
در متون تاریخی وصیت نامه ای از کوروش بزرگ نقل کرده اند که سرشار از مفاهیم بالای انسانی است. شگفت آنکه بخش هایی از شاهنامه فردوسی شباهت عجیبی به این اندرز ها دارد. در این نوشتار به بررسی اندرز های پایانی کوروش بزرگ (با منابع) و شباهت های آن به بخش هایی از شاهنامه می پردازیم.
اندرز های پایانی کوروش بزرگ در منابع
مهم ترین منبعی که از اندرز های پایانی کوروش بزرگ سخن گفته است؛ «کورش نامه گرنفون» می باشد.
نگاه کنیدبه: کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧
در روایت های منسوب به «کتزیاس»، هم به اندرز های پایانی کوروش اشاره شده است اما فقط خلاصه ای از این نوشته های کتزیاس به دست ما رسیده است.
نگاه کنید به: خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ٨
از مشهور ترین جملات اندرزهای پایانی کوروش که در «کوروش نامه گزنفون» ثبت است، می توان به جملات زیر اشاره کرد:
- راه دل ربودن و دل بسته کردن مردمان نه با درشتی و تند خویی ست که با تیمار و اندوه خواری های مهرورزانه است.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ۱۳، برگردان ابوالحسن تهامی
- مهر بورزید دوستان را، و این مهرورزی شما را نیرویی خواهد داد که با آن دشمنانتان را بر اندازید.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ۲۸، برگردان ابوالحسن تهامی
- پس از مرگم، بدنم را طلاکاری یا نقره کاری نکنید یا در تابوت یا چیزی همانند این مگذارید. زودتر آنرا در آغوش خاک بسپارید. آیا جایی فرخنده تر از خاک برای آرمیدن است؟! خاک مادر زیبایی هاست و دایه نیکی ها. در سراسر زندگی دوستار مردمان بوده ام؛ شاد خواهم شد که دوباره بخشی از آن چیزی بشوم که برای مردمان خوبی فراوان ببار می آورد.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢۵، آمیخته ای از برگردان ابوالحسن تهامی و خشایار رخسانی
...
کتزیاس هم می نویسد:
کوروش برای کسانی که کردار نیک را پیشه سازند آرزوی سعادت و به آنان که رفتاری زشت دارند نفرین کرد.
خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ٨، بند ۵
اندرز های کوروش و اندرز های کیخسرو در شاهنامه
می دانیم که شباهت هایی میان کوروش و کیخسرو در روایت های ایرانی وجود دارد. به نظر می رسد کیخسرو و همچنین فریدون آمیختگی هایی با کوروش بزرگ دارند.
برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی
این شباهت ها در وصیت کوروش و کیخسرو مشهود است. گفته کتزیاس و گزنفون درباره چگونگی پخش کردن ولایات بین جانشینان با گفته شاهنامه فردوسی درباره کیخسرو هماهنگی نسبی دارد.
بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش، فرمانروایی را به فرزند بزرگش کمبوجیه(کامبوزیا) می دهد اما به دیگر فرزندش شهربانی ماد، ارمنیه و کادوسته را می دهد.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ١١
کتزیاس می گوید، کوروش، پسر بزرگ خود یعنی کمبوجیه را به عنوان جانشین خود برگزید و پسر کوچک را ساتراپ(حاکم) باکتریان(بلخ) و خوارزم و پارت و کرمانیان کرد. بخش هایی را هم به اشخاص دیگر سپرد.
خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ٨، بندهای ١و٢
بر اساس شاهنامه نیز کیخسرو تنها به گزینش لهراسپ به جانشینی خود بسنده نمیکند، بلکه فرمانروایی بخشهایی از کشورش را نیز به پهلوانان واگذار مینماید.
مجلهٔ ایرانشناسی، دکتر جلال خالقی مطلق
اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش می دهد و در شاهنامه فردوسی ثبت شده است شباهت زیادی به اندرز های کوروش در کتاب کوروش نامه گزنفون دارد و به طور کلی شرایط پایان زندگی کوروش در کتاب کوروش نامه شبیه به شرایط پایان زندگی کیخسرو در شاهنامه است.
بر اساس روایت شاهنامه، کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی دل از جهان بر میکند و از خداوند میخواهد که او را به سوی خود باز خواند. بعد از مدتی، سروش در خواب بدو نمایان میگردد و به او مژده میدهد که آرزوی او پذیرفته گشت. کیخسرو چون از خواب بر میخیزد، پس از اندرز کردن بزرگان و گذشت حوادثی به سوی جهان دیگر رهسپار میگردد.
