پادشاهی گرشاسپ
۵ بخش برای خواندن
بخش ۱ ـ پادشاهی گرشاسپ و بازگشت افراسیاب به جنگ
زو پسری به نام گرشاسب داشت ، پس از مرگ زو، گرشاسب به تخت نشست و با باخبر شدن افراسیاب از مرگ زو ، افراسیاب دوباره به فکر جنگ و شکستن پیمان صلح افتاد...پدر…
بخش ۲ ـ برگزیدن رخش به دست رستم
رستم از زابل رهسپار کابل شد در کابل تصمیم گرفت که اسبی قوی در شان خود و جنگ پیش رو پیدا کند چوپان اسبان، اسب های مختلفی را اورد رستم که مردی زوراور و قدرتمند…
بخش ۳ ـ گردآمدن سپاه ایران و جستوجوی پادشاه
سپاه زابلستان به راه افتاد همه جا پر از شور و ولوله بود رستم در جلوی سپاه و پدر سالخورده اش زال پشت سر او هر دو در راس سپاه به راه افتادند...افراسیاب خبردار شد…
بخش ۴ ـ فرستادن رستم به جستوجوی کیقباد
زال به رستم گفت که هر چه سریعتر راهی البرز شو و اونجا با کیفباد دیدار کن و بگو که سپاهیان و موبدان تو را به عنوان پادشاه انتخاب کردند بیا و در این وانفسای جنگ…
بخش ۵ ـ آوردن کیقباد از البرز به دست رستم
ترکان در حال لشکرکشی بودند و یکی از سرداران آنها به نام قلون به طلایه سپاه رسید او فردی قلدر بود و پس از کمی قلدری و بگو مگو با طلایه داران به نزد افراسیاب…