به نام یاریدهندهٔ ایرانیان، پروردگار یکتا
پانترکیسمِ جداییطلب در ایران / نقدی از منظر ملیگرایی ایرانی
سخن آغازین
در این نوشتار، مقصود از «جداییطلبان ترک» تمام ترکزبانان ایران، آذربایجانیان یا فعالان فرهنگی و زبانخواه نیست. این عنوان تنها به افراد و جریانهایی اشاره دارد که با بهرهبرداری سیاسی از هویت ترکی، تمامیت سرزمینی ایران را انکار میکنند، خواهان جداشدن بخشی از کشورند یا برای تغییر مرزهای ایران تبلیغ میکنند.
آذربایجان و دیگر مناطق ترکزبان ایران، نه حاشیهای بیگانه، بلکه بخشهایی سازنده از تاریخ، فرهنگ و هویت ملی ایراناند. ازاینرو، نقد پانترکیسم جداییطلب نباید به ترکستیزی، تحقیر زبان ترکی یا بدگمانی نسبت به میلیونها هممیهن ترکزبان تبدیل شود. موضوع این نوشتار، مقابله با یک ایدئولوژی سیاسی تجزیهطلبانه است.
ایران خانهٔ مشترک مردمانی با زبانها، گویشها، آیینها و سنتهای گوناگون است. هیچیک از این گروهها زائدهٔ ایران نیستند؛ همگی اجزای پیکرهٔ تاریخی آناند. ایران ملک انحصاری هیچ قوم و زبان خاصی نیست و در همان حال، هیچ بخش از خاک آن نیز ملک انحصاری یک ایدئولوژی قومی یا پروژهای فرامرزی به شمار نمیآید.
پانترکیسم چیست؟
نخست باید یک اشتباه واژگانی رایج را اصلاح کرد: پیشوند «پان» به معنای «جداییطلب» نیست. این پیشوند از واژهای یونانی به معنای «همه» یا «تمام» آمده است. پانترکیسم در معنای کلی، اندیشهای برای ایجاد نوعی همبستگی، همکاری یا وحدت میان مردمان ترکزبان است. این اندیشه در دورههای مختلف، طیفی از همکاری فرهنگی و اقتصادی تا اتحاد سیاسی، الحاقگرایی ارضی و تشکیل یک واحد سیاسی گسترده را دربر گرفته است.
بنابراین، از نظر علمی نمیتوان هر نوع گرایش فرهنگی پانترکی را الزاماً جداییطلب دانست. بااینحال، آن شاخه از پانترکیسم که در ایران، هویت ملی مشترک را نفی میکند، آذربایجان ایران را بخشی از یک سرزمین سیاسی دیگر میخواند و خواهان جدایی یا تغییر مرزهاست، آشکارا ماهیتی تجزیهطلبانه دارد. موضوع اصلی این مقاله نیز همین شاخه است.
این تفکیک اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا به همان اندازه که عادیسازی تجزیهطلبی خطرناک است، متهمکردن هر ترکزبان یا هر مطالبهگر فرهنگی به پانترکیسم نیز نادرست و زیانبار است. چنین برخوردی نهتنها کمکی به وحدت ملی نمیکند، بلکه جداییطلبان را قادر میسازد خود را نمایندهٔ تمام ترکزبانان معرفی کنند.
مرز میان حقوق فرهنگی و جداییطلبی
مطالبهٔ پاسداشت زبان مادری، انتشار کتاب و نشریه به زبان ترکی، تدریس ادبیات محلی، رفع تمسخر لهجهها، توسعهٔ متوازن منطقهای و برخورداری برابر از فرصتهای سیاسی و اقتصادی، به خودی خود جداییطلبی نیست.
در چارچوب حقوقی کنونی ایران نیز اصل پانزدهم قانون اساسی، زبان فارسی را زبان رسمی و مشترک معرفی میکند، اما استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانهها و تدریس ادبیات آنها در مدارس را در کنار فارسی آزاد میداند. اصل نوزدهم نیز تصریح میکند که مردم ایران، صرفنظر از قوم، زبان و مانند آن، از حقوق مساوی برخوردارند.
از این رو، باید میان دو موضوع کاملاً متفاوت مرز گذاشت:
مطالبهٔ فرهنگی میگوید: «من ایرانیام و میخواهم زبان و فرهنگ محلیام نیز محترم شمرده شود.»
