همی بود شاپور با داد و رایبلنداختر و تخت شاهی به جایبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
همی بود شاپور با داد و رایبلنداختر و تخت شاهی به جایچو سی سال بگذشت بر سر دو ماهپراگنده شد فر و اورنگ شاهبفرمود تا رفت پیش اورمزدبدو گفت کای چون گل اندر فرزدتو بیدار باش و جهاندار باشجهاندیدگان را خریدار باشنگر تا به شاهی ندارد امیدبخوان روز و شب دفتر جمشیدبجز داد و خوبی مکن در جهانپناه کهان باش و فر مهانبه دینار کم ناز و بخشنده باشهمان دادده باش و فرخنده باشمزن بر کمآزار بانگ بلندچو خواهی که بختت بود یارمندهمه پند من سربسر یادگیرچنان هم که من دارم از اردشیربگفت این و رنگ رخش زرد گشتدل مرد برنا پر از درد گشتچه سازی همی زین سرای سپنجچه نازی به نام و چه نازی به گنجترا تنگ تابوت بهرست و بسخورد گنج تو ناسزاوار کسنگیرد ز تو یاد فرزند تونه نزدیک خویشان و پیوند توز میراث دشنام باشدت بهرهمه زهر شد پاسخ پایزهربه یزدان گرای و سخن زو فزایکه اویست روزی ده و رهنمایدرود تو بر گور پیغمبرشکه صلوات تاجست بر منبرشپایان بخش ۳ ـ اندرز شاپور به اورمزد و مرگ او
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.