شب تیره شبدیز لهراسپیبیاورد با زین گشتاسپیبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
شب تیره شبدیز لهراسپیبیاورد با زین گشتاسپیبپوشید زربفت رومی قبایز تاج اندر آویخت پر همایز دینار وز گوهر شاهواربیاورد چندان کش آمد به کاراز ایران سوی روم بنهاد رویبه دل گاه جوی و روان راه جویپدر چون ز گشتاسپ آگاه شدبپیچید و شادیش کوتاه شدزریر و همه بخردان را بخواندز گشتاسپ چندی سخنها براندبدیشان چنین گفت کاین شیر مردسر تاجدار اندر آرد به گردچه بینید و این را چه درمان کنیدنشاید که این بر دل آسان کنیدچنین گفت موبد که این نیک بختگرامی به مردان بود تاج و تختچو گشتاسپ فرزند کس را نبودنه هرگز کس از نامداران شنودز هر سو بباید فرستاد کسدلاور بزرگان فریادرسگر او بازگردد تو زفتی مکنهنرجوی و با آز جفتی مکنکه تاج کیان چون تو بیند بسینماند همی مهر او بر کسیبه گشتاسپ ده زین جهان کشوریبنه بر سرش نامدار افسریجز از پهلوان رستم نامداربه گیتی نبینیم چون او سواربه بالا و دیدار و فرهنگ و هوشچنو نامور نیز نشنید گوشفرستاد لهراسپ چندی مهانبه جستن گرفتند گرد جهانبرفتند و نومید بازآمدندکه با اختر دیرساز آمدندنکوهش از آن بهر لهراسپ بودغم و رنج تن بهر گشتاسپ بودپایان بخش ۴ ـ رفتن پنهانی گشتاسپ به سوی روم
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.