Home ایران باستان حروف عربی یا حروف ایرانی؟

حروف عربی یا حروف ایرانی؟

در این نوشته به ریشه حروف فارسی می پردازیم وقصد بر این داریم تا ثابت کنیم که  حروف فارسی (پارسی) که هم اکنون ما استفاده می کنیم نه تنها ریشه در تاریخ عرب ندارد بلکه ، حتی خود حروف عربی هم برگرفته شده از حروف ایرانی هستند

در هنگام خواندن مطلب این نکته در پس زمینه ذهنتان داشته باشید(اصلا حروف عربی که که محققان ادعا بر مالکیت آن دارند ، مگر می شود که در عرض یک دوره زمانی کوتاه شکل بگیرد ؟ اصلا ریشه اش از چه دوره ای است؟ پس دلیل شباهتش به حروف اوستایی و پهلوی به چه معناست ؟ در صورتی که حروف پهلوی و اوستایی بسیار کهنتر هستند؟)

به درخواست کاربران پارسیان دژ تحقیقی جامع انجام دادیم

...

تاریخچه الفبای فارسی

دبيره و خط آريايي که بر پایه گفته داريوش در کتیبة بیستون، روی چرم نوشته شده بود، دبيره‌اي بود که در درازنای تاریخ ایران، دبیران ایرانی در آن دگرگونیهایی پدید آوردند و به یاری آن دبيره‌هاي پارتی اشكاني ، سغدی، مانوی، سریانی، پهلوی کتیبه‌ای، پهلوی کتابی، پهلوی مسیحی، اوستایی(دين دبيره) و بسیاري دبيره‌ها و خط‌هاي دیگر را پدیدآوردند. دبيره فارسی كه امروزه با آن سرگرم نوشتن هستيم و از روي ناآگاهي آن را خط عربي ميخوانيم نيز، در راستاي همین روند فَرگَشت و تكامل دبيره در ایران. دبیرانِ دانشمند و هوشمند ایرانی که معمولاً با یک یا چند دبيره و الفبای زمان خود مانند پهلوی، سریانی، سغدی، مانوی و اوستایی آشنایی داشته‌اند، می‌توانستند بهتر از هر کس دبيره و خط فارسی امروز را پدید آورده و آيين‌مند ساخته باشند. خطي كه ما امروز به آن مينويسيم، دنباله خطهاي پهلوي و اوستايي و مانوي و … است كه آنها نيز خود دنباله خط آريايي هستند كه در زمان هخامنشيان و پيش از آن، در زمان مادها و شايد حتي در زمان زرتشت مورد استفاده قرار ميگرفت.

[بهمن انصاری؛ دبيره امروز ما، الفباي عربي يا الفباي آريايي؟]

میزان وام‌گیری الفبای فارسی امروز ما از دبیره‌های باستانی ایرانی چنین است:

پنجاه درصد از حروف الفباي فارسي برگرفته شده از دبيره مانوي است. مانند حروف پ، خ، ف، د، هـ، و… .
سي درصد از حروف الفباي فارسي برگرفته شده از دبيره اوستايي است. مانند حروف ب، ر، ز، غ، و … .
هشت درصد از حروف الفباي فارسي برگرفته شده از دبيره پهلويست مانند حرف ل.
همچنن دوازده درصد از حروف الفباي فارسي بدون ارتباط با سه الفباي مانوي،اوستايي و پهلوي هستند و پس از اسلام به دست دبيره نويسان ايراني دربار خلفاي عباسي ساخته شده اند مانند حروف ط، ظ، ي، و… .

[بهمن انصاری؛ تاريخچه و پيشينه حروف الفباي فارسي]

در الفبای زبان عربی چهار واج «گ چ پ ژ» وجود ندارد. عرب‌زبان‌ها به جای این ۴ واج، بیشتر واج‌های «ف ک ز ج، تش ،ق» را به‌کار می‌برند. و همچنین واژه “ک” از زبان فارسی را نیز گاهی با واژه “گ” بصورت یکسان معرب می سازند.و در مورد “و” فارسی نیز عموما آنرا به ف تبدیل می کنند به‌کار نبردن این واج‌ها به‌خودی خود در یک زبان ایراد به‌شمار نمی‌رود، اما پس از ورود اسلام به ایران الفبای عربی برای نوشتن خط پارسی به‌کار گرفته شد. نپذیرفتن و بکار نبردن چهار واج، گ چ پ ژ، توسط اعراب سبب گردید که آن‌ها به‌جای تغییر و به‌سازی زبان خود، به دستکاری در دیگر زبان‌ها بپردازند و بسیاری از واژه‌های ایرانی و پارسی را به سوی نابودی پیش ببرند. هجوم زبان عربی، آسیب‌هایی بر زبان پارسی وارد نموده و سبب فراموشی و گاهی نابودی برخی از واژه‌های ایرانی شده‌است. این دگرگونی به زبان پارسی تا آن اندازه گسترش یافته که حتی نام زبان پارسی به فارسی تغییر یافته‌است. دگرگونی‌های زبان پارسی، از برای مشکلات خویش نبوده و بار مشکلات زبانی دیگر را بر دوش می‌کشد.[۴] [۵]

واژه‌های آسیب دیده در زبان پارسی، به دلیل نبود گ چ پ ژ در زبان عربی:

واژه‌های با واج «گ» (مانند گرگانی = جرجانی، بزرگمهر = بوذرجمهر)
واژه‌های با واج «چ» (مانند چمکران = جمکران، چاچ‌رود = جاجرود)
واژه‌های با واج «پ» (مانند پارس = فارس، پردیس = فردوس، پیل = فیل)
واژه‌های با واج «ژ» (کژ = کج، لاژورد= لاجورد)
همچنین بسیاری از واژه‌های پارسی که دارای واج‌های گ چ پ ژ، بوده‌اند، بجای دگرگونی در یک واج، بصورت یکپارچه با واژه عربی دیگری جایگزین شده‌اند. (مانند کژدم>> عقرب، ژرفا>> عمق، آرامگاه>> مقبره، واژه>> کلمه، سرچشمه>> منبع)

منبع

 تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند، حوزه هنری، محمد عجم
اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی محمد عجم – همشهري آنلاين (بازنشر در دیلمستان)

الفبای اردو

الفبای زبان اردو نیز بر پایه الفبای فارسی بنیان نهاده شده که با افزودن چهار حرف دیگر به الفبای فارسی تشکیل شده‌است. این چهار حرف عبارت‌اند از: ٹ، ڈ، ڑ، ے. هـی دوچشم نیز در اردو با حرفی دیگر نمایش داده می‌شود به‌صورت: ھ. این چهار حروف خود گویای مشتق شدن الفبای فارسی از الفبیا پهلوی و اوستایی است.

حال به کاربران پارسیان دژ توصیه میکنیم که مقاله دکتر آیدین پورمسلمی که در پایین میایید را دنبال کنند تا بتوانند جواب این پرسش را دریابند (حروف عربی یا حروف ایرانی؟)

بسیاری خط و الفبای زبان پارسی را عربی می دانند و معتقدند پس از سقوط سلسله ساسانی و تسلط اعراب بر ایران این خط از اعراب و رسم الخط قرآن کریم توسط ایرانیان به عاریت گرفته شده و جایگزین الفبا و خط پهلوی گشته است. این باور تا آن حد رسمی و رواج یافته است که نه تنها بسیاری از ما ایرانیان نیز آن را پذیرفته و الفبا و خط مکتوب خود را عربی می دانیم بلکه این نظریه در بسیاری سایتهای مرجع و حتی دانشنامه مجازی ویکیپدیا به همین صورت ثبت شده است و کافی است شکل گیری خط عربی و خط فارسی را در این دانشنامه و یا دانشنامه های مشابه مورد مطالعه قرار دهیم تا بازتکرار این ادعا که خط پارسی ریشه ای عربی دارد را به وضوح ببینیم.


بسیاری برای دفاع از هویت ایرانی این خط به چند تفاوت چون چهار حرف “پ،ژ،گ،چ” و یا سرکش حرف “ک” در فارسی که در عربی نیست وشکل نگارش “ه” و”ی” پارسی اشاره کرده اند و می گویند :” ایرانیان با ذوق و سلیقه خود و با نیم نگاهی به خط پهلوی اوستایی، نقش مهمی را در تکامل خط نوشتاری قرآن و در واقع خط عربی بازی کردند” آنها می پذیرند که این خط عربی است ولی ایرانیان با توجه به زبان خود آن را بومی ساخته اند. گروهی نیز به این روند تاریخی اشاره می کنند که اصولا قرآن توسط حافظان مهاجر و انصار که معروفترین آنان حضرت علی(ع)، طلحه، زبیر، ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص و زیدبن ثابت ، سعد بن عبید و انس بن مالک و همینطور عایشه و ام سلمه از زنان پیامبر(ص) بوده اند از بر می شده وحدود بیست سال پس از درگذشت پیامبر اسلام توسط عثمان خلیفه سوم و شورای چهار نفره زيد بن ثابت و عبدالله بن زبير و سعيد بن عاص و عبدالرحمان بن حارث به شکل مکتوب در می آید که این تاریخ به زمانی پس از فتح ایران توسط عمر بازمی گردد و می تواند شاهدی بر فقدان رسم الخط در میان اعراب است که البته این نظریه دوم مخالفانی دارد که نگارش قرآن را در سه مرحله می دانند که از زمان پیامبر(ص) شروع شده و در زمان ابوبکر و عثمان کامل می شود و معتقدند که قرآن مکتوب از سالهای نخستین صدر اسلام وجود داشته است.


در این مکتوب من بر آن نیستم که پایگاه استدلال و بحث را این دو نظریه قرار دهم و بیشتر بر آنم که با فرض پذیرش نظر آنان که معتقدند این رسم الخط در عربستان از پیش وجود داشته سوال بسیار مهمی مطرح سازم و آن این است که ریشه این خط عربی که مفروض پیش از اسلام است در خود عربستان چیست؟ و اگر معتقدید اعراب این خط را پیش از اسلام داشته اند به این پاسخ دهید که اعراب این رسم الخط را از کجا آورده اند؟


از لحاظ یافته های باستان شناسی تقریبا شکی در این رابطه وجود ندارد که اعراب منطقه حجاز نوشتن نمی دانسته اند زیرا هیچ نمونه خطی حتی یک مورد از این منطقه یافت نشده است و هیچ نشانه ای تا امروز از وجود خط و سواد از اعراب حجاز به دست نیامده است ولی از اعراب شمال عربستان که در مجاورت تمدنهای بین انهرین بوده اند دو نوشته با قدمت ۲۰۰۰ ساله یافت شده است. این دو سند در شمال شبه جزیره عربستان و درنزدیک تمدن بین النهرین تنها سند وجود خط پیش از اسلام نزد اعراب شمال شبه جزیره است اگرچه نظیری برای این دو نمونه خط از مرکز و جنوب شبه جزیره به دست نیامده است. طرفداران ریشه عربی رسم الخطی که ما امروز به کار می بریم عالی ترین استدلال خود را بر تکامل این خط از الفبا و خط نبطی در تمدن همسایه بین النهرین می دانند که این خط نبطی خود به ادعای آنان ریشه آرامی باستانی دارد.


واژه نبطی اشاره به قوم نبط دارد که از حدود ۱۵۰ سال پیش از میلاد در نبطیه می زیسته اند و عرب نژاد بوده اند و آرامی ها نیز قومی از اعراب شمال عربستان بوده اند که به خاورمیانه مهاجرت کرده اند و در بین النهرین ساکن شده اند. آنها در هزاره اول پیش از میلاد برای خود حکومتی برپا کردند ولی خیلی زود خراج گزار آشور شدند. زبان آنها آرامی بود و نظریه دیگری نیز وجود دارد که خط آنان یعنی خط آرامی که آن را مادر خط عربی و خطی که ما امروزه به آن خط می نگاریم می دانند، خود از الفبای فنیقی گرفته شده است.


البته این داستان مدعیان دیگری هم دارد که می کوشند به این خط ریشه ای یهودی دهند . آنها می گویند که آرامیها فرزندان آرام ،فرزند سام بودند و کلدانیان از آنان این خط را آموختند و سپس خط عبری را از آن مشتق ساختند و در نهایت ادعا این است که این خط نیز میراث قوم یهود است.
در این جستار همان گونه که پیشتر تاکید کرده ام این پیش فرض را پذیرفته ام که این خط پیش از اسلام وجود داشته است و یک سوال مطرح ساخته ام که منشاء این خط پیش از اسلام خود از کجا آمده است؟ پاسخ آن مطابق آنچه ذکر گردید و بر اساس نظریه ای که حتی در دانشنامه ها منعکس شده است تمدن بین النهرین، قوم نبط و در نهایت تمدن آرامی است که آنها را عرب تبار می دانند و همچنین گروهی نیز ریشه اولیه را فنیقیها و یهودیان قوم یهود می دانند. می بینیم که حتی در این استدلال نیز منشا این خط به شمال عربستان و خارج از حجاز و به تمدن بین النهرین ارجاع می شود و مستقیما ارتباطی به اعراب شبه جزیره ندارد. عمده ترین و محبوب ترین نظر این است که آرامیان که خود خراجگزار آشور بوده اند احتمالا این خط را از فنیقیها آموختند و تغییر دادند.


شکی نیست ما ایرانیان از سایر ملل بسیار آموخته ایم و این روحیه یادگیری در تمام تاریخ ما تداوم داشته است. پانصد سال پیش از میلاد مسیح هرودت سربازان پارس را ارتشی ترسیم می کند که اگرچه لباس شناخته شده ای دارند ولی هر قطعه ان را از یک ملت الهام گرفته اند که خود نشان از عدم تعصب، پذیرایی و یادگیرندگی و در عین حال قدرت ترکیب و نوزایی و برون گرایی یک تمدن است و قرنها بعد شاردن در سفرنامه خود می نویسد که ایرانیان اگرچه در اختراع در عصر حاضر پیشگام نیستند (که دلایل تاریخی بسیار دارد) ولی خیلی زود همه چیزرا یاد می گیرند و به کار می بندند. بدیهی است که مقاله حاضر از جایگاه قطعیت و دانستگی حتمی علمی نگاشته نشده و مهمترین هدف آن گذاشتن علامت سوالی مهم پیش روی مراجع، کتب درسی و دانشنامه هایی است که با قطعیت این خط را عربی می دانند. مبنای این جستار نه قطعیت است و نه استریوتایپ سازی دوسویه “هنر نزد ایرانیان است و بس” و عرب ستیز بلکه هدف اصلی طرح استدلالی است که شاید ارزش بررسی و تحقیق بیشتر را داشته باشد.
امروزه می دانیم که ادعا می شود نخستین خط شناخته شده ایرانیان صورتی اصلاح شده از خط میخی بوده است که به دستور داریوش شاه ایجاد شد. نخستین نسخه این خط در زمان داریوش و آخرین آن در زمان اردشیر سوم یافت شده است که نشان می دهد این خط میخی اصلاح شده با ۳۶ حرف که در نوع خود ساده ترین خط میخی در مقایسه با سایر ویرایشهای خط میخی در تمدنهای همسایه بود اگرچه زمانی طولانی دوام نیاورد. همچنین این را نیز می دانیم که هخامنشیان مکتوبات خود را در ارسال به هر ملت با زبان و خط آن قوم می نگاشتند که این حتی در تورات نیز ذکر گردیده که در بخش “استر” جایی که از خشایارشاه سخن به میان میاید تاکید می گردد که وی مکتوبات خود را به هر کشور با خط آن کشور می نگاشته است.


در این میان الواح یافت شده به زبان آرامی که مکتوب شده به خطی هستند که امروزه آن را خط آرامی و مادر الفبای عربی می خوانند به دلیل گستردگی وسیع جغرافیایی اقوامی که به این زبان در امپراتوری ایران تکلم می کردند جایگاهی به سزا داشته است. ولی دو سوال اینجا مطرح است. نخست آنکه بر طبق کدامین سند این خط ”آرامی ” خوانده می شود؟ صرفا به این دلیل که نوشته هایی به زبان آرامی به این خط مکتوب شده است؟ پس چه کنیم با سایر کتیبه هایی که به این خط ولی به زبانهای خوزی، انشانی، پارسی، هندی و قبطی و حتی یونانی به دست آمده است؟ و سوال دوم این که آیا در تاریخی پیش از این و در عصر ظهور زرتشت و پس از آن آیا خطی در میان اقوام ایرانی وجود داشته است ؟


برای پاسخ به این سوال نگاهی به بند ۲۰ کتیبه بیستون داشته باشیم که سندی بسیار با ارزش از لحاظ تاریخی است. داریوش بزرگ در کتیبه بغستان یا همان بیستون فرمان داده تا نگاشته گردد: “داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این خط من است که من کردم. به جز این، به زبان و خط آریایی هم روی لوح و هم روی چرم نوشته شده. جز آن، پیکر خود را هم بساختم و جز آن، تبارنامۀ خود را نوشتم. در پیش من این نوشته خوانده شد. پس از آن، من این نوشته ها را همه جا در میان کشورها فرستادم.”
King Darius says: By the grace of Ahuramazda this is the inscription which I have made. Besides, it was in Aryan script, and it was composed on clay tablets and on parchment. Besides, a sculptured figure of myself I made. Besides, I made my lineage. And it was inscribed and was read off before me. Afterwards this inscription I sent off everywhere among the provinces. The people unitedly worked upon it
علاوه بر این مکتوب تاریخی و ارزشمند که بدان اشاره شد، سند دوم دیگری نیز در دست است که راه را بر ادعای جعلی بودن و یا معاصر بودن این سند ( این روزها بعضی از این حیله برای تهاجم به تاریخ ایران و هویت زدایی از ایرانیان بهره می گیرند) و هرگونه انکار و مغلطه دیگری می بندد. این سند دوم رونوشتی از کتیبه بیستون است که در جزیره الفیل مصر یافت شده است که اصالت تاریخی سنگ نوشته نخست را عملا مورد تایید قرار می دهد.

این کتیبه و رونوشت آن از این رو می توانند ارزشمند باشند که در آن داریوش شاه به صراحت خطی را که به طور رایج و شاید عامدانه “آرامی” نامیده شده است آریایی می خواند و خود بر این تاکید می ورزد که به دستور او الواح به این خط در ممالک متحد امپراتوری پارس گسترش یافت و این می تواند آغاز به چالش کشیدن این نظریه از لحاظ علمی نامستدل ولی رواج یافته باشد که هخامنشیان این خط را از آرامیان به عاریت گرفته و خط رسمی خود ساخته اند.

اگر بخواهیم در مورد این خط بیشتر گفتگو کنیم باید به این اشاره کنیم که ماجرا به امکان وجود خطی بر می گردد که حتی پیش از امپراتوری پارس و تولد کورش کبیر در میان آریاییان و به صورت مشخص قوم ماد که یکی از دو قوم مادر ایرانیان است رواج داشته است. این خط می تواند پس از تسلط مادها بر قوم ویرانگر “آشور” که تمدن غالب بین النهرین بوده است توسط آنها در این منطقه رواج یافته باشد. دیائوکو که او را نخستین پادشاه ایران می دانند در حدود ۷۵۰ سال پیش از میلاد به عنوان خردمندترین مرد قوم ماد توسط شورایی از قبایل ماد به پادشاهی ماد رسید. او دولتی قدرتمند را پایه گزاری کرد که به بزرگترین پادشاهی آن زمان بدل گردید. فرزند او “فرورتیش” در ۶۷۰ قبل از میلاد توانست امپراتوری آشور را شکست دهد و هم او بود که پس از اتحاد با سکاها و پارسها که دیگر اقوام آریایی اتحادیه ایران بودند پادشاهی پارس را به کمبوجیه پدر کورش سپرد.


بعضی ممکن است این نقد را داشته باشند که پیش از آنکه مادها موفق به شکست آشور شوند برای مدتی خود خراج گزار آشور بودند و چه بسا که در این مدت این خط را خود از آشوریان آموخته باشند. نکته بسیار خوبی است ولی پاسخ آن این است که در آن زمان خط اشوریان میخی آشوری بوده و دقیقا نکته اینجاست که کتیبه های موسوم به خط موسوم به آرامی مربوط به این عصر در آشور وجود ندارند و در واقع زمانی که آشور و سارگون دوم بر ماد در ۷۱۳ پیش از میلاد چیره شد خط آشوریان میخی بود و هیچ کتیبه ای از این خط آرامی از آشور در این تاریخ سراغ نداریم و جالب اینجاست که پیدایش این نمونه های خط همگی به دوران پس از غلبه مادها باز می گردد که فرض ارتباط بین این چیرگی و نفوذ فرهنگ ایرانی در این منطقه را در سالهای بعد به ویژه پس از فتح بابل توسط کورش کبیر تقویت می کند.


گروهی ممکن است به شباهت زیاد تعدادی از حروف الفبا در فنیقی و آرامی برای اثبات منشا گرفتن خط موسوم به آرامی از الفبای فنیقی اشاره کنند که این شباهت کاملا حقیقت دارد و شباهت این دو خط تنها به دلیل ابجد بودن نیست بلکه تنها نگاهی به حروف آنها شباهت آنها را آشکار می سازد.
یافته های باستان شناسان کاربرد نخستین خط فنیقی را حدود ۱۰۵۰ سال پیش از میلاد برآورد کرده اند ولی نکته اینجاست که همان طور که اشاره شد یهودیان نیز خط خود را،البته خط پالئو هبرو یا عبری کهن را مادر خط موسوم به آرامی می دانند و برای این که از فنیقیها عقب نباشند قدمت آن را بیش از هزار سال پیش از میلاد عنوان می کنند ولی آن چه نه به ادعا بلکه به لحاظ سند تاریخی محرز است استفاده یهودیان از خط مشابه آرامی در حدود ۷۰۰ پیش از میلاد است که در طایفه ای محدود از آنها به نام سامریون هنوز نیز استفاده می شود
من در این بخش مایلم در برابر ادعای ریشه فنیقی و یهودی این خط که هردو در بدو امر بسیار قانع کننده به نظر می رسند چند پرسش مهم مطرح کنم که می تواند از لحاظ تاریخی پرسشهایی قابل مطالعه باشند.


نخست به ادعای یهودیان می پردازم که این خط را میراث خود و فرزندان سام می دانند. نخست آنکه ادعای قدمت بیش از سه هزار سال تا امروز این خط نزد یهودیان اثبات نشده و در رابطه با نمونه نخستین خط یافت شده از آنها در ۷۰۰ پیش از میلاد نیز لازم است به نکته ای ظریف توجه شود و آن این است که همان گونه که اشاره شد این خط هنوز در میان سامریون که اقلیتی بسیار کهن و پایبند از یهودیان هستند متداول است. ولی پرسش اینجاست که این سامریون کیستند که آنها را در استفاده از خطی که آن را پالئوهبرو یا عبری کهن و منشا اولیه آرامی می خوانند متمایز ساخته است؟ وقتی به جستجوی ریشه های تاریخی سامریون می رویم به نکته بسیار جالبی می رسیم و آن این است که بنا بر ظن غالب این طایفه از یهودیان، همان گروه محدود از یهودیانی هستند که سارگون ۲ فرمانروای آشور آنها را به موطنشان بازگرداند و وجود این خط در میان آنها درست از لحاظ تاریخی با عصری هم زمان است که آشور برای نخستین بار بر ماد غلبه یافت و در نتیجه با آنها آشنا شد این نکته ای است که می تواند کنجکاوی تاریخی هر محققی را در رابطه با این هم زمانی تحریک کند.


در رابطه با ریشه تاریخی فنیقی این خط و در توضیح انتقال الفبای فنیقی به بین النهرین اغلب در منابع گفته می شود دریانوردان فنیقی این خط را پخش کرده اند چون کار اصلی این مردم تجارت بوده است ولی شاید با توجه به تمام این داستان بتوانیم از خود فقط در حد یک سوال بپرسیم تاجران صادر کننده خط آیاممکن است در اصل وارد کننده خط بوده باشند؟ و اصولا از کجا می توان مطمئن بود که فنیقیها که مردمانی اهل سفر بودند خود این خط را از جایی دیگر به سرزمین خود نیاورده اند؟ در این بخش این بحث را نادیده می گیرم که بعضی محققین حتی براین باورند که فنیقی ها خود گروهی از ایرانیان بودند که ازسواحل خلیج پارس به منطقه لبنان امروزی کوچ کردند


نکته کلیدی اینجاست که در این جستار علیرغم ظاهر بسیار منطقی استدلال منشا فنیقی و یهودی وقتی در جستجوی منبع نخستین پیدایش خط بر می آیید سوال بی جواب می ماند ولی به شکل معنا داری تاریخها تماما با برخوردهای ایرانیان و اقوام سامی در ارتباط است که خود می تواند فرضیه سومی را اعتبار بخشد که تا امروز به شکل معنا داری نادیده انگاشته شده است

این امکان وجود دارد که با سقوط دولت آشور توسط مادها ،خط آریایی در این سرزمین و میان رودان رواج یافته باشد و مکتوبات به زبان آرامی به این خط نگاشته شده باشد و اصولا ادعای این که این خط آرامی است چون زبان آرامی به وسیله این خط مکتوب شده است همان اندازه نامربوط است که این استدلال اگر بگوییم چون ایرانیان پارسی سخن می گویند پس خط آنها هم پارسی است از نظر خود پشتیبانان نظریه خط آرامی نامربوط و ناصحیح است. موضوع خط و زبان دو مقوله مجزاست و وجود نگارش به یک زبان دلیل نامیدن خط به آن زبان نیست همان طور که ما اگرچه زبان فرانسه و اسپانیولی داریم ولی خطی به نام خط اسپانیول و یا فرانسه وجود خارجی ندارد. بنابراین وجود الواحی به زبان آرامی که زبانی بسیار رایج در آن عصر بوده دلیل محکمی برای آرامی خواندن خط استفاده شده در آن لوایح نمی تواند باشد.


جالب این جاست که این خط نه فقط در میان بخشهای آرامی بلکه همان طور که اشاره شد در تمامی قلمرو ایران باستان یافت شده است و این دیگر دلیلی است که این پرسش را پیش می آورد که چرا براستی این خط را با اصرار آرامی می خوانند؟ به این خط کتیبه هایی به زبانهای خوزی، انشانی، پارسی، هندی و قبطی به دست آمده و حتی به زبان یونانی هم کتیبه در دست است ولی مسلما این خط هندی یا قبطی و یا انشانی نیست همانطور که آرامی هم نیست و اصولا آرامی نامیدن این خط با قطعیت کمی عجیب و ایجاد کننده شبهه تحریف معنی دار تاریخ برای هویت سازی گروهی و هویت زدایی از وارثان احتمالی اصلی است و شگفت این است که بدون اندیشه این باور در منابع ما گسترش یافته و بدون طرح پرسش از آن به صرف طرح آن توسط چند محقق در آکادمی غرب قطعی تلقی گردیده است.


شگفت نیست که واضعین این نظریه می کوشند حتی این گونه وانمود کنند که هخامنشیان خط را از آرامیان آموختند و به دلیل مزایای آن این خط را به خط بین المللی خود بدل ساختند نه اینکه این خط به خود ایرانیان تعلق داشته است!! ولی خوشبختانه هنوز آن دو سند ارزشمند در دست است که می تواند بنیان قطعیت این نظریه نا مستدل تاریخی را با چالشی جدی مواجه سازد.


“تغییر شکل الفبای ایرانی به صورت کنونی، پس از اسلام روی داد و آن چنین بود که شعوبیه ایرانی برای تسهیل در فراگیری الفبا کوشیدند و حروف همسان را از نظر صورت و ردیف صوتی در کنار هم قرار دادند تا برای نوآموزان، فراگیری آن آسان باشد و نامش را “الفبای پیرآموز” گذاشتند.
اعراب تا آنجا که تاریخ گواه است خط نداشته اند و خطی که از حمیر و انبار به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته است، خط عربی نیست بلکه زبان عربی به این خط نوشته میشده است و چون آثار مکتوب در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته میشد، خطی که با آن، زبان عربی ثبت می گردید، به نام “خط عربی” مشهور گردید و به همین راحتی هویت و ریشه خط دگرگون گشت و سپس در سالهای اخیر تلاش شد برای نظریه غلط تاریخی بنیان علمی نه کشف بلکه اختراع گردد ولی این که حتی خود ما ایرانیان این خط را بدون پرسش و تحقیق عربی بنامیم بسیار دردناک است.


تعصب و قوم گرایی بی شک مردود است ولی اجازه ندهیم متعصبان و قوم گرایان عرب و یهود هویت و تاریخ سرزمینمان را قلب کنند و بخشی از آکادمی غرب در تعطیلی اغلب کرسی های ایران شناسی و تعصب بر پروژه های گریکورومن (یونان و رم) به دلایل سیاسی به این ادعاها با نظر مثبت نگریسته و آنها را تایید کنند و دانشنامه ها با این تحریف نوشته شوند همانگونه که اندک اندک با نام خلیج پارس به دلایل سیاسی چنین می شود. نگذاریم با قطعیت خط و الفبای ما را عربی بخوانند زیرا که در حالی که در خوشبینانه ترین حالت این نظریه قطعی نیست و باید که نظریه دوم نیز در مراجع رسمی مستند گردد.

..
کافی است تاریخ پیدایش الفبای فارسی و الفبای عربی را در فضای مجازی جستجو کنید تا ببینید چه حجم عظیمی از این تحریف و قلب تاریخ توسط آنها و حتی خود ما بازتکرار می شود تا آن جا که خود ما نیز این تحریف را به تاریخ رسمی خود بدل ساخته ایم .
در پایان چند تصویر از خط نباتی مورد ادعای نظریه پردازان الفبای عربی و همچنین نمونه هایی از خط اوستایی می گذارم تا خود قضاوت کنید کدام به رسم الخط حاضر نزدیک تر است و آیا حتی همین ادعای مطرح شده در رابطه با انشعاب خط عربی از نباطی قابل پذیرش است یا خیر! جالب این است که حتی خطی که آن را کوفی می نامند و پس از فتح بیستون یافته اند سراسر پهلوی و اوستایی است که تصویر مقایسه آن را هم قرار در ذیل قرار می دهم و در نهایت قضاوت نهایی و تصمیم در گسترش این مطلب با شما.

مقاله از دکتر آیدین پورمسلمی

خط نبطی که ادعا می شود مادر الفبا و خط ماست!
خط نبطی که ادعا می شود مادر الفبا و خط ماست!
نمونه خط پهلوی اوستایی که ادعا می کنند خط پارسی ارتباطی به آن ندارد!ا
نمونه خط پهلوی اوستایی که ادعا می کنند خط پارسی ارتباطی به آن ندارد!ا
و این هم مقایسه الفبای کوفی و پهلوی اوستایی
و این هم مقایسه الفبای کوفی و پهلوی اوستایی
الفبای کوفی و پهلوی اوستایی
و این هم مقایسه الفبای کوفی و پهلوی اوستایی

.::برای دریافت فایل پی دی اف این نوشتار تصویر زیر را بفشارید::.