اما جداییطلبی میگوید: «ایران کشور مشترک ما نیست، هممیهنان ما اشغالگرند و بخشی از خاک ایران باید جدا شود.»
مخالفت با دومی نباید به انکار اولی بینجامد. حتی میتوان گفت برچسبزدن به هر مطالبهگر زبانی و فرهنگی، یکی از بزرگترین هدیهها به جریانهای جداییطلب است؛ زیرا به آنان فرصت میدهد چنین وانمود کنند که میان «ایرانیبودن» و «ترکزبانبودن» تضادی اجتنابناپذیر وجود دارد.
شیوهٔ عمل جریانهای جداییطلب پانترک
شاخههای جداییطلب پانترکیسم معمولاً برای پیشبرد اهداف خود، یک دوگانهٔ ساختگی میان «ترک» و «فارس» ایجاد میکنند. در این روایت، ایران نه کشوری مشترک، بلکه «کشور فارسها» معرفی میشود و هر مشکل اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی، بهجای آنکه نتیجهٔ ناکارآمدی، تمرکزگرایی، فساد یا سیاستگذاری نادرست دانسته شود، به صورت «ستم یک ملت بر ملت دیگر» بازنمایی میشود.
در این تبلیغات، واژهٔ «فارس» از یک هویت زبانی و فرهنگی به نام یک دشمن جمعی تبدیل میشود. به همین ترتیب، آذربایجانی ایرانی نیز در برابر یک انتخاب دروغین قرار میگیرد: یا باید به زبان و فرهنگ مادری خود وفادار باشد یا به ایران.
این دوگانه از اساس نادرست است. انسان میتواند ترکزبان و آذربایجانی باشد، به ادبیات و موسیقی محلی خود افتخار کند، خواهان حقوق برابر باشد و در همان حال، ایران را میهن تاریخی و سیاسی خود بداند.
بخشی از ادبیات جداییطلبانه همچنین از اصطلاح «آذربایجان جنوبی» استفاده میکند تا استانهای شمالغربی ایران را نه بخشی از ایران، بلکه نیمهٔ جداافتادهٔ یک واحد سیاسی فرامرزی نشان دهد. یک پژوهش منتشرشده در سال ۲۰۲۴ نیز به انتشار مطالبی از سوی برخی رسانهها با مضمون جدایی «آذربایجان جنوبی» از ایران اشاره کرده است.
کاربرد یک اصطلاح جغرافیایی بهتنهایی لزوماً جرم یا نشانهٔ جداییطلبی نیست؛ اما هنگامی که این واژه در کنار انکار حاکمیت ایران، ترسیم نقشههای تجزیهطلبانه و دعوت به مداخلهٔ دولتهای خارجی به کار میرود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک تعبیر فرهنگی یا بیطرفانه دانست.
از دیگر روشهای این جریانها میتوان به گزینش بخشهایی از تاریخ، حذف بخشهای ناسازگار با روایت سیاسی خود، تبدیل اختلافهای تاریخی به دشمنی جاودانهٔ قومی و مصادرهٔ شخصیتهای تاریخی اشاره کرد. در چنین روایتی، تاریخ پیچیده و چندلایهٔ آذربایجان به داستانی ساده و یکخطی تبدیل میشود که پایان آن از پیش تعیین شده است: جدایی از ایران.
تاریخ آذربایجان را نمیتوان با روایتهای نژادی توضیح داد
برای دفاع از ایرانیبودن آذربایجان، نیازی به ساختن روایتهای نژادی یا ادعای یک تبار خالص و تغییرناپذیر وجود ندارد. تعبیرهایی مانند «همهٔ ترکزبانان ایران از یک نژاد مشخصاند» نه ضروریاند و نه توان توضیح تاریخ پیچیدهٔ منطقه را دارند.
منابع زبانشناختی و تاریخی نشان میدهند که پیش از گسترش زبان ترکی در آذربایجان، گونههایی از زبانهای ایرانی، از جمله زبانی که در منابع «آذری» نامیده شده، در این منطقه رواج داشته است. مهاجرت و استقرار گروههای ترکزبان از دورهٔ سلجوقیان به بعد و تحولات دورههای ایلخانی، ترکمانان و صفویان، به گسترش تدریجی زبان ترکی در آذربایجان انجامید. این دگرگونی نه در یک روز، بلکه طی چند سده رخ داده است.
