ایران در دوران معاصرکوروش بزرگ (کوروش شناسی)

کوروش و نابودی همیشگی کادوسیان!

مرادی غیاث آبادی
مرادی غیاث آبادی

جناب غیاث آبادی در یکی از نوشته هایشان با عنوانی درشت نوشته است:

رنج‌های بشری ۱۴۵: کورش بزرگ و نابودی همیشگی کادوسیان!

وقتی آدمی این را میخواند و منابع معرفی شده را می بنید به این فکر می افتد که به راستی کوروش بزرگ همه ی کادوسیان را چنان کشته و خانه هایشان را چنان ویران کرده که دیگر نامی از آنها نیست!!

در هیچ کدام از منابع معرفی شده خبری از نابودی تمدن کادوسی به دست کوروش نیست. حتی از جنگ کوروش با کادوسیان گزارشی نیامده است! عجیب آنکه منابع معرفی شده توسط آقای غیاث آبادی درباره اردشیر دوم هخامنشی می باشد و هیچ ارتباطی به کوروش ندارد. جالب آنکه در منابع اشاره به خاتمه یافتن این نا آرامی با صلح است.

با بررسی منابع در میابیم که کادوسیان همواره یکی از ساکنین مهم تمدن ایران بودند و حتی در سپاه هخامنشیان هم جای داشته اند.

گرفته شده از: ناگفته های ایران باستان

نویسنده: محمدمهدی جوکار

جناب غیاث آبادی در یکی از نوشته هایشان با عنوانی درشت نوشته است:

رنج‌های بشری ۱۴۵: کورش بزرگ و نابودی همیشگی کادوسیان!

وقتی آدمی این را میخواند و منابع معرفی شده را می بنید به این فکر می افتد که به راستی کوروش بزرگ همه ی کادوسیان اعم از گیلک ها و لرهای مرکزی را چنان کشته و خانه هایشان را چنان ویران کرده که دیگر نامی از آنها نیست!!

او در ادامه آورده است:

یکی دیگر از کشورها و تمدن‌هایی که به دست کورش بزرگ و با تهاجم سپاه پارسی او برای همیشه نابود شد، تمدن درخشان گیلان باستان یعنی کادوسی/ کادوسیان بود که در جنوب‌غربی دریای کاسپی/ دریای مازندران جای داشت. کادوسیان دستکم یکبار کوشیدند تا استقلال و هویت خود را باز یابند اما با سرکوب هخامنشیان مواجه شدند و برای همیشه از تاریخ محو گردیدند.

کادوسیان برای همیشه توسط کوروش نابود شدند! ولی این قوم نابود شده به گمان غیاث آبادی از ناکجا آباد سربر آورده و دستکم یکبار دیگر هم شوریدند؟ چگونه پس از آنکه نابود شدند دوباره شوریدند؟

به هر حال به قول غیاث آبادی پس از شورشی اینبار با قتل عام هخامنشیان روبرو شده برای همیشه ی تاریخ محو گشتند؟! براستی چنین است؟ دروغ و دغل از این بالاتر؛ اینرا از آنرو با این صراحت گفته ام تا نشانی روشن از دروغ پراکنی کسی باشد که خود دروغ پردازان کوروش پرست را نکوهش میکند.

[منابعی که جناب غیاث آبادی ذکر می کند به این شرح است:

تاریخ پلوتارک، بخش اردشیر، بندهای ۲۸ و ۲۹؛ دیودور سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ترجمه حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری، انتشارات جامی، تهران، ۱۳۸۴، صفحه ۱۴۹؛ مشیرالدوله پیرنیا، تاریخ ایران باستان، جلد یکم، ص ۱۱۲۸ تا ۱۱۳۱٫]

او نوشته است: که کوروش بدانجا رهسپارشده تمدن کادوسی را نابود کرد.

نخست اینکه در هیچ کدام از منابع معرفی شده خبری از نابودی تمدن کادوسی نیست و این از برساخته های جناب غیاث آبادی است.