گزنفون هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش خبر می دهد:
هنگامیکه کوروش در کاخ خوابیده بود، تینابی (رویایی) را دید: یک رخساره ای (قیافه ای) که بیشتر از آدمیزاد شکوهمند و زیبا بود در خواب بر او نمایان گشت: «آماده شوید کوروش، زیرا شما باید بزودی به سوی یزدان بروید.» هنگامیکه آن تیناب (رویا) پایان یافت، کوروش برخاست و بنگر (به نظر) می آمد که او کمابیش پی برده باشد که پایانِ زندگیش نزدیک است.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢ - برگردان خشایار رخسانی
گرچه در سخنان دیگر مورخان هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش سخن آمده است اما اندرز های کوروش قبل از مرگ در گفته گزنفون شباهت های عجیبی با اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.
بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش نخست زبان به شرح پیروزی های خود گشوده و میگوید:
پسرانم و دوستان من، پایان زندگی من فراز می آید،... و به هنگامی که مرگ در ربود مرا شما باید با گفتار و کردار آشکار کنید که من نیک بخت و دل شاد بوده ام. به زمان کودکی همه شادی ها و پیروزی های کودکانه ی خویش را داشتم، و چون بالیدم و بالا گرفتم، گنجینه های جوانی را از آن خویش کردم؛ و همه گردن فرازی های مردانه را فراچنگ آوردم، ... و سال ها همچنان که به دنبال یک دگر گذشتند، می نگریستم که قدرت من نیز با گذر سالیان فزونی می گیرد، به گونه ای که خویش را در کهن سالی سست تر از جوانی نیافتم؛ و به یاد نمی آورم که در رسیدن به چیزی که از بهرش کوشیده بودم، یا آرزویش را داشتم ناکام مانده باشم. فزون تر این که دوستان را با گنج و خواسته که بخشیده ام شاد کرده، دشمنان را فکنده و کوفته ام. این سرزمین نیاکانی که زمانی در آسیا به هیچ نمی آمد، اکنون در چکاد نیرومندی از بهر شما باز می نهم، و اگر در نگر (نظر) آوریم چه پیروزی های کلان بر من آغوش گشوده اند، خواهیم دانست که مرا شکستی نبوده است.
کوروش سپس از هراس خود سخن می گوید:
در سراسر زندگانی روزهایم آن گونه گذشت که آرزویش می داشتم، هراسی که مرا همواره همراه می آمد این بود که مبادا روزی پای به راه کژی و اهریمنی گذارم، و این هراس بار نمی داد که خویش را سخت بزرگ بیانگارم، یا شادی کنم آن چنان که بی خردان کنند. ...مرا آرزو این است که رستگار بپندارندم مردمان، و به نیکی یاد کنند از من.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بندهای ۶و٧و٨ - برگردان ابوالحسن تهامی
بر اساس شاهنامه فردوسی، کیخسرو هنگام درگذشتن از جهان با خود چنین میاندیشد:
بر این گونه تا سالیان گشت شست / جهان شد همه شاه را زیر دست
پر اندیشه شد مایه ور جان شاه / از آن رفتن کار و آن دستگاه
همی گفت: هرجا از آباد بوم / ز هند و ز چین اندرون تا به روم
هم از خاوران تا در باختر / ز کوه و بیابان و از خشک و تر
سراسر ز بدخواه کردم تهی / مرا گشت فرمان و گاه مهی
جهان از بداندیش بی بیم گشت / فراوان مرا روز بر سر گذشت
ز یزدان همه آرزو یافتم / وگر دل همی سوی کین تافتم
و سپس از هراس خود سخن میگوید:
روانم نباید که آرد منی / بداندیشی و کیش آهرمنی
شوم بدکنش همچو ضحاک و جم / که با تور و سلم اندر آمد به زَم...
به یزدان شوم یک زمان ناسپاس / به روشن روان اندر آرم هراس
ز من بگسلد فرّه ایزدی / گرایم به کژی و راه بدی
از آن پس بر آن تیرگی بگذرم / به خاک اندر آید سر و افسرم
به گیتی بماند زمن نامِ بد / همان پیش یزدان سرانجامِ بد
تبه گردد این گوشت و رنگ رخان / بریزد به خاک اندرون استخوان
هنر کم شود، ناسپاسی به جای / روان تیره ماند به دیگر سرای
گرفته کسی تاج و تخت مرا / به پای اندر آورده بخت مرا
ز من مانده نام بدی یادگار / گل رنج های کهن گشته خار
من اکنون چو کین پدر خواستم / جهانی به خوبی بیاراستم
بکشتم کسی را که بایست کشت / که بُد کژ و با راه یزدان درشت
به آباد و ویران درختی نماند / که منشور بخت مرا برنخواند
چنان که می بینیم در هر دو گزارش، نخست سخن از گسترش قدرت و پیروزی بر دشمنان و رسیدن به همه آرزوها و خواسته هاست، و سپس در پایان، سخن از هراس است. هراسی که کیخسرو و کوروش در دم مرگ از آن سخن میگویند، هراس از گرفتاری در چنگال غرور و منیِ ناشی از کسب قدرت زیاد است که مبادا آنها را به ناسپاسی کشاند و اهریمنی بودن این کردار در هر دو گزارش نقل شده است.
