آثار باستانی و ارزش های تاریخی

ورزش زور خانه ای (ورزش باستانی ایران) بخش نخست

ورزش زور خانه ای

ورزش زور خانه ای – ورزش باستاني ايران و ريشه هاي تاريخی آن

نخستين دسته از ارتباطها ، ارتباط معابد مهری اروپائی است با بناهاي زورخانه اي در ايران . مراسم مهري معمولاً مي بايست در غارها انجام يابد . اين غارها مظهر طاق آسمان وپهنه زمين بود . در نزديك اين معابد طبيعي يا در داخل آن مي بايست آبي روان وجود داشته باشد ، اما در شهر ها يا جلگه ها كه غاري نبود ، اين معابد را به شباهت غارها، در زيرزمين بنا مي كردند . معبد به وسيله پلكاني طولاني به سطح زمين مي رسيد. اين معابد پنجره نداشتند و از نور خارج بهره اي نمي بردند. گاه پلكان به اطاقي ختم مي شد كه در آن ، پيروان خود را براي اجراي مراسم آماده مي ساختند و سپس از وانجا به محوطه اصلي معبد وارد مي شدند . طاق معبد را چون آسمان شب مي آراستند . در داخل معبد در دو سو دو رديف سكو قرار داشت و در ميان دو رديف سكو، صحن مستطيل و گود معبد قرار گرفته بود كه مراسم در آنجا انجام مي يافت و تماشاگران بر نيمكت هائي كه كنار سكوها ، پاي ديوار بود به تماشاي اين مراسم مي پرداختند . در آخر صحن ، در محرابي ، منظره اي از مهر در حال كشتن گاو وجود داشت . در كنار در ورودي ظرفي پايه دار براي آب تبرك شده قرار داشت در ظرف مقابل ، در پاي تصوير مهر ، دو آتشدان بود. بر ديوارهاي معبد اغلب تصويرهاي بسيار نقش شده بود . نكته عمومي درباره همه اين معبد ، كوچكي آنها بود بطوري كه در اين معابد جز گروه معدودي جا نمي گرفت . متاسفانه از مراسمي كه در صحن گود اين معابد برپا مي شده است ، اطلاعي نداريم. ۰ (۱)

زورخانه هاي ما شباهتهاي بسيار با اين معابد مهري دارند. زورخانه ها هميشه با پلكاني طولاني از زيرزمين به سطح خيابان مي رسند . همه زورخانه ها كه به آئين نياكان و نه با معيارهاي « مدرن » ساخته شده اند، در زير زمين قرار دارند و معمولاً در زير بناهاي ديگر ؛ اين زورخانه هاي كهن نوري اندك دارند.
چنانچه ذكر شد ، معابد مهري در كنار يا نزديك آب جاري ساخته مي شد . شايد جالب توجه باشد به دو زورخانه قديمي شهر كاشان توجه كنيم كه يكي در محله ميدان كهنه كاشان ، در زير بناي حسينيه آن محل بنا شده است و در يك طرف آن آب انبار عمومي است و ديگري در محله پشت مشهد كاشان است كه مدخل آن در راه پله آب انبار عمومي قرار دارد(۲) . دوست عزيز آْقاي دكتر احمد محمدي مي گويند كه چون در ملاير زورخانه اي را كه بر مسير قناتي ساخته شده بود ، خراب كردند ، براي ساختن زورخانه تازه ، در مسير همان قنات ، نقطه تازه اي را انتخاب كردند و به بناي زورخانه تازه پرداختند.

