پاسخ به دروغ های دشمنان ایران در رابطه با کوروش بزرگ – بخش یک

Untitled-1111

کورش بزرگ و پان‌ترکیسم

برای دیدن بخش دوم ، اینجا را بفشارید

نوشته‌ی: داریوش کیانی

        فردی به نام «آیتان تبریزلی» در نوشتاری به نام «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید!»  (مندرج در سایت گویا) که نه ساختاری علمی دارد و نه انشای درستی، و رجزنامه‌ای است از قماش یاوه‌گویی‌های رایج در میان نژادپرستان پان‌ترکیست، با ساده‌لوحی و تکبری توأمان، کوشیده است که به خیال خود، جنایت‌های کورش را برملا سازد اما در باطن و در زیر پوشش این نوشتار، فقط و فقط به تبلیغ و بیان عقاید نژادپرستانه‌ی پان‌ترکیستی خود پرداخته است. برای نمونه، او بزرگان و ادیبانی چون «فروغی، پیرنیا، کسروی، ایرج افشار و محمود افشار» را “کسانی که با نشان دادن کورش به عنوان عادل، سعی در تحقیر و فراموشی تاریخ اقوام مختلف ایران کرده‌اند” معرفی می‌کند، حال آن که جز شادروان حسن پیرنیا (نویسنده‌ی کتاب گران‌سنگ “تاریخ ایران باستان”) مابقی، ادیبانی بوده‌اند که برای آشکار کردن ماهیت و اصالت ایرانی «آذربایجانی‌ها» و عدم ارتباط آنان با اقوام ترک و مغول کوشیده و هیچ یک مورخ یا محقق تاریخ هخامنشیان به شمار نمی‌آمدند!! آشکار است که نویسنده، به بهانه‌ی تاختن به کورش کبیر، خواسته است که دشنامی هم به مخالفان مسلک خود (پان‌ترکیسم) داده باشد. وی در همین جهت، امثال «محمد تقی زهتابی» و «ناصر پورپیرار» را نمونه‌ی برجسته‌ی نویسندگان حقیقت‌گویی می‌داند که “آثارشان بر اساس منابع و مستندات معتبر نوشته شده و نه با پول انگلیس و افکار مغرضانه”!! نیازی به توضیح نیست که از نگاه یک پان‌ترکیست ایدئولژی‌زده‌ی متحجر، امثال زهتابی و پورپیرار – که هر یک به گونه‌ای، اندیشه‌های ضدایرانی و پان‌ترکیستی را تئوریزه می‌کنند – باید نمونه‌ی اعلای یک نویسنده‌ی راستگو و فاضل دانسته شود و همه‌ی دیگر نویسندگانی که خلاف عقاید او می‌اندیشند و می‌نگارند، دروغگو و مزدور معرفی گردد: چنین است منطق و شعور و ادراک جماعت پان‌ترکیست. نویسنده مقاله‌ی مذکور این نکته را نیز روشن نکرده است که «عادل» دانستن کورش چگونه می‌تواند باعث تحقیر و فراموشی اقوام مختلف ایرانی شود؟!!
نویسنده‌ی مقاله‌ی «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید!» مدعی است “کسانی که کورش را «کبیر» و «عادل» خوانده‌اند، وابسته به انگلیس و گروه‌های پان‌فارسیست [!] و مطیع نقشه‌های شووینیستی رضا و محمدرضا پهلوی بوده‌اند”!!! اما او و دیگر هم‌مسلکان‌اش که هیچ گاه جز خود را نمی‌بینند و نمی‌پذیرند، خبر ندارند که بزرگ‌داشت و نکوداشت کورش از سده‌ی ششم پیش از میلاد آغاز شده و در نوشته‌های مردمان و اقوام مختلف انعکاس یافته است؛ زمانی که نه انگلیسی وجود داشته است و نه پهلویانی!! چنان که روحانیان بابل (سده‌ی ششم پیش از میلاد) کورش را کسی می‌دانستند که صلح و امنیت را در سرزمین‌شان برقرار ساخته و قلب‌های‌شان را از شادی آکنده و آنان را از اسارت و بیگاری رهانده است؛ انبیاء یهود (دینی که بخش عمده‌ای از قرآن در توصیف آن است و حتا در سوره‌ی جاثیه، آیه‌ی 16 بنی اسراییل، قومی دانسته می‌شود که الله آن را بر همه‌ی اقوام و مردمان جهان برتری و سروری داده است) وی را مسیح و برگزیده‌ی خداوند و مجری عدالت و انصاف می‌خوانند؛ «آخیلوس» هماورد ایرانیان در نبرد مارتون، درباره‌ی کورش می‌نویسد: «او مردی خوشبخت بود، صلح را برای مردمان‌اش آورد… خدایان دشمن او نبودند؛ چون او معقول و متعادل بود»؛ هردوت می‌گوید که مردم پارس کورش را «پدر» می‌خواندند و در پارس هیچ کس در خود یارای برابری با وی را نمی‌دید [هینتس، ص 100]؛ و گزنفون می‌نویسد: «پروردگار کورش را علاوه بر خوی نیک، روی نیک نیز داده و دل و جان‌اش را به سه ودیعه‌ی والای “نوع‌دوستی،‌ دانایی، و نیکی” سرشته بود. او در ظفر و پیروزی هیچ مشکلی را طاقت‌فرسا و هیچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از این امتیازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌های بیدار مردم روزگار، پایدار و باقی است» [سیرت کورش کبیر، ص4]. آیا می‌توان شهادت این تعداد از مراجع و مورخان باستان را – که گاه از دشمنان ایرانیان نیز بودند – رد و انکار کرد و کوته‌نگرانه و ساده‌لوحانه سخن از جعل و تحریف تاریخ به دست وابستگان انگلیس و حکومت پهلوی گفت؟!