البته این پیشینهٔ تاریخی به هیچ روی از ارزش، اصالت یا حق حیات زبان ترکی آذربایجانی امروز نمیکاهد. زبان ترکی آذربایجانی اکنون زبان مادری میلیونها ایرانی و بخشی جداییناپذیر از فرهنگ معاصر ایران است.
نکتهٔ اصلی آن است که زبان، تبار، هویت فرهنگی و وابستگی سیاسی، مفاهیمی یکسان نیستند. تاریخ زبان نمیتواند بهتنهایی سند مالکیت سیاسی بر یک سرزمین باشد. همانگونه که گسترش زبان ترکی در سدههای گذشته، پیوند تاریخی آذربایجان با ایران را از میان نمیبرد، وجود زبانهای ایرانی در دوران پیشین نیز نباید وسیلهای برای انکار هویت ترکی امروز مردم منطقه قرار گیرد.
هر ایرانی حق دارد خود را آذربایجانی، ترک، ایرانی یا ترکیبی از این هویتها بداند. هویت ملی پایدار با تفتیش تبار و تحمیل نام قومی ساخته نمیشود؛ با حافظهٔ مشترک، حقوق برابر، احساس تعلق و سرنوشت سیاسی مشترک شکل میگیرد.
آذربایجان؛ سازندهٔ ایران معاصر
تاریخ معاصر ایران بدون نقش آذربایجان و تبریز قابل روایت نیست. انجمن ایالتی تبریز در سال ۱۹۰۶ و در جریان انقلاب مشروطه شکل گرفت و در مقاطعی که حکومت مرکزی در اجرای قانون مشروطه تعلل میکرد، تبریز ابتکار عمل را به دست گرفت.
ستارخان، که بعدها به «سردار ملی» شهرت یافت، در سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۰۹ از تبریز و آرمان مشروطه در برابر استبداد صغیر دفاع کرد.
این شواهد نشان میدهد که آذربایجان صرفاً منطقهای واقع در داخل مرزهای ایران نبوده، بلکه یکی از کانونهای ساختن ایران مشروطه و دولت مدرن ایرانی بوده است. تبریز برای آزادی یک قوم در برابر قوم دیگر نجنگید؛ برای قانون، مجلس و آزادی ایران ایستاد.
از مدعیان جدایی باید پرسید: با میراث ستارخان و مشروطهخواهان تبریز چه میکنند؟ چگونه میتوان شهری را که برای برپایی مجلس و قانون در ایران ایستاد، ناگهان سرزمینی اشغالشده و بیگانه با ایران معرفی کرد؟ آیا باید بخش بزرگی از تاریخ واقعی آذربایجان حذف شود تا یک نقشهٔ سیاسی از پیش طراحیشده درست به نظر برسد؟
آذربایجان ضمیمهٔ ایران نیست؛ یکی از سازندگان ایران است. همانگونه که ایران بدون تاریخ و فرهنگ آذربایجان قابل تصور نیست، بخش بزرگی از حافظهٔ تاریخی آذربایجان نیز بدون ایران قابل فهم نخواهد بود.
تجربهٔ بحران آذربایجان در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵
تجربهٔ تاریخی سالهای پایانی جنگ جهانی دوم، هشداری جدی دربارهٔ بهرهبرداری قدرتهای خارجی از مسائل داخلی ایران است.
در شهریور ۱۳۲۰، نیروهای شوروی و بریتانیا وارد ایران شدند. آذربایجان در منطقهٔ اشغال شوروی قرار گرفت و اشغالگران شوروی بر بسیاری از امور داخلی استان تسلط یافتند. تضعیف حکومت مرکزی نیز فضای مساعدی برای قدرتگیری نیروهای محلی ایجاد کرد.
در ادامه، حکومت فرقهٔ دموکرات آذربایجان در سایهٔ حضور نظامی و سیاسی شوروی شکل گرفت. پس از عقبنشینی نیروهای شوروی، اقتدار این حکومت بهسرعت فرسوده شد. در آذر ۱۳۲۵ نیروهای دولت ایران وارد آذربایجان شدند و جعفر پیشهوری به باکو گریخت.
درس این رویداد آن است که قدرتهای خارجی میتوانند از نارضایتیها و مطالبات محلی برای اهداف ژئوپولیتیکی خود بهره ببرند. دولت خارجی ممکن است امروز از «حقوق قومی» سخن بگوید، اما هدف اصلیاش لزوماً رفاه یا آزادی مردم منطقه نیست؛ چهبسا آن مردم را تنها ابزاری برای فشار بر ایران بداند.