دوم اینکه او میگوید کادوسیان پس از شورشی و در پی سرکوب سخت هخامنشیان برای همیشه ی تاریخ محو گشتند!

پیش از هرچیز باید بدانیم که مقصود غیاث آبادی کدامین شورش گیلانی هاست؟ از آنچه در منابع معرفی شده برمی آید اینست که این شورش در زمان اردشیر دوم هخامنشی است همه ی منابع غیاث آبادی بدین امر تصریح دارند. اما شورشی دیگر نیز آنچنانکه از کتیبه بیستون بر میاید روی داده بود که در آن کادوسیان با پارتیان دست به شورش زده بودند (بنگرید به: کتیبه بیستون، ستون ۲، بند۱۶)

در کتیبه بیستون هم هیچ اثری از نابودی نیست چراکه اگر تمامی پارتیان نابود میشدند دیگر مطیع شدنشان معنی نداشت از رفتار داریوش در دیگر شهرهای شورش نیز این نکات برمی اید:

۱- تنها سران شورشی کشته میشوند

۲- هیچ شهری نابود نمیشد

۳- قتل عام مردم عادی روی نمیداد.

[برای دانش بیشتر بنگرید به: نا آرامی های زمان داریوش، قیام های مردمی یا شورش های مافیایی؟!]

اما برگردیم به شورش زمان اردشیر دوم که مد نظر آقای غیاث آبادی نیز هست؛ چنانکه بر می آید مآخذ ایشان همگی مربوط به شورش زمان اردشیر است اما براستی آیا منابع غیاث آبادی میگویند که شورشیان آنچنان با خشم و کین و جنگ سپاهیان شاه سرکوب شدند که دیگر اثری از آنان درتاریخ باقی نماند؟!

پس سزد که از منابع مورد استناد حضرت استاد غیاث آبادی نقل کنیم :

«کادوسیان در زمان اردشیر دوم ، مانند بسیاری از ایالات شوریدند … اردشیر در راس سپاهی مرکب از سیصد هزار پیاده و ده هزار سوار برای فرونشاندن این شورشها حرکت کرد… سرزمین کاسیان کوهستانی صعب العبور و همیشه ابری است… شاه بدلیل قحطی در این سرزمین دچار کمبود اذوقه گشت تا انجا که سپاهیان مجبور بخوردن اسب و الاغ سپاه میشدند….. کادوسیان دو پادشاه داشتند که جدا از همدیگر اردو میزدند. تیری باز (=عامل اردشیر) نقشه ای پیش خود کشید و پس از آن که آنرا به اردشیر عرضه دارد، خود او مخفیانه به یکی از دو پادشاه مزبور رفت و پسرش را نزد دیگری فرستاد.
هرکدام به پادشاهی که نزد او رفته بودند گفتند «پادشا دیگر کسانی نزد شاه فرستاده و داخل مذاکره شده و اگر میخواهید فریب نخورید پیش دستی کنید که قبل از دیگری با شاه داخل مذاکره شده باشید. من هم با تمام قوا به شما کمک میکنم» پادشاهان مزبور حرف تیریباز و پسر او را باور کردند و همراه او و پسرش رسولانی نزد اردشیر فرستادند…..بالاخره تیریباز و پسرش با رسولان پادشاهان کادوسی امدند و به شریطی صلح منعقد شد »

ن.ک. پلوتارک ، اردشیر بند۲۸و۲۹+ مشیر الدوله (پیرنیا) جلد۲/۸۱۸

همه ی آنچیزی که منابع میگویند همانی است که فوقا گذشت. اما غیاث آبادی داستان شورش را نقل می کند و از استعداد داستا نسرایی خود استفاده کرده می افزاید که آهان، هخامنشیان برای همیشه ی تاریخ، مردم کادوسی را نابود کردند!