برای دریافت فایل پی دی اف اینجا را بفشارید
برای دریافت فایل پی دی اف اینجا را بفشارید
مشاهده محتوا بیشتر
ادامه مطلب شمشاد امیری خراسانی
بارگذاری بیشتر در ایران باستان
اشتراک در
اطلاع از
guest
249 Comments
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
حامد

راستی بردارن عزیز
ادیان بزرگ جهان یهودیان و مسیح ها و مسلمانان همگی سامی هستند.ادیانی مثل بودا و هندو و زرتشتی اریایی هستن.
پسری که ندارد از پدر نشان ….
من به صراحت میگم ما فرزندان سام ابن نوح هستیم.
یعنی ما پدرمان رو که بالای ۵۰۰۰ یا بیشتر سال می زیسته رو میشناسیم…
شمااااا پسران کی هستید یکی بیاد جواب بده؟؟؟؟

سعید

ماشا…
چه عاقل و بالغ و هدایت یافته و تکامل یافته!!!!!!!
پیامبر اسلام اون همه سال زحمت کشید تا بگه دین اسلام جهانی هست اونوقت تو اینجا میگی دین اسلام متعلق به نژاد سامی هست.گستاخی و ابلحی تا چه حد؟
شما که ظاهرا عرب هستید خودتونو فرزتد سام بن نوح میدونید و یک اروپایی رو هم که مسیحی هست فرزند سام بن نوح.چه برادران با شباهتی؟کی این تقسیم بندی رو بهت یاد داده حامد جان؟
یهودیان از نسل اسحاق(ع) و مسلمانان از نسل اسماعیل(ع) هستند و این دو فرزندان حضرت ابراهیم (ع) بودند.حضرت نوح قبل تر از حضرت ابراهیم میزیستند.
این که میگی پسری که ندارد از پدر نشان که چی مثلا؟
چه انسان گستاخی هستی که حتی شریعت الهی رو با تمایلات نژادپرستانه خودت قاطی میکنی.
کی بهت اجازه داده زرتشت رو با بودا و هندو متعلق به آریایی بدونی؟ تو کدوم کتاب؟
حامد جان با اینکه خودم مسلمونم ولی حالم از امثال تو بهم میخوره چون امثال تو اسلامو به گند کشیدین.
هروقت برای این تقسیم بندی خودت سند معتبر آوردی بعد منتظر جواب باش.
اعرابی که ادعا دارند پدارانشان معلومند اما همچون سگ و گربه به جان هم افتاده اند.
اعرابی که خود را میراث دار پیامبر عظیم الشان اسلام میدانند اما به محض ورود داعش به عراق همچون کفتارها عقب نشینی کردند اما کردهای غیور و ایرانی الاصل که حتی بعضی شان مسلمان نیستند(زن ومرد) چه جانانه و مظلومانه مقابل داعش مقاومت میکنند و قطعا چنین انسانهای بزرگواری نسبت به آن ترسوها از شرافت بیشتری برخوردارند و نمونه کوچکی از این مقاومت جانانه کوبانی است.اینجاست که معلوم میشود چه کسانی پدر دارند و چه کسانی بی پدرند.
هنوز یادمان نرفته هنگامی که صدام آتش جنگ را علیه ایران(ملتی که اکثریت آن هم کیش خود اعراب بودند) برافروخت و اعراب از تمام سرزمین های عربی همچون خرهای ذوق زده با وی متحد شدند تا بلکه تکه گوشتی بدست آورند،حمایت تمام قدرت های دنیا را هم داشتند؛اما پس از هشت سال حتی یک وجب از این خاک را بدست نیاردند.آری اینجا معلوم میشود چه کسانی پدر دارند و چه کسانی بی پدرند.و هنوز یادمان نرفته که در زمان جنگ بعضی از کردهای عراق بخاطر کمک به ایران بمباران شیمیایی شدند.
هنوز یادمان نرفته که رژیم صهیونیستی در جنگ با اعراب در سال ۱۹۶۷ در مدت شش روز توانست تمام سرزمین های عربی را تصاحب کند اما همین اعراب در جنگ با ایران و با حمایت همین اسرائیل حتی پس از هشت سال هیچ دستاوردی نداشتند.موجوداتی که در حالت تدافعی شش روز بیشتر دوام نمی آورند اما در حالت تهاجمی پس از هشت سال حتی یک وجب خاک نتوانستند تصاحب کنند.آری اینجاست که معلوم میشود چه کسانی پدر دارند و چه کسانی بی پدرند.اینجاست که عیار واقعی طلا آشکار میشود.
خیلی زشت است دین را وسیله رسیدن به هدف خود قرار دهیم.

kourosh

بله کاملا درست میگویید اقا سعید

احمد

در جواب حامد بی سواد که با صراحت نطق میکنه!خیلی راحت با تست ژنتیک میشه تبار پدری و تبار مادری رو معلوم کرد،طبق همین تست شما هیچ کشوری رو در دنیا نمیتونی پیدا کنی که تبار ژنتیکی همه مردمش مثله هم باشه،چه برسه به اینکه بگی کل مردم فلان مذهب که چندین کشور رو شامل میشه از نسل یک نفر هستند!
هر مذهبی در یک نقطه جغرافیای متولد شده و بعد از مدتی وارد سرزمین های دیگه شده،مثلا همین مسیحیت در غرب خاورمیانه که اون موقع جزئی از امپراطوریه روم بود ظهور کرد.بعد از یکی دو قرن از آغاز مسیحیت یکی از امپراطورهای روم به این دین گروید و با زور این دین رو در کل امپراطوری روم که شامل بخش وسیعی از اروپا بود ترویج کرد.بعدها این دین در کل اروپا به سبب ارتباطاتی که دیگر سرزمینها بار روم داشتند و برتری که تمدن روم نسبت به دیگر کشورهای اروپایی داشت،فراگیر شد.به عبارتی دین مردم میتونه در اثر مراودات بین اقوام و تبلیغات مبلغان و غلبه قومی بر قوم دیگر یا با زور تغییر کنه،حالا این چه ربطی داره که همه‌ی افراد یک مذهب از نسل یک نفر باشن!آقایی که با صراحت جوک میگی میگی فرض کنیم یک هندو مسلمان بشه یعنی با تغییر مذهبش جدو آبادش تغییر میکنه؟!!!

Selena

الان هیچ کس نمی دونه دقیقا کجایی هست. مگر اینکه یک تست دی ان ای در یک مرکز تحقیقاتی خیلی معتبر(معتبر) و بالا توی امریکا بده. الان فقط کشوری که توش به دنیا میای و انسانیت معنی داره. و این رو بدون که عرب ها و ترک ها استاد جعل تاریخ و دروغ گویی هستند که برای خودشون هویتی که ندارند رو درست کنند.

Selena

البته در ادامه صحبتم بگم که یکی دو تا از کشورهای عربی و بسیاری عرب ها و ترک های(آذری ها) ایران آدم های خوبی هستند. من در مورد اون نژاد اصلی و واقعی عرب و ترک عثمانی که الانم معلوم نیست دقیقا بیشتر در چه کشورهای هستند صحبت کردم.

محمد

البته ما همگی فرزندان آدم هستیم و مطمئنا پدر ما نیز در کشتی نوح بوده و زمانی که ایرانی ها زرتشتی بودن که دین یکتا پرستی هست بنابراین ایرانی ها همیشه یکتا پرست بودن این در حالیه که باقی اقوام بت پرست بودن و قدیمی ترین یهودی ها هم در ایران زندگی میکنن و اصلا دینی به اسم مسیحیت وجود نداره چون مسیح فقط بشارت دهنده بود که اگر دین داشت پدران حضرت محمد سلام الله مسیحی می بودن نه ابراهیمی و دین حضرت ابراهیم هم به گفته قرآن اسلام بوده . اینایی که گفتم سر نخ برای تحقیق هستن البته اگه اهل تحقیق باشی

montaghed13

سلام به همه دوستان
این مطلبو الان تازه دیدمو خوندم باید به آقای امیری نژاد بابت مطلب زیباشون تبریک گفت همراه با مطلب نظرات دوستانم خوندم باعث افتخاره که در کنار دوستانی هستم که برای آینده کشورشون تحقیق میکنند و خیلی از مسائل و گره هارو باز میکنند این مطلب فوق العاده ست و قبلا این مطلبو در جایی دیگر منتهی نه به این کاملی خونده بودم دست مریضا میگم به همه دوستان خسته نباشید یا حق

کوروش پدر ایران

باسلام کی گفته زرتشت به دست ایرانیان کشته شد زرتشت به دست تورانیان کشته شد بعدشم یک سوال راسته که میگن کردها از مادها هستند اگر واقعیته که بهتر

اشکان

مادها به مرور زمان فارس شدند و بعد ترک شدند. میبینید که خیلی فرق هست با کرد

کوروش پدر ایران

باسلام بخش پرسش و پاسخ کجاست

احمد

ایران ما اونقدر ریشه های تاریخی محکمی داره که نیازی به جعل کردن مثله کشورهای تازه به دوران رسیده همسایه نیست!واقعیت اینه که این خط کاملا عربی نیست و ایرانیها در تکامل این خط نقش داشتند،اما این دلیل نمیشه که این خط رو به نام ایران مصادره کنیم.نکته مهم اینجاست که خطوط پهلوی و اوستایی نیز ایرانی نبوده و ریشه آرامی دارد،خطوط کوفی و نبطی هم ریشه آرامی دارند و یکی از مهمترین دلایل شباهتهای موجود بین این دو خط همین مساله هست.سوال مهمی که اینجا پیش میاد اینه که اگر این خط کاملا ایرانی هست و ربطی به اعراب نداره چرا مثلا دارای حروف “ص”و”ط”هست؟حروفی که در زبان عرب تلفظ مشخص و متمایز دارند اما در فارسی آنها رو مثله “س” و”ت” تلفظ میکنیم.
در پایان، اصلا مهم نیست که این خط ایرانیه یاعربی بلکه مهم اینه که خط فعلی اشکالات و دوشواریهای زیادی دارد و مناسب زبان فارسی نیست و خواه ناخواه و دیر یا زود تغییر خواهد کرد.

حامد

خب ارامی از زبان های سامی هست و سامیان هیچ ربطی به اریایی ها ندارند.
اعراب هم از نژاد سامی هستند تو یه زبان و یه خط رو بیار که اصلا مربوط به سامیان نباشه و هنوز این زبان زنده باشه.بعد دم از حروف عربی و فارسی بزن.

احمد

من درمورد خط صحبت کردم نه در مورد نژاد اعراب یا آریایی ها!اتفاقا بر خلاف نویسنده هم گفتم که این خط نه مطلقا ایرانیه و نه عربی.در کل این خط بقول تو سامی بدرد نوشتن فارسی نمیخوره

پوریا

ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﻤﻨﻮﻥ . ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﮊﻧﯽ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻧﺴﻞ ﻣﺎ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺎ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻫﺎﭘﻠﻮﮔﺮﻭﭖ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﯼ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﻟ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻣﯽ‌ﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﻥ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺭﯾﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽ شوند. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﻪ ﻋﯿﻼﻣﯽ ﻫﺎﺍﺯ ﺳﺎﻣﯽ ﻫﺎ ﯾﺎ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﺎﺷند. ﺍﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﮊﻧﯽ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺎﺯﯾﺎﺭ ﺍﺷﺮﻓﯿﺎﻥ ﺑﻨﺎﺏ ﻫﺴﺖ.ﻣﯽ‌ﺗﻮﻧﯿﺪ ﺗﻮ ﻭﯾﮑﯿﭙﺪﯾﺎ ﺑﺨﻮﻧﯿﺪ.

mahyar sanaei

درود گرامی به نگار نیک پی
از لطف جناب عالی بی شمار سپاسمندم

علی

ایران بزرگ

امین

آقای حامد عرب که اینقدر بی حساب و بزرگتر از دهان خودت و اجدادت حرف میزنی
تو اینقدر بی سوادی که زرتشتی و هندو رو یکی میدونی
به نظر من شما تا بزرگ نشدی حق اظهار نظر نداری

در ضمن آقای عربی که بزرگترین اسطورت صدام و امثال اونه
تو بگرد تو تاریخ و یه نفر عرب رو پیدا کن که به خاک پای کوروش بزرگ برسه بعد بیا حرف از نژاد بزن
توی نژاد شما غیر از کشتار و خیانت و جنایت چی بوده ؟
همین خط رو فکر میکردم از خودتون دارید که با این مقاله ی زیبا مشخص شد که حد اقل مال عربا نبود
واقعا حیف اسم ایرانی که روی بعضیا هست

حامد

من این افتخار رو دارم اول عربم بعد ایرانی
احمق ترین ادم کسیه چشم هاشو به حقیقت میبنده و دم از حقیقت میزنه
عرب انقدر افتخار داشته که در جا نمیشه ان ها رو اورد اما کسی مثل معاویه هزار بار از کوروش هم برتره کسی که روم و یونان و اروپا رو در هم شکست و برا سال ها اون ها مطیع اسلام کرد.(کار به ذات خبیث این ادم ندارم).لازم نیس از بزرگان عرب بهت بگم همین اینا کافیه
تو برام هزارتا تا از کل قوم اریایی رو بیار و من فقط دو اسم میارم که به صد میلیون اریایی ارجحیت دارند.
پس وقتی اسم عرب رو میاری یادت باشه انگشتت رو به سوی کی گرفتی!!!؟؟؟
اما یادم هست اریایی خودشان مهاجر بودند و امدن یه سرزمین رو به اسمشون کردن که قبلا از اونا سامیان نژاد اعراب و یهود و مسحیت در اونجا امپراطوری و خط و رسم و قانون داشتن و تو میگی اینا رو ما اختراع کردیم.
یا مثلا تو قوانین حمورابی که چند هزار سال قبل از وجود اریایی بودند رو کمتر از این منشور میدونی حالا بماند چی در منشور ذکر شده!!!
یا اینکه اولین کسایی که رسم خط امروزی رو ابداع کردند فنیقی ها بودند و حکومت اشور چندین سده ایران رو تحت خود داشتن و اونا بودن که مکاتبات و اموری دولتی رو بایگانی میکردند و اونا بودن به شهر سوخته وجود بخشیدن چون در این مکاتبات اسمی از اون برده بودن.
تو برو فقط تاریخ هخامنشیان رو ببین چه برادر کشی ها و پدر کشی های بخاطر حکومت درش نبود؟؟؟یا اینکه چطور در زمان حمله اسکندر ناموس خود رو در قصرها گذاشتن و فرار کردند.
یا اینکه وحشی گری های اونا در حمله و یونان رو که تاریخ خود نوشته و اسکندر بخاطر همین وحشی گر تخت جمشید رو به اتش کشید.
اگه شما ملاکتون کشور گشایی هست و معاویه هم روم و اروپا رو در هم شکست.
شما کسی رو دارید اسمشون رو بیارید؟؟؟!!!یا اینکه فقط نقل قول تاریخه که دارید ازش حرف میزنید؟؟؟
همین کافیست چند هزار عرب در یک زمان واحد تونستن روم و ایران که ان زمان میتونست یک میلیون نفر رو بسیج کنه شکست بده.
اگه ایرانی بودن همین چیزی که شما تعریف میکنید من خجالت میکشم بگم یک ایرانی هستم…

سعید

جناب حامد
بی سوادی در شما موج میزنه،اما یه چیزی میگم تا خیالت راحت بشه
هنر پیشه سوری در نامه به خانم “مرکل” صدر اعظم آلمان می نویسد علت اینکه مردم سوریه به جای اینکه به کشورهای حاشیه شاخاب پارس(کشورهایی که هم دین و هم زبان مردم سوریه هستند) بروند خود را آواره اروپا میکنند این است که اعراب از آنها خواسته بی شرمانه دارند و با آنان همچون کنیز جنسی برخورد می کنند.این از عرب قرن ۲۱ به اعتراف خودشان.
اما جناب، برنامه ریزی غرب برای خاور میانه داره به این سمت پیش میره که بین عرب و ایرانی یکی حذف بشه،حالا این وسط اونا میان ایرانی رو انتخاب میکنن،میدونی چرا؟چون ایرانی وقتی میره اون طرف تو دانشگاه MIT درس میخونه ولی عرب وقتی میره اون طرف فقط دنبال دختر میگرده. برای اینکه بهت ثابت کنم اول تو اینترنت جستجو کن ‘anti arab’ یعنی ضد عرب.بعد ببین چندتا کشور تو دنیا ازت متنفرن،هرچی هست مربوط به نژادتونه.و بعد جستجو کن ‘anti iran’ ،هرچی بیاد مربوط به سیاست هست.
شما یه جا گفته بودی اعرابی هستند که به هزار آریایی ارجحیت دارند،ولی اسم نیاوردی،بنده اسم یک بانوی ایرانی مشهور که در حال حاضر زنده هستن و باعث افتخار ایران زمین برات میارم بعد تو یک زن عرب معرفی کن.
دکتر مریم میرزا خانی_اولین زن در دنیا که موفق به دریافت جایزه فیلدز ریاضیات شد.(یه زن دانشمند عرب بگو)
جناب حامد برای شما هرچی بگیم کمه،خدا به اون عظمتش تو قرآن رسما میگه شما اونقدر جاهل و احمق بودین که دختر زنده بگور میکردین ولی شما برای توجیه میگین از روی غیرت بوده،معلومه کسی نمیتونه شماهارو آدم کنه.
در رابطه با ایرانی بودن باید بگم تو اصلا ایرانی نیستی و لیاقتش رو هم نداری.اصلا حق نداری اسم ایرانو بیاری،تو باید الان تو داعش پیش رفقای همفکر خودت باشی.

حامد

با سلام یه چند نظری دادند که اقای شمشاد صلاح ندونستن نشر بدن مشکلی نیس

باعث افتخارمه که یکی از هموطنانم بتونه در دنیا بدرخشد چون همه ما میدونیم که کشورهای زیادی هستند همانطور که ما اسراییل رو به ذات خبث میشناسیم ایران رو همانجور میشناسند.و اینکه باعث سرافکنی مون هست که بین عرب و ایران کشورهای دیگر(کشورهای استعمار گر غربی و شرقی) عرب را حذف میکند و ایران را نگه میدارند و خوب امام خمینی این موضوع را توضیح دادن که اگه اینا از ما بد بگند باید خوشحال باشیم چون بر وفق مراد اونها عمل نمیکنیم. واگر از ما تعریف کردند باید به خود شک کنیم که راه را داریم اشتباه میریم.
باید بدونید شیطان برای گمراهی شما،شما رو حذف نمیکنه بلکه شما رو به اون کاری که انجام میدید ترغیب و تشویق میکنه.

من دوست ندارم بگم فلان عرب اینجوری اون اونجوریه ولی یه امار کوچلو در موردعرب ها امریکا میدم میدونم که تا بحال این نهاد رو اصلا نشنیدی.

۱-استیو جابز, موسس شرکت اپل.[۱۲] (که از پدری عرب و مادری آلمانی-سوییسی متولد شد[۱۳])
۲- خانم نوال نور (سودانی) (متخصص زنان و زایمان و برنده جایزه برنامه همکاران مک‌آرتور در سال ۲۰۰۳ میلادی
۳- خانم زینب صلیبی, (عراقی), موسس و مدیر تشکل زنان برای زنان جهان
۴-خانم نادیا سلیمان, (از پدری عراقی), “Octomom”
۵-خانم مونا سیمپسون (رمان‌نویس), (از پدری سوری) . (خواهر استیو جابز)
۶-خانم سویسه غریب، co-anchor of the Nightly Business Report, 100 most influential business journalists.
۷-خانم رزماری برکات, (سوری), قاضی فدرال ایالات متحده و اولین زن قاضی دیوان عالی کشور و رئیس دادگستری در ایالت فلوریدا
۸-اقای رالف نادر, (لبنانی) فعال بخش حمایت از مصرف‌کنندگان، سیاستمدار، اولین عرب آمریکایی که کاندید ریاست جمهوری آمریکا شد.
۹-خانم سلوی روزولت, (لبنانی) مدیر سابق قراردادهای ایالات متحده آمریکا، همسر آرچیبالد روزولت پسر بزرگ رئیس‌جمهور تئودور روزولت.
۱۰- اقای احمد حسن زویل (مصری) برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۹۹ میلادی.
۱۱- خانم توکل کرمان برنده جایزه نوبل

سه نفر دیگر هم از اعراب هستند که برنده جایزه نوبل شده اند که مجالی نیس.میتونید به «Arab American» برید و با این افراد و فعالیت هاشون بیشتر اشنا بشید.

در مورد جهالت خدا رو شکر خداوند ما رو بهترین امت برای دین خود یافت تا با مسلمانان واقعی دین خود را به جهانیان معرفی کند و همه ی امت ها رو به حقیقت راستین دعوت کند.
من یهودیی نیستم که خود را افضل و امت عرب را بهترین بدونم اما همین حد که هستم برای خداست و نه برای جناب عالی که پر از کینه حرفاتون را میگید.

در مورد ایرانی بودنم یا نبودم این شما نیستید که تصمیم میگیرد من این رو به تاریخ واگذار میکنم.چون سالهاست ثابت کردیم ما استان(مانند همان استانی که در عرض چند ساعت توسط فقط چند هزار نفر داشت سقوط میکرد و در عرض چند ساعت قرار بود تهران سقوط کنه) را در عرض چند ساعت نمیدهیم و وقتی امام رحمت الله گفتن مگر اهواز مرد ندارد عراق را در عرض چند روز تا مرزهای غربی بدون حمایت دولت مرکزی عقب برگردوندیم و نامه ی سردار علی شمخانی شاهد ماجراست اما امان از خیانت که بنی صدر کرد.هر چند افتخاری نیس در کدوم کشور هستم افتخار در تقواست.

خدا رو شکر در سلاله ما حنفیت را نهاد و پیامبر محمد بی عبدالله صلی الله علیه و علی اله را از ما و برای تمامی جهانیان برگزید.بازم برگزیدن پیامبری از عرب افتخار نیس و منتی که خداوند برا ما گذاشت و این منت خداوندی افتخار ماست.

بازم میگم اگه منطقتون اینه که ما ایرانیا بهترین نژاد جهان و بهترین کشور جهان هستیم من از شماها نیستم چون قطعا تکبر نشانه گمراهی هست و نه تنها من و بلکه میلیون ها ایرانی ، ایرانی بودن افتخارشون نخواهد بود.

برای نقض حرفای شما هزاران دلیل هست اما ای کاش ادم متمدنی مانند اقای شمشاد بود که جواب من را میداد.

خدا رو شکر یک مسلمان شیعی ایرانی عرب هستم و افتخارم اینه.

سعید

جناب حامد
برام اصلا مهم نیست شما فکر کنی من چی هستم،۴۲ درصد محققین ناسا در آمریکا ایرانی هستن که تعدادشون بیشتر از اون یازده نفری هست که شما اسم بردی،در ضمن بنده از اشخاص علمی مد نظرم بود؛اگه بخوام همینطور اسم ببرم میشه مثل دعوای بچه ها(دکتر شروین تقوی لاریجانی که تحقیقاتشون باعث شده فرضیه برابری انیشتین زیر سوال بره،پروفسور مجید سمیعی،پروفسور لطفی زاده بنیانگذار منطق فازی،پروفسور بهزاد رضوی که جزو نوابغ منهدسی برق هستند و …)اما در رابطه با نفرتی که از امثال شما دارم:
شما یه جا گفتی  خدا دین خودشو توسط مسلمانان واقعی گسترش داد پس کشتن چندصد هزار ایرانی توسط سرداران عرب(خالد،قتیبه،یزید بن مهلب و …)از نظر شما بی اشکال هست،پس از نظر شما به برده گرفتن زنان و دختران ایران بی اشکال هست(در حالیکه در قرآن همه باهم برابرند اما همین مسلمانان که از نظر شما واقعی بودند برده داری به راه انداختند)؛جناب حامد بزار بگم این عراقیهای محترم در مشهد با ۱۵۰ هزار تومن دختر کرایه میکنن و بیا ببین چه فسادی به راه انداختن که یکی از دوستان کرمانشاهی من گفته بود بابت این همه فساد دیگه حالش از امثال شما بهم میخوره،نمیخوام دیگه بیشتر بگم که همین مسلمانان از نظر شما واقعی دارن تو مشهد چیکار میکنن(هرچند خوب و بد بین همه هست).
ضمنا بنده بر خلاف شما نژاد پرست نیستم،کسی نژاد پرسته که خودشو قبل از ایرانی بودن عرب میدونه.
در رابطه با جنگ هم نیازی نیست بگم  مردم محترم عراق(البته از نظر شما مسلمانان واقعی)پدر بزرگ بنده رو در جبهه شهید کردن،بنابراین نیازی نیست از رشادت و سرباز امام خمینی بودن برام بگی.
در رابطه با منطق:
منطق شما اینه که چون اسلام بین شما ظهور کرد مهم نیست اونو چطور گسترش بدین(قتل،غارت،تجاوز و…)بلکه منطق شما اینه که چون به اسم اسلام حمله کردین  ما باید خفه شیم و نگیم چرا این همه برده داری راه انداختین؟ولی از اونطرف کوروش بابل رو فتح کرده حالا چون مردم براش زانو زدن میشه ظالم(که اونم شما میگین مردم براش زانو زدن،نه ما.در صورتی که خود مورخین عرب به جنایات اعراب در بدو ورود به ایران اعتراف کردن).
برام خیلی عجیبه که اگه هرکس نظرات قبلی شمارو بخونه اولین چیزی که به ذهنش میاد پان عربه،اونوقت شما به من گفتی غیر متمدن و نژاد پرست،نخیر آقای محترم از نظر بنده هیچ نژادی برتر نیست،ولی من از اون عربی که میاد زن ایرانی میگیره و بعد خودشو نژاد برتر میگیره متنفرم،من از اون عربی که فکر میکنه چون پیامبر اسلام عرب بوده پس نژادش برتره متنفرم،چون همین قدر نفهمیده که اسلام اومده تا بگه هیچ نژادی برتر نیست،من از اون عربی که تو مشهد بجای زیارت امام رضا دنبال دختر مردم راه میفته متنفرم،حتما یه چیزی با چشمام دیدم که اینقدر نفرت دارم،نمیخوام بیشتر بگم چی دیدم.
اما سعی کن منطق خودتو یکم اصلاح کنی.
در ضمن بنده اصلا مردم مصر و سوریه رو عرب نمیدونم،بلکه فقط عرب زبان میدونم،بنابراین سعی کنید از عربستان و امارات و قطر نام ببرید؛حتی کردها و ایزدیهای عراق هم عرب نیستند.
و امروز شاهد آن هستیم که صاحب شرکت تولید کننده زنان مصنوعی یک قطری هست.

kourosh

اقای حامد مشخص است که شما فردی مانند معاویه را برتر و بالاتر از کوروش بزرگ میدانید چراکه افتخار اعراب خون ریزی و قتل و غارت است و نه چیز دیگر.
اما اگر شما به وسعت سرزمین هایی که توسط اعراب تسخیر شدند مینازید حق با شما است اعراب امپراطوری اسلامی (به ظاهر اسلامی و اگر نه هیچ یک بویی از ان اسلام که حضرت محمد(ص) ان را تبلیغ میکرد نبرده اند) به مراتب بزرگتر از هخامنشیان ساسانیان و همه امپراطوری های باستانی ایران ایجاد کردند. اما توجه داشته باشید که امپراطوری مغول با در اختیار گرفتن ۳۳ میلیون کیلومتر مربع بیش از یک سوم برابر بزرگتر از امپراطوری امویان با ۱۹ میلیون کیلومتر است. پس شما افتخارتون باید مغول ها باشه نه عرب ها.
از سویی روی دیگر سکه توسط بسیاری از مورخین ایرانی و عرب ان روزگار به دقت ثبت شده است و ان چیزی نیست به جز کشتار بی رحمانه اعراب و حکومت بر خفقان و ترس مردم.
در این رابطه این منابع را مطالعه کنید.
. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)
(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳
(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)
. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹
(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸و۳۰۳
(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸
.(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳
و منابع از این دست بسیار اند و برای هرچه کوتاه تر کردن نوشته ان ها را نیاوردم.
البته کشورگشایی هایی که توسط هخامنشیان انجام گرفت بدون خون ریزی نبوده است اما تفاوت ان ها با اعراب در این بود که فقط با نظامیان میجنگیده اند و پس از سلطه بر مقلوب به مال و ناموس مردم دست درازی نمیکردند.
و در ضمن گویی تعصب نژاد پرستی عربی شما انقدر بالا است که نمیدانید حضرت محمد (ص) و امامان بعد از او برای ترویج اسلام ناب در سراسر جهان از طرف خداوند مبعوث شده اند.
اما در مورد مهاجرت اریایی ها باید این نکته را در نظر داشته باشید که نظریات و یافته های اخیر بر این نکته اشارت میورزند که اریایی ها از چیزی حدود ۱۰ هزار سال قبل از میلاد در ایران بوده اند.هرچند که هنوز مورخین در ان اختلاف نظر دارند.
مشخصا در مورد خط و زبان من که تا حالا نشنیده ام که اریایی ها خود خط و زبانی را اختراع کرده باشند بلکه اکثر محققان میگویند انان از در هم امیختن و گسترش دادن خط های دیگر خط باستانی خود را افریده اند.اما نکته اینجاست که این ابداع خط توسط اریایی ها بعد ها به خدمت بابلی ها در امد و گسترش یافت تا خط امروزی عربی ایجاد گردد.
بسیار جالب است که شما از افتخارات اشوری ها میگویید و در روی دیگر سکه جنایات وحشتناک انان را که توسط خودشان به ثبت رسیده را نمیگویید. و نمیگویید که در اخر همین حکومت اشور با اتحاد ماد و بابل سرنگون شد.
اما در مورد تاریخ هخامنشیان شما انگونه از برادر کشی بر سر قدرت حرف میزنید که انگار در سایر حکومت ها نبوده است در حکومت عباسیان و امویان نمونه هایی بزرگ تر از این دست اقدامات را یافت خواهید کرد.
مثال اریو بزرن سردار بزرگ ایرانی که تا جان خود از تخت جمشید دفاع کرد مثالی شایسته در رد گفته بی اساس بعدی شما است.
وحشی گری در حمله به یونان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عجب تمام مورخین به رفتار نیک فاتحان هخامنشی با مغلوبات اشاره دارند. اما شاید منظور شما کاری است که خشایار شاه با اتن کرد که باید در ادامه گفت او مردم را در شهر نکشت و شهر را از روی خشم سوزاند اما بعد پشیمان شد و هزینه باز سازی را از دربار هخامنشیان پرداخت تا جبرانی بر کار اشتباهش شود.
اما اسکندر در هنگام مستی دستور به تخریب تخت جمشید داد.
(((شما کسی رو دارید اسمشون رو بیارید؟؟؟))) معنی این گفته و منظور شما را نفهمیدم.
اما در گفته بعدی شما باید گفت که رقم فضایی یک میلیون نفر رو از کجا اوردید؟؟؟ حتی امروز ایران تعداد سرباز هایی که به صورت فعال و غیر فعال دارد عددی در حدود ۷۵۰ هزار نفر است.
اما گفته شما دو اشکال دارد نخست انکه روم از اعراب شکست نخورد و حکومتش از هم نپاشید دوم انکه مناطق شمالی ایران و حاشیه دریای خزر هرگز به دست اعراب نیفتاد.
حال شما به عرب بودن خود افتخار کنید و همچنان برطبل تعصبات نژادی خود بکوبید.

حامد

با تشکر از حسن نظر کوروش
خب این مطلب شما مثل تمامی دوستان خالی از عصبانیت نبوده
اول اینکه شما مطالبی رو جواب دادید که دلیل نوشته شدن رو نمیدونید و من جواب دوست عزیزم اقای امین رو دادم.

افتخار عرب خون ریزی است!!!شما دلیل این حرفت شاید جنگ های ایران و اعراب باشه(((در جنگ نقل و نبات پخش نمیکنند هر دو طرف اونی که در مقابل انهاست برای کشتنشان اومده اگه سپاه اسلام شکست میخورد بنظرت رفتار ایرانیان با انها چگونه خواهد بود؟؟؟))) و خیلی ها رو به زعم شما کشتن . (((که اسلام برای جلوگیری از جنگ چه در زمان نشر اسلام و چه بعد از ان سه شرط را میذاشتن که عزت نفس طرف مقابل حفظ بشه که رستم فرحزاد انها رو قبول داشت و به یزگردسوم عرض کرد و شاه ساسانیان بخاطر غرور شاهنشاهی انها رو رد کرد))) پس حکایت جنگ و جنگیدن معلوم است. هیچ شکی در ان وجود نداره . مانند حکایت های جنگ ایران باستان رو با هم میبینیم…
۱- مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش ((( کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۲؛ —بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛—گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶)))

۲- نابودی تمدن ماد توسط کوروش: یکی از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.
او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. ((( در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).—با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند. . گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱)))

۳- قتل عام مردم نینوا ((( گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۴ تا ۲۱۶)))

۴- نابودی تمدن لیدی (((بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۱۴ تا ۱۱۷)))

۵- نابودی تمدن عیلامی خوزیان (((بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۲۵)))

برای اینکه مطالب زیاد نشود همین جا کافیست

در مورد افتخار به مغول ها باید بگم جنایت های مغول یکی از بزرگترین جنایت ها بود که در ذکر شده ولی از حمله اعراب در جا به عنوان جنایت یاد نشده الا در سایت های ایرانی.

کشتار اعراب و خفقان در دوره های اسلامی هم باید بگم که کشت و کشتار رو که براتون توضیح دادم شما هم میتونید با چشمانی باز دلیل این جنگ رو ببینید مثلا در ایران باستان به این اشاره میکنم که : با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند.
در این زمینه پی‌یر بریان آورده است: «قتل‌عام‌هایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت می‌کند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است». ((( بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۲۵)))
البته در زمان جنگ مسلمان نه روحیه کشت و کشتار داشتن و نه وقتش ولا هم باید با روم بجگند و هم با ایران و هم کشت و کشتار کنند پس بیشتر شهر های که یا تسلیم شدن و یا با جنگ فتح شدن بعد از تعیین والی قیام میکردند و والی رو میکشتند و اشوب جدیدی بعد از عهد با مسلمانان ایجاد میکردند و نتیجه ان ست که همه کسانی که در این اشوب شرکت داشتن یا تسلم میشند و یا کشته میشند و ایرانیان بعضی وقتا کشتن رو بجای تسلم انتخاب میکردند و اگه یک شهر شورش کنه یعنی مردم اون شهر شورش کردند.

در مورد خفقان هم حکومتی که بزرگترین دانشمندن و اندیشمندان داشت و بزرگترین کتابخانه دنیا و بزرگترین دار الترجمه رو داشت و در مقابل ترجمه هر کتاب به اندازه وزن همان کتاب طلا میدادند و حاکمو شهروند در مقابل قاضی یکساند و دار القاضات انها از حکومت جداست و خیلی چیزهایی دیگه چطور میتونست خفقان باشه؟؟؟؟؟
البته در مورد اهل بیت باید بگم انها خلیفه بر حق در این دنیا و ان دنیا هستن و حکومت های اموی و عباسی هزگر نمیخواستند حکومت جعلی خود رو از دست بدند و خفقان شدیدی برای اندیشه های ناب محمدی به اجرار میذاشتن–اما در مقابل به اندیشه شرق و غربی احترام میذاشتن و با ورود فلسفه و منطق غرب دانشمندان مسلمان برا جواب دادن به سوالات مردم فقه اسلامی و منطق اسلامی رو بوجود اوردند که بزرگترین خدمت به اسلام در مقابل اندیشه های الحادی بوده که بزرگترین تاثیر در دنیا رو داشت.
ترجمه کتاب های کیمیا گر و ریاضیات از هند و اروپا با عث شد مسلمانان به این علوم دست یابند و انها رو پیشرفت بدند و تا الان همه جهانیان به این خدمت مسلمانان واقف اند.