بااینحال، نتیجهٔ درست از این تجربه آن نیست که هر خواستهٔ فرهنگی یا هر اعتراض محلی را «توطئهٔ خارجی» بنامیم. انکار مشکلات واقعی، تحقیر معترضان و بستن راه گفتوگو، همان شرایطی را ایجاد میکند که مداخلهگران و جداییطلبان برای بهرهبرداری از آن انتظار میکشند.
چه چیز به تبلیغات جداییطلبان کمک میکند؟
جداییطلبی تنها با حمایت خارجی یا تبلیغات ایدئولوژیک رشد نمیکند؛ بیتدبیری داخلی نیز میتواند به آن میدان بدهد.
تمسخر زبان ترکی، تحقیر لهجهٔ آذربایجانی، بهکاربردن لطیفههای قومی، انکار هویت فرهنگی مردم یا متهمکردن گروهی از شهروندان به بیوفایی جمعی، نه نشانهٔ میهندوستی، بلکه رفتاری ضد منافع ملی است.
هر سخن تحقیرآمیز دربارهٔ زبان و فرهنگ میلیونها هممیهن، به مادهٔ تبلیغاتی جریانهای جداییطلب تبدیل میشود. آنان از همین رفتارها استفاده میکنند تا ادعا کنند ایران برای ترکزبانان خانهای مشترک نیست.
این موضوع تنها به آذربایجان محدود نمیشود. هیچ لهجه، زبان یا فرهنگ ایرانی، از کرمانی و لری گرفته تا کردی، گیلکی، مازندرانی، عربی، بلوچی، ترکمنی و دیگر زبانها و گویشها، نباید دستمایهٔ تحقیر قرار گیرد. تنوع زبانی ایران، تزئینی در حاشیهٔ کشور نیست؛ بخشی از خود ایران است.
کسی که به نام دفاع از ایران به ترکزبانان توهین میکند، ناخواسته برای جداییطلبان سربازگیری میکند. ملیگراییای که هممیهن خود را به سبب زبان، لهجه یا محل تولد تحقیر کند، ملیگرایی ایرانی نیست؛ نوعی تعصب قومی است که وحدت کشور را تضعیف میکند.
پاسخ ملیگرایانه به پانترکیسم جداییطلب
پاسخ ملیگرایانه باید همزمان صریح، عقلانی و عادلانه باشد.
نخست، باید بیهیچ ابهامی از تمامیت سرزمینی ایران دفاع کرد. هیچ نارضایتی اقتصادی، فرهنگی یا سیاسی، مجوز نفرتپراکنی قومی، دعوت به مداخلهٔ خارجی یا جداکردن بخشی از کشور نیست. اختلافهای داخلی باید در چارچوب ایران و با مشارکت همهٔ ایرانیان حل شود.
دوم، باید بر برابری شهروندان تأکید کرد. آذربایجانیان و دیگر ترکزبانان، مهمان ایران نیستند که دربارهٔ ماندن یا رفتنشان تصمیم گرفته شود؛ آنان صاحبان این سرزمیناند، همانگونه که فارسها، کردها، لرها، بلوچها، عربها، گیلکها، مازندرانیها، ترکمنها و دیگر گروههای ایرانی در آن سهم و حق برابر دارند.
سوم، باید میان زبان مشترک ملی و زبانهای محلی تقابل ایجاد نکرد. فارسی زبان رسمی و مشترک کشور و وسیلهٔ ارتباط سراسری ایرانیان است؛ اما جایگاه فارسی با تحقیر یا حذف زبانهای دیگر استوار نمیشود. زبان ترکی آذربایجانی و دیگر زبانهای ایران نیز بخشی از میراث ملی کشورند.
چهارم، باید با تاریخ صادق بود. دفاع از ایران به افسانهسازی، انکار دگرگونیهای زبانی یا ساختن تبارهای خالص نیاز ندارد. تاریخ واقعی ایران به اندازهٔ کافی غنی و نیرومند است. ایران در طول سدهها از همزیستی، آمیزش و مشارکت گروههای گوناگون ساخته شده است.
پنجم، باید میان مخالفت سیاسی و دشمنی قومی مرز گذاشت. میتوان با پانترکیسم، تجزیهطلبی یا سیاستهای یک دولت خارجی مخالفت کرد، بیآنکه به یک زبان یا فرهنگ توهین کرد. همانگونه که نقد یک ایدئولوژی حق هر شهروند است، نسبتدادن آن ایدئولوژی به تمام اعضای یک گروه زبانی ناعادلانه است.