اینرا باید افزود که در نسخه پیرنیا، گفتار مزبور از کتاب پلوتارک، اردشیر ۲۸-۳۰ نقل شده است و غیاث ابادی نیز همین ادرس را ارائه کرده است. اما نسخه ی اینترنتی کتاب پلوتارک، داستان فتح گرگان را در بند ۲۴ از بخش اردشیر ذکر شده است

برای روشنتر شدن موضوع بنگرید به متن اینترنتی کتاب پلوتارک ، بخش اردشیر بند ۲۴ :

There being two kings amongst the Cadusians, and each of them encamping separately, Teribazus, after he had made his application to Artaxerxes and imparted his design to him, went to one of the princes, and sent away his son privately to the other.

So each of them deceived his man, assuring him that the other prince had deputed an ambassador to Artaxerxes, suing for friendship and alliance for himself alone; and, therefore, if he were wise, he told him, he must apply himself to his master before he had decreed anything, and he, he said, would lend him his assistance in all things.

Both of them gave credit to these words, and because they supposed they were each intrigued against by the other, they both sent their envoys, one along with Teribazus, and the other with his son. All this taking some time to transact, fresh surmises and suspicions of Teribazus were expressed to the king, who began to be out of heart, sorry that he had confided in him, and ready to give ear to his rivals who impeached him.

But at last he came, and so did his son, bringing the Cadusian agents along with them, and so there was a cessation of arms and a peace signed with both the princes.

بنگرید به بند ۲۴: http://www.bostonleadershipbuilders.com/plutarch/artaxerxes.htm

نیز:http://ebooks.adelaide.edu.au/p/plutarch/lives/chapter66.html

همانگونه که میبنید در متن اینترنتی کتاب اردشیر اشاره به خاتمه یافتن شورش با صلح است بدون انکه حتی اشارتی کوتاه بر وقوع جنگ نماید.

اما اوج دروغگویی و یا شاید غرض ورزی جناب غیاث آبادی آنجایی است که حضرت استاد در تأیید گفتار خویش به کتاب دیودور سیسلی ارجاع داده است.

آدرس ایشان عبارت است از: دیودور سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ترجمه حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری، انتشارات جامی، تهران، ۱۳۸۴، صفحه ۱۴۹؛

اما انچه ما در این ادرس دیدیم نه تنها هرگز نشانی از انچه این محقق میگوید نیست بلکه همانطور که ذیلا می آید روشن میشود که او علنا دست به جعل تاریخ یازیده است؛ متن صفحه ۱۴۹ از کتاب مزبور بدون هیچ تغییر و تبدیل و تخریب و تحریف در پایین آمده است :

بند۳۳کتاب دوم /صفحه ی ۱۴۹کتاب : در زمان پادشاهی آرته (= شاه ماد،نزدیک به یکسده پیش از ظهور کوروش بزرگ mmj)، جنگ بزرگی بین مادها و کادوسیان روی داد . منشا آن چنین بود: یک پارسی به نام پارسود -که بخاطر شجاعت و دوراندیشی و دیگر خصلتهایش مردی برجسته و بزرگ بود- مهر و دوستی شاه (=ارته)را نسبت به خویش جلب کرد به گونه ای که شاه هنگام مشورت بیشترین تاثیر را از وی میگرفت. پارسود به سبب حکمی که شاه علیه وی صادر کرده بود رنجیده خاطر شده، همراه با سه هزار پیاده نظام و هزار سوارنظام، نزد کادوسیان پناه برد و خواهرش را به ازدواج یکی از برجسته ترین رجال این سرزمین دراورد. این یاغی ، این سرزمین را برای کسب استقلال خویش برانگیخت و خود به عنوان سرکرده، برگزیده شد. وی پس از اگاهی از این که نیروی های بی شماری علیه وی فرستاده شده است ، تمامی کادوسیان را به جنگ فراخوانده ، اردویش را در دربند ورودی این سرزمین – همراه با سپاهی کمتر از ۲۰۰هزار نفر نبود- برپا ساخت. وی با پادشاه ، آرته ، که همراه ۸۰۰هزار سرباز به جنگ آمده بود، پیکار کرد و بیش ز ۵۰ هزار تن از آنهارا بخاک هلاکت رساند و باقی را از سرزمین کادوسیان راند. پارسود که با این پیروزی تحسین و ستایش همگان را بخود جلب کرده یود توسط بومیان به پادشاهی برگزیده شد؛ وی از ان زمان پی در پی به ماد یورش می برد و آنرا ویران می کرد. پارسود به آوازه ای بلند دست یافت و در آواخر عمرخود به جانشین خود سوگند رسمی داد که همواره کین کادوسیان علیه ماده را بردل داشته باشد و نذر کرد اگر روزی تبارش و جملگی کادوسیان با مادها از در صلح و اشتی در آیند، دچار لعن و عذاب الهی شوند.به این خاطر است که کادوسیان همواره دشمن مادها بودند و هرگز اطاعت پادشاهان آنها – تازمانیکه کوروش امپراتوری را ازان پارسیان کند- گردن ننهادند.