در مورد نظریه که شما گفتید که ۱۰هزار قبل اریایی ها بودند باید بگم این در حد یک نظریه است مثل اینه من نظریه بدم که خورشید وجود ندارد و براش اثباتی بیارم و ولی بنظر شما که هیچ یک بچه ابتدایی میتونه همچین نظریه رو قبول کنه؟؟؟؟؟پس حرف شما تنها یک نظریه ابتدایی هست و در مقابل نظریه های موجود هیچی ارزش و صحت و صقمی ندارد.

در مورد اشوریان هم من به هیچ تمدن به غیر از تمدن اسلام افتخار نمیکنم ولی اینو بگم که حرفتون اصلا معنا ندارد اینکه اشوریان با ماد ها متحد شدن و بابل رو سرنگون کردند خب که چی؟؟؟در زمان هخامنشی کلی امپراطوری از بابل و اشور و ماد و لیدی گرفته تا مصر سرنگون شدند با این حساب باید اشوریان یه کم افتخار کرد چون اونا حداقل یک دولت شهر اون با اتحاد سرنگون کردند…

در مورد برادر کشی امویان و عباسیان معلوم ست اگه بردار کشی و اختلاف زیاد بود و با وجود ورود اندیشه های جدید باید خیلی زود سلسله ها سقوط میکردند مثلا حکومت هارون و مامون الرشید در عصر امام رضا ع که دو حکومت در حکومت بود اما نه جنگی در گرفت و نه برادر کشی و مامون در یک حادثه ایی کشته شد. برخلاف جنگهای داخلی ایران برا ی تصاحب تخت پادشاهی…

اما در مورد افتخار به معاویه اقای امین گفتن تو بگرد تو تاریخ یک عرب رو پیدا کن که به خاک پای کوروش برسه. خیلی مزخرفه که بگید من به وجود نحسی مثل معاویه افتخار میکنم اما اونو در مقابل کورش گذاشتم تا بگم جنگ و خونریزی و فتح و فتوحات میتونی هر کسی رو مطرح کنه ولی دلیلی بر خوب بودن انها نیست.

غیر معاویه کسی در جهان عرب نبود که اسم بیارم؟؟؟

مثلا موسی بن نصیر و فرمانده اش طارق بن زیاد بن عبدالله همین کافیست بگم ::

۱) نُه هزار سرباز مسلمان توانستند، فقط در مدت چند ماه، تمامی سرزمین اسپانیا را به تصرف خود درآورند.

۲) مسلمانان پس از فتح اسپانیا، یهودیانی را که در زیر ستم پادشاهان اسپانیایی بودند آزاد کرده و به آنها جا و سرپناه دادند. (۱)

۳) مسلمانان بر خلاف پادشاهانی که با تصرف شهرها، آن را ویران و مردم آن را قتل عام می‌کنند، اندلس را بیش از پیش آباد کرده و با اهالی آنجا با احترام و عدالت برخورد کردند. بطوری که پس از مدتی، اکثر ساکنان آنجا با مشاهده این رفتار مسلمانان، به دین اسلام گرویدند. همچنین کسانی که بر دین خود باقی ماندند، در سایه‌ی عدل اسلامی، تمامی شعائر دینی و مذهبی خود را بدون هیچگونه تعرضی از جانب مسلمین انجام می‌دادند.

۴) هدف طارق و سربازانش از لشکرکشی به اسپانیا، هرگز بخاطر جاه و مقام وسلطنت نبوده و تنها برای باز کردن راه دعوت و رساندن دین به جهانیان، دست به این اقدام زدند. لذا می‌بینیم، زمانی که خلیفه او و موسی بن نصیر را از فرماندهی عزل می‌کند، با کمال ادب و احترام، دستور را تنفیذ کرده و همانند مردم عادی به زندگی ادامه می‌دهند. این در حالی بود که آنها از قدرت و حمایت کافی برخوردار بودند تا بر علیه خلیفه، قیام کرده و حکومت جدیدی را برای خود، بنا کنند.

۵) اوصاف طارق، فرمانده‌ی مسلمین و لشکر او و اعمال او و شهرهایی را که فتح کرد و تمدنی را که بنا نهاد و… بیش از آن است که بتوان آن را بیان کرد. اما فقط می‌توان دعا کرد که یا ربّ برای ما نیز همچون رهبر و پیشوایی قرار داده و اسلام را بار دیگر همانند گذشته، عزت و نصرت بده.

و اینکه در جنگ با رودریک، پادشاه متکبر و مغرور قوط که از تمامی اروپا جنجگو و اداوات جنگی سنگین برایش فرستادن که تعداد انها به ۱۰۰هزار جنجگو میرسید(((جنجگو منظور از کسانیه که کاراشان فقط جنگ و کشتن بوده که اروپا مرسوم بوده))) در مقابل ۱۲ هزار مسلمان که در جنگ با اینکه یک چهارم مسلمانان شهید شده بودند یک قدم هم عقب نکشیدن و در اخر پیروز جنگ شدند.

و جالب اینجاست یهودیان اعراب رو با خودشان هم نژاد میدونستند((به دلیل سامی بودن))و انها را مایه نجات از ظلم و ازار دیرین میداستند..
مانند همان مدحی که از کوروش میکند و این اثبات بر خباث و حلیه گری انهاست و الا انها خود را برترین و ولاترین امت امت و جهان میداندو خدا غیر یهودیان رو بعنوان برده برای انها افریده است…

هرچند در تورات اینم ذکر شده است:::کورش در متن عهد عتیق تورات گرامی داشته شده و نجات دهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است . اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این سخن خدای یهودیان برای نابودی بابل نیز بوده است:
من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد . نسل بابلیان را ریشه کن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند .
بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند،با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هرچه دارد از بین برود)(((اشعیا،باب ۱۴ ،بند ۲۲ و ۲۳)))
پس از هفتاد سال پادشاه بابل وقوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد وسرزمین ایشان را به ویرانه ای ابدی تبدیل خواهم کرد.(((کتاب ارمیا،باب ۲۵ ،بند ۱۲)))

پس نه چیزی که شما در مورد ایران باستان میگید کاملا درست است و در مورد عرب ها و حکومت هایشان.
منتظر جواب شما هستم.ولی دوست اقای شمشاد هنگام نشر نظر من و جواب دوستان منو رو از طریق ایمیل اگاه کنند…

Ab Raouf

بسیار عالی است لطفآ تحقیقات خویش را گسترش دهید .

عادل

دلیل شباهت خط اوستای با عربی این که خط اوستایی. از خط پهلوی گرفته. شده و خط پهلوی از خط آرامی و خط آرامی و میخی و عربی هر سه بدست اقوام سامی ابداع شده. واقعا شما هندی اروپایا از هندیای خود هند **************. حضرت مسیح هم سامی تبار بوده نه اروپای. از نظر ژنتیک هم به یونایها شبیهن نه عیلامی ها

kourosh

با سلام.
اقای حامد مطالبی جالب بیان فرمودند که اکثرا از ایرانستیزان و جماعت پان ها میشنویم. اما ایشون خواستار پاسخ به مسائلی شدند که مطرح کردند. پس امیدوارم با وجود انکه این پاسخ طولانی خواهد بود همه ان را به دقت بخوانید و اگر در جایی لینک برای مطالعه بیشتر داده میشود ان را نیز مطالعه کنید. با تشکر
((افتخار عرب خون ریزی است!!!شما دلیل این حرفت شاید جنگ های ایران و اعراب باشه(((در جنگ نقل و نبات پخش نمیکنند هر دو طرف اونی که در مقابل انهاست برای کشتنشان اومده اگه سپاه اسلام شکست میخورد بنظرت رفتار ایرانیان با انها چگونه خواهد بود؟؟؟) ))
این بخشی از سخنان شما است.فرمایش کردید که در جنگ نقل و نبات پخش نمیکنند. حرف شما درست است اما پس از جنگ و حتی قبل از ان را باید دید.
پیامبر بزرگ اسلام همواره در جنگ های خود نقش دفاعی را ایفا میکردند و معتقد به گسترش اسلام با زور شمشیر نبودند. از این رو حتی کافران مکه را به حال خود گذاردند تا هر زمان که انان مایل باشند به اسلام روی بی اورند نه با زور و شمشیر.
و حتما ان مطلب که کافران رو به پیامبر کردند و از این شکایت داشتند که چرا از زرتشتی ها جزیه نمیگیرید و پیامبر فرمودند انان دینی الهی داشتند را شنیده اید.
مقصود از این گفته ان بود که پیامبر با زور شمشیر نمیخواستند که کسی را به اسلام دعوت کنند کاری که خلفای یاغی چون عمر و عثمان کوچک ترین اعتنایی به ان نکردند. و شروع به لشگرکشی کردند و خواستند با زور شمشیر مردم را مجبور به اسلام کنند. حال اگر انان را مسلمان میخوانیم باید انان (عمر و عثمان) به شیوه پیامبر معتقد میبودند و تنها با فرستادن سفیرانی برای تبلیغ اسلام در ساسانیان اقدام میکردند.(میدانید که در ساسانیان مردم ازادی دینی نسبی داشتند با وجود فشار های روحانیان زرتشتی گروهی از مردم به مسیحی و گروهی هم به بودایی روی اورده بودند که تعدادشان کم هم نبود پس کاملا جای ان وجود داشت که از راه تبلیغ اسلام نیز به اسلام روی بی اورند.)
اما انان فقط تشنه خون و غلبه بودند پس برای بدست اوردن زمین های قابل کشت و دستیابی به خزائن غنی ایران به نام اسلام و به نفع منافع خود دست به جنگی خونین زدند.
پس هدفشان نه تبلیغ اسلام بلکه سلطه بر کشور دیگر بود.
حال بگذریم از ان که ایرانیانی که به ظاهر زیر بار تیغ شمشیر مسلمان شده بودند. به ان اعتقاد نداشتند و با رفتار حضرت علی (ع) با اسلام واقعی اشنا شدند.
اما این ها برای قبل از جنگ بود همانگونه که در ادرس ها که شما انان را مطالعه نکردید اوردم که بعد از جنگ چگونه اعراب به مال و ناموس و جان مردم بیگناه دست درازی کردند.
حال چند مورد ان را خواهم اورد تا ببینید اعراب با مردم چه کردند؟!
در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه‌ی اسلام به بهانه (دادرسی) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان‌های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک‌یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند … و دیه‌ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می‌بردند. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه۶۹

در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خودداری کرده بودند گردن زدند. (کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام می‌کشتند و غارت می‌کردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲

در حمله‌ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند. پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)

مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند. (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه ۶۲ -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶, ۲۱۱۸ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۷۸,۱۷۹
((( در کجای اسلام برده داری مجاز است؟؟؟)))

در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد‌ها به «رود خون» معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷

این تنها بخشی از جنایات هولناک اعراب بر ضد (مردم) بود.که من به شما ادرس داده بودم اما شما هیچ یک را نخواندید.

حال بشنوید از کاری که ایرانیان با مغلوبان خود میکردند.
کوروش پس از مغلوب شدن اژیدهاک پدربزرگش را نکشت و ان را تا اخر عمر در یک قصر با احترام نگاه داشت.و سپاه ماد ها را با سپاه پارس در هم امیخت.
کوروش پادشاه لیدی (کرزوس‌) را زنده گذاشت و دستور داد به مال و جان مردم لیدی دست درازی نشود.
کوروش پادشاه بابل بخت النصر را زنده گذارد و دستور داد به مال و جان مردم بابل دست درازی نشود.
این رفتاری است که فاتحان ایران میکردند.
منابع ان هم میتوانید در تاریخ هرودوت و گزنفون جستوجو کنید.
این رفتار همراه با بخشش را شاید در همه اعصار تاریخ ایران باستان و در مورد همه پادشاهان نیابید اما چیزی که روشن است ان است که این بخشش در میان پادشاهان ایران رواج داشته است انوشیروان ساسانی نیز هنگام غلبه بر پادشاه روم از جان او گذشت و تنها اورا خلع مقام کرد.
############(بخش دیگری از صحبت های شما)
خیلی ها رو به زعم شما کشتن . (((که اسلام برای جلوگیری از جنگ چه در زمان نشر اسلام و چه بعد از ان سه شرط را میذاشتن که عزت نفس طرف مقابل حفظ بشه که رستم فرحزاد انها رو قبول داشت و به یزگردسوم عرض کرد و شاه ساسانیان بخاطر غرور شاهنشاهی انها رو رد کرد)))

این به دلیل غرور یزگرد سوم نبود بلکه هیچ پادشاهی نمیگذارد تا کشورش ب دست بیگانگان تاراج شود.
از سویی خود رستم فرخزاد نیز شروط اعراب را نپذیرفت میشود منبع خود را در مورد پذیرش شروط از طرف رستم بیان بفرمایید.

اما به برسی گفته های شما در مورد کوروش میپردازیم:
بخشی از سخنانتون:
مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش ((( کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۲؛ —بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛—گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶)))

پیش از این نیز من ایم مطلب را در سایت (انتی سایروس) خونده بودم . و به نظر می اید که شما از انجا کپی کردید.
در ادامه نوشته گزنفون در صفحه مذکور را خواهید دید:
سهمى از غنایم را براى نیاز به درگاه خدایان اختصاص داد و خانه هاى بزرگان را به
کسانى که بیش از سایرین مجاهدت نموده بودند بخشید؛ گفت هرکس نسبت به سهمى که دریافت
داشته است اعتراضى دارد ادعاى خویش را بیان کند. به ساکنین نینوا مقرر داشت که به کشت زمین
مشغول شوند، خراج و غنایم را بپردازند و از آن کس که براى حکومت معین مى کند فرمان بردارى و
اطاعت نمایند.
از نوشته بالا مشخص میشود که کوروش خانه بزرگان (مانند پادشاه وزیر و سایر مقامات) را مصادره و به فرماندهان خود به عنوان پاداش داده است نه خانه مردم را.
نمونه این مصادره ها بسیار است و رایج است همین ۳۰ سال پیش با پیروزی انقلاب تمام مکان ها و اداره ها به گروه انقلابیون برای اداره داده شد. وحتی دولت بعد از ان دست به مصادره اموال شخصی مردم از جمله کارخانجات ایرانخودرو که خصوصی و متعلق به برادران خیامی بود زد.
پس ایرادی بر کار کوروش از این جهت وارد نیست.
۲- نابودی تمدن ماد توسط کوروش: یکی از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.
او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. ((( در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).—با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند. . گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱)))
ادعای بسیار جالبی در مورد ماد ها کردید . هگمتانه چگونه غارت شد؟ زمانی که هخامنشیان هگمتانه و شوش و تخت جمشید را پایتخت های خود کردند این شهر ها روند رشد و پیشرفت خود را ادامه دادند. از سویی تمدن ماد هرگز نابود نشد و لشگریان ماد با کوروش همراهی کردند به گونه ای که در نبرد نهایی که سپاه کوروش با اژی دهاک (شاه ماد و پدر بزرگ کوروش) وارد نبرد شد فرمانده سپاه ماد به نام هارپاگ که به دلیل کار وحشیانه ای که اژی دهاک با پسرش کرده بود بر زد اژیدهاک شورید و خود و سربازانش به کوروش پیوستند و آژیدهاک دستگیر شد و برخلاف گفته شما او کشته نشد و تا اخر عمر در قصری زندانی شد.
اما در مورد امیتیس هم فرمایشاتی داشتید که خیلی جالب هست. نخست انکه به گواه گزنفون و هرودوت امیتیس خاله کوروش و خواهر ماندانا مادر کوروش بود که کوروش هرگز با ان ازدواج نکرد. بلکه به گواه همه مورخان از جمله گزنفون و هرودوت و کتزیاس کوروش تنها یک همسر داشت و ان به گواه هرودوت کاساندان بود و به گواه گزنفون دختر دایی کوروش بوده است نه امیتیس.
پس از کشته شدن مانی دروغین توسط داریوش بزرگ عده ای در سراسر امپراطوری به سودای دست یابی به تاج .و تخت قیام کردند که همگی نظامی بودند و داریوش در میادین نبرد انان را نابود و شورش ها را خواباند و هیچ یک بیگناه کشته نشدند.
برای مطالعه در مورد همسر کوروش به http://www.aparat.com/v/Jyug6
مراجعه کنید.
اما در مورد دروغ نابودی و قتل عام مردم نینوا که از اقای غیاث ابادی است و دروغ بزرگ محسوب میشود لطف کنید http://www.aparat.com/v/zfNpb
این را ببنید.
در مورد ادعای دروغین نابودی تمدن لیدی و کشتار مردم در ان این صفحه و بخش مربوط به لیدی را مطالعه کنید.
http://forum.hammihan.com/thread134265.html
از استاد عبد العظیم رضایی
تمدن عیلامی هرگز نابود نشد بلکه با تمدن های بزرگ تری چون هخامنشیان ادقام گشته و حتی پارس ها قبل از پیروزی بر ماد ها در زمان جد جد کوروش پارس از خلائ قدرت نظامی در عیلام استفاده کرد و ان کشور را تصرف کرد و انشان را پایتخت خود قراردادند.
اما در ادامه شما از خوزیان و شورش انان میگویید . و میگویید برای همیشه از صحنه تاریخ محو شدند!!
این دقیقا همان ادعا های بی اساسی است که در مورد کادوسیان هم میشد این را بخوانید. http://www.aparat.com/v/Ba4PJ

در ادامه صحبت هایتان جمله بسیار جالبی گفتید و ان این بود که
((((البته در زمان جنگ مسلمان نه روحیه کشت و کشتار داشتن و نه وقتش)))
علاوه بر مطالبی که قبلا اوردم که نشان از کشتار بی رحمانه اعراب بود به این مطالب نیز دقت کنید که ببینید ایا اعراب وقت کشتن داشتند یانه!
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵

در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱

پس از فتح “استخر” (سالهای ۲۸-۳۰ هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم”استخر” را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح “استخر” (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم “استخر” که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی‌رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند “چهل هزار کشته” بودند بیرون از مجهولان .(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳

رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۱۵

بیکند شهری بود از سغد . سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . اندربیکند” مردی بود که وی را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت . ورقا ابن نصر ” فرمانده سپاه اعراب هر دو دختر را از خانه بیرون کشید . مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد . مرد بجست و کاردی بر وی بزد . ورقا زخمی شد ولی کشته نشد . چون خبر به قتیبه رسید . گفته شد که همه شهر “حرب” هستند . در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت . مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره “یزید مهلب” در آمد . طبری مینویسد او به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اعراب و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از ۷ ماه به پایان رسید .یزید مهلب ۱۰۰۰ نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود . ولی خونشان به جریان نیافتاد . لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که ۱۴۰۰۰ هزار ترک در شبه جزیره و ۴۰۰۰۰ تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و ۳۰ میلیون درهم غنائم بدست آمد . که یک پنجم آن به مبلغ ۶ میلیون درهم راهی دمشق شد.
پس میبینید که اعراب هم وقتش را داشتند و هم روحیه اش را.
در ضمن دیگر این جنایت کاران وحشی را مسلمان ننامید چراکه توهینی بزرگ به اسلام است و مسلمان خواندن اینان مانند مسلمان خواندن گروه تروریستی داعش است.
در کجای اسلام گفته شده که مردم را برای روی اوردن به اسلام بکشید؟؟؟
اعراب روی مبارزات خود با هدف تسخیر سایر کشور ها نام گسترش اسلام را گذاردند درحالی که برای گسترش اسلام تنها کافی بود که فرستاده هایی با بشارت به اسلام نزد مردمان بفرستند.
و این گفته یعنی ابلاغ اسلام با زبان نرم نه با شمشیر نوشته و گفته صریح قران کریم است.در سوره توبه ایه ۱۲۲
پس کشورگشایی های اعراب برای گسترش اسلام نبود چراکه خداوند راه و روش گسترش اسلام را در جنگ و خونریزی مشخص نکرده است بلکه هدف ان اعراب دست یابی به زمین های قابل کشت و دست یابی به ثروت های دیگر کشور ها بوده است.

همچنین شما به ان اشارت دارید که علم نزد اعراب جایگاهی ویژه داشته است حال بخوانید
ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین می گوید:

« وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتاب های بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتاب ها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتاب هاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتاب ها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آن ها در امان داشته است. از این سبب آن همه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.(دو قرن سکوت ص ۹۸)
همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه چنین می نویسد:

وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتاب هاشان همه بسوزانید و تباه کرد.(صفحه ۳۵،۳۶،۴۸)
دکتر زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت با تحلیلی منطقی به بررسی کتاب سوزی اعراب می پردازد:

شک نیست که در هجوم تازیان، بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است. این دعوی را از تاریخ ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند. با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند و این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتاب هایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آن ها عنایت کند؟

در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتاب هایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتاب ها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است… نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتاب ها مانده است که نام و نشانی از آن ها باقی نیست… پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتاب ها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتاب ها نیز همین است. باری از همه ی قراین پیداست که در حمله اعراب بسیاری از کتاب های ایرانیان، از میان رفته است.(انتشارت امیرکبیر ص ۹۶،۹۷)
مرتضی راوندی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران می‌ نویسد:

یکی از آثار شوم و زیان‌ بخش حملهٔ اعراب به ایران، محو آثار علمی و ادبی این مرز و بوم بود. آن ها کلیهٔ کتب علمی و ادبی را به عنوان آثار و یادگارهای کفر و زندقه از میان بردند.
وی در دنباله می‌ افزاید:

… سعد وقاص و دیگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیک را به دست آب و آتش سپردند.

در ادامه شما نظریه ای که گفته بودم را بی ارزش واندید باید خدمتتون عرض کنم که تحقیقات اقای اشرافیان بناب بر درستی این نظریه صحه گذاشته است میتوانید به این ادرس رجوع کنید
http://7poa.com/post/101.htm
اما در ادامه شما اصلا حرف منو نخوندید. شما از افتخارات اشور و انکه حکومت ماد را زیر لوا و پرچم داشتند گفتید من گفتم که در اخر همین حکومت اشور با اتحاد ماد و بابل سرنگون شد.
شما گفتید اختلاف در حکومت عباسیان و امویان نبوده چون عمرشون طولانی بوده باید در نظر داشت که حرفتون کاملا غلط است اگر قرار است بر مبنای طول عمر قضاوت کنیم پس هخامنشیان بیش از ۲۰۰ و ساسانیان در حدود ۴۰۰ سال عمر کردند.پس در ان ها هم اختلاف نبوده!!!!!!!!!!!!!!!!
اما مامون با برادرش امین بر سر قدرت جنگ سختی کرد او ابتدا با حیله و نیرنگ و استفاده از شهرت امام رضا ایرانی ها و مریدان امام را در صف لشگریان خود قرار داد سپس لشگری عظیم به فرماندهی ابومسلم خراسانی را به بغداد گسیل داشت و ابو مسلم بغداد را فتح و سر امین را برای مامون فرستاد.
و هنگامی که کارش با امام رضا تمام شده بود او را شهید کرد.
هارون هم پدر امین و مامون بود.
اختلافات این دو حکومت کم نیستند.
در ادامه هم گفتید که مسلمانان شهر ها را اباد میکردند که مطالب پیش برای رد گفته شما کافی است.

حامد

با تشکر از بردار عزیزم اقای کوروشاما همه این حرفا در حد نظریه ست و اثبات شده نیست در مورد کشتارها و اینکه ربطی به اسلام دارد یا نه!!! این یک بحث شدیدا جدا ست و بررسی این موضوع باعث روشنی فرهنگ اسلامی میشود. و اینکه در کجا حق بر کشتن است و کجا نه!!حکم اسلام حکم خداست اما مشکل اینجاست کی حکم را اجرا میکند!!!مثلا شماها میتونید بر خدا نغوذ بلله ایراد بگیرید که گناه یک طفل در قوم عاد یا ثمود یا دیگر اقوامی که هلاکت شدند چیست!!!؟؟؟پس یه سری احکام کشتن دارد و این کشتن برای عبرت دیگران و در جایی دیگر خداوند در قران میفرماید من بوسیله شمشیر های شما کافران را هلاک میکنم و عذاب میدم. اما مشکل این ایا در زمان پیامبر بود و بر ضد کافران بود.پس کشتن کافر و مفسد فی الارض حکم خداوندی است.شما از تاریخ صدر اسلام اطلاع ندارید و جنگ ها و دلیل انها و نتیجه انها اطلاعی ندارید و حتی از اسم های جنگ ها هم اطلاعی ندارید.و جنگ های بعد از اسلام همین طور جنگ های که در دوران مختلف را یک جا می اوردید و برای انها استدالال میکنید و این نقطه قوت خوبیه که خود شما نتیجه را گرفتید و از نظر فکری بهتون تحمیل نشده.ببیند دوران اموی و عباسی دوران کوری بوده بخصوص دوران اموی اما میتونید از جنگ های که صورت گرفته و افرادی که فرمانده هان این جنگ ها بودند کی بودند و دلیل جنگ چی بوده و میتونید ببینید که کجای کاریم.بعد در صدر اسلام و فتوحات میتونید از ایدلوژی های دوران قبل در جنگ و سرکوب و کشت و کشتار اطلاع دقیقی پیدا کنید و ببینید این کشت و کشتار ها در همه دوران ها بوده و اجتناب ناپذیر بوده.ادم های ضعیف النفسی بودند که ب استفاده از نام اسلام و برگرفته از ایدلوژی های موجود حکومتی دوران و وجود مستشاران غیر عرب و غیر مسلمان باعث شده از حد بصورت اشد بگذرند باید در نظر بگیر تا دوران عمر ایران بجز طبرستان و سرزمین های شرق تا مصر در دست اسلام بود حالا فرماندهان عرب و سربازان عرب چقد میتوانستد باشند که این همه فعالیت داشته باشند بهرحال انها هم انسان بودن و بعد فرشته گونه نداشتن که؟؟؟اگه کل عربستان رو جمع کنی چند هزار خواهند بود؟؟؟میتونستن این همه فعالیت در یک زمان معین داشته باشند؟؟؟ادم ضعیف النفس برای فروکش کردن عصبانیت شخصی هر کاری میکند اما وسیله این کار کی و چی بوده؟؟؟اعراب بودند؟؟؟مگه اعراب در شبه جزیره چند نفر بودند؟؟؟میخوام بدونم شما از جنگ های قبل از اسلام دلایل و نتایج و جنگ های صدر اسلام دلایل و نتایج و جنگ های بعداز اسلام در فتح دیگر سرزمین ها دلایل و نتایج انها اطلاعی دارید؟؟؟ البته قبل از ان میخوام بدونم شما از جنگ و جنگیدن در تمامی دوران اطلاع دارید که جنگ چیه برا چی در میگیره؟؟؟؟
چرا جنگ های اسلام در غرب با جنگ های که در شرق در گرفت با استناد شما خیلی فرق میکنند!!!؟؟؟
من همیشه گفتم در جنگ نقل و نبات پخش نمیکند انکه روبروی شماست برای کشتن امده البته این نظر دو طرف نسبت بهم است.امیدوارم اینا رو بدونید و یک طرفه سمت قاضی نروید.وقتی دو نظر متفاوت هست شما باید انصاف رو رعایت کنید.جنگ های مسلمانان عرب و غیر عرب در ایران در خیلی جاها فرق داره و خیلی دلایلی متفاوتی داره و خیلی جای دلایل مبهمی داره ولی میشه یک فرمول جامع رسید از عرب و غیر عرب در جنگ دوری کنید و تا اینکه واقعیت بهتر درک بشه!!!!و امیدوارم شما فقط اطلاعات چاپ شده رو بازگو نکنید و بایستی برای هر جنگی دلیلی بیارید و این دلیل باید مثل که فرمول جامع در همه جنگ ها و بل اخص جنگ های مسلمانان قابل پیاده کردند باشه!!! نه اینکه بگم در اینجا دلیل اینست و در جای دیگه دلیل دیگرست!!!شاید شماها شنیده باشید که در عاشورا زجر خوانی چطور بود و چرا عاشورا در گرفت چه کسانی در جنگ شرکت دارند و برا چی شرکت کردند و میدونستن در مقابلشون از نظر منزلت کی هست؟ ایا این جنگ برای فتح سرزمین بود؟؟ برای چی بود؟؟ بازیگران اصلی این جنگ کی هستن و چرا این اشخاص باید باشند و چرا در کربلا و نزدیک کوفه بود . اونوقت استدالال جنگ ، محاربه ، نفاق را بهم میفهمید و دلیلی براتون روشن میشود چرا در ایران اینطور شد!!!قطعا دلی روشنی دارید و بهتر درک خواهید کرد > حق رو باید با یقین رو بدید به صاحبش اونوقت میبیند که چرا امام حسین مظلوم هست.در دیگر حرفای شما هزاران دلیل هست و اینا خود شما میدونید نظریه ست. و استناد محض به اینها درایت انسان رو نفی میکنه چون در مقابل اینها هم نظریه های هستند که در اهل تاریخ بیشتر مقبولیت داره. و این میشود که من یه چیز را با چندین سند و استناد میارم و شما هم در مقابل چندین کتاب تاریخی میارید در حالی از تعریف تاریخ اگاهی نداریم.هیچ از افراد در جنگ های ایران شرکت نداشتن و نقل قول کردند و در عوض جنگ های بعد از اسلام توسط اشخاص بدون واسطه و در دو طرف بدون اغراض تعریف شده و براش دلیل و تاریخ دقیق و فرماندهان دو طرف رجز های خواندن!!! بهمین خاطر جنگ های بدون وسطه و جنگ های با وسطه افراد و سال رو با هم مقایسه کنید و ببیند فرقشون چیه!!! البته این هم را درنظر بگیرید طرف های مقابل کی هستن نه اینکه فقط خود جنگ رو بدونید که چی شده و برا چی شده!!!همه ایناها برای اینه که به یک نتیجه ی واحد برسیم.شاید نوشته ی اشتباه تایپی داشته باشه چون به دلیل نبود وقت هم سریع نوشتم و نتونستم دوباره چک کنم(ههههه چندین کار رو با هم انجام میدم)دوستان در مورد معاویه و کوروش یه برداشت اشتباه شما کردید من از نظر منزلت حرف نزدم و فقط از نظر وسعیت کشور گشایی و نتایج کشور گشایی توضیح دادم. پیشنهاد میکنم در مورد جنگ های غربی هم مطالعه کنید چون خیلی پیچیده و جالب اند.چون تنها جنگ افراد نبوده!!!متشکر از همه دوستان عزیزم

سعید

حامد جان میشه به این سوال پاسخ بدی:
خدا در آیه ۵۴ سوره “نور” میفرماید:
“بگو:خدا را اطاعت کنید،و از پیامبرش فرمان برید؛و اگر سرپیچی نمایید،پیامبر مسوول اعمال خویش است و شما مسوول اعمال خود،اما اگر از او اطاعت کنید،هدایت خواهید شد،و بر پیامبر چیزی جز رساندن آشکار نیست.”
یا در آیه ۸۲ سوره نحل می فرماید:
“ای پیامبر با این همه اگر از تو روی برتابند نگران مباش،تو فقط وظیفه ابلاغ دین را برعهده داری”
۱-حالا میشه توجیه کنی چطور خدا در اینجا این کلام رو میگن اما شما میگی مسلمانان حمله کردن تا با شمشیر اسلام رو گسترش بدن؟میشه یه آیه از قرآن برام بگی که خدا گفته باشه اگه اسلامو نپذیرفتن اونو با شمشیر گسترش بدین؟درسته که در قرآن آیاتی هست که میگه کافران رو بکشید اما اولا خود قرآن صراحتا میگه کافران رو نه زرتشتی یا مسیحی رو که خودش خدا پرست هست،دوما در میدان جنگ؛نکنه میخوای بگی شمشیر اعراب پلاستیکی بوده تا فقط دشمن رو بترسونن.
۲-شما چقدر خوب مقایسه میکنی،اگه در عذاب قوم عاد و ثمود حتی کودکان هم کشته شدند،بواسطه بلایای طبیعی که تماما در اختیار خود خدا بود کشته شدند،نه بوسیله انسانهای دیگر؛اما شما طوری حرف زدی که انگار اگه زن و بچه ایی هم توسط اعراب کشته شدن خواست خدا بوده و چون کافر بودن باید کشته میشدن،در صورتی که دین غالب در ایران زرتشت بوده و یکی از ادیان آسمانی است و اگه از نظر شما زرتشتیان کافرند پس مسیحیان و یهودیان نیز کافرند،در صورتی که در رساله برخی مراجع تمامی این عزیزان به عنوان اهل کتاب معرفی شده اند و کافر نیستند،پس چرا شما میخوای کشتن زن وبچه رو با تهمت کافر بودن توجیه کنی؟
۳-چرا شما به هرچی که کوروش عزیز میفرماید میگی فقط در حد نظریه هست؟چون خوشت نمیاد؟از نظر شما مطالبی که در تاریخ طبری یا ابن اثیر یا ابن خلدون اومده(منظرم جنایات اعراب هست)نظریه است؟

حامد

اقای سعید بهمین خاطر میگم ای کاش یکی بهتر از شما می اومد باهام بحث کنه!!!اصلا نمیدونی من در مورد چی گفتم نظریه ست بعد میخوای برام توضیح بدی نه نظریه نیس.ایاتی از قران میاری در حالی که کل قران رو نخوندی جاهای است از عرب و مومنین و مسلمان و جنگ هاشون تعریف میکنه همان طور عرب کافر و جاهل بود عرب مومن و مسلمان هم بود شما اینا رو یکی میدونید؟؟ در جاهای ست که میگه من کافران را با شمشیر های شما عذاب میدم. دارم میگم شما برید یه دوری در جنگ های اسلام بزنید که هم کافر بود هم ملحد بود هم خائن در عهد بود اینم فقط اعراب نبودند یهودیان که یکتا پرست بودند هم شامل میشد.سعید جان تو رو اول تمام نظرات رو بخوند بعد ببین در مورد چی حرف میزنیم و بعد بیا نظر بده کشتی منو با این نظراتت

سعید

جناب حامد من برای شما دو آیه قرآن آوردم از شدت اینکه یاد نداری تفسیرش کنی چرت و پرت سرهم میکنی،حامد جان با توجه به اینکه شما میخوای جنایات اعرابو توجیه کنی من میتونم به صراحت بگم شما تکفیری هستس،نه مسلمان،امروز داعش داره چیکار میکنه؟زنان ایزدی رو که دینشون برگرفته شده از زرتشت و مانوی هست کافر میدونن و با همین توجیه به اونا تجاوز میکنن،با همین توجیه اونارو برهنه به فروش میگذارن،با همین توجیه بهشون سه روز تشنگی میدن و بعد برای رفع تشنگی اونارو مجبور به خوردن ادرار میکنن.۱۴۰۰ سال پیش هم اعراب با ایرانیان که دارای مذهب رسمی زرتشت بودن همین کارو کردن،با این اوصاف شما داری میگی اعراب کار بدی نکردن،پس داعش که داره با ایزدیهای عراق همین کارو میکنه از نظر شما عیب نداره.
آره حامد جان شما یک تکفیری دروغگو هستی.
اگه راست میگی همون آیاتی از قرآن که میگی در پاسخ به من هست رو برام بنویس و بعد با یه جمع بندی برام ثابت کن من اشتباه میکنم.اگه راست میگی با آیه قرآن جواب بده،در غیر اینصورت دوباره میگم که شما و هرکس که شما رو تربیت کرده تکفیری هستین نه مسلمان.

