وزانجا سوی پارس اندر کشیدکه در پارس بد گنجها را کلیدبا شمارهٔ هر بیت، پیوند همان بیت را باز کنید.
وزانجا سوی پارس اندر کشیدکه در پارس بد گنجها را کلیدنشستنگه آن گه به اسطخر بودکیان را بدان جایگه فخر بودجهانی سوی او نهادند رویکه او بود سالار دیهیم جویبه تخت کیان اندر آورد پایبه داد و به آیین فرخندهرایچنین گفت با نامور مهترانکه گیتی مرا از کران تا کراناگر پیل با پشه کین آوردهمه رخنه در داد و دین آوردنخواهم به گیتی جز از راستیکه خشم خدا آورد کاستیتن آسانی از درد و رنج منستکجا خاک و آبست گنج منستسپاهی و شهری همه یکسرندهمه پادشاهی مرا لشکرندهمه در پناه جهاندار بیدخردمند بید و بیآزار بیدهر آنکس که دارد خورید و دهیدسپاسی ز خوردن به من برنهیدهرآنکس کجا بازماند ز خوردندارد همی توشهٔ کارکردچراگاهشان بارگاه منستهرآنکس که اندر سپاه منستوزان رفته نامآوران یاد کردبه داد و دهش گیتی آباد کردبرین گونه صدسال شادان بزیستنگر تا چنین در جهان شاه کیستپسر بد مر او را خردمند چارکه بودند زو در جهان یادگارنخستین چو کاووس باآفرینکی آرش دوم و دگر کی پشینچهارم کجا آرشش بود نامسپردند گیتی به آرام و کامچو صد سال بگذشت با تاج و تختسرانجام تاب اندر آمد به بختچو دانست کامد به نزدیک مرگبپژمرد خواهد همی سبز برگسر ماه کاووس کی را بخواندز داد و دهش چند با او براندبدو گفت ما بر نهادیم رختتو بسپار تابوت و بردار تختچنانم که گویی ز البرز کوهکنون آمدم شادمان با گروهچو بختی که بیآگهی بگذردپرستندهٔ او ندارد خردتو گر دادگر باشی و پاک دینز هر کس نیابی به جز آفرینو گر آز گیرد سرت را به دامبرآری یکی تیغ تیز از نیامبگفت این و شد زین جهان فراخگزین کرد صندوق بر جای کاخبسر شد کنون قصهٔ کیقبادز کاووس باید سخن کرد یادپایان بخش ۵ ـ پادشاهی دادگرانهٔ کیقباد و اندرز به کاووس
بازگشت به آغازنام منبع ثبتشده برای این بخش: ویکیدرج
برداشت، پرسش یا نکتهٔ خود دربارهٔ این بخش از شاهنامه را بنویسید. دیدگاهها پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.
برای ثبت دیدگاه، وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود و ثبت دیدگاه
هنوز دیدگاه تأییدشدهای برای این بخش ثبت نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.