قضاوت پیرامون انچه عینا و عملا از کتاب «ایران و شرق باستان در کتابخانه ی تاریخی » نوشته دیودور سیسیلی صفحه ی ۱۴۹ با مقدمه ی دکتر شیرین بیانی، نقل شد در قیاس با تحریفات روشن و دروغگوییهای واضح جناب غیاث ابادی را به خوانندگان این نوشتار واگذار میکنیم بی آنکه بخواهیم شرحی بیافزاییم و از این بیشتر گوییم که غیاث ابادی در بیشتر نوشتارهای خود از روی حقد و کینه و دشمنی و غرضی که به ایران باستان دارد یا پیدا کرده است دست به تحریف و تخریب و جعل تاریخ زده و با وقاحت و دنائت تمام مدعی راستگویی نیز هست!

به راستی این دنائت و پستی نیست که اینچنین دروغ گفته و سپس مدعی شود که :

وظیفه محقق مستقل فقط دروغ نگفتن است و بس

به عنوان پژوهشگری مستقل که برای کسی یا جایی کار نمی‌کند و مدیون کسی نیست، فقط وظیفه و تعهد اخلاقی و انسانی دارم که در نوشته‌های خود دروغ نگویم و اگر اشتباه کرده باشم در رفع آن بکوشم. رعایت کردن احساسات کاذب و تعلقات تاریخی دیگران و بزرگداشت پهلوان‌پنبه‌ها وظیفه من نیست. چون من مادر نازکش بچه‌های لوس (و بعضاً بی‌تربیت) نیستم.

دروغ را به اندازه دهانتان بگویید! چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

از دیروز که مطلبی با عنوان «جایزه» نوشتم و یک جعبه پشمک اعلای یزد معین کردم برای کسی که بتواند سندی در ادعاهای محیرالقول کورش‌پرستان و دیگر پیروان راه راستی بیاورد، واکنش‌هایی فرستاده شده پر از جلوه‌های ادب. خب عزیز جان! قربون آن هوش سرشارتان بروم، الهی جز جیگر بگیره هر کی چشم نداره نبوغ و تلقی شما را ببینه! «دروغ را قد دهانتان بگویید»، چرا اینقدر دروغ را شاخدار و دُم‌دار می‌گویید که نتوانید از عهده جوابش بر آیید و شروع کنید به جوش آوردن در فصل گرما؟

آیا مخاطبین غیاث آبادی از گوسفندان و احشامند؟

بگذارید از جنبه های دیگری نیز ادعای غیاث آبادی را بررسی کنیم؛ اگربه ادعای غیاث آبادی کادوسیان برای همیشه ی تاریخ نابود و محو شده اند بایستی هیچ نشانی در تاریخ از خود بجای ننهاده باشند. درحالی که رد پای آنان درتاریخ هخامنشیان و جنگ های ایرانیان مکرر بجا مانده است توضیح آنکه سواران و جنگجویان کادوسی از جمله جنگجویان دلیر و شجاعی بودند که شهرت آن ها در دلیری و شجاعتشان در نبردها مورخان یونانی و رومی را مجبور به یاد کردن از آنها می کرد. ازاینرو سپاهیان کادوسیان رکنی از ارکان سپاه هخامنشی بشمار می آمدند. چنانکه هرودوت هالیکارناسی در زمره ی لشکرکشی خشیرشا به یونان نام مردم گرگان را در زمره ی سپاهیان آورده است :

