یکی روز شاه جهان سوی کوهگذر کرد با چند کس همگروهبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
یکی روز شاه جهان سوی کوهگذر کرد با چند کس همگروهپدید آمد از دور چیزی درازسیه رنگ و تیره تن و تیز تازدو چشم از بر سر چو دو چشمه خونز دود دهانش جهان تیرهگوننگه کرد هوشنگ باهوش و سنگگرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگبه زور کیانی رهانید دستجهانسوز مار از جهانجوی جستبر آمد به سنگ گران سنگ خردهمان و همین سنگ بشکست گردفروغی پدید آمد از هر دو سنگدل سنگ گشت از فروغ آذرنگنشد مار کشته ولیکن ز رازاز این طبع سنگ آتش آمد فرازجهاندار پیش جهان آفریننیایش همی کرد و خواند آفرینکه او را فروغی چنین هدیه دادهمین آتش آنگاه قبله نهادبگفتا فروغی است این ایزدیپرستید باید اگر بخردیشب آمد بر افروخت آتش چو کوههمان شاه در گرد او با گروهیکی جشن کرد آن شب و باده خْوَردسده نام آن جشن فرخنده کردز هوشنگ ماند این سده یادگاربسی باد چون او دگر شهریارکز آباد کردن جهان شاد کردجهانی به نیکی از او یاد کردپایان بخش ۲ - کشف شیوهٔ برافروختن آتش به دست هوشنگ و سابقهٔ جشن سده
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.