در داخل زورخانه ، بر خلاف معابد مهري ، دو سكوي كناري و يك صحنه مستطيل گود ميانيم وجود ندارند وگود چند ضلعي يا مربع زورخانه از همه سو با سكو احاطه شده است ؛ ولي ، درست مانند معابد مهري ، در كنار سكو ، در پاي ديوار ، نيمكت قرار دارد كه تماشاگران بر آنها مي نشينند و به مراسم نگاه مي كنند . به هر حال ، نكته اصلي اشتراك گود ، سكو و نيمكت است . در كنار در ورودي زورخانه ، مانند معابد مهري، آبداني وجود دارد كه البته، امروزه مورد استعمال اصلي خود را از دست داده است . به جاي آتشدانها كه در معابد مهري ، در انتهاي صحنه و در دو سوي تصوير مهر قرار دارد ، در ورخانه ، در جلو سردم ، اجاقي ات كه امروزه از آن براي گرم كردن ضرب و تهيه نوشيدني گرم استفاده مي شود . به همان گونه كه بر ديوارهاي معابد مهري نقش هائي مقدس بود ، در زورخانه ها نيز تصاوير و نقش هائي از رستم و ديگر پهلوانان وجود دارد. نكته همانند ديگر، كوچكي زورخانه ها است كه تنها مي توانند گروه كوچكي را در خود جاي دهند.
يك چيز در معابد مهري هست كه در زورخانه ها نيست و آن نقش مهر در حال كشتن گاو است . علت حذف كامل اين صحنه – اگر كشتن گاو توسط مهر يك سنت ايراني باشد (۳) – نه تنها به سبب مسلماني مردم ، بلكه ، با اطمينان مي توان گفت ، بخصوص بدين جهت است كه در زير تاثير آئين زردشتي در ايران ، كشتن گاو به اهريمن نسبت داده شده بو (۴) و بدين روي ، ديگر جائي براي وجود ان بر ديواره ها در ايران نبوده است.