«کیسی ها -کاسی ها- کم و بیش همان جامه پارسیان را داشتند اما به جای کلاه نمدی ، دستار برسر بسته بودند . فرمانده اینان آنافس پسر اوتانس بود. هیرکانیان (=گرگانیها؟) نیز لباس و سلاحی مانند پارسیان داشتند و فرمانده انها مگاپانوس بود که سپس ساتراب بابل شد»هرودوت ،کتاب ۷بند۶۲

«کاسپین ها – کاسی ها- (احتمالا کاسی های مرکزی-لرها؟)لباس چرمی بتن داشتند و دارای کمانی از نی به سبک بومی خود و شمشیرهای کوتاه بودند و فرماندهی آنان را آریومردوس برادر آرتوفیوس برعهده داشت» هرودوت کتاب۷بند۶۷

درجنگهای ایرانیان با اسکندر نیز مرتبا سپاه گرگانی را میبنیم که در زمره سپاه ایران در حال جنگیدن با سپاه مقدونی است. برای مثال در جنگ گرانیک سپاهیان گرگانی مشهور بودند

«بعد از او سپیردات والی ولایات ینیانی که ریاست سواره نظام گرگانی را داشت » پیرنیا ۲/۹۰۱ بنقل از دیودور

همچنین مورخان اسکندر در زمره ی تدارکات داریوش سوم برای جنگ ایسوس اورده است که

«(شمار) ارامنه ،۴۰هزارپیاده و ۷هزار سوار، گرگانی ها که شجاعتشان در آسیا معروف است ، ۱۰ هزار سوار….. از سواحل بحر خزر هشت هزار پیاده و دویست سوار » پیرنیا ۲/۹۲۹ بنقل از کونت کورس

همچنین ترکیب سپاه ایران در جنگ گوگمل :

«ساتی برزن، هراتی ها را و فراتافرن،سوارهای پارتی ، گرگانی ، تپوری را. مادی ها ، کادوسیان ، ساکه سینیان در تحت فرماندهی آثروبات بودند » پیرنا ۲/۹۸۸

و همچنین مورخین اسکندر درباب فتح شهر گرگان بدست او اورده اند :

« سکندر وقتی که به گرگان می رفت ، قشون خود را سه قسمت کرد ؛ …پس از این اسکندر از معابر گذشته وارد گرگان شد به طرف زادراکرت رفت (استراباد کنونی تقریبا). در اینجا به (سرداردیگرش) کراتر رسید بی اینکه سپاهیان اجیر یونانی را که در خدمت داریوش بودند ، دیده باشد، ولی تمامی سرزمنیهایی را که از آن می بایست بگذرد به زور یا با مذاکره و قرارداد به اطاعت دراورده بود. » «پس از آن اسکندر وارد گرگان شد و تمام شهرهای آنرا تصرف کرد. وقتی که او از این مملکت عبور میکرد به شهرهایی رسید که موسوم به شهرهای خوشبخت اند. »پیرنیا ۲/۱۱۷۱-۱۱۷۴