حامد

مثلا من بیام در مورد یه چیزی که تو از ان بی اطلاع و قبول نداری توضیح بدم که چی بشه؟؟؟

سعید

سعی کن با علمی که از تفسیر موضوعی قرآن داری توجیه کنی که گسترش اسلام با شمشیر کار درستس هست.

حامد

خدا رو شکر در چند جمله ادب و فرهنگ خودتو نشون دادی …

سعید

حامد جان این آخرین حرف من:
” اگه توهینی شده عذر خواهم ولی از این خوشم اومد که در نهایت ما شدیم جاهل بیسواد در حد اول ابتدایی ولی شما دانای کامل.”
فقط کسی میتونه منصفانه قضاوت کنه که نظرات رو از ابتدا تا انتها بخونه؛ که در مرور زمان و با نظرات کاربران دیگر موضوع روشن خواهد شد.ماهم صبر میکنیم.

سعید

دمت گرم کوروش عزیز،خداییش دمت گرم،تمام نظراتت از روی تحقیق و مطالعه و بخصوص حوصله و صبر هست.

kourosh

متشکر

kourosh

دوست عزیز اقای حامد با خوندن نظر شما یک عبارت مدام در ذهن من تدایی میشد و ان عبارت(اسمان ریسمان بافتن) بود.
جالب است که مطالبی را که با ذکر نام کتاب و شماره صفحه و از مورخین بنام و قابل اعتماد نقل کردم را به راحتی و با گفتن انکه این ها همه نظریه اند از سر خود باز کردید و به دنبال فرار از حقایق تاریخ هستید.
و از این جالب تر مطالبی را که بر ضد تاریخ ایران بیان فرمودید را عین حقیقت میدانید.در حالی که اشتباه بودن ان را به شما نشان دادم.
در ادامه شما گفتید که از تاریخ اسلام هیچ اطلاعی ندارم که حرف جالبی بود. با توجه به انکه متاسفانه در مدارس ایران به جای انکه تاریخ ایران تدریس شود تاریخ اسلام تدریس میشود و مسئولین در پی کم رنگ کردن و کنار زدن تاریخ ایران هستند پس میشود انتظار داشت اطلاعات حد اقلی از تاریخ اسلام داشته باشیم.
در ادامه شما گفتید که باید علت جنگ ها مشخص شود . این حرف درست است.
پس دوباره رجوعی میکنیم به مطالبی که مورخین درباره جنگ های ایرانیان و اعراب نوشته اند و برسی میکنیم که علتشان چی بود.
######( برخی از نوشته های گذشته دوباره نقل قول میشود)####
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱

در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد‌ها به «رود خون» معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام می‌کشتند و غارت می‌کردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)

در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵

خوب با توجه به مطالب بیان شده میشود علت جنگ ها را در کلام و نوشته مورخ جست و جو کرد.البته به جای استفاده از لفظ جنگ باید از لفظ کشتار ایرانیان استفاده کنم چراکه اعراب بر مردم و کسانی که سلاح نداشتند تیغ کشیدند. پس این یک جنگ نبود.
در حمله به شاپور فقط به دلیل انکه عبیدا وصیت کرده بود که انتقام مرگش را از ایرانیان بگیرند اعراب مردم شهر را قتل عام کردند.
در حمله به الیس به خاطر انکه خالد ابن ولید نذرکرده بود که در صورت پیروزی جویی از خون ایرانیان روان سازد هفتاد هزار ایرانی را سر بریدند.
در حمله به نشابور به دلیل کینه اعراب نسبت به ایرانیان مردم را کشتند و اموالشان را غارت کردند.
در حمله به ری هم مردم به خاطر مقاومت و جلوگیری از سلطه بیگانگان بر سرزمینشان قتل عام شدند.
این ها دلایل جنگ و حمله خونبار اعراب به ایران بود.
شاید دوباره حرف گذشته خود را تکرار کنید و بگویید که این ها اعتبار ندارند پس در جواب هم باید گفت شاید اگر یک مورخ این حرف ها را میزد میشد گفت که او یا اشتباه میکند و یا نسبت به اعراب کینه دارد.
اما زمانی که همه مورخان چه مورخ عرب ابن خلدون و چه مورخ ایرانی مثل طبری این جنایات را بازخوانی کرده اند و نگاشته اند یقین میرود که گفته ان ها حقیقت داشته است.
 
.
باید بدانید که بر اساس اسنادی که مورخین برای ما به جای گذارده اند اعراب برای گسترش اسلام به جنگ نپرداخته اند بلکه برای کسب ثروت و تاراج کشور ها جنگ میکردند.
اینجا را بخوانید

بلاذری مینویسد:
اشعث ابن قیس” آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اعراب گشود . در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند . عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند . به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند . لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند – یعنی هر گروهی هرچه میتوانست مصادره میکرد . بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد .

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)

در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵
((( این مطالب را بار ها و بار ها گذاشته ام و برای خودداری از گفتن مطالب تکراری دیگر بقیه را نمیگذارم و کافی است نگاهی به مطالب گذشته بی اندازید)))
پس میبینید که اعراب نه برای اسلام بلکه برای پول و ثروت و زمین جنگیدند.
از سویی تبلیغ اسلام نیازی به جنگ ندارد. شما فکر میکنید که اون کسی که تو چین ویا تو امریکا مسلمان شده است با زور شمشیر مسلمان شده است؟
ویا حضرت مسیح برای گسترش دین خود جنگ نکرد و اکنون تعداد مسیحیان از مسلمانان بیشتر است. این حقیقت است که یک دین برای گسترش نیازی به جنگ ندارد.مگر در زمانی که خطری جدی ان را تهدید کند مانند غزوه های پیامبر که نقش دفاعی داشتند و فقط برای بقای اسلام انجام شدند و یا مانند نبرد کربلا که امام حسین برای جلوگیری از انحراف و بی دینی که در میان اعراب به ظاهر مسلمان ایجاد شده بود به نبرد برخواست. امام حسین در کربلا جنگید و شهید شد تا به ان اعرابی که با وحشی گری خود سرزمین های ایران و شمال افریقا را در نوردیدند بگوید که این ان اسلامی نیست که پیامبر بزرگ حضرت محمد (ص) به شما معرفی کرد.
اسلام با قتل خونریزی و جنگ به منظور کشورگشایی مخالف است و همواره صلح و دوستی و عقل و منطق را راه حل برتر میداند.
با توجه به فرمایشات قران کریم و برسی مطالبی که مورخین ذکر کرده اند به این نتیجه خواهیم رسید که ان اعرابی که به کشور های ایران و سایر کشور ها حمله کردند اصلا مسلمان نبودند.

مسلمان نامیدن انان مثل مسلمان نامیدن طالبان و داعش و بوکوحرام است.
پس برای بار دوم از شما خواهش میکنم که ان اعراب را مسلمان ننامید.
چراکه با این کار به دشمنان اسلام کمک میکنید که راحت تر بگویند (اسلام دین جنگ و خونریزی و کشتار است).
برای اثبات جنایات و وحشی گری های اعراب نیازی به ورق زدن تاریخ اعصار دور نیست بلکه بنگرید به جنگ ۸ ساله و جنایاتی که صدام با تعصبات نژادی عربی خود به بار اورد او بزرگ ترین حمله شیمیایی را علیه شهر های ایران انجام داد.
و میتوانید به جنایت عربستان صعودی در جده نگاهی بی اندازید ویا جنایت های گروه داعش.
همچنین شما در جایی بدین مفهوم رسیدید که جنگ با کافر مجاز است.
باید بدانید که ایرانیان زرتشتی و رومیان مسیحی بودند و هردوی انان از ادیان الهی اند که احترام به انان در قران توصیه شده است.
از قدیم گفتن کسی که خوابه را میشود بیدار کرد اما کسی که خودشو به خواب زده را نه.

kourosh

دوست عزیز اقای حامد با خوندن نظر شما یک عبارت مدام در ذهن من تدایی میشد و ان عبارت(اسمان ریسمان بافتن) بود.
جالب است که مطالبی را که با ذکر نام کتاب و شماره صفحه و از مورخین بنام و قابل اعتماد نقل کردم را به راحتی و با گفتن انکه این ها همه نظریه اند از سر خود باز کردید و به دنبال فرار از حقایق تاریخ هستید.
و از این جالب تر مطالبی را که بر ضد تاریخ ایران بیان فرمودید را عین حقیقت میدانید.در حالی که اشتباه بودن ان را به شما نشان دادم.
در ادامه شما گفتید که از تاریخ اسلام هیچ اطلاعی ندارم که حرف جالبی بود. با توجه به انکه متاسفانه در مدارس ایران به جای انکه تاریخ ایران تدریس شود تاریخ اسلام تدریس میشود و مسئولین در پی کم رنگ کردن و کنار زدن تاریخ ایران هستند پس میشود انتظار داشت اطلاعات حد اقلی از تاریخ اسلام داشته باشیم.
در ادامه شما گفتید که باید علت جنگ ها مشخص شود . این حرف درست است.
پس دوباره رجوعی میکنیم به مطالبی که مورخین درباره جنگ های ایرانیان و اعراب نوشته اند و برسی میکنیم که علتشان چی بود.
######( برخی از نوشته های گذشته دوباره نقل قول میشود)####
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱

در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد‌ها به «رود خون» معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام می‌کشتند و غارت می‌کردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)

در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵

خوب با توجه به مطالب بیان شده میشود علت جنگ ها را در کلام و نوشته مورخ جست و جو کرد.البته به جای استفاده از لفظ جنگ باید از لفظ کشتار ایرانیان استفاده کنم چراکه اعراب بر مردم و کسانی که سلاح نداشتند تیغ کشیدند. پس این یک جنگ نبود.
در حمله به شاپور فقط به دلیل انکه عبیدا وصیت کرده بود که انتقام مرگش را از ایرانیان بگیرند اعراب مردم شهر را قتل عام کردند.
در حمله به الیس به خاطر انکه خالد ابن ولید نذرکرده بود که در صورت پیروزی جویی از خون ایرانیان روان سازد هفتاد هزار ایرانی را سر بریدند.
در حمله به نشابور به دلیل کینه اعراب نسبت به ایرانیان مردم را کشتند و اموالشان را غارت کردند.
در حمله به ری هم مردم به خاطر مقاومت و جلوگیری از سلطه بیگانگان بر سرزمینشان قتل عام شدند.
این ها دلایل جنگ و حمله خونبار اعراب به ایران بود.
شاید دوباره حرف گذشته خود را تکرار کنید و بگویید که این ها اعتبار ندارند پس در جواب هم باید گفت شاید اگر یک مورخ این حرف ها را میزد میشد گفت که او یا اشتباه میکند و یا نسبت به اعراب کینه دارد.
اما زمانی که همه مورخان چه مورخ عرب ابن خلدون و چه مورخ ایرانی مثل طبری این جنایات را بازخوانی کرده اند و نگاشته اند یقین میرود که گفته ان ها حقیقت داشته است.

.
باید بدانید که بر اساس اسنادی که مورخین برای ما به جای گذارده اند اعراب برای گسترش اسلام به جنگ نپرداخته اند بلکه برای کسب ثروت و تاراج کشور ها جنگ میکردند.
اینجا را بخوانید

بلاذری مینویسد:
اشعث ابن قیس” آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اعراب گشود . در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند . عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند . به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند . لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند – یعنی هر گروهی هرچه میتوانست مصادره میکرد . بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد .

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)

در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵

((( این مطالب را بار ها و بار ها گذاشته ام و برای خودداری از گفتن مطالب تکراری دیگر بقیه را نمیگذارم و کافی است نگاهی به مطالب گذشته بی اندازید)))
پس میبینید که اعراب نه برای اسلام بلکه برای پول و ثروت و زمین جنگیدند.
از سویی تبلیغ اسلام نیازی به جنگ ندارد. شما فکر میکنید که اون کسی که تو چین ویا تو امریکا مسلمان شده است با زور شمشیر مسلمان شده است؟
ویا حضرت مسیح برای گسترش دین خود جنگ نکرد و اکنون تعداد مسیحیان از مسلمانان بیشتر است. این حقیقت است که یک دین برای گسترش نیازی به جنگ ندارد.مگر در زمانی که خطری جدی ان را تهدید کند مانند غزوه های پیامبر که نقش دفاعی داشتند و فقط برای بقای اسلام انجام شدند و یا مانند نبرد کربلا که امام حسین برای جلوگیری از انحراف و بی دینی که در میان اعراب به ظاهر مسلمان ایجاد شده بود به نبرد برخواست. امام حسین در کربلا جنگید و شهید شد تا به ان اعرابی که با وحشی گری خود سرزمین های ایران و شمال افریقا را در نوردیدند بگوید که این ان اسلامی نیست که پیامبر بزرگ حضرت محمد (ص) به شما معرفی کرد.
اسلام با قتل خونریزی و جنگ به منظور کشورگشایی مخالف است و همواره صلح و دوستی و عقل و منطق را راه حل برتر میداند.

با توجه به فرمایشات قران کریم و برسی مطالبی که مورخین ذکر کرده اند به این نتیجه خواهیم رسید که ان اعرابی که به کشور های ایران و سایر کشور ها حمله کردند اصلا مسلمان نبودند.

مسلمان نامیدن انان مثل مسلمان نامیدن طالبان و داعش و بوکوحرام است.
پس برای بار دوم از شما خواهش میکنم که ان اعراب را مسلمان ننامید.
چراکه با این کار به دشمنان اسلام کمک میکنید که راحت تر بگویند (اسلام دین جنگ و خونریزی و کشتار است).
برای اثبات جنایات و وحشی گری های اعراب نیازی به ورق زدن تاریخ اعصار دور نیست بلکه بنگرید به جنگ ۸ ساله و جنایاتی که صدام با تعصبات نژادی عربی خود به بار اورد او بزرگ ترین حمله شیمیایی را علیه شهر های ایران انجام داد.
و میتوانید به جنایت عربستان صعودی در جده نگاهی بی اندازید ویا جنایت های گروه داعش.
همچنین شما در جایی بدین مفهوم رسیدید که جنگ با کافر مجاز است.
باید بدانید که ایرانیان زرتشتی و رومیان مسیحی بودند و هردوی انان از ادیان الهی اند که احترام به انان در قران توصیه شده است.
از قدیم گفتن کسی که خوابه را میشود بیدار کرد اما کسی که خودشو به خواب زده را نه.

حامد

اگه هم من دارم اینجوری جواب میدم چون یقین پیدا کردم هیچی از تاریخ نمیدونید.

سعید

حامد از این خوشم میاد که از لحاظ اطلاعات تاریخی بند کفش کوروشی،***********

حامد

مثلا من بیام در مورد یه چیزی که تو از ان بی اطلاع و قبول نداری توضیح بدم که چی بشه؟؟؟
مثلا بگم بوکوحرام عرب نیستن یا بگم داعش ۷۰ درصدش قفقازی و اروپایی هستن و نخست وزیر عراق گفتن ۸۰ کشور دارند با ما میجگند که چی بشه؟؟؟یا بازی های سیاست رو به دین و نژاد ربط میدی در وقتی که خوده کشورهای متخاصم اصلا این موضوع رو به دین ربط نمیدند که چی بشه؟؟؟یا بگم وقتی به اقای رفسنجانی گفتن اقا برو عربستان اون به اونها گفت برم عربستان چی بگم!!!برات بگم منظور از حرف چیه که چی بشه؟؟؟برادر من خدا شاهده شما نه از تاریخ اطلاعی دارید و نه از سیاست و نه از فرهنگ اجتماعی و دینی دوران های ایران باستان و قبل و بعد از اسلام و امروزه ندارید خب من بیام در مورد چی باهاتون بحث کنم وقتی بعضی چیزا مثل روز روشنه و من فقط یه اشاره میکنم شاید شما ازاد اندیش و ازوله نباشید و بفهمید ولی اینچنین نیس خب من بیام در مورد چی باهات حرف بزنم؟؟؟؟مثلا من از اسلام حرف میزنم تو از عرب من میگم بابا اون موقع عده ایی بودند ما بقی مثلا مردم یثرب یا همان مدینه و بنی هاشم و اجداد انها یکتا پرست بودند و در تاریخ قبل از اسلام شهرت دارند و یا از مردم یمن برات بگم بازم تو قضیه رو به جای دیگه میکشونی از یه شاخه به یه شاخه ی دیگه میپری میگم اقا این جنگ اینجوریه مشاوران و جنگجویان و دلایل جنگ چیه تو میگی اینطوری شده خب چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!! تو میگی خونخواری عرب هاست!!!جالبه منم در این مورد بهت نمیگنم چون میدونم تو با یه دید بسته نگاه میکنی بهت میگم خب چرا؟؟؟میپری سر یه موضوع دیگه!!!!!؟؟؟؟؟؟خب من چطور با هم چین ادمی حرف بزنم و به یه نتیجه برسم!!!البته من برعکس شما تدافعی عمل نمیکنم و با شماها قدم به قدم میرم تا واقعا به نتیجه برسم اما شما مگه میزارید یه بار میگید ها تو عرب هستی دیگه معلومه!!یه بار میگید تو هم از داعشی و یه بار هم میگید تو بی سوادی یه بار میگید نه حرفای ما عینهو حقیقته و اصلا ما در جنگ ها حضور داشتیم یه بار میگید این اینجوریه و اون اینجوریه من میگم اسلام عوض شده یا مردم خب این دو اتفاق در یک زمان و در یک دوره بوده میپرید سره یه موضوع دیگه!! ایه از قران میارید بدون اینکه شان نزول و تفسیرشو نمیدونید!!!!حالا این بماند خب واقعا اگه واقعا قران خونید ایه هایی که در مورد  عرب –نه عرب ول کن بره بدرک– از مسلمانان گفته رو بیارید و برام توضیح بدید قطعا مسلمانان که فقط عرب نیستن!!!الله اکبر بخدا قسم اگه هزار سال حرف بزنم بازم به نتیجه نمیرسیم چون شماها یه دید بسته دارید و خود رو شکر خودتون چندین بار میگید که ما این بحث رو اینجا اوردیم جالب میگید و به نتیجه هم رسیدیم!!!!یعنی من میخوام چی بگم وقتی شما بی اطلاع و دانایی چندانی ندارید!!!چی بگم؟؟؟؟با شما باید مثله مدرسه از اول ابتدایی شروع کرد تا به دید و نگاه ازاد برسی که اسلام و قبل از اسلام جنگ و صلح و مومن و مسلمان خیلی چیزا رو بفهمی بعد تاریخ  قبل و بعد از اسلام و تا اخر قدم قدم باهات راه اومد تا به نتیجه برسی.من تعجب میکنم یعنی شما هیچ چیز از استدالال ها و انواع انها و نطریه ها و غیره در زندگی روز مره و بعد در تاریخ نمیدونید!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا اگاه تراست.

رضا2

حامد به نظرم بسیار تا بسیار در جهالت خودت دستو پا میزنی آخه مطالبی که نوشتی(کپی پیست کردی)خودتم تا حالا نگاهی بهشون ننداختی ببینی چی نوشتی حتی منابعی که هم ارجاع دادی هیچ کدومش به هم نمیخونه حالا تو دیدگاهم اشاره میکنم.
اینکه خودتو عرب میدونیومعرفی میکنی دیگه کار مارو راحت کردی که بهتر بتونیم پاسخگوت باشیم.در مورد اون کلمه ای هم به کار بردی(احمق)که فکر میکنم بیشتر لایق تو هست.
ضمن اینکه وقتی خواستی راجع به کوروش بزرگ صحبتی کنی بدون راجع ب کسی حرف میزنی کوروش با کسانی که قتل و غارت هزاران جنایت میکردند میجنگید(ادامه دیدگاهم توضیح میدم)
راجع به منشور.ببین دوست عزیز کوروش نماد صلحه این حرف من نیست این حرف سازمان ملله که وقتی به صحبتای کوروش درک کنیم میفهمیم که فقط هدف کوروش صلح و دوستی بوده نه چیز دیگه.
ی سر به سوره توبه آیه ۹۷ بزن میگه:الاعراب اشد و نفاقا=اعراب در کفر و دورویی سرامدند که البته از نظر تو و امثال تو احتمالا این نظر قران مال جنوب عربستانه نمیدونم شاید شمال عربستان مال خود عربستان نیست ولی خود قران کلی گفته منظورش همه بادیه نشینای عربستانه.

حامد

خب باشه من بد ولی شماها یه دلیل های رو بیارید که نشون بده این از نظر سیاست و دین -هر چی که باشه- بیارید قران میارید در حالی که شان نزول و تفسیر نمیدونید استناد میارید در حالی که میگید این تنها دلیل ست و بقیه اشتباه به یه کتاب استناد میکنید در حالی که در همین کتاب نوشته های دیگه ای بر ضد نظر شما داره از یک نفری میگید که خودش میگه نه شاید اینطوری باشه به چیزایی اشاره میکنم شاید ازاد اندیش باشید و هر دومون به نتیجه برسیم میگید ما کاری به این حرفا نداریم خب شما بگو با کدوم ساز شماها برقصم؟؟؟؟

رضا2

خب ادامه صحبتای قبلیم خود عربا هم به بزرگیه کوروش پی بردند اون وقت یک عرب که خودشم ایرانی میدونه نمیخواد بفهمه .تازگیا متوجه شدم یک کتابی تالیف شده توسط شخصی عرب مصری به نام صالح صابر زغلول که اسم کتابم هست موسس الدوله الفارسیه ابوایران کورش الاکبر اینم از این.
برای هر جمله ای که حرف زدی جناب حامد راحت خط به خط کلمه به کلمه همشو میشه رد کرد که آقا کوروش جوابتو خوب و کامل داده و همچنین اقا سعید دستشو ن درد نکنه.
در مورد عقل و شعور عرب بهت بگم همین که مفتی سعودی عادل الکلبانی راجع به سقوط جرثقیل اینطور جوابگو هست:جرثقیل در مسجدالحرام سجده کرد!!!!!!!!!!
در مورد کوروش نامه گزنفون ترجمه رضا مشایخی.حاضرم قسم بخورم یک بار هم کوروش نامه رو نخوندی که ایچنین حرف میزنی اصلا یکبار نگاه انداختی ببینی چی نوشته؟من خودم کوروش نامه رودارم هر وقت وقتی کنم و بتونم میخونم تا اینجاچیزی جز مهربانی و مردانگی ندیدم اون وقت ……….
در مورد رفتار کوروش با شاه ماد میگی اونو کشت؟رویداد نامه نبونعید گزارش میدهد:استیاگ با سپاه خود به سوی کوروش شاه انشان تاخت تا اوی را از پا در اورد.بخشی از سپاه او به کوروش پیوستند(این نشون میده مادها کوروش رو شایسته و جانشین استیاگ میدونستند) و بقیه راه فرار در پیش گرفتندو استیاگ برای دفاع از هگمتانه شخصا فرماندهی را بر عهده داشت ولی ناچاره به دژپناه برد و شهر تسلیم کوروش شد استیاگ نیز اسیر شد و خود مادها اورا تسلیم کوروش کردند ولی رفتار کوروش با وی جوانمردانه بود و وی را به هیرکانیا یا همون گرگان امروزی تبعید کرد و برطبق گفته هرودوت زندگی مرفه و خوبی براش فراهم کرد.
در مورد امیتیس گفتی و … هیچ کتاب معتبری در مورد شکنجه او چیزی نگفته توسط کوروش اما تخیلات جناب حامد گفته.در مورد ازدواج کوروش با او فقط و فقط فکر میکنم کتزیاس گفته باشه (البته فکر میکنم)ولی ذبیح الله منصوری در کتاب اثر جاوید در مورد این ازدواج گفته که یک گمان بیشتر نیست و به سادگی میشه این داستان رو رد کرد  چون هیچ  منبعی به این موضوع اشاره نداره فقط تخیلات بعضی دوستان اشاره داره در ضمن کوروش همسرش کاساندان بود و تنها یک همسر داشت و طبق گفته هرودوت بعد از مرگش هرگز کسی را به زنی نگرفت و امیتیس واقعی دختر خشای ارشا بود که با سردار سپاه هخامنشی ازدواج کرد.
در مورد اسپانیا و اینکه فتح شد و مسلمان شد اره درست ولی اون بدبختارو هم مثل ایرانیا به زور شمشیر مسلمان کردند ولی اونا هم مثل ایرانیا جنگیدند و عربها رو از سرزمین خارج وکشور خودشونو اباد کردند. چرا امروزه اسپانیا دین رسمیش اسلام نیست و چرا مسیحی کاتولیکند.ببین دوست عزیز میدونستی اسپانیا یا همون اندلس سابق خارج کردن عربا و همچنین اسلام رو از سرزمینشون جشن میگیرند باور کن جنگ کردن با اروپاییا افتخار نیست.
در مورد تمدن لیدی هم سپاه کرزوس قصد به حمله حکومت نوپای ایرانو داشت و حرص طمع فرا گرفت کرزوسو و با کمک گرفتن از کشور بابل متحد شد و حمله کرد و جنگ اول دفع شد و در جنگ بعدش کوروش اگر پیش دستی نمیکرد شکست میخورد ولی با رشادت او شکست تبدیل به پیروزی شد در واقع حرص طمع خود کرزوش اونو به این روز انداخت همچین همین کرزوس کشته نشد و وزیر کوروش شد.(تواریخ هرودوت)
ضمن اینکه ایلامیا هم کوروش کاری باهاشون نکرد بلکه آشوریا اونها رو تاراج کردند هم سومر و هم ایلام توسط اشور از بین رفتند و کوروش آشور رو شکست داد که مردمانی قاتل بودند در مورد قاتل بودنشون هم کتیبه های شاهاشون هست میتونی بخونی.
در مورد نینوا هم بهت بگم اونا قتل عام نشدن کوروش دستور داد برای تسلیم کردن انها به روی خانه هایشان اتش بریزید و به طرفشان حمله کنید تا تسلیم شوند(هیچ جا گفته نشده انها را بکشید یا سرشان را بزنید و ذبح کنید)
در مورد رفتار کوروش همین که بهت بگم ببین با پانته آ چه کرد و چه جوانمردی به خرج داد و همینطور در مورد حکمران ارمنستان که متحد کوروش بود ولی به او خیانت کرد و سرنوشتش چه شد .همین دو مورد در مورد بزرگمردی و دادگری کوروش کافیه حالا کسی مثل تو ادعای ایرانی بودن داره ولی به  پدر ایران زمین حرفهایی که لایق خودش و داعشیا است میزنه من و امثال من نمیتونیم بی پاسخ بزاریمش.(تو اگر ایرانی بودی قصد کوچک نشان دادن کوروش رو نمیکردی چون او در قلب اکثر ایرانیا جای داره و همه و همه دوسش دارن)
در مورد دانشمندان ایرانی هم ماشالله بسیار زیادن چه قبل از اسلام چه بعد از اسلام خیلی زیادن.(اگر دقت کرده باشید حرفای حامد رو یه خانمی هم قبلا میزدحرفاشون عین همه بخدا مو نمیزنه چقدر بده که آدم با دوتا اسم بیاد و اظهار نظر کنه)
صحبت زیاده شرمنده که طولانی شد ولی باید میگفتم اگرم کسی بخواد به ایرانو ایرانی کوچکترین اهانتی بکنه باز هم بی پاسخ نمیزارمش وتا جایی در توانم باشه از وطنم دفاع میکنم.

سعید

آقا رضا در مورد اندلس به نکته خوبی اشاره کردید،همین که اعرابو از کشورشون بیرون انداختن آباد شدن.
تا قبل از حمله اعراب دو کشور ایران و مصر بسیار آباد و پیشرفته بودن،اما همین که اعراب به بهانه گسترش اسلام وارد این دو کشور شدن چیزی جز قتل و غارت تجاوز و بدبختی و عقب ماندگی برای این دو کشور نیاوردن،همین بس که این دو کشور هنوز جهان سومی هستن ولی رومیها و یونانیها از بلایی که به سر ایران و مصر اومد درس عبرت گرفتن و شاید الان در اوج نباشن ولی حداقل جزو کشورهای مطرح در دنیا هستن.

حامد

خدا رو شکرخدایش من فکر میکردم با چند نفر مطلع از تاریخ و تاریخ اجتماعی و سیاسی دوران ایران باستان و قبل و بعد از اسلام  و دوران امروزی بحث میکنم.خدا رو هزار مرتبه شکراز این به بعد کوتاه جواب میدم چون ضرب المثلی هست میگه العبد یقرع بالعصا والحر تکفیه الإشاره

حامد

ولله نا امیدم کردید خدایش فکر کردم حداقل یه کم چیز بلدید دارید بحث میکنید خب با این حرفاتون ثابت کردید اقا ما چیزی بلدنیستیم الا این و ان!!!میام میگم بابا هر علتی معلومی داره و هر معلومی علت و از حدوث و قدیم بودن حرف میزنم شما میگید نه فقط و این و این و خلاص خب بنظرت من چی بگم؟؟؟هر چند معلومه چی جوابم رو میدید!!چون وقتی وارد شدم خوده اقای شمشاد شاهد اند اول موضع گرفتم بعد دیدم نه شاید ادم های واقعا ازاد اندیشی هستند و وقتی وارد جزییات شدم معلوم شد تا چه حد اگاهی دارید!!!

