چو از آفرین گشت پرداختهبیاورد گلرنگ را ساختهبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
چو از آفرین گشت پرداختهبیاورد گلرنگ را ساختهنشست از بر زین و ره برگرفتخم منزل جادو اندر گرفتهمی رفت پویان به راه درازچو خورشید تابان بگشت از فرازدرخت و گیا دید و آب روانچنان چون بود جای مرد جوانچو چشم تذروان یکی چشمه دیدیکی جام زرین برو پر نبیدیکی غرم بریان و نان از برشنمکدان و ریچال گرد اندرشخور جادوان بد چو رستم رسیداز آواز او دیو شد ناپدیدفرود آمد از باره زین برگرفتبه غرم و بنان اندر آمد شگفتنشست از بر چشمه فرخندهپییکی جام زر دید پر کرده میابا می یکی نیز تنبور یافتبیابان چنان خانهٔ سور یافتتهمتن مر آن را به بر در گرفتبزد رود و گفتارها برگرفتکه آواره و بد نشان رستم استکه از روز شادیش بهره غم استهمه جای جنگست میدان اویبیابان و کوهست بستان اویهمه جنگ با شیر و نر اژدهاستکجا اژدها از کفش نا رهاستمی و جام و بویا گل و میگسارنکردست بخشش ورا کردگارهمیشه به جنگ نهنگ اندر استو گر با پلنگان به جنگ اندر استبه گوش زن جادو آمد سرودهمان نالهٔ رستم و زخم رودبیاراست رخ را بسان بهاروگر چند زیبا نبودش نگاربر رستم آمد پر از رنگ و بویبپرسید و بنشست نزدیک اویتهمتن به یزدان نیایش گرفتابر آفرینها فزایش گرفتکه در دشت مازندران یافت خوانمی و جام، با میگسار جوانندانست کاو جادوی ریمنستنهفته به رنگ اندر اهریمنستیکی طاس می بر کفش برنهادز دادار نیکی دهش کرد یادچو آواز داد از خداوند مهردگرگونهتر گشت جادو به چهرروانش گمان نیایش نداشتزبانش توان ستایش نداشتسیه گشت چون نام یزدان شنیدتهمتن سبک چون درو بنگریدبینداخت از باد خم کمندسر جادو آورد ناگه ببندبپرسید و گفتش چه چیزی بگویبدانگونه کت هست بنمای روییکی گنده پیری شد اندر کمندپر آژنگ و نیرنگ و بند و گزندمیانش به خنجر به دو نیم کرددل جادوان زو پر از بیم کردپایان بخش ۸ ـ خوان چهارم رستم و کشتن زن جادوگر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.