باری ، همه ی این نام ها و یادها از گرگان و جنگجویان آن و نیز شهرهای آباد آن، زمانی است که به ادعای غیاث آبادی تمامی مردم گرگان از روی زمین و یادکرد تاریخ محو شده اند. این ادعای دروغین غیاث آبادی درحالی است که منابع معرفی شده ی غیاث آبادی هرگز از نابودی این قوم سخن نگفته اند. افزون براین مگر نه اینست که شاهان اشکانی از همین ایالات پارت و گرگان سربرآورده مدتی در اماکن صعب العبور این دیار علم استقلال برداشتند و نهضت آزادی ایران را از همین دیار آغاز کردند؟ یا مگر جز اینست که بارها در طول تاریخ از گرگانی ها یاد شده چه در دوره ی ساسانیان و چه در دوره ی عربها ؟ مگر غیر از اینست که خود غیاث ابادی از فردوسی نقل میکند که گرگانی ها در زمان انوشیروان شوریدند با این حال چگونه میتواند دروغی به این بزرگی ببافد و بسراید که مردم گرگان توسط هخامنشیان برای همیشه از تاریخ محو شدند! مگر نه اینست که مردم آن دیار در دوره ی عرب ها و جهل و جور اموی و عباسی بارها سربشورش نهاده یا تا مدتها مستقل از انها می زیستند. با اینهمه شاهد تاریخی آیا می توان چنین ادعای گزافی مطرح کرد که اینان برای همیشه ی تاریخ توسط هخامنشیان محو و نابود شده اند ؟!

این داستانسرایی غیاث آبادی، حقیر را بیاد این داستان می اندازد که : روزی یک شیاد مفلوک فرومایه بر بالای منبر جست و بانگ برآورد که های و هوار ! ای مردم روزگار! می دانید که امامزاده یعقوب را در مصر بر فراز مناره شیر درید؟! مردم ساده ی شیفته و شیدای این شیاد هم کف میزدند و هورا میکشیدند تاکه روزی فرد دانایی پیداشده گفت : ای شیاد ! نخست اینکه امامزاده نبوده و پیغمبرزاده بود و خود نیز پیغمبر بود! دودیگر یعقوب نبود و یوسف بود! سوم اینکه مصر نبود و کنعان بود! چهارم اینکه بالای منبر نبود و ته چاه بود! پنجم اینکه شیر نبود و گرگ بود! ششم اینکه اصل داستان هم دروغ بود!

خود استاد غیاث ابادی سالها پیش چنین مینوشت:

دلیل اینکه چرا جوانان جستجوگر هویت ملی که به دنبال گمشده‌ای نزدیکتان می‌شوند و خیلی زود از پیرامونتان می‌گریزند را در گفتارهای انتقادی امثال بنده و استاد رجبی جستجو نکنید. دلیلش را در گفتار و کردار خود بجویید. جوان امروز را نمی‌توان به مانند نسل‌های پیشین فریب داد. حتی به مانند یک نسل پیش. اکنون دروغ‌ها و فریب‌های تاریخی را نمی‌توان به نام واقعیت‌ها به خوردش داد. او دلیل و سند معتبر تاریخی می‌خواهد. سخن من و شما (هر قدر که زیبا و احساساتی باشد) برای او سند نیست. امروزه اوج عصر سرعت و فراوانی اطلاعات در سراسر تاریخ بشری است. همه اینرا فهمیده‌اند که دیگر ممکن نیست به نسل امروز دروغ‌های تاریخی گفت. می‌فهمند و از پیرامونتان می‌گریزند. آنان از این همه دروغ که پیرامونشان را گرفته، خسته و بیزارند. چرا نکته به این سادگی را درک نمی‌کنید؟

امروز حال او انچنان شده که سزاوار همین گفتار است.

«در این نوشتار از الفاظی تند مانند ،شیاد، دروغگو ، تحریف تاریخ و….امثالهم بکار رفته است که همگی صرفا مقتضای انچیزی است که نگارنده از نوع نگارش و استناد به منابع مقالهی مزبور توسط اقای غیاث ابادی دریافته است از اینرو لازمست یاداور شد که نگارنده از بکارگیری این الفاظ هیچگونه دشمنی و قصد و غرضی نسبت به اقای غیاث ابادی نداشته و انچه بیان شد مقتضای نوع نوشتار مورد نقد طلب میکرد و اینکه ممکن است این الفاظ توهین تلقی شود از همه و ان جناب پوزش میطلبم»

شمشاد امیری خراسانی

شناخت تاریخ و فرهنگ ایران به نمونه ورود به دنیایی است که جز عشق و افتخار و گاهی اندوه چیزی انتظار ما را نمی کشد ، شاید تاریخ ما در حافظه ژن های ما ذخیره شده است تا بتوانیم با آن آگاهی به خود و فرا خود را گسترش دهیم .