علی

درسته

حامد

مرسی اقای شمشاد امیری من با دوتا ایه از قران کریم و دوتا حدیث از نهج البلاغه از این بحث خارج میشم.و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً(فرقان/ ۶۳٫)خذ العفو وامر بالعرف و اعرض عن الجاهلین(اعراف/۱۹۹)امام علی علیه السلام:بدترین مردم کسى است که خود را بهتر از دیگران بداند.
امام علی علیه السلام:نهایت عدالت آن است که آدمی با خودش به عدالت رفتار کند.با نهایت تشکر از بردار عزیزم اقای شمشاد امیری خراسانی و دوستانی که در این بحث با من همکلام شدن امید دارم باهم دست در دست هم ایرانی زیبا و اباد خواهیم داشت.

kourosh

با سلام خدمت دوستان و اقای حامد
در ابتدا لازم به ذکر چند مورد است.
ابتدا انکه ما با اسلام هیچ مشکلی نداریم و به عنوان کامل ترین دین جهان ان را پذیرفته ایم.اما با توجیه حمله اعراب به ایران ان هم با عنوان گسترش اسلام مشکل داریم. چراکه منابع نشان میدهد که حد اقل اکثر اعرابی که به ایران حمله کردند برای کسب مال و ثروت بوده است.
دوم انکه چون شما مطالب پراکنده ای بیان میدارید نتیجه گیری در مورد موضوع های مورد اختلاف سخت است و در این رابطه شاید بتوان چند خط اصلی اختلاف را بیان داشت.
اما شما به طور پیوسته میگویید ما از تاریخ چیزی نمیفهمیم و ذهن بسته ای داریم و بحث با ما برایتان بی فایده است و همچینین شما هیچ دلیل محکمی بیان نداشته اید و مارا از انچه که به گفته شما( نمیدانیم) باخبر نمیکنید .
به عنوان مثال شما بیان فرمودید که باید علت جنگ ها و کشتار ایرانیان را پیدا کنیم. و من حرف شما را قبول کردم و بر اساس نتیجه گیری ها و گفته مورخین ان دوران علت کشتار ایرانیان را برایتان گفتم. اما شما در پاسخ مطالب را رد میکنید و جواب محکمی نمیدهید که مثلا به عقیده شما علت جنگ و کشتار ایرانیان چه بوده است؟!
یا مثلا شما میفرمایید((برادر من خدا شاهده شما نه از تاریخ اطلاعی دارید و نه از سیاست و نه از فرهنگ اجتماعی و دینی دوران های ایران باستان و قبل و بعد از اسلام و امروزه ندارید خب من بیام در مورد چی باهاتون بحث کنم)) و در ادامه شما هیچ مطلبی برای اگاه کردن ما از تاریخ و سیاست و فرهنگ و دین بیان نمیدارید و فقط میگویید شما نمیدونید و بحث بی فایده است.
یا میفرمایید((مثلا من از اسلام حرف میزنم تو از عرب)) در این رابطه باید گفت که موضوع اصلی بحث جنایات عرب بود نه اسلام اما چون برخی همچون شما برای توجیه میخواهید از چتر اسلام استفاده کنید موضوع به اسلام و نحوه گسترش ان کشیده شد اما ما همانند چیزی که در ابتدا گفتم با اسلام هیچ مشکلی نداریم و به ان افتخار میورزیم.
در ادامه شما گفتید که من از جواب دادن تفره میرم و مدام از شاخه ای به شاخه دیگر میپرم. اما به نظر خودم مطالب من انسجام دارد و پاسخ اهای شما را در ان داده ام. اما اگر شما معتقدید که پاسخ دریافت نکردید خیلی ساده مطلب را نقل و خواستار پاسخی بهتر و جامع تر شوید و هر جا احساس میکنید که من به پراکنده گویی میپردازم به ان اشاره و خواستار پاسخ شوید.
یا در جایی دیگر میفرمایید((چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!! تو میگی خونخواری عرب هاست!!!جالبه منم در این مورد بهت نمیگنم چون میدونم تو با یه دید بسته نگاه میکنی بهت میگم خب چرا؟؟؟میپری سر یه موضوع دیگه!!!!!؟؟؟؟؟؟))
شما میگویید من دید بسته ای دارم. اما لازم به ذکر است که من دید بسته ای ندارم و اماده شنیدن و تحلیل کردن نظرات مخالفان هستم به هر صورت ممکنه در جایی اشتباه کنم و نظر مخالف من را به ان اشتباه اگاه خواهد کرد.اما من تا حالا مطلب محکم و سنجیده از جانب شما نشنیدم و شما غالبا از طرف خود جواب میدهید و به کلی گویی میپردازید.
اما گفتید چرا این ها را دلیل میدانم من برای شما از عین خط و نوشته مورخین ان زمان دلیل اوردم . ایا شما ان ها را نخواندید و یا نشنیده اید؟

همچنین فرمودید ((ا شماها قدم به قدم میرم تا واقعا به نتیجه برسم اما شما مگه میزارید یه بار میگید ها تو عرب هستی دیگه معلومه)) میشه از شما بپرسم کی و در کجا چنین حرفی را از جانب من شنیده اید. من هرگز به چنین پاسخی دست نمیزنم چراکه به دور از عقل منطق است.و نشان از ناتوانی من در دادن پاسخی صحیح است.
((یه بار میگید نه حرفای ما عینهو حقیقته و اصلا ما در جنگ ها حضور داشتیم ))
من ادعا نمیکنم که حرف های من عین حقیقت است و من در جنگ ها حظور داشته ام. همانطور که در بالا گفته شد اماده برسی مطالب محکم و مستند هستم.
یا میفرمایید((حالا این بماند خب واقعا اگه واقعا قران خونید ایه هایی که در مورد عرب –نه عرب ول کن بره بدرک– از مسلمانان گفته رو بیارید و برام توضیح بدید قطعا مسلمانان که فقط عرب نیستن!!!الله اکبر بخدا قسم اگه هزار سال حرف بزنم بازم به نتیجه نمیرسیم چون شماها یه دید بسته دارید و خود رو شکر خودتون چندین بار میگید که ما این بحث رو اینجا اوردیم جالب میگید و به نتیجه هم رسیدیم!!!!)) من منظور شما رو از این حرف نفهمیدم لطفا بهتر توضیح بدهید.
اما لازم به ذکر است که من معتقدم سیاهی مطلق و سفیدی مطلق(البته به غیر از خدا و پیامبران و معصومین) وجود نداره.
بر طبق گفته بالا نمیشود گفت که (همه اعراب خونخوار و وحشی بوده اند) یا نمیشود گفت تمام ایرانیان ادم های خوبی بوده اند.
بر این اساس در قران از اعراب تمجید هایی شده است و این غیر قابل انکار است اما در جاهایی دیگر ایرانیان و سایر قوم ها و طایفه ها هم مورد تمجید قرار گرفته است به عنوان مثال به این متن که از سایت((http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,9062?PHPSESSID=5096ea6417005c057f43184ff3f0317c))
برداشته شده است نگاه کنید.
۱٫ (قَوماً غَیرَکُمْ): (هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ)(محمّد: ۳۸); آگاه باشید! شما اشخاصی هستید که دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق کنید.
برخی از شما بخل میورزید. هرکس بخل بورزد، به خود بخل کرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی کنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می کنند.
قرطبی، از مفسّران نامدار (م ۶۷۱ق)، می نویسد: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.۵
منظور از جمله (یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ) ایرانیان هستند. برخی مفسّران نیز آنان را یکی از احتمالات آیه دانسته اند.۶
در حدیث آمده است: هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آیه شریفه (وَإِن تَتَوَلَّوْا) را تلاوت کردند، حاضران عرض کردند: ای رسول خدا! کسانی که اگر ما اعراض کردیم خدا آنان را جانشین ما می کند و آنان مانند ما نخواهند بود، کیانند؟ رسول خدا دست بر ران سلمان فارسی زد و فرمود: این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید.۷
در این سایت نمونه های دیگری نیز اورده شده است.
بر این اساس خداوند بزرگ در ایاتش مردان برگزیده را معرفی میکند کسانی که صالح اند. و طبق قاعده بالا این افراد از عرب و ایرانی و سایر قوم ها ممکن است باشند.
و چون در جا هایی از ایرانیان و یا اعراب تعریف شده نمیشود گفت همه اعراب و همه ایرانیان افرادی خوب و صالح بودند.
اما ما میگوییم اعراب نماد ظلم و خشونت اند. اما این گفته تا در صد بالایی گفته ای است شعار گونه چراکه ما شاهد جنایات بزرگی در تاریخ کشورمان از سوی اعراب بوده ایم.
این ها از زمانی شروع میشود که اعراب به ایران حمله کردند.
به عقیده شما این حمله کاری درست بوده است چون برای گسترش اسلام بوده.
اما ما معتقدیم که این حمله کاری نادرست و دلیل ان کشورگشایی و تاراج دیگر کشور ها بوده است نه گسترش اسلام.
حال باید به این سوال پاسخ داد که چرا ما اینگونه فکر میکنیم؟
مطالبی که قبلا از مورخان ذکر شد یکی از دلایل است که برخی از انان را درزیر ذکر میکنم.
. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)
(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳
(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)
. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹
(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸و۳۰۳
(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸
.(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳
اما نگاهی می اندازیم به این که ایا اعراب واقعا برای گسترش اسلام به ایران امده بودند؟ و ایا اصلا راه گسترش اسلام جنگ و خون ریزی است یا تبلیغ و تفکر؟
در پایین مطالبی از دو سایت(شیعه نیوز) (پرسمان ادیان) برایتان می اورم.
###http://www.adyan.porsemani.ir/content/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA#########
http://www.shia-news.com/fa/news/34338/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF#######
(((((اگر اسلام آوردن مردم ایران درسایر فتوحات مانند اسلام آوردن اهل مدائن بوده اسلام آنها هم مورد قبول وتایید اسلام است همان طور که تاریخ شهادت می دهد فتوحات عمر بازور شمشیر بوده واگردرهمان فتوحات مردم با میل ورغبتی باطنی به اسلام گرویده باشند شکی نیست که گرایش آنان به خاطر سلامت نفس خودشان بوده واینکه آنان در جست وجوی دین حق بوده اند.دراین صورت اگر افتخاری هست این افتخار به خودشان بر می گردد نه به عمر بن خطاب واگر ایمانشان از روی ترس ووحشت و زور بوده نه تنها مایه ی افتخار وسربلندی عمر وپیروانش نمی شود بلکه مایه ی سرافکندگی وشرمندگی آنان می گرددزیرا اقرار اعتراف وایمان با اجبار واکراه از دیدگان قرآن وعترت پسندیده ومقبول نیست.))))
((((((…سپس عمرمردم را به جنگ با عراق(ایران)فراخواند ولی مردم توجهی به فراخوانی عمر نکرده واز جای خود حرکت نکردند.وقتی عمر بی توجهی وبی میلی مردم را در جنگ با ایران مشاهده کرد گفت:اگر شما به جنگ نمی روید من خودم به تنهایی خواهم رفت.درهمین گیروداربودکه گروهی از قبیله ی ازد به قصد جنگ در شام درحرکت بودند عمر آنان را به عراق(که قسمتی از ایران بوده است)گسیل داد وبه غنائم آل کسری ترغیبشان کرد
فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳
قرار داد عمر با جریر بر سر غنائم ایران
هنگام جنگ با عراق جریر بن عبدالله نزد عمر آمد ورفتن به جنگ را مشروط به اختصاص ربع غنائم برای خود و گروهش نمود وعمر این شرط را پذیرفت.آنگاه به جانب عراق رهسپارشد
فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳وتاریخ واقدی وتاریخ طبری وتاریخ ابن اثیر
دستور پیامبر به علی بن ابی طالب درباره ی عرضه ی اسلام قبل از جنگ
مولای متقیان فرموده اند:هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)مرا به جانب یمن اعزام کرد فرمود:ای علی مبادا با احدی جنگ کنی مگر اینکه اول اسلام را به او عرضه کرده باشی قبل از دعوت به اسلام با احدی جنگ مکن.به خدا قسم اگر خداوند به دست او یک نفر را به راه راست هدایت کند اجر وپاداش آن برای تو بهتر وگرانبهاتر از هرچیزی است که خورشید از هنگام طلوع تا غروب برآن بتابد وتو برآن ولایت داشته باشی
یا علی اگر خداوند به واسطه ی تو یک نفر را هدایت کند مزد و پاداش آن برای تو بهتر وارزشمند تر از دنیا و آنچه در آن است می باشد)))))
((((حال یک پرسش از جوانان پیرو حقیقت
همان طور که به طور مستند ومستدل معلوم شد فتوحات عمر بر محوریت ذخارف دنیا ومطامع مادی بوده واسلام وقرآن در حاشیه ی آن بوده است حال باز هم می گویید که اسلام ایرانیان مرهون ومدیون شمشیر امثال عمربن خطاب می باشد؟
بلایی که بر سر ایرانیان آورده شد تاریخ یاد ندارد
سعید بن مرزبان نقل کرده مردی از قبیله ی عنبس که درجنگ عمر با ایرانیان شرکت داشت برایم تعریف کرد که در آن روز (جنگ با ایرانیان)بلا ومصیبتی برمردم ایران وارد شد که تاکنون هیچ قوم وملتی به آن مصیبت گرفتار نشده اند. بعد از اینکه لشکر ایران شکست خورد و به دست سپاه عمر گرفتار شدند کارشان به آنجا رسید که.یکی از سپاهیان عمر یک ایرانی را نزد خود می طلبید وقتی پیش می آمد اسلحه ی او را می گرفت وبا همان اسلحه او را می کشت!وباز بالاتر از این بالاتر برایت بگویم:(بلا ومصیبت ایرانیان از دست سپاهیان عمر بن خطاب به آنجا رسید که) سپاهیان عمر دونفر ایرانی را فرا می خواندند وبه یکی دستور می دادند رفیقش را بکشد
تاریخ الامم والملوک طبری جلد۴ صفحه۱۳۵
پیامبر اسلام درکدام جنگ ها با اسیران این طور برخورد می کند!؟
آری این عمل سپاهیان عمر پاسخ همان نان وحلواهایی بود که مردم شریف وبشردوست ایران به سپاهیان عمر می دادند
سخنی با برادران اهل تسنن
سپاهیان عمر بر چه اساسی مرتکب آن کارهای نامشروع شدند…؟
درکدامیک از جنگ ها رسول خدا (صلی الله علیه و آ له وسلم ) مردم را برای دستیابی به غنیمت به جنگ فرستاد!؟
درکدامیک از جنگ ها اسیران را کشت!؟
درکدامیک از جنگ ها به اسیران دستورداد رفیقشان را بکشند!؟
درکدامیک از جنگ ها دستور داد اموال شخصی مردم را غارت کنند وبه یغما ببرند!؟
درکدامیک از جنگها قبل از رفتن به جنگ سهم غنائم آ نان را تعیین فرمود!؟
درکدامیک از جنگها دستور داد کسی را که اقرار به شهادتین کرده بکشند!؟
آیا فتوحات عمر به همان صورت بود که پیامبر به علی بن ابی طالب فرمود!؟
آیا جواب نان وحلوای مردم ایران قتل وغارت وجنایت است!؟))))
((((چنانکه به صورت مستند ومستدل در صفحات قبل دانسته شد فتوحات عمر درایران بر محوریت خدا و پیامبر و قرآن نبوده است بلکه بر محوریت غنائم آل کسری ومطامع مادی بوده است))))
(((((تاریخ اسلام نشان می‌دهد که به دنبال این فتوحات، از طرف هیئت حاکمه‌ای که توسط خلیفه مشخص می‌شد هیچگونه اهتمامی در جهت ارشاد، آموزش و پرورش و تربیت صحیح اسلامی مردم صورت نمی‌گرفت تا اعتقاد به اسلام در درون آن‌ها رسوخ کرده و به صورت یک نیروی عقیدتی درآید که بتواند روح مغلوبین را با مفاهیم و خصائص اسلامی غنا بخشد و در سازندگی و تکامل انسان‌ها مؤثر گردد. اگر چه در خلال بیست سال، دامنه نفوذ اسلام به طوری گسترش یافت که سرزمین اسلامی چندین برابر فتوحات پیامبر اسلام(ص) گردید. لیکن اختلاف بین فتوحات پیامبر(ص) و خلفا از زمین تا آسمان بود، چرا که پیامبر اکرم(ص) در فتوحاتش به اظهار کردن مسلمانی و جاری نمودن شهادتین و انجام بعضی از شعائر و ظواهر اسلامی به طور سطحی قناعت نمی‌کرد، بلکه برای مردم آن بلاد معلمین و مربیانی اعزام می‌نمود تا ضمن آموزش کتاب خدا و عقاید صحیح و بیان احکام دینی، آنان را ارشاد و موعظه کنند.
اما در فتوحات خلفای سه گانه هیچ برنامه‌ای برای تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد مردم در نظر گرفته نمی‌شد و هیچ نیروی ورزیده‌ای برای تبلیغ دین و آموزش احکام به سرزمین‌های فتح شده اعزام نمی‌گردید و به این امر مهم و حیاتی هیچ اهمیتی داده نمی‌شد.
در این کشورگشایی‌ها تنها از تسلیم شدگان می‌خواستند به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(ص) شهادت دهند و بعضی از تکالیف و شعائر اسلامی را به صورت ظاهری و صوری بدون اینکه در دل آنان رسوخ کرده باشد، انجام دهند، از این روست که می‌بینم بسیاری از مناطقی که توسط مسلمانان فتح می‌شد پس از مدت زمان اندکی به کفر و عصیان برمی‌گشتند.
پیامبر اکرم(ص) از سوی خدا مأمور بود که از مردم زمانه خویش هم اسلام را بخواهد هم ایمان را اما خلفا و فاتحان اسلامی از مردم فقط ظاهر مسلمانی را می‌خواستند و بس، و ما این سهل انگاری غیر قابل اغماض را در میان قریش و دیگران به وضوح می‌بینیم، حتی بیشتر صحابه رسول خدا(ص) نیز همین روش را در پیش گرفتند. چنانچه موسی بن یسار می‌گوید: اصحاب رسول خدا(ص) بیابانگرد‌های خشنی بودند ما ایرانیان که آمدیم، دین اسلام را خالص گرداندیم.))))
((((مسلما تخفیفهای مالیاتی در اسلام آوردن طبقات پایین مؤثر بوده است (تاریخ ایران اشپولر ۱ : ۲۵۲) در برابر باید توجه داشت ‌که امویان سختگیریهایی هم داشتند که این تخفیف را قائل نمی‌شدند و از تازه مسلمانان هم جزیه می‌گرفتند و برای‌ مدتی رشد اسلام را سد کردند. داستان این مسأله چنان بود که سبب برآمدن مرجئه در خراسان شد، کسانی که ایمان را به شهادتین می دانستند و سختگیری های حجاج و دولت اموی را در باره ایمان آوردن اشخاص نمی پذیرفتند.))))))
از مطالب بالا به این نتیجه میرسیم که مقصود اصلی اعراب گسترش اسلام نبود بلکه تاراج کشور ها و دست یابی به زمین های حاصلخیز بود.
اگرچه به صورت سطحی اسلام نیز گسترش یافت و به ظاهر عده ای از ایرانیان مسلمان شدند اما این اسلام اوردن از روی جبر بوده است و بهره مندی از تخفیف های مالیاتی و یا شاید حفظ موقعیت بوده است.
اما روند مسلمان شدن ایرانیان به گواه مورخین ۴ قرن طول کشید و در این زمان ما شاهد خلافت امام علی(ع) وخدمات ایشان و شیوه نوین حکومتی او که باعث شد ایرانیانی که به ظاهر مسلمان شده بودند و به ان اعتقاد نداشتند و چیز زیادی هم از اسلام نمیدانستند به اسلام گرایش واقعی پیدا کنند و برای همیشه این دین در جان ایشان محکم و مستحکم باقی بماند.همچنین فرستاده شدن افرادی با دانش بالا از اسلام از طرف امامان برای ترویج و مدارس امام صادق باعث شد تا ایرانیان این دین که در ابتدا به صورت جبر و زور به انان عرضه شده بود را بپذیرند و این دین ماندگار شود.
از انجایی که اعرابی که به ایران حمله کردند درپی گسترش اسلام نبودند و به دنبال کشور گشایی بودند و همانطور که میدانید اسلام با کشورگشایی مخالف است.
پس اسم ان عده که به ایران حمله کردند به ظاهر مسلمان بوده و در عمل و باطن هیچ اعتقادی به اسلام و ارزش هایش نداشتند.
هرچند که نمیشود از برخی اقدامات نیک در زمان اعراب گذشت مانند تخریب نکردن برخی از اتشکده ها و تخریب نکردن دانشگاه گندی شاپور گذشت اما شواهد تاریخی نشان میدهد که بعد تخریبی اعراب از بعد سازنده ان ها بالاتر بوده و بیشتر به تخریب پرداخته اند.
پس نمیشود با گسترش اسلام بیان کردن حمله اعراب ان را توجیه کرد و گفت که ان ها کار نیک و درستی انجام داده اند.
ما با اعراب مشکل داریم چون جنایات اعراب بیش از سایر حکومت هایی بود که ایران مغلوب انان شده بود جنایات اعراب از اسکندر و رومیان نیز بیشتر بود و پس از این حمله تا قرن ها ایرانیان نتوانستند که حکومت مستقلی ایجاد کنند.
از اقای حامد خواهشمندم که مطالب فوق را بخواند و نظرش را بیان کند.

حامد

کوروش جان بردار عزیز این مطلب صرفا برای روشن گر هست که بعد به یه چارجوب مشخص برسیم.اینو کامل ادامه نمیدم چون نه رشته ام هست و امام علی علیه سلام میفرماید به کاری مشغول باشید که از در مورد ان سوال میکنند.اما بعنوان مسلمان باید اگاهی لازم رو داشته باشم.در ایات قرانی اصلا بحثی نکنید چون وقتی به ایات قران میرسیم بحث اینقدر بازه که هیچ وقت نخواهی توانست به نتیجه برسی برای مثلا من مورد برای ذکر میکنم که الان در اسلام ۵ مذهب بزرگ وجود داره حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی و جعفری هستن این مذاهب الان ۱۴۰۰ ساله در مورد وضو گرفتن و تفسیر ایه ششم سوره مائده با هم اختلاف نظر دارند و هر دو استنادات خیلی شگفت انگیز و هر کدوم جای تامل داره پس میبیند یک ایه میتواند هزاران هزار تفسیر داشته باشه و اینکه بگید این درست تره کاملا اشتباه است.مانند ایه های سوره کهف در مورد ذوالقرنین در تفسیر المیزان اگه یبار خونده باشی و بدونی نوع تفسیر((( اگه در مورد تفسیر اشکالی رو بیارید به خصوص اگه در مورد ذوالقرنین کل نوع تفسیر علامه و استناد ها ایشان و نظر خودشان و روایات ایشان از ائمه و وامداری ان از ابن عباس اولین مفسر قران میارم))) در جهان اسلام جدید بوده و یکی از برترین تفاسیر قران در شیعیان و اهل تسنن میباشد. و شما فقط در مورد مطالب اخر که در چند سطر اورد شده یک نسبتی به ذوالقرنین میدهید که خود علامه هم میگه این را با خارج کردند نظر و استناد به نظر ابو کلام این مطالب رو میارند(حالا بماند استناد ابو کلام چه اشکالاتی بهش وارد ست)این در مورد تفسیر قران که شما همیشه به ان استناد میکنید و من همیشه میگم استناد شما اشتباه ست((اگه دوست دارید دلایل اشتباه استناد شما رو بیان میکنم)) این از نظر قران>در مورد استناد به تاریخ هم من یه یه مورد جالب براتون میارم و بعد شروع میکنم به تعریف استناد و اینکه چطور استناد میشود.در اسلام یه علم و شاخه ای هست بنام علم الرجال که در ان به روایان حدیث و سرگذشت انها میپردازد.در این علم اگر شخصی در سلسله روایت ضعیف باشد یعنی قبلا در هیچ یک از حادیث اسم ان دیده شده نباشد و یا اینکه شخص حدیث غیر قابل باور را نقل میکند و یا اینکه شخص در سلسله باشد که در اسمش در علم الرجال ثبت نشده و خیلی چیزایی دیگه،اون حدیث رد میشه.من یه مثلا برات میارم عبدالله ابوهریره که اهل تسنن بعد اسم ایشان از رضی الله عنه استفاده میکند یکی از محدثان مشهور اهل تسنن هست ایشون در مدت زمان شش ماه حضور با پیامبر((ایشان ازصحابه پیامبر هستن)) بالا ۶هزار حدیث از ایشون نقل میکند تا جای که عمر خلیفه دوم از نقل حدیث ان را برحذر داشت این شخص در علم الرجال شخصی غیر قابل اعتماد میباشد تا جای که من چندین حدیث از ایشون خوندم و خیلی خنده دار بودند و پس حتی صحابه بودن و درک دوران پیامبر هم برای نقل حدیث هم قابل قبول نیس اما از همین اقا چند حدیث هم هست که شیعیان به انها رجوع میکند دلیل هم اینست در علم رجال حدیث رو از نظر زمانی و نظر اشخاص و  از نظر قران و غیره بررسی میکند و اگه در یکی از نظرها رد شد حدیث باطل میباشد.ما اگه همچین علمی در تاریخ داشتیم خیلی چیزا رنگ روی واقعی میگرفت امام علی علیه السلام میفرماید از حقیقت تا واقعیت چهار انگشت فاصله دارد.یه توضیحی در مورد حقیقت و واقعیت بدم- واقعیت و نفس الامر «واقعیت» اطلاق می‌شود. اما «حقیقت» به ادراکی که با واقع مطابقت دارد گفته می‌شود.پس امام علی در این حدیث در مورد دروغ در مورد یک مطالب اشاره میکند که مثال داریم میگه دیدن که بود مثل شنیدن-مثلا من اگه یک جامعه اماری داشته باشم و بگم تعداد شهدای جنگ عراق و ایران چقدر بوده!!!بنظر شما چند نفر درست جواب میدن((اینو در نظر در داشته باشید اگه درست جواب ندادن یعنی  اقرار میکند یعنی میتوند بگم دو نفر شهید شدند و یا میتونند بگند ۱۰ میلیون نفر و تعداد کمی هم نزدیک به عدد مورد نظر میگند و اینم با ادراک قبلی نیس و حدسی از مطلب است و اینکه بگند نمیدوند و چون در اینجا بیان تاریخی است نمیدونم رو حذف میکنیم)) یا بیاید بپرسی حادثه برج های دوقلوی امریکا چی بوده؟؟بنظر شما چند نفر اطلاع دقیقی در این مورد دارند؟؟؟و چند نفر درست کشته شده های این حادثه رو میدونن؟؟؟مشکل اینجاست هر کدوم یه جریان رو تعریف میکند و حالا اگه شما بخواید این مطالب رو ثبت کنید میگید من به استناد فلان موضوع این را بیان میکنم بنظرتون این استناد درسته؟؟؟ این در مورد جریان و اتفاقاتی است که همه ی ما از مطلع هستیم و در این عصر رسانه که کل جهان را یک دهکده کوچیک فرض میکنه و با اینکه در سالهای بعد در همه مناسبات و حرف از جنگ زده میشه و هزاران هزار کتاب چاپ شده وبازم مشکل است یکی رو پیدا کنی بگه اره این اینطوری شد!!!!(((حالا اختلاف زمانی هم بسیار اندک است و در این دوران این اختلاف رو میشه ناچیز و بی اهمیت دانست!!!)))من میام اول از تاریخ طبری شروع میکنم تاریخ ابوجعفر محمدبن جریر طبری در چند صدسال بعد از وقایع انها را بیان میکند و انها را درک نکرده است و در تاریخ نگاری ایشون به افراد استناد میکندکه کاملا مشخص نیستن تحقیقات انجام گرفته روی تاریخ طبری نشان می دهد، که تنها به شرح روایات نقل قول شده پرداخته، و بدین ترتیب فقط امانت داری نویسنده تایید می شود. و در تاریخ جهان هیچ نوع سالشماری نداره حالا در این دوران که جهان یک دهکده ی کوچک است و اینکه در مورد جنگ تحمیلی هزاران هزار بار حرف زده شده بازم کسی از امار شهدا اطلاعی نداره چه برسد به سرگذشت جنگ!!! طبری در آغاز کتاب در باب روش خویش توضیح داده و نوشته است که او اخبار و آثار را با استناد به راویان نقل کرده و از این میان، آنچه با «ادله عقلی» استنباط شده، بسی اندک است زیرا از نظر او، اخبار گذشتگان برای کسی که زمان ایشان را درنیافته است، جز از طریق نقل و اخبار بدست نمی‌آید و نمی‌توان با عقل و اندیشه بدان راه یافت: «پس اگر در این کتاب من، چیزی در باب اخبار گذشتگان یافت شود که خواننده و شنونده آن را به سبب آن که در آن وجهی از صحت نشناخته و معنایی از حقیقت نیافته است، زشت و ناپسند شمرد، دانسته باشد که از جانب ما نیست و از سوی کسانی است که آن را برای ما نقل کرده‌اند». (۱/۷-۸، نیز ۵۸) و در ناحیه دیگر طبری در باب ایران باستان، در مواردی به منابع مبهم ارجاع می‌دهدچندین بار از این جمله (((«اما العلماء من الفرس باخبارهم و امورهم فانهم یقولون…)))استفاده کرده است.مثلا حتی در مبحث های اعتقادی هم کلی جای بحث گذاشته مثلا  بحث‌انگیزترین مأخذ طبری، در باب حوادث پس از وفات حضرت رسول صلی الله علیه و آله – مشهور به «رِدّه» – و فتوحات و حوادثی از دوره خلافت امیرالمومنین علی علیه‌السلام، روایات سیف بن عمر تمیمی ‌‌است (مثلاً نک‍: ۳/۲۷۹، ۲۸۱، جم‍) راست است که اصحاب حدیث و رجال‌شناسان، تقریباً همه اعضای طبقه اخباریان مانند ابن اسحاق، واقدی و ابومخنف را به ادله گوناگون مورد طعن و قَدح قرار داده و روایات ایشان را قابل اعتنا ندانسته‌اند،یا در مورد جنجال مورد بحث ایشون در مورد حضور حسنین در جنگ های ایران باید دونست که خارج از ادارک و باور است و اینجا فرق دیدن و شنیدن و فرق واقعیت و حقیقت رو بهتر میشه حس کرد حال چند مورد دیگه خواهم اورد و چون نمیخوام شما رو نسبت به جنگ ها اسلام و ایرانیان حساس کنم میرم یه مورد که به جنگ اسلام در شهر  قیساریه میپردازم این مورد((( معاویه قیساریه را چندان در محاصره داشت . . . .. معاویه آن را به قهر بگشود، و در آن هفتصد هزار سپاهی مزدور، سی هزار سامری و دویست هزار یهودی بیافت. سیصد بازار در آنجا بدید، که همه برپای بودند و هر شب یکصد هزار تن بر باروی شهر نگهبانی میکردند.))) البته معاویه اسلام نیس ادامه میدیم نادرست بودن چنین روایت تاریخی آشکارتر از آن است، که نیاز به توضیح باشد، اما فرض کنیم که برای اینکه صد هزار نگهبان بر دیوار های شهری مثلا با فاصله ای ۵ متری از یکدیگر بخواهند نگهبانی بدهند، بنا بر این آن شهر پانصد کیلومتر دیوار دارد!، چقدر این تاریخ نگاری احمقانه است، و اگر قبول کنیم که هفتصد هزار سپاهی مزدور را در خود جای داده بود، این تعداد سپاهی بعلاوه افراد خانواده و دویست هزار یهودی و سی هزار سامری باید شهری چند میلیون نفری بوده باشد، که تنها هفده هزار سپاهی عرب آنرا تسخیر میکنند!؟ برای چنین تعدادی از ساکنان شهر چه مقدار زمین زراعتی و یا گله های گاو و گوسفند لازم است؟ روی این زمین ها چه تعداد زارع و چوپان باید مدام کار میکردند؟ این مجموع نگهبانان، زارعین و چوپانان با زنها و بچه ها روی هم به چه تعدادی میرسیده اند؟
واضح است که چنین قلعه ای با امکانات امروزی نیز خودش بتنهائی یک کشور میشود، از این نمونه ها بسیار است و نشان میدهد، که ارقام ارائه شده در این مثلاً منابع تاریخی به هیچوجه قابل اعتماد نیستند. عجیب تر اینکه این قلعه با هفتصد هزار سپاهی و صد هزار نگهبان دائمی بمدت هفت ماه در محاصره یک سپاه هفده هزار نفری از پای در می آید!؟ خب بازم ایشون فقط نقل قول کردند و درک واقعی از اعداد نداشته اند اینو میشه در دیگر تواریخ ایشون بیان کرد بازم مورد میارم مثلا تعریف ایشون در مورد طبرستان میگوند در انجا درخت زیاد بود و مردم درختان را با تبر قطع کردند و به انجا تبرستان گفتن حالا بازم چند مورد میارم مثلا در مورد جنگ قادیسه ((( قبل از جنگ قادسیه چند برخورد دیگر نیز پیش آمده بود، که تنها در یکی از آنها بنام جنگ بویب بین سپاهیان مهران سردار ایرانی و مثنی بن حارثه سردار عرب، نبردی در میگیرد. گفته شده است، کسانی که آنرا دیده اند تخمین میزدند که استخوان یکصد هزار کس کشته شده بوده است.))) این قبیل اعداد ارائه شده واقعی نیستند، که هیچ بلکه احمقانه است، در رابطه با هرقل و سپاهیان روم نیز در جنگ های شام همینگونه است، و هر چند ماهی هرقل صد، دویست یا سیصد هزار سپاهی را در جنگ با چند هزار سپاهی عرب از دست میدهد. در موارد زیادی ارقام نجومی نیز بسیار دیده میشود، اعدادی مانند، هزار هزار هزار (میلیارد) و یا اعداد بزرگتری که همگی اغراق آمیزند، خصوصا که این روایت ها از جانب اعراب داده شده اند، و اعراب بنا به آنچه آمده بیشتر از عدد هزار، آنهم به شکل ده تا صد تا، را نمیتوانستند بشمارند، و در میانشان بندرت کسی قادر به خواندن و نوشتن بوده است.سعد در اثنای این اقامت، عاصم بن عمرو را سوی اسفل فرات فرستاد، و او تا میشان برفت به جستجوی گوسفند و گاو بود، اما بدست نیاورد…. پیش رفت تا بر کنار بیشه ای مردی را بگرفت، و از او پرسش کرد و جای گوسفند و گاو می جست، و آن کس قسم خورد و گفت نمیدانم. اما او چوپان چهار پایان در آن بیشه بود، و گاوی بانگ برآورد که بخدا دروغ میگوید اینک ماییم…. بله ما این را شنیدیم و دیدیم و گاوان را براندیم، حجاج گفت دروغ میگوئید، گفتند اگر تو آنجا بوده ای و ما نبوده ایم چنین باشد، گفت راست میگویید، خب ایشون هیچ تردید در مورد حرف زدن گاو نداره بله گاو به اذن خدا حرف میزند اما حرف زدن چی؟؟؟مثلا در مورد حرف زدن سلیمان با حیوانات و این قضاوت امام باقر بین دوکبوتر هیچ وقت ذکر نشده حیوانات با زبان انسان حرف میزند!!!! آنچه بنام تاریخ بجای مانده ملغمه ای از روایت هائی است، که مملو از رجز خوانی و توجیهی جز تقدیر الهی در ذهن مؤلف نمی توانسته داشته باشد. در واقعی بودن این روایتها باید تردید کرد، و با بررسی های علمی و انتقادی، تاریخ واقعی را از درونش استخراج کرد،  کاری که هنوز توجه کسی را جلب نکرده است، اگر ما تعداد کسانی را که به روایت تاریخ طبری یا تاریخ های مشابه از ابتدای شروع دروغ تجاوزات اعراب، تا زمانی که تمام ایران بدست اعراب سقوط کرد را جمع بزنیم، به شماره های نجومی خواهد رسید، که با توجه به میزان جمعیت در آن زمان نامعقول به نظر میرسند.(((هزاران مورد میتونم بیارم میل خودتان است)))خب منه حامد نمیتونم بگم اقایی طبری دروغ میگند اما نوع تاریخ نگاری ایشون و ادراکشون از دوران اشتباه است و در این قرن باید خوب برای ازاد اندیشان قابل درک باشه حالا بریم سراغ دیگر تواریخ الکامل فی التاریخ کتابی تاریخی دربارهٔ سرگذشت آدمی و رویدادهای تاریخی سده ۷ق، نوشته ابن اثیر است.