دسته دوم ارتباط ميان آئين رومي مهر و آئين زورخانه است:
نخست امر كشتي گرفتن و آداب آن است . بنا به افسانه هاي رويمي درباره مهر ، ايزد مهر ، پس از زاده شدن ، بر آن شد تا نيروي خود را بسنجد. بدين روي ، نخست با ايزد خورشيد زورآزمائي كرد و كشتي گرفت. درين كشتي گرفتن ، خورشيد تاب نيروي مهر را نياورد و بر زمين افتاد . سپس ، مهر او را ياري داد تا برخيزد . آنگاه دست راتس خويش ر به سوي خورشيد كرد . دو ايزد با يكديگر دست دادند و اين نشان بيعت خورشيد با مهر بود . سپس ، مهر تاجي بر سر خورشيد نهاد و از آن پس ،آن دو ياران يكديگر ماندند (۵).
نكته اصلي در كار زورخانه كشتي گرفتن است و چون پهلواني فرو افتد ، دقيقاً همان اداب دست دان را دو پهلوان بجاي مي آورند و با دست هاي چپ بازوهاي راست يكديگر را مي گيرند و با دست هاي راست به يكديگر دست مي دهند و همان گونه كه مهر و خورشيد با هم پيمان دوستي بستند ، دو كشتي گير نيز هرگز نبايد با يكديگ دشمني ورزند و اگر كينه اي پديد آيد ، بايد يكديگر را ببوسند و آشتي كنند و دوست بمانند.
جز كشتي گرفتن ، دست دادن و پيمان دوستي بستن ، شباهت هاي ديگري نيز ميان اين دو آئين وجود دارد، از جمله ، يكي سنت برهنگي است (۶):
پهلوان در گود ، مانند مهر به هنگام زايش، جامه اي بر تن ندارد و تنها بر ميان خود لنگي يا تنكه اي دارد كه مي تواند بر ابر برگ انجير مهر روي باشد (۷) . بهنگي از مراسم حتمي گود است.
رسم ديگر زورخانه زنگ زدن است و آن زنگي است كه با زنجيري بر سردم زورخانه آويزان است و مرشد به هنگام ورود پهلوانان بزرگ آن را به صدا در مي آورد تا همگان از ورود ايشان آگاه شوند. در معابد مهري نيز زنگي يافته شده است كه گمان مي كنند آن را به هنگام نشان دادن تصوير مهر در پايان يا در آغاز مراسم به صدا در مي آورند (۸). ولي ممكن است –اگر تصور ما در ارتباط آئين زورخانه با معابد مهري درست باشد – اين زنگ را در معابد مهري به هنگام ورود بزرگان دين به آواز در مي آورده اند.
وجود قمه ، دشنه يا چاقو در ميان ورزشكاران ما با دشنه اي كه مهر به هنگام زادن با خود داشت و سلاح اصلي او بود (۹) همانندي دقيق دارد. پهلوانان مانيز جز با قمه و دشنه به نبرد نمي پرداخته اند.
مراتبي كه در زورخانه ها وجود دارد ، مانند كهنه سوار ، مرشد ، پيش كسوت ، صاحب زنگ ، صاحب تاج و نوچه و جز آن ، ما را به ياد مراتب هفتگانه پيروان مهر مي اندازد و چه بسا اين هردو از يك اصل و منشاء بوده باشند.
در آداب زورخانه، چون پهلواني به مقام استاد مي رسيد ،و كمال تن و روان مي يافت از طرف پيشوايان طريقت به اين افتخار دست مي يافت كه تاج فقر بر سر نهد (۱۰). اين مراسم در /اداب مهري نيز وجود دارد(۱۱).
نوچه ها ، پيش خيزها ، نوخاسته ها و ساخته ها در زورخانه همان مقامي را دارند كه در آئين مهر تازه واردان داشته اند.
در آئين مهر رومي ، پيروان مهر را با روحيه اي جنگي تربيت مي كردند (۱۲) . در زورخانه نيز به صورتي نمادين ، آداب نبرد آموخته مي شود(۱۳). در پي اين سلسله ارتباط ها – اگر فرض ما درست باشد – مي توان گمان برد كه در معابد مهري اروپائي نيز آئين هائي شبيه به ورزشهاي زورخانه اي بجاي آورده مي شده است.
در زورخانه نيز مانند آئين مهر ، تنها كساني كه به سن بلوغ رسيده اند حق تشرف دارند . در سنت پهلواني ايران ، مردي مي تواند به سلك پهلوانان در آيد كه شانه بر صورت وي بايستد ، يعني تازه وارد بايد بر چهره خود ريش داشته باشد (۱۴).
در زورخانه نيز مانند آئين مهر، زنان را راه نيست (۱۵). در زورخانه نيز مانند آئين مهر ، مقام اجتماعي و ثروت جائي و ارزشي ندارد(۱۶). پهلوانان يكديگر را برادر يا هم مسلك مي خوانند و اين همان است كه در ميان مهر پرستان نيز متداول بوده است. در زورخانه همواره و در هر كار حق تقدم با يش كسوتان است و اين سنت نيز دقيقاً در آئين مهر ديده مي شود (۱۷).
دسته سوم از ارتباطها ، شباهتهائي است كه ميان شخصيت مهر ايراني و رومي و شخصيت پهلوان وجود دارد . در آداب پهلواني است كه پهلوان بايد دلير ، طاهر ، سحرخيز و پاك نظر باشد و علاوه بر اداي فرائض و سنن ، شب زنده دار و داراي حسن خلق باشد. بينوايان را تا سر حد توانائي اعانت كند و از اخلاق پست بپرهيزد (۱۸). در برابر ، در مهريشت اوستائي آمده است كه مهر دشمن دروغ است (بند ۲۶) . از كلام راستين آگاه است (بند ۴۹) . نماينده پندار ، گفتار و كردار نيك است ( بند ۱۰۶) . مهر نخستين ايزدي است كه پيش از خورشيد در بالاي كوه هرا برآيد ، نخستين كسي است كه با زينت هاي آراسته از فراز كوه زيبا سر بدرآورد ( بند ۱۳) . او هرگز فريفته نمي شود (بند۵). او حامي پيمان است ( بند ۳ ) . او زورمندي بي خواب است كه به پاسباني مردم مي پدازد (بند ۷ ). كسي است كه پس از فرورفتن خورشيد به پهنه زمين درآيد و انچه را در ميان زمين و اسمان است بنگرد (بند۹۵). او حامي تمام آفريدگان است (بند ۵۴).
در سنت ، وظيفهپهلوان نمونه دفاع از ناتوانان ، از ميان بردن زورگويان و حمايت از پرهيزگاران است. او بادي رحيم ، بخشنده و ياري رسان باشد. در برابر، در مهريشت آمده است : باشد كه او براي ياري ما آيد. باشد كه او براي گشايش ( كار ) ما آيد . باشد كه او براي دستگيري ما آيد. باشد كه او براي دلسوزي ما آيد. باشد كه او براي چاره ( كار ) ما آيد.باشد كه او براي پيروزي ما آيد. باشد كه او براي سعادت ما آيد . باشد كه او براي دادگري ما آيد( بند ۵).
بنا به سنت ، يك پهلوان نمونه، دلاوري بي باك است كه هرگز هراس به دل راه نمي دهد و يك تنه بر صف دشمنان مي زند و ايشان را از ميان بر مي دارد.مهر نيز در ميان موجودات تواناترين است (بند ۶).خوش اندام ، بلند بالا و نيروند است (بند ۷ ) . يكي جنگاور و قوي بازور است (بند ۲۵) . كسي است كه در جنگ پايدرا مي ماند (بند ۳۶). قوي ترين خدايان نيرومندترين خدايان ، چالاك ترين خدايان، تزترين خدايان و پيروزمندترين خدايان است( بند ۹۸).