نویسنده‌ی پان‌ترکیست مقاله با آوردن دو دلیل سست و باطل، کوشیده است که به گمان خود، جنایت‌های کورش را برملا کند. او نخست از لشکرکشی و تجاوزات کورش به سایر مناطق سخن می‌گوید و آن را گواه جنایت‌کاری وی می‌انگارد! اما نویسنده نمی‌داند که هیچ برهه‌ای از تاریخ، خالی از جنگ و ستیزه نبوده و هر کشوری برای تثبیت حاکمیت خود و یا کسب منابع مالی برای اداره‌ قلمرو خویش، ناگزیر از نبرد با ملت‌های مجاورش بوده و عملیات نظامی کورش نیز چون همه‌ی پادشاهان دیگر جهان، معنایی خارج از این قاعده نداشته است. ضمن آن که کورش غالب نبردهای خود را از موضع تدافع انجام داده است و نه تهاجم؛ چنان که این ماد و لیدیه بودند که نخست به قلمرو حکومت کورش هجوم آوردند. نویسنده در ادامه همین داستان‌پردازی خود، از نبرد کورش با قوم «ماساژت» سخن می‌گوید و این قوم را ساکن در شما رود «ارس» معرفی می‌کند و سپس از “نیرنگ و فریب و ناجوانمردی کورش در کشتن پسر «تومروس آنا» (ملکه‌ی ماساژت‌ها)” می نویسد. هر چند که آشکار نیست نفس این داستان چه ربطی به موضوع جنایات فرضی کورش دارد، اما نویسنده با ذکر این داستان، مجدداً نیت اصلی خود را در تبلیغ آموزه‌های پان‌ترکیسم – در زیر نقاب این مقاله – آشکار ساخته است: او قوم ماساژت را که از سکاها بوده (و در آریایی‌تبار بودن سکاها تردیدی نیست [گروسه، ص 5-34]) و به گواهی هردوت (پیرنیا، ص 419) در اطراف رود «سیحون» می‌زیستند [+]، به شمال رود ارس منتقل می‌کند تا آنان را به آذربایجان مربوط سازد و نام ملکه‌ی آنان را که «تمیریس» (Tomyris) بوده، «تومروس آنا/ Tumrus Ana» (آنا در زبان ترکی به معنای مادر است) می‌خواند تا به واسطه‌ی چنین جعلیاتی، ماساژت‌ها را نیز ترک‌تبار سازد!!!
نویسنده در مطلب خود، چنان از نیرنگ و فریب و ناجوانمردی کورش در قتل پسر ملکه‌ی ماساژت‌ها سخن می‌گوید (البته نه با ذکر مورد و مصداق آن) که گویی خود در میدان نبرد حاضر بوده و از نزدیک، نقشه و نیت و عملکرد کورش را مشاهده کرده است!! اما «آیتان تبریزلی» نه تنها در میدان نبرد نبوده (!) بل که روایت مورخ (هردوت) را نیز عمداً و از سر عصبیت و جهالت، تحریف کرده است. هردوت گزارش می‌دهد که کورش، پسر ملکه‌ی ماساژت‌ها را زمانی که با سربازان‌اش مشغول باده‌نوشی و در حال مستی بوده‌، دستگیر کرده و بعداً آزاد ساخته اما وی، به جهت زدودن ننگ دستگیری در حالت مستی، دست به خودکشی زده است! (هردوت: پیرنیا، ص 424).
نویسنده در مرتبه‌ی بعد، از قتل [خیالی] آستیاگ به دست کورش سخن می‌گوید و آن را به عنوان فاجعه‌ی پدربزرگ‌کشی، دلیل و برهان جنایت‌کاری کورش می‌انگارد. چنان که پیش‌تر نوشته بودم [+] از مورخان باستان، تنها کسی که مدعی کشته شدن آستیاگ (پادشاه ماد) شده، «کتزیاس» است. اما او آستیاگ را پدر بزرگ کورش ندانسته و منکر خویشاوندی آن دو است؛ ضمن آن که می‌گوید آستیاگ بدون آگاهی و دستور کورش کشته شده بود [پیرنیا، ص1-240]. اما به روایت برخی دیگر از مورخان [هردوت، گزنفون، دیودور: پیرنیا، ص 234، 244، 259] آستیاگ پدر بزرگ کورش بوده و پس از فتح ماد و سرنگونی پادشاهی‌اش، تا پایان عمر، در آرامش و مصؤونیت به سر برده است [هردوت، کتزیاس، ژوستن: پیرنیا، ص 239، 240، 260]. بنابراین اگر نویسنده ادعای خود را از روایت کتزیاس برگرفته است، باید گفت که این مورخ نه آستیاگ را پدر بزرگ کورش دانسته و نه کورش را قاتل وی. اما اگر ادعای خود را از مورخان دیگر اخذ کرده است، باید گفت که هیچ مورخ دیگری از کشته شدن آستیاگ به دست کورش خبر نداده است… سوای این نکات، باید از آقای آیتان تبریزلی پرسید که وی چگونه کشته شدن فرضی و خیالی آستیاگ را نمونه‌ی اعلای جنایت علیه بشریت می‌پندارد اما از نسل‌کشی‌ها و قتل عام‌هایی که به دست چنگیز و تیمور و آتیلا و سلطان سلیم و عبدالحمید (خلفای عثمانی) انجام یافته یادی نمی‌کند و اهمیتی بدانان نمی‌دهد؛ گویی که برای پان‌ترکیست‌ها فقط جان انسان‌هایی ارزش‌مند است که از آنان بتوان در راه نقشه‌ها و شعارهای ایدئولژیک خود بهره برداری کرد!!