نوشته های مشابه

اشتراک در
اطلاع از
guest

16 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ایلناز

از اقوام بسیار قدیمی دیگر در منطقه نمین «کادوسیان» که بعدها آن‌ها را گل‌ها، کادوسیان یا «کاسپیان» و غیره نامیدند، بودند که با «کوتیان» و کاسیان قرابت داشتند. آن‌ها آسیایی نبودند و خیلی قبل از کاسی‌ها و آریایی‌ها در زمانی که از آن به «ادوار قهرمانی و دوران کوچ‏های باستانی» نام‌برده می‌شود از آن سوی کوهستان‌های قفقاز به مناطق جنوب سرازیر گشته و در اولین برخورد، طالش و اطراف آن را با شکارگاه‌ها و زمین‌های حاصلخیز فراوان برگزیدند و در آن مستقر شدند. در بین تمام اقوام، کادوسیان دوام بیشتری در این منطقه دارند به طوری که حتی بعد از حمله اعراب نیز حاکمانی از طرف آن‌ها در این منطقه به قدرت رسیده‌اند و احتمال قریب به یقین به زبان طالشی قدیم صحبت می‌کردند.
در زمان شکل‌گیری مادها در آتورباتکان مهر برستی و بعدها دین زرتشتی در این منطقه (نمین و اطراف آن) وجود داشته است. عمدتاً تا روی کار آمدن اسلام ساکنین این منطقه بر این کیش بوده‌اند به طوری که به استناد، مهرانی‌ها بازماندگان مهرپرستان این ناحیه بودند.
کادوسیان هیچ‌گاه مطیع مادها نشدند و منطقه نمین به دلیل نزدیکی به کادوسیان و خزران و خود مادها شاهد جریانات بین این دو حکومت بوده است.
کادوسیان اقوامی با نیروی جنگی بسیار قوی بودند که در برابر مادها مستقل عمل می‌کردند. آن‌ها حتی در ادوار بعدی نیز قدرت و استقلال خود را حفظ کردند تا جایی که حکومت مرکزی هرگز نه در دوره مادها و نه در زمان هخامنشیان و حتی اسکندر مقدونی نیز نتوانستند آن‌ها را زیر فرمان خود در آورند. در نتیجه «برای رهبرانآتورپاتکان این لزوم پیش آمد که به کادوسیان احترام بگذارند» . بنا به عقیده مورخان تنها کورش بود که توانست اقوام این مناطق به خصوص کادوسیان را مطیع خود کند و آن‌ها برای اولین بار از کورش اطاعت کردند. اما داریوش اول توانست تحت تأثیر تمرکز قدرتی که در سراسر ایران به وجود آورد، اقوام اطراف دریای خزر و غرب آن را نیز راضی نگه دارد، اما تحت اطاعت کامل در نیاورد.
در مطالعه وقایع دوران حکومت داریوش سوم، آخرین پادشاه هخامنشیان، مشخص می‌شود، کادوسیان و اقوام ساکن در منطقه نمین که با مادها در آمیخته بودند، گاهی با مادها و زمانی با دولت هخامنشیان بودند.
و اما بعد از هخامنشیان سرزمین‌های کنار دریای خزر زیر فرمان سلوکیان نبودند. با وجود این تأثیر عمیق زبان، خط و مهرهای حقوقی یونانی در آتورپاتکان، به وضوح روشن است به خصوص شهرسازی به سبک یونانیان در این منطقه رایج می‌شود.
از دوره اشکانیان که مورخان به دلیل از بین رفتن آثار این دوره به دست ساسانیان اطلاعات چندانی ندارند از این منطقه اعتماد السلطنه در کتاب تاریخ بنی اشکان محل تولد اشک بن اشکان را در ارشق یا محال ارشع در قسمت غربی محال آستارا و ویکلیج (نمین) معرفی می‌کند.
از دوره ساسانیان که دوره رسمی شدن مذهب زرتشتی است در کوه شیندان در اطراف نمین آتشکده بزرگی که مربوط به دوره ساسانیان بوده وجود داشت.

