چو بنشست بهرام بهرامیانببست از پی داد و بخشش میانبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو بنشست بهرام بهرامیانببست از پی داد و بخشش میانبه تاجش زبرجد برافشاندندهمی نام کرمان شهش خواندندچنین گفت کز دادگر یک خدایخرد بادمان بهره و داد و رایسرای سپنجی نماند به کسترا نیکوی باد فریادرسبه نیکی گراییم و فرمان کنیمبه داد و دهش دل گروگان کنیمکه خوبی و زشتی ز ما یادگاربماند تو جز تخم نیکی مکارچو شد پادشاهیش بر چار ماهبرو زار بگریست تخت و کلاهزمانه برین سان همی بگذردپیش مردم آزور بشمردمی لعل پیش آور ای روزبهچو شد سال گوینده بر شست و سهچو بهرام دانست کامدش مرگنهنگی کجا بشکرد پیل و کرگجهان را به فرزند بسپرد و گفتکه با مهتران آفرین باد جفتبنوش و بباز و بناز و ببخشمکن روز بر تاج و بر تخت دخشچو برگشت بهرام را روز و بختبه نرسی سپرد آن زمان تاج و تختچنین است و این را بیاندازه دانگزاف فلک هر زمان تازه دانکنون کار نرسی بگویم همیز دل زنگ و زنگار شویم همیپایان پادشاهی بهرام بهرامیان
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.