نویسنده، در ادامه مطلب خود، رندانه آستیاگ را فردی «عادل» می‌خواند و او را در تقابل با کورش قرار می‌دهد [البته انگیزه‌ی اصلی نویسنده از عادل خواندن آستیاگ – که در مقاله‌اش از اشاره به آن چشم‌پوشیده – آن است که پان‌ترکیست‌ها، مادها را ترک‌تبار می‌انگارند (!!!) و بدیهی است که یک پادشاه ترک‌تبار، انسان «عادلی» خواهد بود!!!] سوای این که نویسنده، هیچ سندی را در مورد عدالت گستری آستیاگ رو نکرده است (!) باید گفت اگر با همان معیاری که وی کورش را جنایت‌کار توصیف کرده است (با قتل خیالی پدربزرگ‌اش) بخواهیم کارنامه‌ی آستیاگ را ارزیابی کنیم – و البته نه با جعل و تحریف روایت‌های تاریخی – او را باید سرکرده‌ی همه‌ی جنایت‌کاران تاریخ به شمار آوریم؛ چرا که به روایت هردوت [وحیدمازندرانی، ص 4-93] او کودک هارپاگ – سپه‌سالار ماد – را می‌کشد و قطعه قطعه می‌کند و می‌پزد و تکه‌های گوشت کودک را به خورد پدرش می‌دهد!!!
“آیتان تبریزلی” در دنباله‌ی نوشتار خود، رساله‌ای از «شیخ صادق خلخالی» (نخستین حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب) را که اولین نوشته در تقبیح و تخریب نام و یاد کورش کبیر است، مورد تأیید و حمایت قرار می‌دهد و جالب آن که می‌گوید: «اگر روزی ایشان از گفته های خویش پا پس بکشد مطمئناً آثار دیگری – مثل آثار پروفسور محمد تقی ذهتابی و ناصر پورپیرارها – هست که جنایتکار بودن و ظالم بودن کوروش را به اثبات برسانند»!!! شیخ صادق خلخالی در آن رساله‌ی خود (به نام: کورش دروغین و جنایتکار) که در اوائل انقلاب و با هدف مبارزه ایدئولژیک با حکومت پهلوی نگاشته بود، گاهی کورش را دل‌باخته‌ی دختری یهودی نشان می‌دهد و گاهی هم کلاً وجود وی را انکار می‌کند و ساخته و پرداخته‌ی تورات می‌انگارد!! سوای این که معلوم نیست چگونه یک روحانی مسؤول اعدام سران حکومت پهلوی به ناگاه متخصص تاریخ هخامنشیان شده است، اشاره به یک مورد از نوشته‌های این فرد در رساله‌اش، پرده از تراز علمی و اعتبار آرای‌اش بر می‌دارد (موضوع شگرفی که ناشر جدید کتاب نیز بدان تصریح کرده است): در کتاب «تاریخ ایران باستان» شادروان پیرنیا، روایت «کتزیاس» (مورخ یونانی) در مورد کورش چنین آمده است: «کورش پسر چوپانی بود از ایل مردها که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد» [پیرنیا، ص 240]؛ و خلخالی نیز که مرجع‌اش همین کتاب بوده، جمله‌ی مذکور را چنین نقل و فهم می‌کند: «کورش پسر جوانی بود از اهل مر که از شدت احتیاج مجبور گردید راهِ زنی در پیش گیرد و لواط دهد»!!!!!!
نویسنده مقاله‌ی «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید!» چون دیگر هم‌مسلکان‌اش، از آن رو که جماعت نژادپرست پان‌ترکیست هرگز نتوانسته و نخواهد توانست که حتا یک سطر نوشته بر سنگ یا کاغذ ارائه نماید تا که ثابت کند پیش از عصر ترکمنان-صفوی زبان ترکی در آذربایجان موجود و رایج بوده، اینک برای جبران این خلاء عظیم و پوشاندن و پنهان داشتن بی‌پایگی و پوچی مطلق عقایدشان، به دشنام‌گویی و هرزه‌زبانی علیه منتقدان خود و حتا نیاکان باستانی ایرانیان روی آورده و کوشیده‌اند با بهره‌جویی از شعارهایی سوخته چون «شووینیسم» و «پان‌فارسیسم» و امثال آن، افکار عمومی را از حقایق منحرف سازند. اما دیگر هنگام آن است که پیروان فرقه‌ی نژادپرست پان‌ترکیسم – که تمام سرمایه‌ها و نقشه‌های‌شان بر باد رفته و ماهیت مزورانه و دشمن‌خویانه‌‌شان برملا شده است – دیوارهای ستبر جهل و تحجر را از پیش چشمان‌شان بردارند و خود را از دام بیگانگان و دشمنان دیرین ایران برهانند و به دامان میهن خویش باز گردند.