Baran

درود بر شما؛
حقیقتا که لذت بردم از این متن و نوشتار و بسیار خوشحالم از وجود افرادی همانند شما که از وقت خود میزنند و احساس مسئولیت میکنند در قبال تاریخ و فرهنگ و مردمان خویش. خوشحالیم از وجود افرادی چون شما در بین خودمان

آرتین

کوروش اول کادوسیان را از بین برد سپس مادها را از بین برد که از اقوام کهن این مرز و بوم بودن…ولی در نهایت کوروش توسط آنا زنی از مادها کشته شد

m

خوب پورپیرار که مرد و رفت و راحت شد، اکنون سر وقت غیاث آبادی است!
کلی توهین و آنوقت نتیجه اخلاقی: که مقتضای متن بود؟

علی

سلام – سوال برایم پیش آمده که در داستان پادشاه آرته و کادوسیان ، آرته همان پادشاه آرتاویل یا همان اردبیل بوده؟ که همان محل قوم مادها بوده؟
سوال دوم: روستایی در شرق اردبیل بسمت گیلان و آستارا قرار دارد به اسم گللو می باشد که تپه ای دارد و روستا روی آن تپه است و گفته می شود قدمت این تپه به زمان کادوسیان می رسد. درست است؟

رضا ک.

پسر تو سال ۷۲ به دنیا آمدهای !!!!!  در حالی که سالهای  پژوهش آقای دکتر از طول عمر تو بیشتر است. 

محمد

لطفا تاریخ رو تحریف نکنید کوروش بزرگ همچین کاری را هرگز نمیکرد به نظرتون کوروش کبیر که منشور حقوق بشر رو نوشت یا همونی که به خدای آشوری ها احترام می گذاشت میتوانست چنین کاری کند؟
کوروش هرگز چنین کاری نمیکرد چون عقاید ایرانی و الهیش بهش اجازه نمیداد نمونه آن راهم میتوان در اما علی (ع) دید که به مالک اشتر دستور داد معاویه رو نکش !!اونوقت کوروش بزرگ که به ذوالقرنین عادل معروفه میتونه جایی رو از بین ببره؟

Meghdad ir66

احسنت و درود ب شما
اگر کادوسیان یعنی پیشینیان من نابود شدن،طبیعتاً خانواده و بنده حقیر قاچاقی از قوم تالش زنده ایم
تالشان بر جای مانده از قوم کادووسیانه

سعید

درود بر شما
به حق که پاسخ محکمی به گزافه گویی های جناب غیاث آبادی بود
چند سوال:
۱-آیا کتاب این آقا دارای مجوز از وزارت ارشاد هم هست و آیا در کتاب فروشیها یافت میشه؟(اگه جواب مثبت باشه فقط میتونم بگم به تاریخ ایران شبیخون زدن و وای بر ما)
۲-جناب غیاث آبادی اصالتا کجایی هست؟

عباس

اصلیت ایشون مربوط میشه به روستای غیاث آباد فراهان در شمال اراک
اون طور که خودشون گفتن یه ریشه ترکی هم در روستاهای اطراف اون منطقه هم دارن
******
یادداشت مدیر:
لینک به سایت های دیگر ممنوع میباشد

kourosh

با تشکر بابت جواب مفید و قاطع و ارزنده شما

Mani.kadous

من خودم تالشی هستم در واقع از نژاد کادوسی ها. این که گفته میشه کادوسیان از تاریخ محو شده رو اصلا قبول ندارم

Mani.kadous

به نظر من کادوس از تاریخ محو نشده .لطفا اشتباه نکنید

دکمه بازگشت به بالا