ملیگرایی ایرانی باید بر سه پایه استوار باشد: تمامیت سرزمینی، برابری شهروندی و تکثر فرهنگی. حذف هر یک از این سه پایه، دو پایهٔ دیگر را نیز متزلزل میکند.
تمامیت ارضی بدون عدالت، تنها به شعاری شکننده تبدیل میشود؛ عدالت بدون انسجام ملی، ممکن است در برابر مداخلهٔ خارجی ناتوان بماند؛ و وحدت بدون احترام به تنوع، به اجبار و یکسانسازی فروکاسته خواهد شد.
سخنی با جوانان آذربایجانی
پانترکیسم جداییطلب میکوشد جوان آذربایجانی را در برابر انتخابی ساختگی قرار دهد: یا زبان مادری، یا ایران؛ یا هویت ترکی، یا هویت ایرانی.
این انتخاب دروغین است.
میتوان ترکی سخن گفت، به شعر و موسیقی آذربایجان عشق ورزید، برای پاسداشت زبان مادری کوشید، از تبعیض یا توهین انتقاد کرد و همزمان ایران را میهن مشترک و تجزیهناپذیر خود دانست.
ایرانیبودن به معنای کنارگذاشتن هویت محلی نیست. همانگونه که آذربایجانیبودن نیز به معنای دشمنی با ایران یا دیگر ایرانیان نیست. هویتهای انسانی لایهلایهاند و یکدیگر را نفی نمیکنند.
در برابر کسی که میخواهد ایران را ملک یک قوم معرفی کند، باید ایستاد؛ اما در برابر کسی که میخواهد آذربایجان را از ایران جدا کند نیز باید با همان صراحت ایستادگی کرد.
ملیگراییای که زبان ترکی را تحقیر کند، به ایران خیانت میکند؛ همانگونه که قومگراییای که آذربایجان را از ایران جدا بخواهد، بخش بزرگی از تاریخ آذربایجان را انکار میکند.
راه درست، نه انکار تنوع ایران است و نه تسلیم در برابر تجزیهطلبی؛ راه درست، ساختن ایرانی آزاد، آباد، عادلانه و یکپارچه برای همهٔ ایرانیان است.
دریغست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
این بیت در شاهنامه، در بخش «رزم کاووس با شاه هاماوران»، با همین صورت ثبت شده است.
درضمن چون دیگه به اینجا برنمیگردم باید بگم هرکس تعریفی وتایید برحرفم داره اصلا برام مهم نیست،وهرکس هم میخواد فحش بده وحرفهایی که لایق خودشه بگه بدون استثناء وبی برو برگرد به خانواده وایل وطبارش برخواهد گشت
تدریس ترکی بهانهس که از ما جدا شید به اران و آناتولی بپیوندید
متاسفانه بخاطر پادشاه های بی لیاقت کشور ما کوچک تر شده الان هم که کشورمون اصالت خودش رو رها کرده و چسبیده به اعراب ملخ خور و بادیه نشین
اولا اینکه وقتی یه تورک فارسی حرف میزنه لهجه داره و فارسا مسخرش میکنن خیلی غلط میکنن چون اگه یه فارس هم بخواد ترکی حرف بزنه لهجه داره و ما ترکا اونقدر شعور داریم که مسخره نمیکینم
دوما شاه اسمایل صفوی تورک بود باید زبان ترکی رو رواج میدادو زبان رسمی اعلام میکرد اسماعیل صفوی فردی بیگانه پرست بود که زبان بیگانه رو در کشورش رواج داد
سوما فارسای عزیز که ادعا دارین تو ایران ترکا کم هستن و ایران مال فارساست و این حرفا بابا رهبرکشور شما خودش ترکه
چی پارس میکنین شماها
#جعل_تاریخ
کردها تو ترکیه پست خطاب میشن. تو ایران حداقل من یکی آذریها رو خیلی ارزشمند میدونم که به گردن ما حق دارند.
#فرق_ایرانی_و_ترکیهای
شاه صفوی زرنگ بازی در آورده تا بر سرزمینهای بیشتری حکومت کنه!
در مورد اسکاتلند هم فیلم معروف شجاع دل رو ببینید تا بدانید کاملا در اشتباه هستید!
مرزهایش 4 استان اصلی اردبیل آذ غربی و شرقی و زنجان است به همراه برخی شهرستانهای استانهای همجوار!
