ویکتور هوگو چامه ی میگوید: من زرتشتم

ویکتور هوگو میگوید: من زرتشتم. در زیر ابرویش ستاره ای میدرخشید و در درون سرش آسمانی نیلگون جای دارد.

 


 

پیش از آن در اعماق آسمان در نظر مغ ترشرو دو بازیگر موحش در دل ظلمت جلوه گر بودند. از کدام باید ترسید؟ بکدام باید روی نیاز آورد؟ مانی های مجذوب و زرتشتهای پریده رنگ دو دست بزرگ میدیدند که ستارگان را در صفحه ی شترنج سیاه آسمان جابجا میکنند…

 


 

کاهنان خدایان رومی، ،برهمنها ،مغان ،گبرها در گذشته فریاد ژوپیتر ویشنو ،مهر سرداده اند. اما یکروز در پستی ها و در بلندیها همه ی این نقابها خودبه خود برداشته خواهد شد و چهره ی پر جلال و آرام حقیقت تجلی خواهد کرد.

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 تعداد نظرات
0 پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
پرطرفدار ترین دیدگاه ها
دیدگاه با بیشترین پاسخ
1 تعداد نویسندگان دیدگاه
زئوتره نویسندگان نظرات اخیر
  اشتراک  
اطلاع از
زئوتره
مهمان
زئوتره

اکنون برای زرتشت می باید به دنبال تصویری از یک زن پارسا بگردیم چنان که به نظر می آید گاتها از زبان دختر داریوش اول و به دستیاری پدربزرگ خویش، گشتاسپ سروده شده اند.
گفتگوهای اردیبهشت و مزدا، چه آنگاه که بانو ارتوزوشت در سرزمین پارس و در تنهایی خویش با اهورا سخن گفت و چه در سرزمین پارتوه، در همراهی گشتاسپ، بخشی از تاریخ بلخ و باختر را در سرودهای خویش منعکس ساختند.
ارتوزوست، همچنین نخستین بانوی نمایشنامه نویس و گوینده ی نغمه های آسمانی این سرزمین است.