بخش ۳ ـ پاسخ شاه یمن و اندرز فریدون به پسران
چو آید بدیدار ایشان نیازفرستم سبکشان سوی شاه بازخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
چو آید بدیدار ایشان نیازفرستم سبکشان سوی شاه بازخواندن این بیت ←ز درد دل اکنون یکی نامه مننویسم فرستم بدان انجمنخواندن این بیت ←نباید شدن شان سوی کاخ بازبدان تا پیامی فرستم برازخواندن این بیت ←یکی نامه فرمایم اکنون به شاهفرستم به دست تو ای نیکخواهخواندن این بیت ←برستم بگفتا غم آمد به سرنهادند رستمش نام پسرخواندن این بیت ←پس آن صورت رستم گرزدارببردند نزدیک سام سوارخواندن این بیت ←پس آن پیکر رستم شیرخوارببردند نزدیک سام سوارخواندن این بیت ←ببوسید رستمش تخت ای شگفتنیا را یکی نو ستایش گرفتخواندن این بیت ←همی پشت زین خواهم و درع و خودهمی تیر ناوک فرستم درودخواندن این بیت ←به یک گوشهٔ تخت، دستان نشستدگر گوشه رستمش گرزی به دستخواندن این بیت ←زمان خواهم از نامور پهلوانبدان تا فرستم هیونی دوانخواندن این بیت ←یکی مرد بینادل و پرشتابفرستم به نزدیک افراسیابخواندن این بیت ←نثاری فرستم چنان چون سزاستجز این نیز هرچ از در پادشاستخواندن این بیت ←کنون گشت رستم چو سرو سهیبزیبد برو بر کلاه مهیخواندن این بیت ←بخوانم به رستم بر این داستانکه هستی برین کار همداستانخواندن این بیت ←به رستم چنین گفت کای پیلتنبه بالا سرت برتر از انجمنخواندن این بیت ←همه پیش رستم همی راندندبرو داغ شاهان همی خواندندخواندن این بیت ←هر اسپی که رستم کشیدیش پیشبه پشتش بیفشاردی دست خویشخواندن این بیت ←چو رستم بران مادیان بنگریدمر آن کرهٔ پیلتن را بدیدخواندن این بیت ←به پیش اندرون رستم پهلوانپس پشت او سالخورده گوانخواندن این بیت ←به رستم چنین گفت فرخنده زالکه برگیر کوپال و بفراز یالخواندن این بیت ←وزان روی رستم دلیر و گزینبپیمود زی شاه ایران زمینخواندن این بیت ←جوان از بر تخت خود برنشستگرفته یکی دست رستم به دستخواندن این بیت ←دگر جام بر دست رستم سپردبدو گفت کای نامبردار و گردخواندن این بیت ←بپوشید رستم سلیح نبردچو پیل ژیان شد که برخاست گردخواندن این بیت ←چو رستم بدید آنک قارن چه کردچهگونه بود ساز ننگ و نبردخواندن این بیت ←بدو گفت رستم که ای پهلوانتو از من مدار ایچ رنجه روانخواندن این بیت ←چو رستم ورا دید بفشارد رانبگردن برآورد گرز گرانخواندن این بیت ←سواری پدید آمد از تخم سامکه دستانش رستم نهادهست نامخواندن این بیت ←به یک دست رستم که تابنده هورگه رزم با او نتابد به زورخواندن این بیت ←