ما امنیت آذربایجان را تضمین میکنیم. آذربایجان جای وحشی بازی نیست کسی هم شلوغ بازی در بیاورد مزه سیلی ترکی را خواهد چشید.
ورود تر کها در زمان صفویه بود به همراه مزدورانی که شاه صفویه از بیایان چین آورد
من دوتا سوال دارم
آیا دین حکومت ما اسلامه این به این معنیه که ما عربیم؟؟؟؟!
آیا زبون رسمی سامانیان که فارسی بود به این معنیه که اونا فارس بودن؟؟؟؟!!!!
در دوران صفویه هم همینطور اما (اویغور)وجود ندارد(در ایران).
اویغور ها هم خط داشتند و حکومت.
جمهوری آذربایجان فبل شوروی تا زمان حضرت آدم متعلق به ایرانیان بوده ، ایرانی سر خاکش با کسی مذاکره نمی کند
طبق کنوانسیون حقوق بشر سازمان ملل ملتها حق تعیین سرنوشت سیاسی خود را دارند و دولتهای امضا کننده این میثاق باید شرایط تحقق آن را برای ملتهای داخل قلمرو خود فراهم کنند. و هیچ پیش شرطی که احقاق این حق را منوط به اجرای آن در کشورهای دیگر کند نکرده است.
بنده با برگزاری این رفراندوم در آذربایجان و ترکیه و ... هم موافقم. در کل نیازی به خشونت و بی احترامی نیست. علم تاریخ و حقوق بیانگر همه چیز است.
در هیچ جای تاریخ اسمی از قومی به همراه ماد نیامده که غیر آریایی باشد . مگر اینکه شما کشف کرده باشی ! که این موضوعش فرق می کنه !
ما نژآدی به نام ترک نداشتیم ، ترک از آمیزش چند طایفه مغول به وجود آمده طبق افسانه بوزقورت پانترک ها !
کنوانسیون برای ملت ها نه اقوام کشوری که بیش از هفت هزارسال در کنار هم زندگی کرده اند و یک کشور را تشکیل داده اند .
با اینکه ترک های بسیاری در این نوار هست ولی خاصیت تکاملی زبان تورکی (turkic tribes) از نوع سکونت گاههای کوهستانی است نه معتدل خزری. و مهاجران جدید دو ره صفوی یا مهاجمان قدیم پیش از دوهزارسال پیش از مناطق آلتایی اند. این مناطق زیر تأثیر زبان پارتی اشکانی است.
این متن تنها یک نظریه هست .
در هر مورد علمی نظریات بسیار زیادی است . که همه قابل بررسی است .
دنبال نژاد نیستیم بلکه تاریخ را مرور می کنیم با دلایل تاریخی ٬ تاریخ یک علم است که مانند بقیه علوم بررسی می شود همین .
به وسیله یک افسانه تاریخ را مرور کردی؟
دلایل تاریخیت هم احتمالا همون افسانست؟؟؟؟
آیا در باقی علوم از افسانه نتیجه میگیرند؟؟؟؟
کاملا سطح معلوماتت رو لو دادی
اگه ترک از آمیزش چند طایفه مغول به وجود اومده 2 حالت داره :
یا باید زباناشون مخلوط شده باشه
یا باید از زبان یه طایفه استفاده کنن
با توجه به این حالات زبان ترکی نمیتونه از آسمان نازل شده باشه
و با توجه به اینکه شباهت های زبان ترکی با مغولی در دایره واژگان(به جز واژگان مقروض) که در حد شباهت زبان فارسی با زبان مغولی میباشد سخن شما نقض شده و سطح تحصیلات شما آشکار میشود
ماد اولیه شامل اقوام اطراف همدان بوده است و آریایی بودن آنها را بنده هم قبول میکنم.
اقوام ساکن ماد و ایشکوزای نه آریایی بلکه عمدتا اسکیتی-کیمریایی بوده اند.
گواه آن شهادت مورخین یونانی کتیبه های آشوری و کورگانهای اسکیتی تپه حسنلو، اردبیل و .. است.
ماد و پارس به مدت ۲-۳ قرن کشورهای ایشکوزای و ماننا را به انقیاد در آوردند و بعد از حمله اسکندر هردو سرزمین برای اولین بار تحت نام آتروپاتیان در سال ۳۲۳ قبل از میلاد متحد شدند.
