برو نیز بگذشت سال درازسر تاجور اندر آمد به گازبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
برو نیز بگذشت سال درازسر تاجور اندر آمد به گازیکی پور بودش دلارام بودورا نام بهرام بهرام بودبیاورد و بنشاندش زیر تختبدو گفت کای سبز شاخ درختنبودم فراوان من از تخت شادهمه روزگار تو فرخنده بادسراینده باش و فزاینده باششب و روز بآرامش و خنده باشچنان رو که پرسند روز شمارنپیچی سر از شرم پروردگاربه داد و دهش گیتی آباد داردل زیردستان خود شاد دارکه برکس نماند جهان جاوداننه بر تاجدار و نه بر موبدانتو از چرخ گردان مدان این ستمچو از باد چندی گذاری به دمبه سه سال و سه ماه و بر سر سه روزتهی ماند زو تخت گیتی فروزچو بهرام گیتی به بهرام دادپسر مر ورا دخمه آرام دادچنین بود تا بود چرخ بلندبه اندُه چه داری دلت را نژندچه گویی چه جویی چه شاید بُدَنبرین داستانی نشاید زدنروانت گر از آز فرتوت نیستنشست تو جز تنگ تابوت نیستاگر مرگ دارد چنین طبع گرگپر از می یکی جام خواهم بزرگپایان بخش ۲ ـ سپردن پادشاهی به بهرام و مرگ پدر
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.