با سپاس از دکتر جلال خالقی مطلق، مجلهٔ ایرانشناسی

این اشتراکات در منابع وجود چنین اندرزهایی را از کوروش محتمل جلوه می دهد؛ هرچند ممکن است برخی از جملات با اما و اگر روبرو باشد چرا که مورخان شنیده های خود را بیان کردند. به هر حال صرف نظر از آنکه این اندرز ها از جانب کوروش مطرح شده است یا خیر؛ به نظر می رسد یک حکمت ایرانی پشت این وصیت وجود دارد. جملات این اندرز ها بسیار خردمندانه می باشد و آدمی را به اندیشه و تکاپو برای بهبود وا می دارد.
بن مایه ها :
فردوسی. شاهنامه.
گزنفون. مترجم: ابوالحسن تهامی. بر اساس ترجمه انگلیسی Henry Graham Dakyns). زندگی کوروش (کوروش نامه Cyropedia). چاپ دوم. تهران: انتشارات نگاه، ١٣٨٩
گزنفون(سنفون). مترجم: خشایار رخسانی. زندگی نامه کوروش بزرگ (کوروش نامه Cyropedia). انجمن پژوهشی ایرانشهر
فوتیوس. مترجم: کامیاب خلیلی. خلاصه تاریخ کتزیاس از کوروش تا اردشیر(معروف به خلاصه فوتیوس). چاپ نخست. تهران: انتشارات کارنگ، ١٣٨٠
یاری نامه ها :
جلال خالقی مطلق. مجلهٔ ایرانشناسی. سال هفتم، بهار ١٣٧۴، شماره
-----------
برگرفته از پردیس اهورا
چرا شما مردم یکمی از فکر و عقل خود استفاده نمیکنید ؟ چرا اینقدر مردم ایرانی گوش و چشم شأن به فضای مجازی و گوش دادن دروغ است؟ کمی تکان بخورید و از داشته های حقیقی و واقعی خود دفاع کنید نه کوروش ساخته ذهن یهودیان برای مقابله با حقایق واقعی...
هر کدامشان دادگر بودند خدا روانشان را شاد نگهدارد.
هر کدامشان هم نبودند خوب هیچ...
تازیان هم بیرون خواهند شد،همانگونه که ما را بیرون کردند و آواره...
برخی خیلی زیبا و گستاخانه تاریخ رو جعل میکنند
و کوروش بزرگ و دیرینه ایران رو دروغ نشان میدن
برای بسته شدن دهن این کسان
اینجا سند درگذشتنامه کوروش بزرگ رو میارم و از شما بسیار ممنونم که
از فرهنک و کیان ایرانشهر پاسداری میکنید هم میهن گل
اینم سند درگذشت نامه کوروش بزرگ :
کوروش نامه ، نویسنده :گزنفون ( سنفون )
ترگویه :خشایار رخسانی
نسک هشتم ، بخش هفتم : سفارش نامه کوروش بزرگ به فرزندانش .
امیدوارن نگید کوروش نامه گزنفون معتبر نیست که به وارون معتبر ترین کتاب تاریخه و هر امریکایی که بخواهد وارد کنگره امریکا بشه باید این کتاب رو پاس کنه .
مدتها بود که حتی زبان فعلی پارسی را هم فراموش کرده بودم و خیلی اتفاقی به این تارنامه رسیدم.
من مدیر یک کتابخانه به اسم کتابلاین و یک شبکه اجتماعی به اسم ملودی پاتوق هستم و آنقدر که در این جمع های اینترنتی از کلمات بیگانه استفاده شده دیگر کلمه سپاس را کلا فراموش کرده بودم و فقط از کلمه لایک استفاده میکردم.
وقتی به دوستم این راگفتم گفت که جو گیر شده ای و این حرفا.مسیر تارنامه را به ایشان دادم.گفت از این پس من را (نقی اکبری) را مهران صدا کنید.