تورکها بنا به شهادت عمده مورخین بیزانسی ادامه تاریخی اسکیتها هستند و تغییر نام اسکیت به تورک بعد از به قدرت رسیدن امپراطوری گوک تورکهای اسکیت نژاد بوقوع پیوست. هم مورخین بیزانس هم ساسانیان بدلیل قدرتمندی گوک تورکهای اسکیتی همه سکاها را تورک نامیدند.
و اما بعد...
کنوانسیون به صراحت از دولتها خواسته است به ملتهای تحت قلمرو خود این حق را بدهد و هیچ اشاره ای به قدمت حظور آنها نکرده است. با توجه به تعریف ملت، خلق آذربایجان به روشنی فاکتورهای تمایز یک ملت را داراست و جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از امضا کنندگان این میثاق موظف به برگزاری این رفراندوم است. بنده آنارشیست نیستم ولی حق رفراندوم یک حق طبیعی و حقوقی برای تمام خلقهاست
یا قفقازی بودن
یا نژادشون معلوم نیست مثل سیلک و شهر سوخته
.۱۰۰ ساله میخواهید جدا بشید ،تونستید جدا بشید..؟جداشدن یعنی رفتن ، زمین رو نمیتونید ببرید،میتونید؟ نمیتونید که زمین آذربایجان عزیزمونو که ببرید. آذربایجان قسمتی از ایران میمونه.من یک دوست تبریزی دارم ،چند تا اردبیلی ، میگن این پانترکها مزخرف میگن، سعید دوست تبریزی منه، میگه دایی ام فرانسه است و دوتا دوست پانترک ایرانی داره، میگه به فرانسوی ها میگن ما اهل پرشیا هستیم و کلی از کورش و امپراطوری فارس و زرتشت و ایران میگن و افتخار میکنن ولی به فارسها که میرسن میگن ما ترکیم و باید از ایران جدا بشیم ..درست مثل یک بچه ۴ ساله که تو دلش مامانشو دوست داره ولی واسه لجبازی به مامانش که میرسه میگه د وست ندارم ..این دوست تبریزیم (سعید )میگه کمتر از ۱۰ درصد مردم آذربایجان واقعا جدایی طلبن که اتفاقا طبقات فقیر و کم فرهنگ آذربایجان هستند، مردم ثروتمند و با فرهنگ تر و با سوادتر اصلا از عقاید پانترکیسم بدشون میاد...بهر حال ما میدونیم چه خبره ..اما یه چیز دیکه حد خودتونو بدونید لطفا ..
ترکها مغول نیستند.
با هر طرز فکری توهین در پارسیان دژ ممنوع است
این دری وری ها چیه ک میبافی
حرف ملت ترک و کرد و بلوچ و لر و تمام این اقوام اینه ایران فقط فارسستان نیس ک تمام امکانات و کارخانجات برا اونا باشه و ما تو فقر و بی کاری زندگی کنیم
2000سال قدمت دارن ولی بیشتر کلماتشون و گرامرشون با ما مشترکه
و نیز این را اشاره نمایم که تورکی زبان و قدمت چندین هزار ساله دارد و مثل زبان فارس یک لهجه ای از عربی نیست .
که این دو خط را هم با انواع دلیل ها متعلق به خودتون می دونید.
مگه آریایی ها از خودشون خط هم داشتن؟؟؟؟؟
تا اونجا که زبانشناسها میگن لاتین از خط یونانی بوجود اومده که یونانی هم از فنیقی به وجود اومده
اگه کمی سواد داشتی میدونستی که فنیقی ها سامی بودن و نه آریایی
ما خط اویغوری داشتیم و حتی قبل تر از اون هم خط اورخون
ما دو خط از خودمون داشتیم اما شما اول با خط میخی سومریان مینوشتید بعدش هم با خط عربی
- نارسیس جان این سخن یکی از مسئولین همین مملکت هست که اسم نمیبرم:
" غلط کردید که با این کتاب(شاهنامه) سراسر تخیل موجب شدید زبان قرآن کنار گذاشته شود و به جای آن عجم زنده کردید! من خود فارسی زبان هستم ولی میگویم:این فارسی چه گلی بر سر ما زد؟ "
آره نارسیس جان اشتباه نمیبینی این دقیقا سخن کسی هست که اگه اسم نمیبرم به احتمال خیلی زیاد میشناسیش و و به احتمال بیشتر توی تلوزیون دیدیش.
