بزد مهره در جام بر پشت پیلازو برشد آواز تا چند میلبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
بزد مهره در جام بر پشت پیلازو برشد آواز تا چند میلخروشیدن کوس با کرنایهمان ژنده پیلان و هندی درایبرآمد ز زاولستان رستخیززمین خفته را بانگ برزد که خیزبه پیش اندرون رستم پهلوانپس پشت او سالخورده گوانچنان شد ز لشکر در و دشت و راغکه بر سر نیارست پرید زاغتبیره زدندی همی شست جایجهان را نه سر بود پیدا نه پایبه هنگام بشکوفهٔ گلستانبیاورد لشکر ز زابلستانز زال آگهی یافت افراسیاببرآمد ز آرام و از خورد و خواببیاورد لشکر سوی خوار ریبران مرغزاری که بد آب و نیز ایران بیامد دمادم سپاهز راه بیابان سوی رزمگاهز لشکر به لشکر دو فرسنگ ماندسپهبد جهاندیدگان را بخواندبدیشان چنین گفت کای بخردانجهاندیده و کارکرده ردانهم ایدر من این لشکر آراستمبسی سروری و مهی خواستمپراگنده شد رای بی تخت شاههمه کار بیروی و بیسر سپاهچو بر تخت بنشست فرخنده زوز گیتی یکی آفرین خاست نوشهی باید اکنون ز تخم کیانبه تخت کیی بر کمر بر میانشهی کاو باورنگ دارد ز میکه بیسر نباشد تن آدمینشان داد موبد مرا در زمانیکی شاه با فر و بخت جوانز تخم فریدون یل کیقبادکه با فر و برزست و با رای و دادپایان بخش ۳ ـ گردآمدن سپاه ایران و جستوجوی پادشاه
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.