وجود اين رشته هاي دراز و گوناگون ارتباط ميانآئين مهر و آئين زورخانه ، هركس ار مي تواند بدين انديشه وادارد كه ممكناست آئين پهلواني ملهم از آئين هاي مهري باشد و بخصوص گمان كند كه ساخت و آداب مخصوص معابد رومي باستان ريشه در ايران باستان داشته باشد كه در ايران ، تا زمان ما هم به صورت آداب زورخانه هنور پابرجا مانده است.
اما در آثار فارسي ، بخصوص در فتوت نامه سلطاني ، آئين كشتي گرفتن و پهلواني به پيامبران و شخصيت هاي اسطوره اي توراتي منسوب شده است و يعقوب و آدم ابوالبشر به عنوان كساني كه اين آئين و فن از ايشان سرچشمه گرفته است ياد شده اند (۱۹). اين نكته با نظر نگارنده در منسوب داشتن آئين پهلواني به آئين مهر هماهنگ نيست ، اما در يك نكته ميان اين دو هماهنگي وجود دارد و آن منسوب كردن آئيني است كهن به اشخاصي كهن در زماني كهن ، اين ام نتايجي كه مردم شناسي بدان رسيده است موافقت كامل دارد، زيرا بنا بر پژوهشهاي مردم شناسان ، آنچه به سنت به مردمان اعصار جديدتر رسيده است ، همه به اعصاري بسيار كهن مربوط است و انسان مومن به سنت گمان مي كرده است كه آنچه را بخردانه انجام داده ، قبلاً و در آغاز ، توسط خدايان و پيشوايان انجام يافته بوده است ( ۲۰).
هر چند نسبت دادن آئين پهلواني ايراني به يعقوب و آدم ابوالبشر كه شخصيتهائي سامي – يهودي اند غير منطقي است ولي شگفت آور نيست. اين از خصوصيات آئين ها و اسطوره ها است كه براي دوام وبقاي خود در هر دوره فكري و اجتماعي تازه، مي كوشند رنگ محيط تازه را بپذيرند و خودا با تحولات زمان هماهنگ كنند. توجهي به آثار تاريخي فارسي و عربي قرون نخستين اسلامي اين حالت جيوه گونه و لغزان آئين ها اساطيري را اثبات مي كند. در اين آثار بسياري از شخصيت هاي آسماني و زميني زردشتي رنگ و نام اسلامي گرفته اند. مثلاً كيومرث برابر حضرت آدم يا فرزندان او شده است (۲۱) و بعضي از آثار تاريخي ايران باستان نام قبرما در سليمان يا تخت او را گرفته است . بدينت روي شگفت نيست كه اين ورزش باستاني در دوره اسلامي با اسطوره ها و شخصيت هاي نيم اسطوره اي –نيمه تاريخي يهود و اسلام مربوط شده است. چنانچه بنيان پاره اي از آئين ها و اعتقادات شيعيان ايران را مي توان در آئين ها و اعتقادات مردم باستاني ايران يافت.