-میدونی چند وقت پیش تو خوزستان یک همایش ضد زرتشت با همکاری چند نهاد مطرح کشور برگزار شده بود؟
از این دانستنی ها زیاده عزیزم که حوصله ندارم بگم،فقط خواستم بگم از توهم پان فارس بیرون بیای
زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.
میشه بپرسم کدوم قسمتش نقض شده ؟ والا ما یه بار اومده بودیم آذربایجان همه قشنگ ترکی حرف میزدن و کسی هم بابت این موضوع بهشون گیر نمیداد شبکه آذری زبان رو هم که دارید؟ اصا خودت یه بار این قانونو خونده بودی ببینی راجع به چیه ؟ تازه تو تهرانم من خیلی دیدم آذری ها به هم میرسن با هم ترکی حرف میزنن ضمنا زبان آذری چیزی بین ترکی و فارسی است پس نه ترکی مطلق و نه فارسی مطلق هست و منظور کسانی که از واژه آذری استفاد میکنن هم اینه که وجه تمایز این زبان رو با زبان ترکی عثمانی نشون بدن حالا یعنی اینکه یه اسمو بگن ترکی آذری یا آذری اینقدر مهمه که شما میخوای کشورو از هم بپکونی ؟
و راجع به حق و حقوق میشه بپرسم کدوم حقوق شما رعایت نشده که اینجوری شاکی هستی ؟ والا تا جایی که ما میبینیم اتفاقا اکثر سردمداران حکومتم آذری ها تشکیل دادن من نمیدونم شما مشکلت با کدوم حقوق هست صریح بگو مام بدونیم این حقوق ضایع شده شما چیه ؟
همه ما میدونیم که به ماد ها خودشون رو آریایی مینامیدن و اصلا قوم فارس در گذشته با نام ارته نامیده میشده و این تغییر نام چطور صورت گرفته؟ ایلامی های باستان هم که سامی هستن یعنی کوروش کبیر نیز سامی بوده و این در تورات هم نوشته شده و جالب اینکه کوردها از نظر نژادی به هلال الخصیب تعلق دارند و از نظر نژادی سامی هستند ولی چطور شده زبانشون فارسی شده یا در دسته هندو اروپایی قرار گرفته؟در منابع کهن از پهلوی عربی هم نام برده شده همان طور که لر ها خود نیز از نظر نژادی به هلال الخصیب تعلق دارند و کرد هستن اگه میشه تغییر زبان کرد ها به فارسی رو برای من توضیح بدین ؟؟؟
همان طور که میدونی اقوامی که در غرب اسیا(تاکید رهبری به گفتن عرب اسیا بجای خاورمیانه انگلیسی)همه اقوامی سامی می باشند مانند اعراب،یهودیان ومسیحیان و کردها و دیگر اقوام ساکن عرب اسیا سامی می باشند و از طرف چون قوم اریایی یک قوم کوچنده بوده و از شمال وارد غرب اسیا شدند پس احتمال سامی بودن انها رد شده همانطور که در ویکیپدیا این مورد بخوبی و با سند و مدرک ذکر شده است.
اقوام سامی چندین هزار قبل از ورود اریایی ها به غرب اسیا تمدن های چون عیلام ، بابل ، اشور ، اکد ، ارم داشتن و همچنین خط و قانون و مکاتبات اداری و کشتی رانی و خیلی چیزهای دیگه را این اقوام بنا نهاند و در هنر و معماری حرف اول را درجهان میزند و سند این ماجرا باغ های معلق بابل می باشد که چندین سال از عجایب هفتگانه بوده است.
در این مورد باید همه ما با وجود قومیت های مختلف با هم یکی باشیم نبود دیگران رو به جرم اریایی نبودند از ایران جدا کنیم ولا اگر هر یکی از قومیت ها بخواند خود متخار باشند(خوزستان بوشهر و بندر عباس در جنوب و جنوب عرب- بلوچ در جنوب شرق-اذری ها در شمال عرب و کردها در غرب) همانطوری که ملاحضه میکنید از ایران فقط مرکز ان که بیابان هست می ماند و این همان تقسیم معروف انگلیس و شوروی سابق بوده.پس باید همه باهم متحد باشیم از اوردن اسم اریایی و غیر اریایی شدیدا پرهیز کنیم..
مثلا مردم ارژانتیت اسپانیایی زبان هستن ولی مسلممن اسپانیایی نژاد نیستن
بژی کوردستان
کنام شیران و پلنگان شود