ابن اثیر نوشته خود را به بدرالدین لؤلؤ فرمانروای موصل پیش کش کرده‌است. الکامل یکی از مهمترین منابع برای پژوهش در تاریخ مغول است. همچنین ابن اثیر بطور کامل از سلسله قراختاییان یاد می‌کند، که در منابع دیگر کمتر از آن یاد شده‌است. الکامل دربارهٔ تاریخ ایران در دوران ساسانی و نیز سده‌های نخستین اسلامی، مطالب و اطلاعات مفیدی را ارائه می‌دهد.[۱]

این کتاب تاریخ آفرینش را از آغاز آن تا سال ۶۲۸ قمری (۱۲۳۱ میلادی) در بر دارد (تا دو سال قبل از مرگ نویسنده). هرچند تا سال ۳۰۲ قمری (۵۰۲ میلادی) *******این اثر بیشتر وامدار تاریخ طبری****** و از آن پس دیگر تاریخ‌نگاران ایران و اسلام است، اما در بخش تاریخ ترکتازی مغولان، تاریخ کامل از نخستین گزارش‌ها و منابع محسوب می‌شود.[۲]

ابن اثیر در تاریخ خود به ذکر روایات مختلف یک واقعهٔ تاریخی نمی‌پردازد، بلکه به ذکر کاملترین روایات یا آنی که فکر می‌کرده درست‌تر بوده به همراه آنچه از منابع دیگر یافته بسنده کرده‌است و اگر در جایی مجبور به ذکر روایتی بوده که در صحت آن تردید داشته، ****نظر خود را دربارهٔ آن بیان می‌کند یا متذکر می‌شود که اخبار مختلفی دربارهٔ آن در دسترس است.[۳]*****تاریخ طبرستان و رویان و مازندران دارای اشتباهاتی است ، بویژه در ذکر تاریخ حکومت ملوک طبرستان از آل دابویه تا سادات زیدیه ، زیرا مؤلف تاریخ هجری و تاریخ یزدگردی را با یکدیگر تطبیق نداده است (کسروی ، ص ۳۳ـ۳۵).
نثر این کتاب ، روان و ساده و حتی می توان گفت عامیانه و همراه با غلطهای املایی و انشایی است . مؤلف گاه اصطلاحات و مَثَلهای محلی به کار برده است . او از آیات و احادیث نیز برای بیان رویدادهای تاریخی بهره جسته است (برای نمونه رجوع کنید به چاپ شایان ، ص ۱۴۵ـ۱۴۶، ۱۹۵؛ چاپ دورن ، مقدمه آژند، ص بیست و دو ـ بیست و سه ).
تاریخ طبرستان و رویان و مازندران از منابع مورخانی چون خواندمیر در تاریخ حبیب السیر (برای نمونه رجوع کنید به ج ۳، ص ۳۳۰، ۳۳۷، ۳۵۴) و اعتمادالسلطنه در التدوین فی احوال جبال شروین (برای نمونه رجوع کنید به ص ۵۹، ۷۱) بوده است .فارس‌نامه کتابی‌است پیرامون تاریخ و جغرافیای پارس که در دههٔ نخست قرن ششم هجری قمری نوشته شده‌است. نام نویسندهٔ کتاب مشخّص نیست، ولی نویسنده خود در دیباچهٔ کتاب نسب نیایش را از بلخ و خویشتن را زاده و پرورده در پارس ذکر می‌کند. از این رو معمولاً از وی با نام ابن بلخی یاد می‌شود. بخش جغرافیای فارس‌نامه به خاطر اطلاعات بدیعی که در آن یافت می‌شود نزد پژوهشگران بسیار ارزشمند است، ***بخش تاریخ کتاب عمدتاً منطبق با تواریخ پیشین یا حتی مأخوذ از آنهاست، گرچه گاه اطلاعات اضافه‌ای هم در آن یافت می‌شود. بخش تاریخ این اهمیت را می‌دارد که نخستین تألیف (در مقابل ترجمه) پیرامون تاریخ ایران به زبان فارسی است که به دست ما رسیده‌است.***تاریخ‌سیستان در شمار تواریخ محلی و یکی از مهمترین نمونه‌های آن است. به گونه‌ای که از نخستین آثار هم‌رسته خود و هم‌پایه با ***تاریخ بلعمی***، تاریخ بیهقی و زین‌الاخبار گردیزی به شمار می‌رود و در شکوفایی تاریخ‌نگاری ایرانی در سال‌هایی بعدی، نقش مهمی داشته است.حالا با هم داریم میبینم بیشتر این کتاب های از تاریخ طبری وام گرفتن در حالی که «تاریخ طبری» امروزه بنا بر نظر اکثر محققان، تنها از نظر زبان و نوع نگارش یا به عبارتی ادبیات آن، حایز اهمیت است و از منظر تاریخی چندان مورد وثوق نیست. بیشترین مطالب پیرامون اتفاقات صدر اسلام در این تاریخ درج شده است که بسیاری از تاریخ‌نویسان از حدود یک قرن پس از وفات طبری در برخی از آنها تشکیک کرده‌اند. خود طبری نیز درباره بسیاری از روایت‌های خود گفته است که درباره تشخیص میزان اعتماد به سند آنها باید به خدا پناه برد.

مهم‌ترین اشکال طبری در این است که او بدون تحقیق درباره سندیت، همه روایات و نقل قول اشخاص را در کتاب خود درج کرده است و بسیاری از این ناقِلان حدیث نسبت به اهل بیت پیامبر بغض و کینه داشته‌اند. همچنین بسیاری از اشکالاتی که امروزه از سوی مخالفان نسبت به اسلام یا از وهابیت نسبت به مذهب شیعه وارد می‌شود، استناد به نقل‌های این کتاب دارد.از سوی دیگر طبری بیشتر رخدادها به‌ویژه اتفاقات صدر اسلام را با تفصیل نقل می‌کند اما از برخی وقایع مهم چون جریان حجهالوداع و واقعه غدیرخم به سادگی می‌گذرد و تا حد بسیاری آن را مختصر می‌سازد.

راویان مورد نقل در تاریخ طبری نیز مورد انتقاد بوده‌اند. برای نمونه، «سیف بن عمر التمیمی» یکی از راویانی است که طبری بسیار به او استناد کرده است در حالی که بسیاری از روایات او از نظر سندیت مخدوش است. علامه محقق زنده‌یاد سید مرتضی عسکری در کتاب «۱۵۰ صحابی ساختگی» به نقد سیف بن عمر پرداخته و روایات‌های او را با دلایل عقلی و نقلی رد کرده است.اما اینو هم با تمام باور میگم اتفاقات افتاده دورغ نیس ولی باید هم نقلی که شما میکنید و هم نقلی که تاریخ میکند عاقلانه باشد نقل تاریخ معلوم شد چطوریه و نقل شما اینه که واقعا مطلب رو بیان کنید و بگید چی شده و چرا جنگ شده!!!!؟؟؟؟نه اینکه فقط به یک تیکه ایی اشاره کنید و بس!!!پس باید تاریخ رو نوکاوی کنیم چون بعضی تواریخ و اتفاقات واقعی هستند و بعضی حقیقی و بعضی کذب هستند و باید اینا با هم مقایسه کنیم و از دیگر کتاب ها که نوع و شیوه دیگه در ذکر تاریخ دارند استفاده کنیم و مانند علم رجال عمل کنیم و چشم بسته چیزی رو قبول نکنیم.تا اینجا من شما امیدواریم به نتیجه ایی برسیم پس برای اینکه بهتر درک کنیم چه شده همه ی توارخ رو بخونیم و بعد با قدرت عقل این را بسنجیم تا چه اندازه صحیح است بهرحال ما در قرن ۲۱ زندگی میکنیم و هر حرفی رو باور نکنیم و صرفا یک مطالب رو نخونیم و بهش استناد کنیم. من در استدلال ها ریاضی قوی هستم و همان طور ک میدانید استدلال ها ریاضی همان استدلال منطق است پس من باید هر چیزی رو که بخونم باید باور کنم . مانند همان اندازه های ایمان و یقین است که در اسلام بعد از درخواست حضرت ابراهیم از خداوند برای زنده کردن مردگان!!!میبیند با این حضرت ابراهیم پیامبر بودن و از خدا میخواهد که زنده ها رو زنده کند و خداوند بهش میفرماید مگه بهم ایمان نداری میگوید ایمان دارم ولی میخواهم یطمئن قلبی یعنی به یقین برسم.خب حالا فکرکنم دلیل ایراد گرفتن من از شما ها رو پیدا کردید.مثلا من میگم شما از دوران اجتماعی و سیاسی اطلاعی ندارید و اینکه خب چرا جنگ ها غرب و شرق باهم فرق میکند و خیلی چیزا حالا بماند شما چه جوابی دادید.مثلا من چندین بار ازتون خواستم که واقعا دلیل جنگ رو بیارید و چرا اینو شد و شماها میگفیت عرب خونخوار است عرب اینجوری است بهتون میگفتم اگه اسلام از ایرانیان شکست میخورد چه اتفاقی می افتاد خب  این سوالم بی جواب موند اما من میتونم به جنگ نهاوند اشاره کنم که ایرانیان باهم هم پیمان شدند و تا اعراب و پادشاهان را به سزای اعمالشان برساند و نسل انها رو از زمین منطقع کنند و اوازه اسلام رو خاموش کنند.من اینجا بحث رو تموم میکنم. این بحث رو اوردم چون لازم ندونستم جوابی به مطلبتون بدم و اینکه فلان سایت همیچین جوابی داده دلیل نمیشه جوابش درست باشه (((یعنی هم میتونه درست باشه این دیگه به تحقیق واقعی ما ربط داره))).کاش تاریخ هم علم الرجال داشت!!!چندین بار به جنگ های قبل از اسلام و صدر اسلام خیلی اشاره کردم چون در مورد این جنگ از کسایی استفاده شده که در علم رجال موثق هستند و ببیند جنگ ها چطور بوده و میتونید به جنگ غزوه خیبر مراجع کنید و ببینید چی شده شاید به نتیجه ایی برسید. بازم میگم ای کاش تاریخ هم علم رجال داشت ولی بهرحال الان بعد از دوران اسلام با ذکر روز شمار و دقیق بیان میشد و تا الان نوع تاریخ که با حضور خود تاریخ نویس در حادثه ست ادامه داره و حادثه تاریخی با در نظر گرفتن خود تاریخ نویس بیان میشود که ایا تاریخ نویس حاضر بوده یا اینکه تاریخ نویس در اون دوران بوده مثلا عاشور از نفرات حاضر در خوده حادثه بیان شده است.

رضا2

جناب حامد حالا که میخوای رفع زحمت کنی یک چیزی بهت بگم اونم اینه که شما وقتی که اولین نظر رو دادی نوشتی_ ما از نسل سام ابن نوح هستیم حالا شما از چه نسلی هستید؟این سوال شمارو هر کسی بخونه میفهمه و تو ذهنش تداعی میشه که آره شما فقط و فقط برای تفرقه افکنی وارد شدی به راستی هم هدفت از مطرح کردن اون سوال دودستگی بودو شما از همون اول دنبال کل کل بودی تا بحث و گفتگوی دوستانه  

kourosh

با سلام خدمت دوستان و اقای حامد
در ابتدا لازم به ذکر چند مورد است.
ابتدا انکه ما با اسلام هیچ مشکلی نداریم و به عنوان کامل ترین دین جهان ان را پذیرفته ایم.اما با توجیه حمله اعراب به ایران ان هم با عنوان گسترش اسلام مشکل داریم. چراکه منابع نشان میدهد که حد اقل اکثر اعرابی که به ایران حمله کردند برای کسب مال و ثروت بوده است.
دوم انکه چون شما مطالب پراکنده ای بیان میدارید نتیجه گیری در مورد موضوع های مورد اختلاف سخت است و در این رابطه شاید بتوان چند خط اصلی اختلاف را بیان داشت.
اما شما به طور پیوسته میگویید ما از تاریخ چیزی نمیفهمیم و ذهن بسته ای داریم و بحث با ما برایتان بی فایده است و همچینین شما هیچ دلیل محکمی بیان نداشته اید و مارا از انچه که به گفته شما( نمیدانیم) باخبر نمیکنید .
به عنوان مثال شما بیان فرمودید که باید علت جنگ ها و کشتار ایرانیان را پیدا کنیم. و من حرف شما را قبول کردم و بر اساس نتیجه گیری ها و گفته مورخین ان دوران علت کشتار ایرانیان را برایتان گفتم. اما شما در پاسخ مطالب را رد میکنید و جواب محکمی نمیدهید که مثلا به عقیده شما علت جنگ و کشتار ایرانیان چه بوده است؟!
یا مثلا شما میفرمایید((برادر من خدا شاهده شما نه از تاریخ اطلاعی دارید و نه از سیاست و نه از فرهنگ اجتماعی و دینی دوران های ایران باستان و قبل و بعد از اسلام و امروزه ندارید خب من بیام در مورد چی باهاتون بحث کنم)) و در ادامه شما هیچ مطلبی برای اگاه کردن ما از تاریخ و سیاست و فرهنگ و دین بیان نمیدارید و فقط میگویید شما نمیدونید و بحث بی فایده است.
یا میفرمایید((مثلا من از اسلام حرف میزنم تو از عرب)) در این رابطه باید گفت که موضوع اصلی بحث جنایات عرب بود نه اسلام اما چون برخی همچون شما برای توجیه میخواهید از چتر اسلام استفاده کنید موضوع به اسلام و نحوه گسترش ان کشیده شد اما ما همانند چیزی که در ابتدا گفتم با اسلام هیچ مشکلی نداریم و به ان افتخار میورزیم.
در ادامه شما گفتید که من از جواب دادن تفره میرم و مدام از شاخه ای به شاخه دیگر میپرم. اما به نظر خودم مطالب من انسجام دارد و پاسخ اهای شما را در ان داده ام. اما اگر شما معتقدید که پاسخ دریافت نکردید خیلی ساده مطلب را نقل و خواستار پاسخی بهتر و جامع تر شوید و هر جا احساس میکنید که من به پراکنده گویی میپردازم به ان اشاره و خواستار پاسخ شوید.
یا در جایی دیگر میفرمایید((چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!! تو میگی خونخواری عرب هاست!!!جالبه منم در این مورد بهت نمیگنم چون میدونم تو با یه دید بسته نگاه میکنی بهت میگم خب چرا؟؟؟میپری سر یه موضوع دیگه!!!!!؟؟؟؟؟؟))
شما میگویید من دید بسته ای دارم. اما لازم به ذکر است که من دید بسته ای ندارم و اماده شنیدن و تحلیل کردن نظرات مخالفان هستم به هر صورت ممکنه در جایی اشتباه کنم و نظر مخالف من را به ان اشتباه اگاه خواهد کرد.اما من تا حالا مطلب محکم و سنجیده از جانب شما نشنیدم و شما غالبا از طرف خود جواب میدهید و به کلی گویی میپردازید.
اما گفتید چرا این ها را دلیل میدانم من برای شما از عین خط و نوشته مورخین ان زمان دلیل اوردم . ایا شما ان ها را نخواندید و یا نشنیده اید؟

همچنین فرمودید ((ا شماها قدم به قدم میرم تا واقعا به نتیجه برسم اما شما مگه میزارید یه بار میگید ها تو عرب هستی دیگه معلومه)) میشه از شما بپرسم کی و در کجا چنین حرفی را از جانب من شنیده اید. من هرگز به چنین پاسخی دست نمیزنم چراکه به دور از عقل منطق است.و نشان از ناتوانی من در دادن پاسخی صحیح است.
((یه بار میگید نه حرفای ما عینهو حقیقته و اصلا ما در جنگ ها حضور داشتیم ))
من ادعا نمیکنم که حرف های من عین حقیقت است و من در جنگ ها حظور داشته ام. همانطور که در بالا گفته شد اماده برسی مطالب محکم و مستند هستم.
یا میفرمایید((حالا این بماند خب واقعا اگه واقعا قران خونید ایه هایی که در مورد عرب –نه عرب ول کن بره بدرک– از مسلمانان گفته رو بیارید و برام توضیح بدید قطعا مسلمانان که فقط عرب نیستن!!!الله اکبر بخدا قسم اگه هزار سال حرف بزنم بازم به نتیجه نمیرسیم چون شماها یه دید بسته دارید و خود رو شکر خودتون چندین بار میگید که ما این بحث رو اینجا اوردیم جالب میگید و به نتیجه هم رسیدیم!!!!)) من منظور شما رو از این حرف نفهمیدم لطفا بهتر توضیح بدهید.
اما لازم به ذکر است که من معتقدم سیاهی مطلق و سفیدی مطلق(البته به غیر از خدا و پیامبران و معصومین) وجود نداره.
بر طبق گفته بالا نمیشود گفت که (همه اعراب خونخوار و وحشی بوده اند) یا نمیشود گفت تمام ایرانیان ادم های خوبی بوده اند.
بر این اساس در قران از اعراب تمجید هایی شده است و این غیر قابل انکار است اما در جاهایی دیگر ایرانیان و سایر قوم ها و طایفه ها هم مورد تمجید قرار گرفته است به عنوان مثال به این متن که از سایت((http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,9062?PHPSESSID=5096ea6417005c057f43184ff3f0317c))
برداشته شده است نگاه کنید.
۱٫ (قَوماً غَیرَکُمْ): (هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ)(محمّد: ۳۸); آگاه باشید! شما اشخاصی هستید که دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق کنید.
برخی از شما بخل میورزید. هرکس بخل بورزد، به خود بخل کرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی کنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می کنند.
قرطبی، از مفسّران نامدار (م ۶۷۱ق)، می نویسد: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.۵
منظور از جمله (یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ) ایرانیان هستند. برخی مفسّران نیز آنان را یکی از احتمالات آیه دانسته اند.۶
در حدیث آمده است: هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آیه شریفه (وَإِن تَتَوَلَّوْا) را تلاوت کردند، حاضران عرض کردند: ای رسول خدا! کسانی که اگر ما اعراض کردیم خدا آنان را جانشین ما می کند و آنان مانند ما نخواهند بود، کیانند؟ رسول خدا دست بر ران سلمان فارسی زد و فرمود: این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید.۷
در این سایت نمونه های دیگری نیز اورده شده است.
بر این اساس خداوند بزرگ در ایاتش مردان برگزیده را معرفی میکند کسانی که صالح اند. و طبق قاعده بالا این افراد از عرب و ایرانی و سایر قوم ها ممکن است باشند.
و چون در جا هایی از ایرانیان و یا اعراب تعریف شده نمیشود گفت همه اعراب و همه ایرانیان افرادی خوب و صالح بودند.
اما ما میگوییم اعراب نماد ظلم و خشونت اند. اما این گفته تا در صد بالایی گفته ای است شعار گونه چراکه ما شاهد جنایات بزرگی در تاریخ کشورمان از سوی اعراب بوده ایم.
این ها از زمانی شروع میشود که اعراب به ایران حمله کردند.
به عقیده شما این حمله کاری درست بوده است چون برای گسترش اسلام بوده.
اما ما معتقدیم که این حمله کاری نادرست و دلیل ان کشورگشایی و تاراج دیگر کشور ها بوده است نه گسترش اسلام.
حال باید به این سوال پاسخ داد که چرا ما اینگونه فکر میکنیم؟
مطالبی که قبلا از مورخان ذکر شد یکی از دلایل است که برخی از انان را درزیر ذکر میکنم.
. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)
(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳
(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)
. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹
(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸و۳۰۳
(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸
.(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳
اما نگاهی می اندازیم به این که ایا اعراب واقعا برای گسترش اسلام به ایران امده بودند؟ و ایا اصلا راه گسترش اسلام جنگ و خون ریزی است یا تبلیغ و تفکر؟
در پایین مطالبی از دو سایت(شیعه نیوز) (پرسمان ادیان) برایتان می اورم.
###http://www.adyan.porsemani.ir/content/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA#########
http://www.shia-news.com/fa/news/34338/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF#######
(((((اگر اسلام آوردن مردم ایران درسایر فتوحات مانند اسلام آوردن اهل مدائن بوده اسلام آنها هم مورد قبول وتایید اسلام است همان طور که تاریخ شهادت می دهد فتوحات عمر بازور شمشیر بوده واگردرهمان فتوحات مردم با میل ورغبتی باطنی به اسلام گرویده باشند شکی نیست که گرایش آنان به خاطر سلامت نفس خودشان بوده واینکه آنان در جست وجوی دین حق بوده اند.دراین صورت اگر افتخاری هست این افتخار به خودشان بر می گردد نه به عمر بن خطاب واگر ایمانشان از روی ترس ووحشت و زور بوده نه تنها مایه ی افتخار وسربلندی عمر وپیروانش نمی شود بلکه مایه ی سرافکندگی وشرمندگی آنان می گرددزیرا اقرار اعتراف وایمان با اجبار واکراه از دیدگان قرآن وعترت پسندیده ومقبول نیست.))))
((((((…سپس عمرمردم را به جنگ با عراق(ایران)فراخواند ولی مردم توجهی به فراخوانی عمر نکرده واز جای خود حرکت نکردند.وقتی عمر بی توجهی وبی میلی مردم را در جنگ با ایران مشاهده کرد گفت:اگر شما به جنگ نمی روید من خودم به تنهایی خواهم رفت.درهمین گیروداربودکه گروهی از قبیله ی ازد به قصد جنگ در شام درحرکت بودند عمر آنان را به عراق(که قسمتی از ایران بوده است)گسیل داد وبه غنائم آل کسری ترغیبشان کرد
فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳
قرار داد عمر با جریر بر سر غنائم ایران
هنگام جنگ با عراق جریر بن عبدالله نزد عمر آمد ورفتن به جنگ را مشروط به اختصاص ربع غنائم برای خود و گروهش نمود وعمر این شرط را پذیرفت.آنگاه به جانب عراق رهسپارشد
فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳وتاریخ واقدی وتاریخ طبری وتاریخ ابن اثیر
دستور پیامبر به علی بن ابی طالب درباره ی عرضه ی اسلام قبل از جنگ
مولای متقیان فرموده اند:هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)مرا به جانب یمن اعزام کرد فرمود:ای علی مبادا با احدی جنگ کنی مگر اینکه اول اسلام را به او عرضه کرده باشی قبل از دعوت به اسلام با احدی جنگ مکن.به خدا قسم اگر خداوند به دست او یک نفر را به راه راست هدایت کند اجر وپاداش آن برای تو بهتر وگرانبهاتر از هرچیزی است که خورشید از هنگام طلوع تا غروب برآن بتابد وتو برآن ولایت داشته باشی
یا علی اگر خداوند به واسطه ی تو یک نفر را هدایت کند مزد و پاداش آن برای تو بهتر وارزشمند تر از دنیا و آنچه در آن است می باشد)))))
((((حال یک پرسش از جوانان پیرو حقیقت
همان طور که به طور مستند ومستدل معلوم شد فتوحات عمر بر محوریت ذخارف دنیا ومطامع مادی بوده واسلام وقرآن در حاشیه ی آن بوده است حال باز هم می گویید که اسلام ایرانیان مرهون ومدیون شمشیر امثال عمربن خطاب می باشد؟
بلایی که بر سر ایرانیان آورده شد تاریخ یاد ندارد
سعید بن مرزبان نقل کرده مردی از قبیله ی عنبس که درجنگ عمر با ایرانیان شرکت داشت برایم تعریف کرد که در آن روز (جنگ با ایرانیان)بلا ومصیبتی برمردم ایران وارد شد که تاکنون هیچ قوم وملتی به آن مصیبت گرفتار نشده اند. بعد از اینکه لشکر ایران شکست خورد و به دست سپاه عمر گرفتار شدند کارشان به آنجا رسید که.یکی از سپاهیان عمر یک ایرانی را نزد خود می طلبید وقتی پیش می آمد اسلحه ی او را می گرفت وبا همان اسلحه او را می کشت!وباز بالاتر از این بالاتر برایت بگویم:(بلا ومصیبت ایرانیان از دست سپاهیان عمر بن خطاب به آنجا رسید که) سپاهیان عمر دونفر ایرانی را فرا می خواندند وبه یکی دستور می دادند رفیقش را بکشد
تاریخ الامم والملوک طبری جلد۴ صفحه۱۳۵
پیامبر اسلام درکدام جنگ ها با اسیران این طور برخورد می کند!؟
آری این عمل سپاهیان عمر پاسخ همان نان وحلواهایی بود که مردم شریف وبشردوست ایران به سپاهیان عمر می دادند
سخنی با برادران اهل تسنن
سپاهیان عمر بر چه اساسی مرتکب آن کارهای نامشروع شدند…؟
درکدامیک از جنگ ها رسول خدا (صلی الله علیه و آ له وسلم ) مردم را برای دستیابی به غنیمت به جنگ فرستاد!؟
درکدامیک از جنگ ها اسیران را کشت!؟
درکدامیک از جنگ ها به اسیران دستورداد رفیقشان را بکشند!؟
درکدامیک از جنگ ها دستور داد اموال شخصی مردم را غارت کنند وبه یغما ببرند!؟
درکدامیک از جنگها قبل از رفتن به جنگ سهم غنائم آ نان را تعیین فرمود!؟
درکدامیک از جنگها دستور داد کسی را که اقرار به شهادتین کرده بکشند!؟
آیا فتوحات عمر به همان صورت بود که پیامبر به علی بن ابی طالب فرمود!؟
آیا جواب نان وحلوای مردم ایران قتل وغارت وجنایت است!؟))))
((((چنانکه به صورت مستند ومستدل در صفحات قبل دانسته شد فتوحات عمر درایران بر محوریت خدا و پیامبر و قرآن نبوده است بلکه بر محوریت غنائم آل کسری ومطامع مادی بوده است))))
(((((تاریخ اسلام نشان می‌دهد که به دنبال این فتوحات، از طرف هیئت حاکمه‌ای که توسط خلیفه مشخص می‌شد هیچگونه اهتمامی در جهت ارشاد، آموزش و پرورش و تربیت صحیح اسلامی مردم صورت نمی‌گرفت تا اعتقاد به اسلام در درون آن‌ها رسوخ کرده و به صورت یک نیروی عقیدتی درآید که بتواند روح مغلوبین را با مفاهیم و خصائص اسلامی غنا بخشد و در سازندگی و تکامل انسان‌ها مؤثر گردد. اگر چه در خلال بیست سال، دامنه نفوذ اسلام به طوری گسترش یافت که سرزمین اسلامی چندین برابر فتوحات پیامبر اسلام(ص) گردید. لیکن اختلاف بین فتوحات پیامبر(ص) و خلفا از زمین تا آسمان بود، چرا که پیامبر اکرم(ص) در فتوحاتش به اظهار کردن مسلمانی و جاری نمودن شهادتین و انجام بعضی از شعائر و ظواهر اسلامی به طور سطحی قناعت نمی‌کرد، بلکه برای مردم آن بلاد معلمین و مربیانی اعزام می‌نمود تا ضمن آموزش کتاب خدا و عقاید صحیح و بیان احکام دینی، آنان را ارشاد و موعظه کنند.
اما در فتوحات خلفای سه گانه هیچ برنامه‌ای برای تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد مردم در نظر گرفته نمی‌شد و هیچ نیروی ورزیده‌ای برای تبلیغ دین و آموزش احکام به سرزمین‌های فتح شده اعزام نمی‌گردید و به این امر مهم و حیاتی هیچ اهمیتی داده نمی‌شد.
در این کشورگشایی‌ها تنها از تسلیم شدگان می‌خواستند به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(ص) شهادت دهند و بعضی از تکالیف و شعائر اسلامی را به صورت ظاهری و صوری بدون اینکه در دل آنان رسوخ کرده باشد، انجام دهند، از این روست که می‌بینم بسیاری از مناطقی که توسط مسلمانان فتح می‌شد پس از مدت زمان اندکی به کفر و عصیان برمی‌گشتند.
پیامبر اکرم(ص) از سوی خدا مأمور بود که از مردم زمانه خویش هم اسلام را بخواهد هم ایمان را اما خلفا و فاتحان اسلامی از مردم فقط ظاهر مسلمانی را می‌خواستند و بس، و ما این سهل انگاری غیر قابل اغماض را در میان قریش و دیگران به وضوح می‌بینیم، حتی بیشتر صحابه رسول خدا(ص) نیز همین روش را در پیش گرفتند. چنانچه موسی بن یسار می‌گوید: اصحاب رسول خدا(ص) بیابانگرد‌های خشنی بودند ما ایرانیان که آمدیم، دین اسلام را خالص گرداندیم.))))
((((مسلما تخفیفهای مالیاتی در اسلام آوردن طبقات پایین مؤثر بوده است (تاریخ ایران اشپولر ۱ : ۲۵۲) در برابر باید توجه داشت ‌که امویان سختگیریهایی هم داشتند که این تخفیف را قائل نمی‌شدند و از تازه مسلمانان هم جزیه می‌گرفتند و برای‌ مدتی رشد اسلام را سد کردند. داستان این مسأله چنان بود که سبب برآمدن مرجئه در خراسان شد، کسانی که ایمان را به شهادتین می دانستند و سختگیری های حجاج و دولت اموی را در باره ایمان آوردن اشخاص نمی پذیرفتند.))))))
از مطالب بالا به این نتیجه میرسیم که مقصود اصلی اعراب گسترش اسلام نبود بلکه تاراج کشور ها و دست یابی به زمین های حاصلخیز بود.
اگرچه به صورت سطحی اسلام نیز گسترش یافت و به ظاهر عده ای از ایرانیان مسلمان شدند اما این اسلام اوردن از روی جبر بوده است و بهره مندی از تخفیف های مالیاتی و یا شاید حفظ موقعیت بوده است.
اما روند مسلمان شدن ایرانیان به گواه مورخین ۴ قرن طول کشید و در این زمان ما شاهد خلافت امام علی(ع) وخدمات ایشان و شیوه نوین حکومتی او که باعث شد ایرانیانی که به ظاهر مسلمان شده بودند و به ان اعتقاد نداشتند و چیز زیادی هم از اسلام نمیدانستند به اسلام گرایش واقعی پیدا کنند و برای همیشه این دین در جان ایشان محکم و مستحکم باقی بماند.همچنین فرستاده شدن افرادی با دانش بالا از اسلام از طرف امامان برای ترویج و مدارس امام صادق باعث شد تا ایرانیان این دین که در ابتدا به صورت جبر و زور به انان عرضه شده بود را بپذیرند و این دین ماندگار شود.
از انجایی که اعرابی که به ایران حمله کردند درپی گسترش اسلام نبودند و به دنبال کشور گشایی بودند و همانطور که میدانید اسلام با کشورگشایی مخالف است.
پس اسم ان عده که به ایران حمله کردند به ظاهر مسلمان بوده و در عمل و باطن هیچ اعتقادی به اسلام و ارزش هایش نداشتند.
هرچند که نمیشود از برخی اقدامات نیک در زمان اعراب گذشت مانند تخریب نکردن برخی از اتشکده ها و تخریب نکردن دانشگاه گندی شاپور گذشت اما شواهد تاریخی نشان میدهد که بعد تخریبی اعراب از بعد سازنده ان ها بالاتر بوده و بیشتر به تخریب پرداخته اند.
پس نمیشود با گسترش اسلام بیان کردن حمله اعراب ان را توجیه کرد و گفت که ان ها کار نیک و درستی انجام داده اند.
ما با اعراب مشکل داریم چون جنایات اعراب بیش از سایر حکومت هایی بود که ایران مغلوب انان شده بود جنایات اعراب از اسکندر و رومیان نیز بیشتر بود و پس از این حمله تا قرن ها ایرانیان نتوانستند که حکومت مستقلی ایجاد کنند.
از اقای حامد خواهشمندم که مطالب فوق را بخواند و نظرش را بیان کند

حامد

بعضی وقتا هم تاریخ رو از کاوش ها بدست میاد مثلا منشور کوروش و یا قوانین حمورابی گفتم شاید در این مورد ایراد وارد کنید

حامد

البته شما باید قواعد بحث رو بدونید اینکه شما یه مطلب رو طرح کردید و من ردش کردم و شما باید برای اثابت دلیل بیارید نه اینکه شما از من سوال کنید. شاید نتونم دیگه بیام از نظرات شما استفاده کنم ولی سعی میکنم جوابتون رو بدم.راستی یه مورد دیگه اگه اومدید یک از جنگ ها صدر اسلام مثلا غزوه خیبر رو بیارید و بعد نظر خودتون رو بگید تا بدونم شما دارید رو کدوم حساس هستید و اینکه اصلا دید شما چیه.اینکه فرق جنگ در اسلام و غیر اسلام چیه و این جنگ های قبل از اسلام با ایران چطور بوده و بعد از اسلام چطوربوده و فرقشون چیه و اینکه نظر اسلام در مورد جنگ چیه اینا برای حرف زدن در مورد جنگ لازمه مثلا بی بی سی میگه شهدای غوص در عراق پیدا شدند و متجاوز هستند و شما نظرتون چیه و خیلی چیزای دیگه.باید شما نظرتو بگید و بدونم شما در چه حدی هستید ایا من میتونم با شما حرف بزنم؟ممکن شما اطلاعاتون زیاده من نمیتونم با شما حرف بزنم و باید یکی در حد شما باهاتون حرف بزنه!!!چون اسلام اینجور بحث ها رو به شدت نهی کرده مثل بقیه نباشید.ای کاش من و شما در شهر بودیم و باهم در مورد این موضوع با هم تحقیق کنیم و باهم با استفاده از علم اجماع به نتیجه برسیم .من رشته ام اصلا به بحث ها نمیخوره همین مشکل ایجاد میکنه که نمیتونم همیشه بیام سایت و نظر بخونم و نظرمو با استناد بگم چون منم باید به تحصیلم برسم.چند مورد ذکر کنم وهابیت از اسلام نیس و داعش که زیر مجموعه ی وهابیت است که دیگر هیچ پس الکی افکار این ها رو به اسلام ربط ندید که خیلی حق خوری میشه.اصحاب پیامبر رو بشناسید و منزلت این بزرگوارن رو بخونید و بدونید 

kourosh

با سلام به دوستان و به اقای حامد
اول برای پاسخ گویی دیر از شما عذرخواهی میکنم چون در روز های اول هفته سرم شلوغ بود و توان و وقت لازم را نداشتم.
اما در ادامه مباحث:
اقای حامد فرمودند که بحث ایات قران رو نکنیم چون مبحث بازی دارد و هرجور برداشتی از ان میتوان کرد این حرف ایشان درست است هرچند که در برخی موارد میتوان ایات قران رو بسیار موشکافانه تحلیل کرد و مطالبی را از ان استخراج نمود ولی من از اقای حامد از این بابت گله مند هستم چراکه خود ایشان برای اثبات برخی از گفته هایشان از ایات قران کریم بهره گرفتند واکنون میگویند نباید از قران استفاده کرد.!
اما در ادامه به مبحث ذولقرنین اشاره کردید و بیان داشتید که مخالف ذولقرنین بودن کوروش بزرگ هستید باید گفت که این موضوع باید به علت گستردگی مبحث و بحث به صورت جداگانه برسی شود و اگر مایل هستید میتوانیم در صفحه مربوط به ذولقرنین سایت بحث کنیم اما من معتقدم که مطالبی در خور و مناسب را در بحث و گفتگو با دوست عزیز اقای منتقد گفتم و نیازی به دوباره گویی ان ها نباشد فکر میکنم که شما نیز ان ها را خوانده باشید حال میشود بر سر موضوع اشکالاتی و نقص هایی که در گفتار من میبینید گفتگو کنیم.

