بخش ۵ ـ زادن سهراب و آگاهی از نام پدر
تو گفتی گو پیلتن رستم استوگر سام شیرست و گر نیرم استخواندن این بیت ←چو یک ماه شد ، همچو یک سال بودبرش چون بر رستم زال بودخواندن این بیت ←تو پور گو پیلتن رستمیز دستان سامی و از نیرمیخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
تو گفتی گو پیلتن رستم استوگر سام شیرست و گر نیرم استخواندن این بیت ←چو یک ماه شد ، همچو یک سال بودبرش چون بر رستم زال بودخواندن این بیت ←تو پور گو پیلتن رستمیز دستان سامی و از نیرمیخواندن این بیت ←فرستمت هرچند باید سپاهتو بر تخت بنشین و برنه کلاهخواندن این بیت ←فرستم به نزدیک شاه جهانتنت را کنم زیر گل در نهانخواندن این بیت ←شهنشاه و رستم بجنبد ز جایشما با تهمتن ندارید پایخواندن این بیت ←به رستم رساند از این آگهیکه با بیم شد تخت شاهنشهیخواندن این بیت ←یکی نامه فرمود پس شهریارنوشتن بر رستم نامدارخواندن این بیت ←بباید که نزدیک رستم شویبه زابل نمانی و گر نغنویخواندن این بیت ←ز ره سوی ایوان رستم شدندببودند یکبار و دم برزدندخواندن این بیت ←که رستم که باشد که فرمان منکند پست و پیچد ز پیمان منخواندن این بیت ←ز گفتار او گیو را دل بخستکه بردی به رستم بر آنگونه دستخواندن این بیت ←ز بالا نگون اندرآمد به سربرو کرد رستم به تندی گذرخواندن این بیت ←همی دید رستم مَر او را ز دورنشست و نگه کرد مردانِ سورخواندن این بیت ←بدان لشکر اندر چُنو کس نبودبَرِ رستم آمد بپرسید زودخواندن این بیت ←چو برگشت رستم برِ شهریاراز ایران سپه گیو بد پاسدارخواندن این بیت ←ز بهرام و از رستم نامدارز هر کت بپرسم به من برشمارخواندن این بیت ←غمی گشت سهراب را دل ازانکه جایی ز رستم نیامد نشانخواندن این بیت ←بدو گفت سهراب کاین نیست دادز رستم نکردی سخن هیچ یادخواندن این بیت ←یکی نزد رستم برید آگهیکزین ترک شد مغز گردان تهیخواندن این بیت ←بدو گفت رستم که هر شهریارکه کردی مرا ناگهان خواستارخواندن این بیت ←ز خیمه نگه کرد رستم بدشتز ره گیو را دید کاندر گذشتخواندن این بیت ←همی گفت رستم که هرگز نهنگندیدم که آید بدین سان به جنگخواندن این بیت ←میان جوان را نبود آگهیبماند از هنر دست رستم تهیخواندن این بیت ←دل رستم اندیشهای کرد بدکه کاووس را بیگمان بد رسدخواندن این بیت ←وزان روی رستم سپه را بدیدسخن راند با گیو و گفت و شنیدخواندن این بیت ←چنین گفت با رستم گرد گیوکزین گونه هرگز ندیدیم نیوخواندن این بیت ←غمی گشت رستم ز گفتار اویبر شاه کاووس بنهاد رویخواندن این بیت ←گمانی برم من که او رستمستکه چون او بگیتی نبرده کمستخواندن این بیت ←بدو گفت هومان که در کارزاررسیدست رستم به من اند بارخواندن این بیت ←ز رستم بپرسید خندان دو لبتو گفتی که با او به هم بود شبخواندن این بیت ←غمی بود رستم بیازید چنگگرفت آن بر و یال جنگی پلنگخواندن این بیت ←ازین نامداران گردنکشانکسی هم برد سوی رستم نشانخواندن این بیت ←چو بشنید رستم سرش خیره گشتجهان پیش چشم اندرش تیره گشتخواندن این بیت ←به دشنه جگرگاه پور دلیردریدم که رستم مماناد دیرخواندن این بیت ←شود پشت رستم به نیرو تراهلاک آورد بیگمانی مراخواندن این بیت ←چو بشنید گودرز برگشت زودبر رستم آمد به کردار دودخواندن این بیت ←بفرمود رستم که تا پیشکاریکی جامه افگند بر جویبارخواندن این بیت ←چه گویم چو آگه شود مادرشچه گونه فرستم کسی را برشخواندن این بیت ←به رستم چنین گفت کاووس کیکه از کوه البرز تا برگ نیخواندن این بیت ←