اينك بايد نكته اي ديگر را يادآور شد كه در زمينه بازشناختن تاريخ ورزش باستاني به ما كمك مي كند:
افسانه هاي كهن پهلواني كه به پارسي بازمانده ، بر دو دسته است : يكي افسانه هاي پهلواني اسطوره اي است، مانند آنچه در اوستا ، در شاهنامه فردوسي يا آثاري چون گرشاسب نامه بازمانده ، دوم افسانه هاي جوانمردي و عياري است كه كهن ترين آنها داستان سمك عيار است(۲۲).

تحليل شخصيت هاي پهلواني اوستائي و شاهنامه اي نشان مي دهد كه بسياري از خصوصيات اين پهلوانان – از جمله گرشاسب و رستم – همسان خصوصيات يكي از خدايان كهن تمدن هند و ايراني ، به نام ايندره است. اما مقايسه رفتار و كردار اين گروه پهلوانان اساطيري با پهلوانان دوره اسلامي و آداب و عادات ايشان نشان مي دهد كه شباهت چندان ميان الگوي كهن ايندره و پهلوانان اسطوره اي با اين پهلوانان اسلامي و آداب و عادات ايشان نيست. تعلق به طبقات متوسط شهري، رفتارها و اعتقادات اخلاقي و عارفانه پهلوانان ايراني دوره اسلامي با اشرافيت ، خشونت و از دم تيغ گذراندنهاي خودي و بيگانه موجود در ميان پهلوانان اسطوره اي ارتباطي ندارد. دقيقتر بگوييم ، پهلواني افسانه اي با پهلواني تاريخي در ايران ، با وجود بعضي ارتباطهاي كلي ، يكي نيست و اين دو از يك اصل و منشاء برنخاسته اند(۲۳). به گمان نگارنده ، براي جستجوي سابقه پهلواني تاريخي در ايران بايد به دنبال افسانه هاي مربوط به جوانمردان و عياران رفت.
افسانه هاي عياري و در راس آنها داستان سمك عيار، وجوه مشترك بسياري را با سنن و آداب پهلواني زمان ما نشان مي دهند و مطمئناً پهلواني اسلامي و عياريهر دو منشائي واحد دارند. دليري ، پارسائي ، مهر ورزيدن ، بر سر قول ايستادن ، شكيبا بودن و به شب بيدار ماندن و مردمان را پاسباني كردن از خصوصيات مشترك پهلواني و عياري است. حتي ، چه بسيار ، د كتاب سمك عيار پهلوان و عيار يكي دانسته شده اند . مثلاً يكبار دو دلاور در جائي پهلوان خوانده مي شوند و در جاي ديگر همان دو عيار شمرده مي شوند(۲۴). در مورد ديگر ، قايم عيار ، در ميدان نبد ، جنگ تن به تن و پهلواني مي كنند ( ۲۵). در جاي ديگر روز افزون ، كه زني عيار است به ميدان مي رود و پهلواني مي كند (۲۶) و بارها عياران ديگ و از جمله سمك ، در ميدان پهلواني مي كنند و پهلوان خوانده مي شوند.(۲۷)
از نظر طبقاني نيز عياران و پهلوانان اسلامي غالباً متعلق به قشر متوط پيشه ورند و اغلب با نام خود نام صنف خويش را نيز به همراه دارند. جالب توجه است كه اين كيفيت تعلق به قشر متوسط پيشه و شهري در ميان صوفيان هم ديده مي شودو اگر توجه كنيم كه صوفيان ، عياران و پهلوانن همه از جوانمردان اند ، شايد بتوان گفت كه فتوت افسانه هاي عياري و در راس آنها داستان سمك عيار، وجوه مشترك بسياري را با سنن و آداب پهلواني زمان ما نشان مي دهند. و مطمئناً پهلواني اسلامي و عياري هر دو منشائي واحد دارند. دليري، پارسائي، مهرورزيدن، بر سر قول ايستادن، شكيبا بودن و به شب بيدار ماندن و مردمان را پاسباني كردن از خصوصيات مشترك پهلواني و عياري است. حتي، چه بسيار، در كتاب سمك عيار پهلوان و عيار يكي دانسته شده اند. مثلاً يكبار دو دلاور در جائي پهلوان خوانده مي شوند و در جاي ديگر همان دو عيار شمرده مي شوند (۲۴). در مورد ديگر، قايم عيار، در ميدان نبرد، جنگ تن به تن و پهلواني مي كند (۲۵). در جاي ديگر روز افزون، كه زني عيار است، به ميدان مي رود و پهلواني مي كند (۲۶) و بارها عياران ديگر و از جمله سمك، در ميدان پهلواني مي كنند و پهلوان خوانده مي شوند (۲۷).
از نظر طبقاتي نيز عياران و پهلوانان اسلامي غالباً متعلق به قشر متوسط پيشه ورند و اغلب با نام خود نام صنف خويش را نيز به همراه دارند. جالب توجه است كه اين كيفيت تعلق به قشر متوسط پيشه ور شهري در ميان صوفيان هم ديده مي شود و اگر توجه كنيم كه صوفيان، عياران و پهلوانان همه از جوانمردان اند، شايد بتوان گفت كه فتوت يا جوانمردي نهضتي بوده است متعلق به اصناف و پيشه وران شهري كه در آن از اشراف يا روستائيان تنها گروهي انگشت شمار ديده مي شود.