اما در ادامه و برسی و تحلیل نوشتار مورخین اقای حامد مطالب بسیار ارزنده و مفیدی را بیان داشتند که با اکثریت سخنان ایشان موافقم.
اقای حامد بیان داشتند که هر انچه که در کتاب مورخین وجود دارد لزوما به وقوع نپیوسته است و ممکن است در ابعاد ان اغراق شده باشد ویا منبع مورخ اشتباه باشد و هزار عامل دیگر از این رو هر نوشتاری را که مورخ مینویسد را نباید بدون فکر ومنطق پذیرفت .که حرف های ایشان بسیار درست است و هرکسی که میخواهد چیزی از تاریخ بداند همواره باید نسبت به مطالب با دید انتقادی و متفکرانه بنگرد.

در ادامه به برسی نوشتار مورخ بزرگ طبری پرداختند که بسیار جالب و خواندنی بود.
اما چند مورد از قلم افتاده بود که بیان میکنم.
ابتدا اقای حامد گفتند که طبری همه مطالب را بدون تفکر و فقط از روی شنیدن ذکر کرده است که برخی منبع معتبر ندارند.
این حرف ایشون کاملا درست است و این را خود طبری در ابتدای کتابش ذکر میکند.
کتاب تاریخ طبری کتابی بزرگ است که از پیش از تاریخ و دوران باستان ایران و دوره های قبل و بعد از اسلام سخن میگوید.
در ذکر دوره های اسلامی مخصوصا در زمان پیامبر تا واقعه عاشورا کتاب طبری مورد نقد بسیاری از جهت منابع قرار میگیرد و برخی میگویند منابع و کسانی که از انان نقل کرده است افرادی نادرست بودند.
اما باید ببینیم طبری در مورد تاریخ ایران عمدتا از چه منابعی استفاده کرده است؟
طبری بیشتر از آثار مکتوب نیمه اول قرن نخست تا نیمه اول قرن سوم(۰۵ تا ۰۵۲ ه)سود جسته‌ است و از تالیفات معاصرینش بهره نگرفته است. (کیهان اندیشه,ش ۵۲,ص ۹۶).
در تاریخ ایران ترجمه کتب ایرانی به عربی،به‌ویژه کتابهای«ابن مقفع»و«هشام کلبی»و آنچه‌ از معلومات و اطلاعات تدوین شده و اسناد«حیره»که به دست او رسیده است.
در ادامه باید دید که کتاب هایی همچون کتاب ابن مقفع و هشام کلبی که منابع طبری در مورد ایران بودند چگونه کتاب هایی هستند؟
روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع (زادهٔ ۱۰۴ در فیروزآباد – درگذشتهٔ ۱۴۲ هجری قمری در بغداد) نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن بصره بود. او با کنیهٔ «أبی محمد» نیز شناخته می‌شد. ابن مقفع از برجسته‌ترین نمایندگان تفکر علمی در قرن دوم هجری است
همانطور که در بالا امده است ابن مقفع چیزی نزدیک به ۲۰۰ سال نزدیک تر به زمان حمله اعراب به ایران است نسبت به طبری پس میشود به مطالبش بهایی یشتر داد چراکه به طور حتم بسیاری از نوشته هایش را خود دیده و چشیده است.از این رو احتمال درست بودن گفته هایش بیشتر است.
اما هشام کلبی نیز از دیگر منابع طبری بود. او تاریخ نگاری عرب بود که مطالبی را از ایران باستان و اعراب دوران جاهلی تا سال خود یعنی ۲۰۴ هجری قمری نوشته است و نسبت به طبری ۱۰۰سال به وقایع حمله اعراب نزدیک تر بود.
این کتاب ها به دلیل نزدیکی زیاد به حادثه مورد نظر از منابع پایه و منابع اصلی به شمار میروند. پس ارزش و اعتبار و همچنین احتمال درست بودنشان بسیار بیشتر است.
هرچند که در اخر نمیتوان گفت که صد درصد گفته های طبری در مورد ایران و همچنین صد در صد منابع او درست بوده باشند ولی خصوصا در مورد تاریخ ایران با توجه به منابع مورد استفاده طبری میشود بیشتر به طبری اعتماد کرد هرچند که هرگز نباید نوشته ای را بدون برسی و تحلیل پذیرفت.
اما یک مطلب از مورخ زمانی مورد توجه است که دیگر مورخین نیز روایتی مشابه ارائه دهند به عنوان مثال در تاریخ هرودوت ان قسمتی که در تناقض با سنگ نوشته ها و نوشته های گزنفون و تا حدودی کتزیاس باشد را نمیپذیریم مثلا بحث مربوط به کودکی تا جوانی و به کاخ راه یافتن کوروش حالتی افسانه ای دارد و چندان مورد اعتبار نیست.

حال ما مطالبی از دیگر مورخین مثل بلاذری هم در دسترس داریم که کم و بیش مطالبی مانند تاریخ طبری نوشته است.
احمد بن یحیی بَلاذُری نام کامل وی ( أبوالحسن احمد بن یحیی بن جابر بن داوود البغدادی البلاذری ) وی در أواخر قرن دوم هجری قمری در بغداد متولد شد.

وی از تاریخ‌نگاران و جغرافی‌دانان ایرانی سده دوم و سوم هجری قمری بود که در بغداد زندگی می‌کرد و مترجم کتابهای پارسی به سریانی بود. یاقوت حموی از وی بسیار تمجید نموده‌است. از آنجایی که جد او یا خود او (مشخص نیست) بلاذر خورده بود و بیمار شده بود وی را بلاذری نامیده بودند. «بلاذر» نام میوه‌ای است که در هندوستان می‌روید و میوه آن در پزشکی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
او تقریبا هم دوره طبری بوده است.
فتوح البلدان کتابی نوشته احمد بن یحیی بلاذری است. بخش مهمی از این کتاب مربوط به ایران است.

کتاب فتوح البلدان، آخرین کتابی عمده‌ای است که درباره فتوحات مسلمانان به دست ما رسیده است. برخی این کتاب را از همه کتاب‌هایی که در اطراف این موضوع نوشته شده است، برتر می‌دانند. چنانکه مسعودی در مروج‌الذهب می‌گوید:[۱]

در باب فتوح، کتابی بهتر از کتاب بلاذری نمی‌شناسیم.

بلاذری از بیشتر کتاب‌هایی که قبل از او نوشته شده بودند و نیز از گروه بیشماری از بزرگان، دانشمندان و راویان یاری گرفته است. مهمترین مراجع او حسین بن اسود کوفی، قاسم بن سلام، محمد بن سعد کاتب واقدی، علی بن محمد مدائنی، عمرو بن محمد ناقد و عباس بن هشام کلبی بوده‌اند.[۱]

اساس نوشتن کتاب‌هایی مانند فتوح البلدان و اصولاً از نوع فتوح در تاریخ نویسی مسلمانان به ویژه در سده ۲ق، خود گونه‌ای نیاز اداری و مالیاتی بود. در چارچوب قوانین اسلامی بسیار مهم بود که دانسته شود کدام سرزمین با زور و یا با صلح در زمره متصرفات مسلمانان درآمده است، زیرا بنابر چگونگی تصرف آن، اقوام تابع می‌بایست، خراج، جزیه و یا عشر می‌پرداختند. بدین‌سان نوعی تاریخ‌نویسی که مربوط به تاریخ فتوحات مسلمین بود، بوجود آمد که از نامی‌ترین آنها فتوح البلدان است.[۲
حال میبینید که تاریخ های هم عصر طبری هم تقریبا همان هایی را گفتند که طبری گفته بود و میشود به گفتارشان اعتماد بیشتری کرد.
اما هرانچه که از سال حادثه دور میشویم منابع کم اعتبار تر میشوند و معمولا برگرفته از منابع پیش ترند مثلا اقای حامد گفته بود که کتابی مثل تاریخ سیستان که در قرن های ۷و۸ نوشته شده است ممکن است از تاریخ طبری بهره گرفته باشد.
این گفته کاملا درست است و امکان این امر وجود دارد اما این نکته را هم باید دانست که کتابی که اکثر مطالب خود را از تاریخ طبری دارد کتاب تاریخ بلعمی است .
اما همانطور که اقای حامد اشاره کردند نمیشود صد در صد بدون تفکر و تعقل در مطالب گفت ان ها واقعیت اند.
اما این نکته بدان معنا نیست که اعراب در ایران هیچ جنایتی نکرده اند . در تواریخ اسلامی از دوران اعراب هم خوبی و هم جنایت ذکر شده است با فرض انکه نصف نوشته های مورخین اشتباه هم باشد باز لکه جنایات اعراب از دامانشان پاک نمیشود.همچنین نمیشود گفت که اعراب هیچ کار سازنده ای هم نکرده اند.
البته با توجه به جنایاتی که امروزه از اعراب در حق مردم ایران سراغ داریم و حتی جنایاتی که اعراب با خود انجام میدهند رفتار خشونت بار توئم با جنایت و خون ریزی در زمان حمله اعراب به ایران چندان دور از ذهن نیست .
در پایان باید بر همان گفته اقای حامد که گفتند باید با دید انتقادی نگاه کرد تاکید کنم که هم نسبت به جنایات ذکر شده از اعراب و هم نسبت به سازندگی هایشان باید با دید انتقادی و منطقی برخورد کرد.

حامد

با تشکر از دوست عزیزم اقای کوروشچند موارد شما رو یک به یک جواب میدم ان شالله جوابی درست باشد.۱- در مورد ایات قران من تنها از انها استفاده نکرده ام حتی سوالاتی که در انها از ایات قران کریم استفاده شده است هم رو جواب نمیدم و این هم رو صریحا در این گفتگو و در گفتگوی مربوط به ذوالقرنین ذکر کردم.۲-در ایجاد بحث جدید در مورد ذوالقرنین بودن یا نبودن کوروش بزرگ هم از بحث های که اقای خراسانی در اونجا کردند من با کمال واقع و با استناد به حرفای اقای شمشاد ثابت شد کوروش ذوالقرنین نیست-اما در مورد اینکه چه کسی میتونه باشه بحث زیاده از خرده گیر به مفسران تا تاریخ تفسیر و اسنتاد به ایات قرانی و فهم جهان بینی دینی و تاریخ ملل و اشعار جاهلیت  و خیلی چیزای دیگر میتوان استناد کرد.ان شالله در وقت مناسب جوابی خواهم نوشت ولی مطمئن باشید در جوابی که مینویسم تنها به حرفای شما استناد خواهم کرد تا در حوزه های که تخصص ما نیس وارد نشیم بهرحال بنده هم مشغله های دارم.۳- در مورد استناد طبری به اقایان ابن مقفع و هشام کلبی هم باید اینو بدونید طبری در هر بخش به اشخاصی استناد کرده اند همان طور گفتم راویان مورد نقل در تاریخ طبری نیز مورد انتقاد بوده‌اند. برای نمونه، «سیف بن عمر التمیمی» یکی از راویانی است که طبری بسیار به او استناد کرده است در حالی که بسیاری از روایات او از نظر سندیت مخدوش است. علامه محقق زنده‌یاد سید مرتضی عسکری در کتاب «۱۵۰ صحابی ساختگی» به نقد سیف بن عمر پرداخته و روایات‌های او را با دلایل عقلی و نقلی رد کرده است.در مورد دید کلی و استناد به اشخاص در بخش های متفاوت میتوان گفت:>۱. در تاریخ پیامبران، کتب تفسیر و سیره ابن اسحاق و کتابهای «وهب بن منبه».
۲. در تاریخ ایران، ترجمه کتب ایرانی به عربی بویژه کتابهای «ابن مقفع» و «هشام کلبی» و آنچه از معلومات و اطلاعات تدوین شده و اسناد حیره که به دست او رسیده است.
۳. در سیره نبوی به تالیفات ابان بن عثمان و عروه بن زبیر و شرحبیل بن سعد و موسی بن عقبه و عاصم بن عمر و ابن شهاب زهری و ابن اسحاق تکیه داشته است.
۴. اخبار رده و فتوح را از سیف بن عمر نقل کرده است.
۵. در جنگهای جمل و صفین به نوشته‌های ابو مخنف و مدائنی و سیف بن عمر اعتماد کرده است.
۶. تاریخ امویان را از عوانه بن حکم، ابو مخنف، مدائنی، واقدی، عمر بن شبه و هشام کلبی گرفته است.
۷. تاریخ عباسیان را از کتب احمد بن ابی خیثمه گرفته است.همانطور که اشاره کردم از هشام کلبی عرب و اقای ابو محمد عبد اللّه ابن المقفّع (۱۰۶- ۱۴۲ ق) تنها در مورد تاریخ ایران قبل از اسلام نوشته اند و جنگ های اسلام(صدر اسلام،جنگ های ایران،جنگ های بعد از اسلام) رو از اشخاص دیگری نقل کرده اند.همانطوری که جناب عالی شاید بدونید ابن مقفع  نویسنده و مترجم آثار پهلوی به عربی است. و هیچی کتابی در مورد جنگ های اسلام ندارند.((کلیله و دمنه
-الأدب الکبیر
– الأدب الصغیر و المنطق
سیرالملوک (ترجمه عربی خداینامه)
-نامهٔ تنسر
عجائب سجستان (ترجمهٔ ریکیهای سگستان) که عمدتا از فارسی میانه به عربی ترجمه کرده‌است.
-الدره الثمینه والجوهره المکنونه
– مزدک
باری ترمینیاس
أنالوطیقا ـ تحلیل القیاس
آیین‌نامه- فی عادات الفرس

التاج ـ فی سیره أنو شروان
أیساغوجی ـ المدخل
میلیه سامی ووشتاتی حسام وعمرانی نوفل
– رساله الصحابه))همانطور که میبیند ایشون در مورد شاهان ایران و سیره و عادات کتاب نوشته اند و شما با حرف خودتون مهره تاییدی گذاشتید بر حرفای طبری در مورد شاهان ایرانی و عادات انها!!!!!!! و اقای هشام کلبی هم تاریخ‌نویسی است که دربارهٔ عرب دورهٔ جاهلیت به پژوهش پرداخته‌ (((کتاب مثالب العرب – اسواق العرب – الجمهره فی النسب یا کتاب النسب الکبیر – کتاب انساب الخیل یا کتاب نسب فحول الخیل، فی الجاهلیه و الإسلام – کتاب الأصنام که آن را تنکیس الأصنام (واژگون کردن بتان) نیز خوانده‌اند ))) این بنده خدا هم از کلی چیز گفته حتی در مورد نژاد اسب ها جاهلیت و در اسلام کتاب نوشته الا جنگ های اسلام!!!! پس شما در مورد اینکه طبری به این اقایان یعنی ابو محمد عبد اللّه ابن المقفّع (۱۰۶- ۱۴۲ ق) نویسنده و مترجم آثار پهلوی به عربی و هشام کلبی (درگذشت سال ۲۰۴ هجری قمری) تاریخ‌نگار عرب واقف هستید و نظرتون هم اینه که استناد طبری به این اقایان صحیح می باشد. امیدوارم این مطلب خاطرتون باشد شاید در بعضی بحث از چیزهای که انها رو باور دارید و انها را صحیح میدونید بیارم!!!(((این را هم بگم تاریخ طبری دوره نوینی را در تاریخ نگاری اسلامی آغاز کرد و اثر فراوانی بر مورخان پس از خود گذاشت بگونه‌ای که ابن اثیر و ابن کثیر و ابن خلدون در تاریخشان از تاریخ طبری بهره بسیار برده‌اند.)))۴- در مورد فتوح البلدان نوشته ی اقای احمد بن یحیی بلاذری رو من قبول دارم و همچین در بحث بالا یک مورد از ایشون در باره ی جنگ نهاوند اوردم اگه شما قصد استناد به فتوح البلدان دارید من خیلی خوشحال میشم و من از استناد به همان کتاب از جنگ ها و دلایل و سرنوشت انها براتون ذکر میکنم چون این کتاب بنظر من منسجم تر از بقیه است.استناد شما به این کتاب خیلی خیلی جالب است. این یکی از بهترین کتاب های تاریخی است که تا بحال خوندم این هم یادتون باشد شما به این کتاب استناد کردید همانطور که به نقل از چنانکه مسعودی در مروج‌الذهب گفتید :
در باب فتوح، کتابی بهتر از کتاب بلاذری نمی‌شناسیم.چون این کتاب چیزهای خیلی جالبی اورده. پیشنهاد میکنم حتما اون رو مطالعه کنید.۵- در تاریخ سیستان گفتن اینکه تاریخ بلعمی بخشی وامدار طبری است باید بگم که تاریخ بلعمی از ابوعلی محمد بن محمد بلعمی ترجمه طبری به نثر فارسی میباشد و کلا ترجمه تاریخ طبری است نه وامدار ان!!!۶- در مورد این حرفاتون ((( اما همانطور که اقای حامد اشاره کردند نمیشود صد در صد بدون تفکر و تعقل در مطالب گفت ان ها واقعیت اند.
اما این نکته بدان معنا نیست که اعراب در ایران هیچ جنایتی نکرده اند . در تواریخ اسلامی از دوران اعراب هم خوبی و هم جنایت ذکر شده است با فرض انکه نصف نوشته های مورخین اشتباه هم باشد باز لکه جنایات اعراب از دامانشان پاک نمیشود.همچنین نمیشود گفت که اعراب هیچ کار سازنده ای هم نکرده اند.
البته با توجه به جنایاتی که امروزه از اعراب در حق مردم ایران سراغ داریم و حتی جنایاتی که اعراب با خود انجام میدهند رفتار خشونت بار توئم با جنایت و خون ریزی در زمان حمله اعراب به ایران چندان دور از ذهن نیست .
در پایان باید بر همان گفته اقای حامد که گفتند باید با دید انتقادی نگاه کرد تاکید کنم که هم نسبت به جنایات ذکر شده از اعراب و هم نسبت به سازندگی هایشان باید با دید انتقادی و منطقی برخورد کرد.))) اینکه شما حرفای من رو تایید کردید نشان از واقع بینی شماست. اما لک جنایت چیزی هست که باید تعریف بشه و چه جنایتی شده و دلیل جنایت رو هم تعریف کنیم مثلا من ایرانی بگم در جنگ ایران و عراق،عراق متجاوز است و در حق ایران جنایت کرده اما در طرف مقابل به دلیل تفاوت در اندیشه ها و تخاصم جاهلانه عراق بگوید ایران متجاوز است و جنایت کرده مثلا همان موردی که براتون اوردم اینکه بی بی سی هنگام پیدا شدن پیکرهای شهدای غواص گفت این اشخاص در خاک عراق بودن و متجاوز محسوب میشوند و اینها در خاک عراق چکار میکردند.بله اینم برای کسایی که از سرگذشت جنگ چیزی نمیدونند یک استناد میباشد و همین اینکه این شهدا در عراق شهید شدند بهشون این مطلب رو میرسونه که ایران طالب جنگ بوده است اما از نظر من و شما خوب میدانیم که عملیات کربلای ۴ برای پایان دادن به جنگ بوده و اینکه این علمیات به این دلیل انجام شده چون هیچی اطمینانی به صدام در مورد مرزها نبوده و بهترین دفاع حمله است طوری که امام علی علیه السلام فرمودند جنگ در خاک خود ذلت میارود(نقل قول- حدیث کامل نیس)پس فرماندهان وقت تصمیم گرفتن جنگ را به خاک عراق بکشند تا دست بالاتری در جنگی که پایانش معلوم نیس داشته باشند. پس بردار عزیز جنایت در تعریف فرق میکنه اگه شما اینا رو بگید که کشت و کشتار در هر جنگی در هر طرفی جنایت است پس باید کشور رو به هر متجاوزی داد و نباید دفاع کنیم.همان طور که شما به فتح الفتوح اشاره کرده اید و اذعان کردید بهترین کتاب تاریخ است حتما شما اونو در حد صد صفحه بخونید. دلایل جنگ و سرگذشت جنگ و اتقافات اون هم بخونید. و اینکه نمیشه رفتار امروزه برخی حکام عرب رو به تاریخ انها نوشت چون اگر مردم عرب از حکام خود راضی بودن قیام و انقلاب نمیکردند همه ی مسلمانان سنی و شیعی نه تنها تکفری ها رو قبول ندارند بلکه حتی وهابیان و حکومت خود را هم قبول ندارند.اما باید دونست جهان عرب مثل ایران نیست که یک مذهب داشته باشند و یک کشور و بلکه در کشوری مثل عراق هزار مذهب و هزار ملت وجود دارد و هماهنگ کردن انها کار هر کسی نیس بخصوص وقتی کسانی در این میان باشند که بر طبل فتنه میکوبند مثل الان که شما میبیند مردم عرب شیعه عراق استان سنی نشین الانبار رو ازاد میکنند و میدند دست  حاکماش و اون هم راحت میاند میدند دست داعش و روز از نو و روزی از نو.حالا بماند این اختلافات در سرزمینی هست که قبلا علما میگفتند اگه شیعی و سنی اختلاف کنند این اختلاف به خانه ها کشیده میشود چون شیعی با سنی و سنی و با شیعی ازدواج و رابطه خویشاندی داشتن و دارند اما امان از طبل های فتنه و فتنه در همه جا هست مثل همین کشور عزیزمون فتنه های داشتیم پیشنهاد میکنم در موردشون مطالعه کن ببین اگه یه کم بوی دین و قومیت توشون میگرفت چه میشد!!!!؟؟؟ و این هم ذکر کنم داعش و القاعده نه عرب است و نه مسلمان و ان شالله با ظهور منجی عالم این همه فتنه به صاحباشون برگرده!!!

علی

یکى یهود و مسلمان نزاع مى کردند
                    چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من
                     درست نیست خدایا یهود می‌رانم
یهود گفت به تورات مى خورم سوگند
                     وگر خلاف کنم همچو تو مسلمان مگر از بسیط زمین عقل منعدم گردد
                      بخود گمان نبرد هیچکس که نادانم
سعدی

kourosh

با سلام خدمت دوستان و اقای حامد
و قبل از هر چیز ابراز معذرت و تاسف بابت جواب گویی بسیار دیر . متاسفانه این روز ها وقت کمی دارم و از این جهت که نمیتوانم به درستی بحث و گقتگو را در زمان لازم پاسخ بدهم بسیار ناراحت ام چراکه بحث با مخالفان و موافقان در مورد موضوعات تاریخی به درک بهتر و چند جانبه طرفین در مورد مسائل تاریخی کمک میکند.
اما در ادامه مباحث منابع تاریخ طبری بسیار گسترده است و همانگونه که اشاره شده طبری هر قسمت از تاریخ را از منابع خاصی استخراج کرده و بدون دست بردن در ان ها همه را نگاشته است در مورد ایران از تاریخ هشام کلبی و تاریخ ابن مقفع سود جسته است که من به دلیل انکه این افراد به جنگ های ایران و اعراب نزدیک تر بودند گفته هایشان را بیش از سایرین به حقیقت نزدیک تر دانستم هرچند که باید با دیگر منابع تاریخی مقایسه شوند و ضعف ها و اشتباهات از انان پیدا و شناسایی شود.نوشته های طبری در برخی جاها اشکالات اساسی دارد چراکه از منابع نا معتبر نیز استفاده کرده است اما اگر بخواهیم در مورد درستی سخن او در یک حادثه تاریخی صحبت کنیم باید بدانیم که سایر مورخین چه قبل و چه بعد و چه همزمان با او در مورد اثار تاریخی  چه گفته اند نمونه همزمان با طبری میشود به بلاذری اشاره کرد.بلاذری همچون طبری هم از جنایات اعراب و هم در برخی موارد از اسلام اوردن و تسلیم شدن برخی شهر های ایران میگوید. پس به چیزی که بیشتر مورخین بدان استناد کرده اند میشود اعتماد کرد و این یعنی با برقراری ارتباط میان نوشته های بلاذری و طبری میتوان به درست و یا غلط بودن موضوعات مورد اشاره پی برد چراکه یک موضوع تاریخی زمانی مهم است که چندین مورخ از ان یاد کرده و روایات کم و بیش یکسانی ارائه دهند.
هم طبری و هم بلاذری در کنار یاد کردن از جنایات اعراب از برخی خوبی هایشان نیز یاد کرده اند.اما اقای حامد به تعریف بلاذری که میگوید ایرانیان در جنگ نهاوند دوباره هم پیمان شدند تا اسلام را از ریشه برکنند!!!!!!!!۱این گفتار مشخصا اشتباه است هرچند که منظور نویسنده از این گفتار چیز دیگری بوده است . چراکه ایران حتی در زمان اوج قدرت خود به عربستان برای سرنگون ساختن دین اسلام  حمله نکرد. این گفتار نشان از ان دارد که ایرانیان برای دفاع از خاک خود اماده میشدند و نمیتوان گفت که برای سرنگونی اسلام میخواستند بجنگند چراکه این اعراب بودند که در ابتدا به ایران یورش بردند نه ایران به اعراب.
اما در ادامه تعریفی از جنایت بسیار اسان است شاید نتوان برخورد دو نیروی مسلح را جنایت دانست اما مسلما برخورد و جنگ نیرو های مسلح پس از پیروزی با مردم بی سلاح و قتل عام انان جنایت است.

ابی

با سلام : آقای محترم شما پس لطف نمایید سری به قران مجید کتاب مسلمانان بی افکنید. که خداوند در این کتاب مقدس فرموده اند که ما آن را به زبان عربی فصیح فروفرستاده ایم و بعد این تحقیق توام با تحریفات را بیان نمایید . در ضمن به همان منشور کورش تان مراجعه نمایید و در ضمن از ایشان بخواهید که حروف فارسی را در منشورشان بکار می بستند و نیازی به این نبود که از خط میخی برای منشور استفاده می نمودند . تا اینکه بعد ها اعراب ادعای این را داشته باشند که حروف عربی است یعنی تا این حد حرفها و نوشته های به ظاهر غیر علمی ایرانیان را گول بزند که این یاوه های دروغین را تحقیق بنامیم . عزیزا ن توجه نمایید ببینید نژاد پرستان کنونی بسیار متعصب و وکور دهن هستند تا جایی که تمام تئوریهای باستان گراهای زمان پهلوی را نیز کنار می زنند و پا را فراتر از آنها می نهند و تحریفهایی می نویسند که حتی مستقیم با قرآن مسلمانان و ایرانیان مسلمان منافات دارد . وقتی از کتب و منابع داخلی و خارجی که کوروش را معرفی نموده بخشهایی را که ضعف کوروش را بیان می کند قبول ندارند و حتی از ملی گراهای دوره رضا شاهی پا را فراتر گذاشته دروغ و تحریفاتی می نویسند که واقعا آدم شاخ در می آورد ؟ در شدید ترین زمان باستان گرایی که توسط پهلوی صورت گرفت تمام زورشان را زدند و گفتند که پ ژ چ گ آریایی اصل است به طوری که دکتر افشار یزدی که ( از نسل افشاریهای تورک می باشد )ضد تورک و پان فارس خود را فرزند اصل مستقیم خود کورشخواند و یا سید احمد کسروی که لقب مقدس سید را یدک می کشد خود را آریایی اصل نامید حتی کارش به جایی رسید که خود را پیامبر نامید و یا دیگر خود فروختگان و وابستگان پهلوی کتب بسیار در مدح کوروش و آریایی نوشتند ولی این قدر دیگر بی حیایی و تحریف را به جایی نرساندند که آدم شاخ در بیاورد و به خداوند متعال بند نکردند و تاحد پیامبر خود را رساندن حال در این دوره آقای آآآیدین مسلمی و دیگران تحریف را به جایی رسانده اند که حروف عربی و زبان عربی را هم از زبان فارسی می دانند حد اقل با بین اللملل در نیفتید در تمام نوشتهای بین اللمللی زبان فارسی را زیر شاخه زبان عربی می دانند و در ضمن جناب آقای آیدین هیچ می دانی که اسم شما ریشه تورکی دارد و فامیلتان که مسلمی است ریشه عربی دارد و و یا تمام نوشته شما را می خواهید زیر کلماتش دانه به دانه خط بکشم و بگویم که کدام ریشه عربی و کدام ریشه تورکی و کدام ریشه فرانسه و چند عدد ریشه فارسی دارد . مرد مومن از خود کورش هم کوروشی تر شده ای کوروش در زمان حاکمیتش هم عقلش به آجا نرسید که منشورش را با زبان فارسی بنویسد که با خط میخی نوشت یا تو از رضا شاه و کوروش آریایی تر شده ای در دوران بروبیای ملی گرایی امثال کسروی سید و افشار یزدی تورک و دیگر هم قطاران آنها که تزهای شدید فارس گرایی می دادند به طوری که با تحدید و ارعاب و زور و اسلحه و تنبیه و تشویق و همه آنها تما توان شان را در جهت فارسیلاسیون کردن ایران اجرا نمودند هیچ کدام ادعای تمام کذبی همانند یاوه سرایی این چنینی نکردند و واقعا بعضی مواقع چنان از کوره در می روم که بروم و مدارک دانشگاهی ام  را پاره پاره نمایم که خدایا در این مملکت چگونه تدریس می شود که یک فردی ادعای دانشگاهی دارد و چنان افکار بیهوده و تهی به دست می آورد که با دلیل و استدلال علمی و منطقی را به هم می بافد و ۲+ ۲ = را  می نویسد ۱۵ و یک عده هم می نشینند و به این فرد به به و چه چه می گویند و هیچ تعقل هم نمی کنند که بابا ۲+۲=۴ عزیزان اکثر ما مسلمان هستیم یا به واقع و یا به ریا یک گلام الله قرآن مجید در خانه داریم یک با هم شده متن فارسی و ترجمه شده آن را نه برای صواب بلکه برای اینکه ببینیم چه نوشته است مطالعه نماییم ببینیم یا قرآن در رابطه با زبان عربی چه گفته است ؟ و یا از متخصصین زبان عربی و قرآن بپرسیم ببینیم که واقع ماجراچیست ؟ واقعا انسان از نظر نزاد پرستی باید به جایی برسد که حتی دین و عقل را به طور کلی کنار بگذارد؟ باور بفرمایید ملی گراها و نژاد پرستان را که اکنون می بینم مرا وادار می کند که بروم و بر دستان منحرف و وابسته پهلوی و هم قطاران لااُبالی آنها که تمام توان خود را گذارده بودن که فرهنگ اسلامی ایران را به آریایی برگردانند ببوسم و در سر قبر رضا شاه بگویم که رضا شاه و سید احمد کسروی و دکتر افشار یزدی و تمام باستان گرایان بیدار شوید و ببینید چه گندی به تاریخ ایران زده اید که منابع درسی تاریخ شما چه بیرون می دهد . یک مشت خرافه گوی نژاد پرست که با این مقالاتشان آبروی ایران را در بین ملل مختلف می برند  با این مقالات تماما تحریف شده . خدا بداد افرادی برسد گه شور جوانی درسر دارند و اطلاع کافی از تاریخ ندارند که اگر به این باتلاق کثیف آریایی بیفتند حتما غرق خواهند شد .

