کنون آفرین جهانآفرینبخوانیم بر شهریار زمینبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
کنون آفرین جهانآفرینبخوانیم بر شهریار زمینابوالقاسم آن شاه خورشید چهربیاراست گیتی به داد و به مهرنجوید جز از خوبی و راستینیارد بداد اندرون کاستیجهان روشن از تاج محمود بادهمه روزگارانش مسعود بادهمیشه جوان تا جوانی بودهمان زنده تا زندگانی بودچه گفت آن سراینده دهقان پیرز گشتاسپ وز نامدار اردشیروزان نامداران پاکیزهرایز داراب وز رسم و رای همایچو دارا به تخت مهی برنشستکمر بر میان بست و بگشاد دستچنین گفت با موبدان و ردانبزرگان و بیداردل بخردانکه گیتی نجستم به رنج و به دادمرا تاج یزدان به سر بر نهادشگفتیتر از کار من در جهاننبیند کسی آشکار و نهانندانیم جز داد پاداش اینکه بر ما پس از ما کنند آفریننباید که پیچد کس از رنج ماز بیشی و آگندن گنج مازمانه ز داد من آباد باددل زیر دستان ما شاد بادازان پس ز هندوستان و ز رومز هر مرز باارز و آباد بومبرفتند با هدیه و با نثاربجستند خشنودی شهریارچنان بد که روزی ز بهر گلهبیامد که اسپان ببیند یلهز پستی برآمد به کوهی رسیدیکی بیکران ژرف دریا بدیدبفرمود کز روم و وز هندوانبیارند کارآزموده گوانبجویند زان آب دریا دریرسانند رودی به هر کشوریچو بگشاد داننده از آب بندیکی شهر فرمود بس سودمندچو دیوار شهر اندرآورد گردورا نام کردند داراب گردیکی آتش افروخت از تیغ کوهپرستندهٔ آذر آمد گروهز هر پیشهای کارگر خواستندهمی شهر ایران بیاراستندبه هر سو فرستاد بیمر سپاهز دشمن همی داشت گیتی نگاهجهان از بداندیش بیبیم کرددل بدسگالان بدو نیم کردپایان بخش ۱ ـ آغاز پادشاهی و دادگری داراب
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.