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب‌نامه:
ـ پیرنیا، حسن: «تاریخ ایران باستان»، انتشارات افراسیاب، 1378
ـ گروسه، رنه: «امپراتوری صحرانوردان»، ترجمه‌ی عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365
ـ وحیدمازندرانی، علی (مترجم): «تاریخ هردوت»، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350
ـ هینتس، والتر: «داریوش و پارس‌ها»، ترجمه‌ی عبدالرحمن صدریه، انتشارات امیرکبیر، 1380
ـ «سیرت کورش کبیر»: گزنفون، ترجمه‌ی علی وحیدمازندرانی، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، 1350

11
دیدگاه بگذارید

avatar
6 تعداد نظرات
5 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین دیدگاه ها
دیدگاه با بیشترین پاسخ
9 تعداد نویسندگان دیدگاه
سارابهروزسارحامدابیسا نویسندگان نظرات اخیر
  اشتراک  
اطلاع از
سارا
مهمان
سارا

درود به عزیزان هم وطن
پدر من سرباز جنگ عراق با ایران بود و من افتخار میکنم به کشته شدن پدرم در راه ایران و کوروش بزرگ . بزرگترین افتخار من ، سربازی پدرم برای کوروش بزرگ هست . ای کاش تربیتی که به بچه های آینده خودم داشته باشم کوروش وار باشه . ایشون بزرگترین الگوی من هستن به ایرانی بودنم افتخار میکنم که با کوروش هموطن بودم . درود به تو ای کوروش بزرگ . راحت جاویدان