از داستان سمك عيار بر مي آيد كه عياران و پهلوانان، يا با نام كلي شان، جوانمردان، نيروي پشاهنگ بازاريان پيشه وران بوده اند و در ميان توده مردم سخت نفوذ داشته اند. در داستان سمك عيار مي آيد:
«ارمنشاه …. گفت ايشان (يعني عياران) چه قوم اند كه چنين مردم از راه مي برند و به طاعت خود مي برند و اگر چيزي نهاني مي سازيم ميدانند و آشكار مي كنند و اگر كسي از آن ايشان مي گيريم و دربند و زندان بسيار مي داريم مي برند.» (۲۸).
«سرهنگان با حاجب شاه و شحنه ولايت بيامدند و ريسمان در گردن آن دو جوان كردند و در بازار آوردند. صدهزار زن و مرد بازاري و لشكري خروش برآوردند و زاري كردند كه ايشان، دو برادر، معروف و جوانمرد و سخت پاكيزه بودند و مردم ولايت ايشان را دوست داشتندي. در بازار چون ايشان را مي آوردند، خروش ازمردم شهر بر آمد» (۲۹).
قايم عيار، كه پهلوان نيز خوانده مي شود، به سمك عيار مي گويد: «اي پهلوان، انديشه مدار كه زلزال با لشكر آن توانائي ندارند كه با من برآشوبند … مرا قايم بدان خوانند كه هر كاري كه خواهم از پيش برم و در هر كار اختيارم. ديگر پنج هزار مرد شادي خورده دارم (۳۰). «زلزال ‌‌‌}ملك{ گفت … ‌}قايم{ شهر به ما بر آشوباند، ما را زيان دارد و ما با عام برنيائيم» (۳۱).
به همين علت بزرگان و قدرتمندان شهر، اين جوانمردان و پيشه وران عيار را «دزدان و ناداشتان» مي خواندند (۳۲) و غاطوس ملك چون دلتنگ شد، «گفت با اين كار چه سازيم از دست اين قوم ناداشت اوباش»(۳۳).

ادامه این مقاله و منابع مقالهورزش زور خانه ای (ورزش باستانی ایران) بخش دوم -اینجا را بفشارید

شمشاد امیری خراسانی

شناخت تاریخ و فرهنگ ایران به نمونه ورود به دنیایی است که جز عشق و افتخار و گاهی اندوه چیزی انتظار ما را نمی کشد ، شاید تاریخ ما در حافظه ژن های ما ذخیره شده است تا بتوانیم با آن آگاهی به خود و فرا خود را گسترش دهیم .

نوشته های مشابه

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه -
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
گشتاسب مظفریان

درود .
وبگاه بسیار خوب و آموزنده ای دارید و به نوشتن ادامه بدید .
لطفا کتاب های افسانه ای مثل گرشاسب نامه و ….. , داستان های تاریخی و همچنین اطلاعات درباره جشن های باستانی رو بیشتر قرار بدید .
ممنون از تلاشتون .
بدرود .

دکمه بازگشت به بالا