست گفتکه با جان شاهان خرد باد جفتخواندن این بیت ←بران برز و بالا و آن خوب چهرتو گفتی خرد پروریدش به مهرخواندن این بیت ←نبد جز بزرگی و آهستگیخردمندی و شرم و شایستگیخواندن این بیت ←دل بخردان داشت و مغز رداننشست کیان افسر موبدانخواندن این بیت ←یکی گفت با کید کای شهریارخردمند وز مهتران یادگارخواندن این بیت ←چنان دان که یک شب خردمند و پاکبخفتم بارام بیترس و باکخواندن این بیت ←چو خواهی که باشد ترا آبرویخرد یار کن رزم او را مجویخواندن این بیت ←بدیشان بود دانشومند خواردرخت خردشان نیاید به بارخواندن این بیت ←چو خشنود داری ورا بگذردکه دانش پژوهست و دارد خردخواندن این بیت ←