چنان بد که از تازیان صدهزارنبرده سواران نیزه گزاربا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چنان بد که از تازیان صدهزارنبرده سواران نیزه گزاربرفتند و سالار ایشان شعیبیکی نامدار از نژاد قتیبجهاندار ایران سپاهی ببردبگفتند کان را نشاید شمردفراز آمدند آن دو لشکر بهمجهان شد ز پرخاشجویان دژمزمین آن سپه را همی برنتافتبران بوم کس جای رفتن نیافتز باران ژوپین و باران تیرزمین شد ز خون چون یکی آبگیرخروشی برآمد ز هر پهلویتلی کشته دیدند بر هر سویسه روز و سه شب زین نشان جنگ بودتو گفتی بریشان جهان تنگ بودچهارم عرب روی برگاشتندبه شب دشت پیکار بگذاشتندشعیب اندران رزمگه کشته شدعرب را همه روز برگشته شدبسی اسپ تازی به زین خدنگهم از نیزه و تیغ و خفتان جنگازان رفتگان ماند آنجا به جایبه نزد جهاندار پور همایببخشید چیزی که بد بر سپاهز اسپ و ز رمح و ز تیغ و کلاهز لشکر یکی مرزبان برگزیدکه گفتار ایشان بداند شنیدفرستاد تا باژ خواهد ز دشتازان سال و آن سال کاندر گذشتپایان بخش ۲ ـ نبرد داراب با شعیب
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.