بخش ۴ ـ درخواست آشتی پشنگ و پاسخ کیقباد
بدو گفت رستم که ای شهریارمجو آشتی درگه کارزارخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
بدو گفت رستم که ای شهریارمجو آشتی درگه کارزارخواندن این بیت ←تو با رستم شیر ناخورده سیرمیان را ببستی چو شیر دلیرخواندن این بیت ←بپرسیدش از رنج راه درازز گردان و از رستم سرفرازخواندن این بیت ←تو با رستم ایدر جهاندار باشنگهبان ایران و بیدار باشخواندن این بیت ←ز هر بد به زال و به رستم پناهکه پشت سپاهند و زیبای گاهخواندن این بیت ←سوی زابلستان فرستاد زودبه نزدیک دستان و رستم درودخواندن این بیت ←به رستم چنین گفت دستان سامکه شمشیر کوته شد اندر نیامخواندن این بیت ←چنین پاسخش داد رستم که راهدرازست و من چون شوم کینه خواهخواندن این بیت ←کمند و پی رخش و رستم سوارنیابد ازو دام و دد زینهارخواندن این بیت ←چو بیدار شد رستم تیزچنگجهان دید بر شیر تاریک و تنگخواندن این بیت ←بیفتاد رستم بر آن گرم خاکزبان گشته از تشنگی چاک چاکخواندن این بیت ←شده پاره پاره کنان و کشانز رستم به دشمن رسیده نشانخواندن این بیت ←به بالین رستم تگ آورد رخشهمی کند خاک و همی کرد پخشخواندن این بیت ←دلش زان شگفتی به دو نیم بودکش از رستم و اژدها بیم بودخواندن این بیت ←هم از بهر رستم دلش نارمیدچو باد دمان نزد رستم دویدخواندن این بیت ←خور جادوان بد چو رستم رسیداز آواز او دیو شد ناپدیدخواندن این بیت ←که آواره و بد نشان رستم استکه از روز شادیش بهره غم استخواندن این بیت ←به گوش زن جادو آمد سرودهمان نالهٔ رستم و زخم رودخواندن این بیت ←سوی رستم و رخش بنهاد روییکی چوب زد گرم بر پای اویخواندن این بیت ←سبک دشتبان گوش را برگرفتغریوان و مانده ز رستم شگفتخواندن این بیت ←چنین گفت رستم که نام من: «ابر!»(اگر ابر باشد به زور هژبر؛خواندن این بیت ←چو رستم بدیدش برانگیخت اسپبیامد بر وی چو آذر گشسپخواندن این بیت ←نکرد ایچ رستم به رفتن شتاببدان تا برآمد بلند آفتابخواندن این بیت ←سوی رستم آمد چو کوهی سیاهاز آهنش ساعد ز آهن کلاهخواندن این بیت ←ز نیروی رستم ز بالای اویبینداخت یک ران و یک پای اویخواندن این بیت ←که با چنگ رستم ندارید تاوبده زود بر کام ما باژ و ساوخواندن این بیت ←چو آگه شد از رستم و کار دیوپر از خون شدش دیده دل پرغریوخواندن این بیت ←ز رستم نخواهد جهان آرمیدنخواهد شدن نام او ناپدیدخواندن این بیت ←چو بشنید رستم چنین گفت بازبه پیش شهنشاه کهتر نوازخواندن این بیت ←چو نامه به مهر اندر آورد شاهجهانجوی رستم بپیموده راهخواندن این بیت ←بخندید ازو رستم پیلتنشده خیره زو چشم آن انجمنخواندن این بیت ←ازان پس بدو گفت رستم تویکه داری بر و بازوی پهلویخواندن این بیت ←