بهروز
مهمان
بهروز

به خدا آدم دلش بهم می خورد از این همه کوروش بازی. از اینهمه اسامی مشمئز کننده مثل هخامنش و کوروش و اهورا و زرتشت. خجالت هم خوب چیزی است اگر قرار است داستانهای خیالی را به تاریخ ربط دهیم آنموقع تمامی کشورهای عقب مانده یک سر و گردن از ما بالاتر می شوند. همین افغانستان تاریخش را مطالعه بفرمائید و یا به سایتهای پان افغان سر بزنید آن موقع متوجه خواهید شد که افغانها بسیار از ما آریایی تر هستند و پارسها را آراییهای خانه بدوش و کولی می شناسند که در برخورد با مادها اصالت خود را از… ادامه مطلب »

سار
مهمان
سار

دانشمندان، فیلسوفان، شاعران و تاریخ نویسان در دوران هخامنشی را معرفی کنید مثل اینکه در دوره هخامنشی فقط فرمانده ها و جنگجویان و پادشاهان در تاریخ ثبت شده اند. در سایتهای باستان پرستان اسامی از دانشمندان یونانی را ایرانی معرفی کردند! برای مثال باستان پرستان مینویسند: اسکیلاس دریانورد و فرمانده داریوش هخامنشی بود. اگر به اسم این دریانورد توجه کنید هیچ شباهتی به اسامی ایرانی ندارد. میتوان به اسم اسکیلاکس اشاره نمود که یکی از جغرافی دانان و دریا نوردان یونان قدیم بوده است در حقیقت اسکیلاکس همان اسکیلاس است که اسم یونانی از اسکیلاکس به اسکیلاس ترجمه شده و… ادامه مطلب »

ابیسا
مهمان
ابیسا

درود بر شرف و خردت شعورت ستودنیست تاریخ به تو افتخار میکند با این نگارش زیبا و با گفتار راستینت 

بهنوش
مهمان
بهنوش

درود به کوروش درود به ایران
افتخار میکنم به ایرانی بودنم

حامد
مهمان
حامد

همه ی ما به ایرانی بودنمان افتخار میکنیم.

آرسام
مهمان
آرسام

درود
کوروش خود منشوری دارد همانند نامش که سازمانهایی که خود را مدافع مردم میدانند همچون سازمان ملل و حقوق بشر و سلیب سرخ وقیره
تماما قوانین خود را از روی این یگانه مرد تاریخ <> کوروش بزرگ الگو برداری میکنند

کوروش بیدار است

أنا عربي
مهمان
أنا عربي

قانون نامه حمورابی که بر سنگی به درازای ۲.۵ متر ، شامل ۲۸۲ قانون نوشته شده یک یادگار عظیم از تمدن بین النهرین است که بررسی آن هم از لحاظ حقوقی ( با توجه به وضعیت جامعه در آن عصر) و هم از نظر روابط اجتماعی و سیاسی می تواند اطلاعات مفیدی از آن زمان بدست بدهد. استوانه گلی کوروش که امروزه به واسطه ی پی گیری خاندان پهلوی به عنوان “اولین منشور حقوق بشر” به ثبت رسیده است ، در بر دارنده ی نکات اخلاقی و انسانی به مراتب نازلیست که به هیچ وجه قابل مقایسه با توصیه های… ادامه مطلب »

حامد
مهمان
حامد

واقعا خیلی خیلی خیلی جالب بود با تشکر از جناب عالی که اینهمه زحمت کشید و این مطالب رو به این شکل اوردی خیلی عالی بود و دستت درد نکنه.امیدوارم همه ی دوران گذشته عبرتی برای اینده مون باشه که چه کسایی بودند و الان کجاند و همه در یک سرزمین باهم و برای سربلندی سرزمینمون تلاش کنیم.بردار من خیلی خیلی عالی بود و دستت درد نکنه و خیلی جالب و پرشور مقایسه کردی.به شما میشه گفت یک ایرانی ازاده که بدون هیچ اغراضی حرفه خودتو میزنی و میذاری دیگه همکیشان و هموطنانمون قضاوت کنند که تاریخ پر از مردان… ادامه مطلب »

ابیسا
مهمان
ابیسا

همین که نوشته قانون حمورابی دست را قطع میکند پس تازینامه و ضد حقوق بشریست ننگت باد میهن ستیز

سعید
مهمان
سعید

همین که دیدم در بین منابعی که معرفی کردی نام غیاث آبادی هم وجود داره فهمیدم دروغگویی.
انت کذاب