بخش ۲۸ ـ تیر گز بر چشمان اسفندیار
بدانست رستم که لابه به کارنیاید همی پیش اسفندیارخواندن این بیت ←چو خودکامه جنگی بدید آن درنگکه رستم همی دیر شد سوی جنگخواندن این بیت ←یکی تیر بر ترگ رستم بزدچنان کز کمان سواران سزدخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
بدانست رستم که لابه به کارنیاید همی پیش اسفندیارخواندن این بیت ←چو خودکامه جنگی بدید آن درنگکه رستم همی دیر شد سوی جنگخواندن این بیت ←یکی تیر بر ترگ رستم بزدچنان کز کمان سواران سزدخواندن این بیت ←چنین گفت با رستم اسفندیارکه اکنون سرآمد مرا روزگارخواندن این بیت ←به رستم چنین گفت زال ای پسرترا بیش گریم به درد جگرخواندن این بیت ←چنین گفت با رستم اسفندیارکه از تو ندیدم بد روزگارخواندن این بیت ←چل اشتر بیاورد رستم گزینز بالا فروهشته دیبای چینخواندن این بیت ←تو گفتی که هوش یل اسفندیاربود بر کف رستم نامدارخواندن این بیت ←هم اندرز بهمن به رستم بگفتبرآورد رازی که بود از نهفتخواندن این بیت ←سواری و می خوردن و بارگاهبیاموخت رستم بدان پور شاهخواندن این بیت ←یکی نامه بنوشت رستم به دردهمه کار فرزند او یاد کردخواندن این بیت ←پشوتن بیامد گوایی بدادسخنهای رستم همه کرد یادخواندن این بیت ←به سام نریمان کشیدی نژادبسی داشتی رزم رستم به یادخواندن این بیت ←بزرگان ایران و هندوستانز رستم زدندی همی داستانخواندن این بیت ←در اندیشهٔ مهتر کابلیچنان بد کزو رستم زابلیخواندن این بیت ←براندازهٔ رستم و رخش سازبه بن در نشان تیغهای درازخواندن این بیت ←چو رستم دمان سر برفتن نهادسواری برافگند پویان شغادخواندن این بیت ←ببخشید رستم گناه ورابیفزود زان پایگاه وراخواندن این بیت ←ازان پس به رستم چنین گفت شاهکه چون رایت آید به نخچیرگاهخواندن این بیت ←چو رستم چنان دید بفراخت دستچنان خسته از تیر بگشاد شستخواندن این بیت ←بدو گفت رستم ز یزدان سپاسکه بودم همه ساله یزدانشناسخواندن این بیت ←که چون رستمی پیش بینم به خاکبه گفتار روباه گردد هلاکخواندن این بیت ←فرامرز چون سوک رستم بداشتسپه را همه سوی هامون گذاشتخواندن این بیت ←ز خوردن یکی هفته تن باز داشتکه با جان رستم به دل راز داشتخواندن این بیت ←که رستم گه زندگانی چه کردهمان زال افسونگر آن پیرمردخواندن این بیت ←به کابل شد و کین رستم بخواستهمه بوم و بر کرد با خاک راستخواندن این بیت ←نپیچید رستم ز فرمان اویدلش بسته بودی به پیمان اویخواندن این بیت ←چنین تا به هنگام رستم رسیدکه شمشیر تیز از میان برکشیدخواندن این بیت ←به زاری کنون رستم اندرگذشتهمه زابلستان پرآشوب گشتخواندن این بیت ←نه رستم به کابل به نخچیرگاهبدان شد که تا نیست گردد به چاهخواندن این بیت ←چو رستم نگهدار تخت کیانهمی بر در رنج بستی میانخواندن این بیت ←که زارا دلیرا گوا رستمانبیرهٔ گو نامور نیرماخواندن این بیت ←فرستم به گنج تو از گنج خویشهمان نیز ورزیدهٔ رنج خویشخواندن این بیت ←