تهمتن برانگیخت رخش از شتابپس پشت جنگ آور افراسیاببا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
تهمتن برانگیخت رخش از شتابپس پشت جنگ آور افراسیابچنین گفت با رخش کای نیک یارمکن سستی اندر گه کارزارکه من شاه را بر تو بیجان کنمبه خون سنگ را رنگ مرجان کنمچنان گرم شد رخش آتش گهرکه گفتی برآمد ز پهلوش پرز فتراک بگشاد رستم کمندهمی خواست آورد او را ببندبه ترک اندر افتاد خم دوالسپهدار ترکان بدزدید یالو دیگر که زیر اندرش بادپایبه کردار آتش برآمد ز جایبجست از کمند گو پیلتندهن خشک وز رنج پر آب تنز لشکر هرانکس که بد جنگسازدو بهره نیامد به خرگاه بازاگر کشته بودند اگر خسته تنگرفتار در دست آن انجمنز پرمایه اسپان زرین ستامز ترگ و ز شمشیر زرین نیامجزین هرچه پرمایهتر بود نیزبه ایرانیان ماند بسیار چیزمیان بازنگشاد کس کشته رانجستند مردان برگشته رابدان دشت نخچیر باز آمدندز هر نیکویی بینیاز آمدندنوشتند نامه به کاووس شاهز ترکان وز دشت نخچیرگاهوزان کز دلیران نشد کشته کسزواره ز اسپ اندر افتاد و بسبران دشت فرخنده بر پهلواندو هفته همی بود روشنروانسیم را به درگاه شاه آمدندبه دیدار فرخ کلاه آمدندچنین است رسم سرای سپنجیکی زو تن آسان و دیگر به رنجبرین و بران روز هم بگذردخردمند مردم چرا غم خوردسخنهای این داستان شد به بنز سهراب و رستم سرایم سخنپایان بخش ۱۲ ـ تعقیب افراسیاب به دست رستم و پایان نبرد
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.