ارم

ابله خب قبل از خط میخی هم خط تصویری شاه های ایرانی استفاده میکردند. چه ربطی داره به دوهزار سال بعدش و دوران ساسانی و رسم الخط اون موقع؟! وای خدا با کی ها دارند حرف علم و بررسی میزنند خب اینجوری نافهم نبودید که الان کسی مجبور نبود بگه والا اینطور بود و والا اونطور نیست .

adas

****** که فرق رسم الخط و زبان را نمیدانی. عربی زبان است ولی رسم الخط طرز نوشتار است. بی سوادی چقدر تو. به قول دکتر شریعتی بزرگترین ضربه زنندگان به اسلام بی سوادایی هستند که بد دفاع میکنن.

نا شناس

دوست عزیز. حمله وحشیانه اعراب به پارسیان بر هیچ کس پنهان نیست.

فرخ

دیگه مشخصه اسنادی که هست حروف فارسی برگرفته از نوشته کوفی هست و اینگه پ ژ گ چ از ب ز ک ج گرفته شده و این ثایت میکنه برعکس این قضیه با علم سالم جور در نمیاد خیلی سادست

محسن

آقای ابی شما که خود را دانشگاهی میدانید تا این حد نمیدانید که زبان گفتاری با نوشتاری فرق میکنه
در قرآن اومده که به زبان عربی است خوب چه ربطی به حروف نوشتاری داری
واقعا که……..

ناشناس

بسیار عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود ، زنده باشید ، حتما حتما فایل پی دی اف را دانلود می کنم و بارها بارها مطالعه می کنم ، خیلی کامل و دقیق نوشته بودین ، بله دوستان ، در قرآن گفته شده : زبان عربی ننننننننه خط عربی ، منشا خط در ایران بوده چون اصلا ایرانیان سواد نوشتاری داشتن و قدمت خط در ایران به سالهای خیلی دور برمی گرده و این خود صحت و درستی این موضوع را تایید می کند که ریشه خط پارسی بوده نه عربی ، حتی دستور زبان عربی را ایرانیان تدوین کردن . افتخار می کنم که کلام الله مجید به خطی هست که پدرانم مخترعش بودن . درود فراوان

سپیده

یعنی اینکه گفتی دستور زبان عربی رو ایرانیا تدوین کردن آخر خنده بود
فک کنم یکم بهتون رو بدیم میگید عربا قبل رسیدن به ایران عربی حرف نمیزدن
دستور هر زبان و اینکه ترتیب کلمات چی باشه توسط سخنوران اون زبان و در طول تکامل اون زبان رعایت میشه

داود

با تشکر از این مقاله جالب و خواندنی. اتفاقا من هم به دنبال منابعی درباره این موضوع میگشتم و برای من شگفت انگیز است که تا چه میزان منابع در این زمینه در اینترنت (بخصوص به زبان انگلیسی) اندک، ناقص و پر از تحریف و یا نظرات کاملا شخصی و بدون سند است. از خواندن این پست لذت بردم. اگر امکان داشت منابع را در اختیار خواننده میگذاشتید بیشتر هم لذت میبردم.

آریایی باستان

نکته ی اصلی در گفته ی داریوش اول در کتیبه های بیستون اونجاست که میگه «اصل آن به زبان آریایی کهن و بر پوست بود» و ابهام داره که از چی داره صحبت می کنه از تبارنامه خودش و به کدام رسم الخط؟ پرسش دیگه راجع به سروده های زرتشت است که ممکن نیست این سرودها به شکل حفظی و بدون سابقه ی کانون و مرکزی ادبی بون ثبت تا پایان سلسله ساسانیان مانده باشند جز اینکه بگوییم رسم الخطی وجود داشته میخی یا آرامی که قطعا ضبط شده بودند و یا تماما در دوره ساسانیان سروده شده باشند. چون کتیبه ها هم به ایلامی و آرامی و اکدی هستند.

رجب

ایرانیا آنقدر سرشون به کشور گشایی گرم بود که فرصتی برای اختراع خط پیدا نکردند. خط میخی رو از بابلیها، بعد آرامی و سرانجام خط عربی. البته در حالت آخری خودشون مورد کشورگشایی قرار گرفتند!

محمد

مطالب این نوشته کاملا غلط و درپی گمراه کردن مخاطبان ندشته شده، گویا نویسنده این متن از روی تعصب و جهل این متن را نوشته
.
.
⚄ پروفسور ابراهیم پور داوود ایران ‌شناس، اوستاشناس، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی دانشگاه تهران، کتاب فرهنگ ایران باستان، صفحه ۱۰۲:
.
.
“خطهائی که از زمان کهن در ایران رواج داشته، از خط #میخی و #آرامی و #پهلوی گرفته تا خط #اوستائی (دین دبیری) #هیچ_‌یک_بومی_این_دیار_نبوده و همه از مرز و بوم #بیگانه و از کشورهای #همسایه به این سرزمین رسیده‌ است خود واژهٔ #دبیری که بمعنی نوشته و خط است از لغتهای عاریتی زبانهای ایران باستان است که از زبان بابلی (سامی) بفرس هخامنشی درآمده و از آن زبان به پهلوی رسیده و از پهلوی در فارسی بیادگار مانده‌است. باید بیاد داشت پیش از آنکه ایرانیان در این سرزمین سر و سامانی گیرند و پادشاهی بزرگی بسر کار آورند، با دو دولت بزرگ و توانای همسایه از سوی مغرب در تماس بودند: یکی از آنها بابل بوده که نخستین پادشاهی آن (۱۹۲۶–۲۲۲۵ ق. م) در حدود بیست وسه سده پیش از میلاد بوجود آمده و دیگر پادشاهی آشور که در حدود سال هزار و هشتصد (۱۸۰۰) در شمال عراق کنونی به دوران رسیده”
.
.
.
پ.ن :
.
تمام خطوط منسوب به فارسی ، به خط والفبای آرامی نیای عربی نوشته میشوند؛ همه خطوطی بیگانه وهیچ کدام #بومی فرهنگ فارس نیستند، هیچ خط فارسی وجود ندارد
.
.
خط میخی [از بابلیان سامی]
خط پهلوی اشکانی [از آرامی]
خط پهلوی ساسانی (پارسی میانه) [از آرامی]
خط پهلوی شرقی [از آرامی]
خط مانوی [از آرامی]
خط سغدی [از سریانی (آرامی شرقی/ سوریه)]
خط اوستایی (دین دبیره) [از آرامی]

.
.

سپیده

امثال شما دارید خودتون رو آزار میدید
چون همون دبیره های باستانی قبل از اسلام هم آریایی نبودن و از دبیره آرامی اخذ شدن
آرامی هم یک زبان سامی هست با اجازتون
یک سری دروغ سر و هم کردید که بگید اون خط آرامی نبوده؟
در کتاب پیر برایان- ناتل خانلری- اتابکی-آرتور کریستن سن تاکید شده که زبان اداری سرزمین پارس عیلامی بوده و زبانی که بین طبقه آریستوکرات خاور نزدیک بکار میرفته آرامی بوده…هر دو زبان هم برای نوشتار از خط آرامی استفاده کردن
—————————————-
روابط اداری در شاهنشاهی هخامنشی ظاهرا به وسیله خط و زبان آرامی انجام می‌گرفت. از اواخر قرن پنجم پیش از میلاد چندین نامه‌ی اداری به زبان آرامی بر روی چرم بدست آمده که به شهربان پارسی مصر به نام آرشام مربوط است. در این نامه‌ها و نوشته‌های دیگر آرامی که در مصر کشف شده لغات بسیار مقتبس از پارسی یا ترجمه‌ی لفظی آنان دیده می‌شود. زبان و خط آرامی بر روی چرم یا پاپیروس با قلم و مرکب نوشته می‌شد.
اسناد خزانه‌ی کاخ شاهی در تخت جمشید که شماره‌ی آن نزدیک سی‌هزار است به زبان عیلامی است که بر روی لوحه‌های گلی نوشته شده است و تاکنون قسمت کوچکی از آن‌ها را خوانده و ترجمه کرده‌اند.
اما زبان پارسی تنها برای ثبت کارهای بزرگ و درخشان شاهنشاهان هخامنشی و به یادگار قدرت و عظمت پارسیان به‌کار رفته است. پیش از ایرانیان نیز این رسم که شاهان و فرمانروایان کشورها شرح فتوحات و کارهای مهم خود را به یادگار برای بازماندگان بر سنگ‌ها بنگارند وجود داشته است.
مفصل‌ترین و مهم‌ترین آثار پارسی باستان از داریوش اول است که بیشتر با دو متن بابلی و عیلامی همراه است. از پیشینیان داریوش پنج نوشته‌ی کوتاه به زبان پارسی باستان مانده است.
اسناد زمان سلطنت داریوش و خشایارشا حاکی از انتشار گسترده‌ی زبان آرامی در دیوانسراهای ساتراپی‌ها، تخت جمشید، بابل، مصر، سارد و داسکولیون تا فلات ایران می‌باشد. با این همه انتشار اداری آرامی جای کاربرد زبان‌های محلی را نگرفته است.
صرفنظر از چند استثنای نادر الواح به زبان عیلامی که زبان دیوانسراهای انشان و شوش بود نوشته شده است.
مهاجران یونانی که به فرمان اسکندر و جانشینانش در ممالک ایران اقامت گزیدند تا مدتی مدید حافظ لغت یونانی محسوب می‌شدند. پادشاهان اشکانی نسبت به زبان و ادبیات یونانی تعلق خاطری نشان می‌دانند که مقداری از آن عمدی و ظاهری و برای رعایت «مد» بود. لقب فیل هلن (یونان دوست) را که میتریدات اول (مهرداد) اختیار کرد، همه اخلافش آن را به‌کار بردند و بعلاوه صفات یونانی دیگر نیز در مسکوکات خود ذکر می‌کردند مانند «اوئرگتس» (نیکوکار) و «دیکایوس» (عادل). طرز مسکوکات اشکانی در دوره اول سلطنتشان به‌کلی یونانی بود. چند کتیبه از شاهان اشکانی که به زبان یونانی نوشته شده، هنوز باقی است. رفته رفته یونانی مآبی ترک شد. مخصوصا بعد از قرن اول میلادی که گویی عهد تجدید حیات تمدن ایران است. با وجود این استعمال زبان یونانی در بعضی قسمت‌های کشور ایران باقی ماند و نخستین شاهنشاهان ساسانی در کنار پهلوی ساسانی (پارسی میانه) و اشکانی (پارتی)، تا مدتی در بعضی کتیبه‌های خود زبان و خط یونانی را بکار می‌بردند.
این دو زبان را که معمولا به نام لهجه شمال غربی و لهجه جنوب غربی می‌خوانند، امروز کاملا مورد دقت قرار داده و از رموز صرف و نحو و صوتی آن‌ها آگاهی حاصل کرده‌اند. این اطلاع دقیق دانشمندان را موفق کرده است که مقدار تاثیر زبان اشکانی را در پهلوی ساسانی دنبال کنند و معلوم است که تاثیر زبان نشانه نفوذ تمدن اشکانی در تمدن ساسانی است. لغات بسیار، که مربوط به مفاهیم دینی و سیاسی و اجتماعی است، یا اسم اسلحه و وسایل ارتباط و اصطلاحات پزشکی و عبارات عادی، حتی بعضی افعال متداول، که در زبان ساسانیان و فارسی کنونی هم رواج دارد، صورت اشکانی خود را حفظ کرده است. بسیاری از موارد استثنایی که در آواشناسی هست و خلاف قاعده شمرده می‌شود، نتیجه نفوذ کلمات لهجه شمالی در لغت زبان جنوب غربی است، که بعد از طلوع ساسانیان زبان رسمی کشور گردید.
در اوایل دوره ساسانی، کتیبه‌های پادشاهان به سه زبان پارسی میانه، پارتی و یونانی نوشته می‌شد. با اینحال از دوران نرسه استفاده از زبان یونانی منسوخ شد. بعدها پارتی نیز موقعیت خود را به عنوان زبان اداری از دست داد ولی در قسمت‌های شرق امپراتوری ساسانی که خاستگاه اشکانیان محسوب می‌شد، به حیات خود به عنوان زبان نوشتاری و گفتاری ادامه داد. علاوه بر این بسیاری از آریستوکرات‌های پارتی که پس از انقراض دولت اشکانی به خدمت ساسانیان درآمده بودند به زبان پارتی سخن می‌گفتند از جمله هفت خاندان پارتی که قدرت بسیاری نیز داشتند تا حدی که گاه یکی از اعضای آنان بر ضد پادشاه ساسانی شورش می‌کرد.
از زمان بسیار قدیم ایرانیان جامعه‌ای دودمانی تشکیل داده بودند که از حیث تقسیمات ارضی مبتنی بر چهار قسمت بود. در ایران غربی اساس و قاعده دودمانی جامعه تا حدی در زیر قشری که از تمدن بابلی اخذ و اقتباس شده بود پنهان بود. شاهنشاهی هخامنشیان دنباله سلطنت‌های آشور، بابل و عیلام به شمار می‌رفت.
به‌وسیله اشکانیان قدرت سلطنت از مغرب ایران به شمال این کشور انتقال یافت و مردم آنجا صفات ایرانی را پاک‌تر نگه داشته بودند. بنابراین دولت اشکانی با وجود رنگ یونانی که داشت، از حیث ایرانیت پاک‌تر از دولت هخامنشی بود.
اگرچه فارسی میانه زبان مادری خاندان ساسانی بود، ولی در گستره‌ی امپراتوری ساسانی زبان گفتاری اقلیت به‌شمار می‌رفت. سخنوران به زبان فارسی میانه تنها در پارس اکثریت را تشکیل می‌دادند. همچنین گویش‌هایی از فارسی میانه در ماد و مناطق اطراف آن نیز رایج بود.
علاوه بر فارسی، آذری و گویش تاتی آن در آذربایجان صحبت می‌شد. دیلمی و گیلکی در گیلان و طبری (مازندانی) در طبرستان (مازندران) رایج بود.
در مناطق تحت فرمان ساسانیان در قفقاز به چندین زبان تکلم می‌شد از جمله گرجی، زبان‌های مختلف کارتولی (بخصوص در لازستان)، فارسی میانه، ارمنی، آلبانیایی قفقاز،سکایی، یونانی.
در خوزستان به چندین زبان تکلم می‌شد. فارسی در شمال و شرق و آرامی در بقیه‌ی قسمت‌های این استان تکلم می‌شد. همچنین عیلامی نو نیز در این استان تکلم می‌شد (در رابطه با عیلامی نو به گواه مورخین مسلمان گویشی از عیلامی تحت نام خوزی تا چند قرن پیش تکلم می‌شد).
در میشان (جنوب عراق امروزی و کویت)، آرامیان به همراه اعراب یکجانشین (که اعراب میشانی خوانده می‌شدند)، اعراب کوچ‌رو و تجار نبطی و پالمیرایی جمعیت سامی زبان منطقه را تشکیل می‌دادند.
ایرانیان نیز به همراه زط‌ها که تبعیدشدگان هندی بودند شروع به سکونت در این منطقه کرده بودند. مالایی‌ها نیز به عنوان اسیر یا ملوان در قسمت‌هایی از این استان ساکن بودند.
در آشورستان (دل ایرانشهر که تیسفون در آن واقع بود، شمال عراق و شرق سوریه کنونی) اکثریت مردم مسیحیان نسطوری آرامی زبان بودند و پارسیان، یهودیان و اعراب در این استان در اقلیت بودند.
در نتیجه حملات سکاها و آلان‌ها به آذربایجان، ارمنستان و سایر مناطق قفقاز، جمعیت کوچک ایرانی زبان نیز در قفقاز مستقر بودند.
پارتی و دیگر گویش‌ها و زبان‌های ایرانی در خراسان تکلم می‌شد. در مناطق دورتر که گاه از کنترل ساسانیان خارج می‌شد، سغدی، باختری و خوارزمی تکلم می‌شد.
در جنوب و در منطقه سیستان که در زمان اشکانیان با مهاجرت سکاها مواجه شد، زبان سیستانی تکلم می‌شد.
ساکنان کرمان مردمی ایرانی زبان بودند که زبان آنان بسیار به فارسی شباهت داشت. در قسمت‌های شرقی‌تر و استان‌های پارادان، توران و مکران، بلوچی و زبان‌های غیرایرانی رایج بود.
در شهرهای عمده همچون جندی شاپور و تیسفون، لاتین، یونانی و سریانی توسط اسرای جنگی رومی و بیزانسی تکلم می‌شد. اسلاوی و ژرمن نیز توسط سربازان اسیر رومی تکلم می‌شد.
زبان‌های سامی حمیری و سبایی نیز در یمن که در آن زمان تحت تسلط ساسانیان بود تکلم می‌شد.
شنبه، کرسی، کرگدن، ناقوس، یهود، کنیسه، فتیله، صلیب، چلیپا، توت، شیدا، طاووس، ناسوت، دف (آلت موسیقی)، گبر، گنبد، قمقمه، گور، شیپور، کشیش، کبیسه، کتیرا، کیانا، گونیا، یلدا، دیر، مسجد (در فارسی میانه مزگت نامیده می‌شد و برای معابد زرتشتی بکار می‌بردند)، مشک، نصرانی، فیل، زیتون، جزیه، مسیح، نکیر (نکیر و منکر)، سوسن، تابوت، شاقول، سماق، جلد، ساعت، دفتر، کوره، طوبی، جهنم، خاخام، لاهوت، آمین، مجله، کانون، کبریت، لک لک، کتان، منزل (این واژه برای اشاره به موقعیت اجرام سماوی در فارسی میانه بکار می‌رفت و کاربرد آن در فارسی کنونی دگرگون شده است)، نسخه (نسک=کتاب در فارسی میانه)، کباب، لگن، زیگورات، ساحر، زمان، طبق، تنور، دین، قیر، نفت، آسیا، اروپا، دیوان، دبیر، هیکل
بسیاری از حروف الفبای پهلوی را به اقسام چند می‌توان خواند. از این جهت در قرائت آثار قدیم خوانندگان دچار خطا و تردید شده اند. به‌علاوه خیلی از کلمات حتی از معانی معمول و متداول را با اندیشه‌نگارهای (ideogram) آرامی می‌نوشته‌اند، یعنی بجای بعضی کلمات در کتابت لغات آرامی می‌نشاندند، ولی در خواندن، فارسی آن را به زبان میرانده‌اند. فقط به دنبال بعضی از اندیشه‌نگارها، بخصوص در افعال، شناسه‌های ایرانی اضافه می‌کردند.
از میان لغات سامی از قدیم الایام زبان آرامی در سرتاسر آسیای قدامی رواج عام یافت، که در دیوان شاهنشاهان هخامنشی متداول بود و چون خط میخی جز برای نگارش کتیبه‌ها، در تحریرات دیگر به سهولت بکار نمی‌رفت، هخامنشیان خط آرامی را گرفتند و حتی اسنادی را که به لغت فارسی است، با آن خط نوشتند. منشا خط پهلوی و این رسم که الفاظ آرامی را می‌نوشته و معنی فارسی آن را به زبان میرانده‌اند از اینجا برخاسته است.
———————————————————-
الفبای مانوی و سغدی مشتق از الفبای سریانی
الفبای عربی مشتق از الفبای نبطی
الفبای اوستایی مشتق از الفبای پهلوی هست
الفبای پهلوی-سریانی-نبطی همگی مشتق از الفبای آرامی هستند.
الفبای آرامی و الفیای یونانی خودشون مشتق از الفبای فنیقی هستند…زبان فنیقی خودش در شاخه زبانهای سامی قرار میگیره
به نوعی الفبای فنیقی مادر تمامی رسم الخط های امروزی (بجز مواردی در شرق دور که مشتق از چینی هستند و رسم الخط دیوانگری) هست
حالا چطور خط امروزی فارسی که فقط ۴ حرف اضافه نسبت به الفبای عربی برگرفته از الفبای نبطی داره آریایی مخسوب میشه؟

سپیده

در رابطه با حرف هایی که راجع به فنیقی ها زدید
عارضم خدمتتون که الفبای فنیقی خود مشتق از الفبای نیاسینایی
و الفبای نیاسینایی هم مشتق از هیروگلیف مصری هست
و ارتباطی با حتی خط میخی که توسط سومریان ابداع شد و زمانی در کناره خلیج فارس رواج داشت نداره و باز هم اینجا رو با تعصب و دروغ نوشتید
——————————
ضمنا شما دارید از واژه ایرانی و آریایی برای مغلطه در بحث استفاده میکنید
نام ایران برگرفته از نام اقوام آریایی هست و از قرن سوم میلادی و توسط ساسانیان بار جغرافیایی و سرزمینی پیدا کرده
همونطور که نام آلمان برگرفته از نام ژرمن هاست ولی این به آن معنی نیست که قبل از اقوام ژرمن کسی در اون جغرافیا زندگی نمیکرده
مثال ملموس تر نام کشور ترکیه هست که قدمتی کمتر از ۱۰۰ سال داره…نام کشور ترکیه از نام اقوام ترک گرفته شده…آیا ۲۰۰۰ سال بعد باستان شناسان قرن ۴۱ میتوانند ادعا کنند که مردمی که در جغرافیای کنونی ترکیه زندگی میکردند از ازل تا ابد ترک بودن؟
نخیر…ما شاهدیم که در ترکیه امروزی کردها هم زندگی میکنن که نه زبانشون ترکی هست-نه خودشون برای خودشون از کلمه ترک استفاده میکنند و نه ما برای اونها از کلمه ترک استفاده میکنیم
پس به هیچ وجه نمی توان گفت که کردها ترک هستند ولی کرد (قومیت) ترکیه ای (ملیت) داریم
صد سال پیش هم در ترکیه گروه های بزرگ ارمنی و یونانی زندگی میکردند که نه دینشون شباهتی به دین غالب اقوام ترک (اسلام) داشته- نه زبانشون-نه عبارتی که برای خطاب به خودشون استفاده کردن- نه عبارتی که برای خطاب به اونها استفاده شده…پس به هیچ وجه ترک نبودن
لذا شما از ملیت ایرانی بعد از قرن سوم میلادی میتونید استفاده کنید و هیچ کدام از پادشاهان هم قبل از این تاریخ برای اشاره به کل سرزمین تحت حاکمیتشون از واژه ایران استفاده نکردن
در همون ایران زمان ساسانی هم اقوام مختلف آرامی-عربی-یهودی و غیره زندگی میکردن که در دایره قومیت آریایی جای نمیگرفتند
عیلامیها هم آریایی و به طریق اولی ایرانی نبودن
کوتاه سخن آریایی ها هم قومی مهاجم بودند که ۳۰۰۰ سال پیش به این سرزمین حمله کردند و حاکم شدند
همونطور که ۱۰۰۰ سال پیش ترکها به این سرزمین حمله کردند و حاکم شدند.
ختی اگر فنیقی ها از خلیج فارس به منطقه لبنان کوچ کرده باشند آریایی (از قومی که برای اشاره به خویشتن خود از کلمه آریا استفاده کرده و همسایگانش هم اون رو آریایی خطاب کردن-دین آریایی-زبان آریایی) نبودند و قومیت آریایی نداشتند
ملیت ایرانی هم نداشتند چون این مفهوم ملیتی از زمان ساسانیان هست (رجوع شود به کتیبه بیستون که اثری از ملی گرایی و اطلاق یک عنوان واحد برای کل سرزمین تحت حاکمیت در اون دیده نمیشه)
و مغلطه شما مثل مغلطه پانترکهاست که کل اقوامی را که در جغرافیای ترکیه امروزی زندگی کردن (سومری ها- اورارتوها و …)
رو ترک میدونن
تاریخ بشر سرشار از مهاجرت- تاثیرپذیری فرهنگی – تاثیرگذاری فرهنگی و … هست
اگر انواع و اقسام پان ها بذارن (اعم از پان آریایی- پانکرد-پانترک-پانعرب و…)خاورمیانه هم نفس راحت میکشه

Reza.irani

با سلام خدمت شما. اول اینکه طبق آزمایشات جدید ژنتیک دکتر اشرفیان بناب آریایی ها مهاجم نبودند اونها ب سرزمین اصلی خودشون برگشتند اونها دهها هزار سال پیش در اثر خشکسالی عظیم مجبور به مهاجرت به خارج از فلات ایران شدند و چند هزار سال بعد نوادگان همون ها دوباره به فلات ایران برگشتند و با تطبیق دادن شواهد ژنتیکی مردمان قبل از مهاجرت و مردمان وارد شده به فلات ایران به این نتیجه رسیدند که این اقوام شواهد ژنتیکی زیادی به هم دارند و این اساسا خارجی و مهاجم بودن آریایی ها رو رد میکنه الان علم در حال پیشرفته و نتایج و تحقیقات جدید نظرات قبل رو رد میکنه

سپیده

بنده کل برنامه های دکتر اشرفیان بناب رو نگاه کردم
این رو هم میدونم که باید به منابع جدید و مقالات اخیر مراجعه کرد
مساله اینه که دکتر اشرفیان بیشتر ژنتیک میدونه تا تاریخ
اولا این حرفی که شما میزنید برای همه اقوام صادقه نه فقط آریایی ها
چون اصلا منشا انسان مدرن آفریقا هست و وقتی از آفریقا خارج شده خوب اول از شبه جزیره عربستان، بعد از آناتولی، ایران، و قفقاز گذشته تا وارد استپ های شمالی شده و از اونجا حدود ۱۲۰۰۰ سال قبل رسیده تنگه برینگ و وارد آمریکا شده
پس با این استدلال میشه گفت که هیچ کس مهاجم نیست…چون هزاران سال بعد دوباره برگشته
————————————–
بخث اینجاست که الان بچه من پاشه بره آمریکا و زبان اخلافش انگلیسی بشه و نتیجه بچه ام دوباره پاشه بیاد ایران نسبت به ایران بیگانه محسوب میشه…آریایی هایی که هزاران سال بعد برگشتن هم بیگانه بودن
————————————–
اما اینکه رد ورود آریایی ها رو نمیشه با ژنتیک پیگیری کرد این هست که همون اتفاقی که با ورود ترکها به آذربایجان رخ داد (زبان عوض شد ولی ژنتیک آنچنان عوض نشد) با ورود آریاییها به ایران هم رخ داد…زبان عوض شد ولی ژنتیک عوض نشد
اساسا دکتر اشرفیان بناب کشف آنچنان شگرفی انجام ندادن و شما چنانچه کمی به انگلیسی مسلط باشید میبینید که این حرفیه که باستان شناسان و انسان شناسان دهه ها هست دارن میزنن…اصلا برای language shift مدل demic diffusion پیشنهاد شده که بتونن تغییر زبان در عین عدم تغییر آنچنانی ژنتیک رو توضیح بدن
و اصولا جناب اشرفیان بناب مساله ای رو که قبلا برای اقوام نقاط دیگه ی دنیا امتحان شده بود روی case study ایران و با استفاده از نمونه های ژنتیکی ایرانیان هم انجام دادند و فهمیدن که بله برای ایران هم این مدل صادقه
این حرفی هست که دهه ها هست زده میشه و اون اینه که مهاجرت های اولیه نئولتیک بیشترین اثر رو روی ژنتیک گذاشته تا مهاجرت های بعدی که خانواده های زبانی رو پدید آورده
و اصلا این همون چیزیه که عقل سلیم هم قبول میکنه…مثلا شما میتونید باور کنید که عرب ها همه مردم مصر رو کشتن تا مردم مصر عرب شدن؟ نه مردم مصر همان اخلاف مصریان باستان هستن با یک هویت جدید و الان خودشون رو عرب میدونن
شما میتونید باور کنید که ترکها همه اقوام قبلی آذربایجان رو کشتن؟ نه مردم آذربایجان اخلاف آذربایجانیهای باستان هستن ولی با یک هویت جدید و الان خدشونو ترک میدونن
———————————————————–
شروع مهاجرت آریایی ها از استپ های شمالی هم ربطی به خشکسالی و فلان نداره
بشر در ابتدا Hunter and Gatherer بود و در جستجوی غذا کل دنیا رو درنوردید و یواش یواش در کناره رودها شروع به کشاورزی کرد…سگ رو اهلی کرد، دامداری کرد و ….
در حدود ۷۰۰۰ الی ۶۰۰۰ سال قبل اسب توسط مردمان استپ های شمالی اهلی میشه (در اونزمان اسب ها اکثرا در این قسمت های زمین پراکنده بودند)
با به خدمت درآوردن اسب بشر میتونه مسافت های طولانی رو طی کنه و از این به بعد مجموعه ای از حملات تا قرن ۱۶ میلادی به سمت جنوب انجام میشه…ابتدا توسط اقوام مختلف هندو اروپایی، بعد توسط ترکها و در نهایت مغول ها
در قرن ۱۶ میلادی امپراتوری های باروت پدید میان (امپراتوری عثمانی، صفوی و گورکانی)
لذا دیگه اقوام شمالی دست بالا رو در جنگ نداشتن و جنگ فقط وابسته به مهارت اسب دوانی نبود
در واقع به همین دلیل هست که اسب در زندگی این بادیه نشینان شمالی (حتی الان) نقش محوری داره
اسب توتم اقوام هندو اروپایی از جمله آریایی ها بوده
اسب در اوستا نقش کلیدی داره…اسب هم توسط هندیان باستان، هم توسط ایرانیان باستان و هم توسط رومیان باستان قربانی میشده
پیشنهاد میکنم به مجموعه لکچرهای دکتر Kenneth harl استاد دانشگاه tulane تحت عنوان the barbarian empires of the steppes نگاه کنید
هرچه هست خط ابتدا در مصر اختراع میشه نه توسط اقوامی که رفتن و برگشتن
استدلال شما رو هم بخوایم بکار ببریم پس ترکها هم مهاجم نیستند…چون رفتن و برگشتن..در حالی که پان ایرانیستها علاقه عجیبی به مهاجم دونستن ترکها دارن

ناشناس

خط عربی از آرامی اکتساب شده که آرامیان امروزی همان مردم سوریه هستند . آرامیان از اقوام سامی و پسر عموهای اعراب بودند . ایرانیان قبل از اسلام خطی نداشتند و از آرامیان و بابلیان تقلید می کردند .

پرنیان

دورد بر شما. من خیلی از سایتتون خوشم آمد. همچنین وقتی می بینم که یه سری توی قسمت انتقاد ها بعضی ها از کلمه درود استفاده می کنن خیلی خوشحال می شم خودم از این به بعد میخوام از کلمات عربی کمتر استفاده کنم و به جای کلمه سلام، درود بگم😌😁✌
از این که اسم خودم ایرانی هست افتخار میکنم👍🤞

علی با

زبان عربی یک زبان شفاهی قوی بوده وهست ولی ازنظرنوشتار وخط وپیشینه به دلیل نبود تمدنی چشمگیر تاقبل از اسلام فقط زبانی اقوام بیابانگردبوده ویک زبان شفاهی بوده ولی فارسی وسه زبان دیگر زبانهای قاعده دار ودارای ادبیات وپیشینه بودن وسامانه نوشتاری خودشونو هم داشتن جالب اینه باورود اعراب به ایران الفبای فارسی _عربی که توسط ایرانیان درباروچندی از اعراب به دستوریکی ازحاکمان عرب تدوین شدوالفباهای دیگه مورد استفاده فارسها به زورممنوع میشه مورد استفاده قرارگرفت خط عربی خط ایرانی است که ایرانیان برای اعراب تجویز کردند وکلا اسلام اعراب را سروسامان داد وادعای داشتن فرهنگ وچیزای دیگه قبل از اسلام ادعایی مضحک از جانب عرباست بنا براین باید عرباخدا راشکرکنندکه اسلام ظهور کرد.

پرویز

درود بر شما
بهترین مطالب را قرار میدهید.

ترحمی

با سلام از آقای حامد سوالی داشتم که ایشان مسلط به تمدن عرب هستند لطف نمایند از تمدن عرب پیش از اسلام چند عید را نام ببرد تا مشخص شوداعراب چه تمدن و فرهنگی داشتن. ممنونم ترحمی

Truth

تو رو خدا نگاه کن….! عرب ها، چندین بار ما ایرانی ها رو در طول تاریخ کُشتن و بهمون تجاوز کردن ولی هنوزم طلب کار و حق به جانب حرف میزنن. نژاد پرستی تا کجا!! اینا تا عمر دارن باید از ما عذرخواهی کنن ولی مداوم به خاک ما طمع دارن و هر چی از دهنشون در میاد به ما میگن. تقصیر خودمونه! مملکتی که زبان عربی رو زبان دوم تو مدرسه میذاره و ملت ایران که هنوزم فکر میکنن دین اسلام برای محمده(در صورتی که یه کپی ناقص از عرفان ایرانیه) همین بی احترامی ها و بلاها سرمون میاد!!

همچنین ببینید

شکل صحیح نگارش نام آذربایجان یا آزربایجان

شکل صحیح نگارش نام آذربایجان بر اساس اسناد معتبر تاریخی در این جستار برآنیم تا با استفاده …