من خود نویسنده و ویراستار صدها کتاب بودم و هستم و کتابهای زیادی در این مورد خوانده ام.اما محتوای این سایت واقعا دلم را روشن کرد و تا حدودی قلبم را شکست.
ملت و مردمانی که به شادمانی و شادکامی در هزاران سال شهرت داشته اند الان به وضعی افتاده اند که هر کس بخنند به او بدبین میشود و میگویند شکمش سیر است و دلش خوش است دیوانه است!
همه در کنج خود زانو بقل کرده ایم و از هم فرار میکنیم.
توف برتوای چرخ روزگارکه کسی نیست استخوانهای شاپوربزرگ راازغارتنگ چوگان جمع آوری کندوبخاک بسپارد
توف برتوای چرخ روزگارکه خسروپرویزباآن همه بزرگی نمادکشورروم رابه ایران آوردودست آخرازاوبه بدی یادمیکنیم
من طاق کسراهستم بیش از 1500سال پیش مراانوشیروان دادگرساخت سالیان زیادنماداقتداروعدالتخواهی مردمان ساسانی بودم اماچرخ روزگارروی بدخودرانشان دادواعراب سوسمارخواربه ایران روی نهادندویرانم ساختنداتشم زدندوهرچه داشتم به تاراج بردندچنگال گرگهاچه اسیب هایی که به من نزدحالا تک وتنهابرلب دجله مانده ام ریشه هایم پیروخشکیده اندفقط یکی دودیوارازمن باقیمانده.
مردم سرزمینم راچه شده که فراموشم کردن ورهایم ساختن ای کسانیکه به عراق سفر میکنیدبه من هم سری بزنید وازنومرابسازید.
چه شیرین گفت کسراپرویز:
عرب رازشیرشترخوردن وسوسماربه جایی رسیده است کارکه ارزوی چرخ کیانی کند.تفوبرتوای چرخ گردون تفو
شرمسار ایران و ایرانیم
شرمسار دل خون گشته خیشم
شرمسار جوانی تباه گشته ای خیشم
امروز چند عرب پاپتی بد اندیش به کوروش بزرگ فحوش دادن تنها برای اینکه مرا بیازارند
شرمسار ان شاه بزرگم که چون دیو صفتان قصد ازارم کنند نام مقدسش را ........
میدانم حتی بیانش زشت است اما مدتهاست بر دلم چادر غم گسترده شرح حال کردم تا روی خواندن مطالب شما را داشته باشم میدانم رو سیه ایران و ایرانیانم و میدانم خاک ایران بر من لعنت میفرستتد باشد روزی به کشورم بازگردم باشد روزی خود را از این اندوه شبستان تاریک و سرد رهای بخشم
اه ایرانیان من دلم تنگ است وچشمانم پر از اشک وحسرت
بانوی بزرگوار کسانی به فرزندان کورش توهین می کنند باید شرمسار باشند نه شما
نگران توهین این اقشار نباشید و با پوزخندی آن را پاسخ دهید و از کنارشان بگزرید
به قول یکی از بزرگان که میفرمود مطمئن باشید که کسی که شمارا به باد ناسزا میگیرد قطعا شما را در قلب خود از خودش برتر میبیند پس سعی می کند شما را کوچک کند.
جاوید راه و یاد پدر
هربار با خوندن وصیت نامه کوروش بزرگ دلم به درد میاد واشک توچشام جمع میشه.
اشک شوق واسه پیشینه ای که داریم واشک غم واسه رفتار امروز ما وناآگاهی وقدرنشناسی جامعه!!
سپاس از تلاشهاتون
خدای ایران را سپاس که مردم هر روز بیشتر از روز پیش آگاه تر می شوند و فانوس به دست به دنبال هویت خویشتن هستند
نگرانی شما بجاست بانوی بزرگوار ولی به نظر من مردم ایران روز به روز بیشتر با تاریخ پر افتخار کشور خود آشنا می شوند
سپاسگزارم
هیچ چیز به طور یقین صد در صدی نیست و هیچ چیز بی پایان نیست
درست است که بدی ها و فجایعی در جامعه ما برقرار است ولی ما ایرانیان همیشه به این اعتقاد داشته ایم که پایان شب سیه سپید است و بعد هر زمستانی بهار میاید مانند فلسفه نوروز
بیایید در کنار هم هر چند کوچک تغیری در جامعیمان ایجاد کنیم
بیایید در مقابل سیاهی شب شمعی روشن کنیم
درود بر شما بانوی بزرگوار ما تا زمانی به عمق فاجعه پی نبریم نمی توانیم علاجش کنیم
پس به امید خداوندگار ایرایان خود سیاهی و نامیدی را از جامعه ایرانی خود دور خواهند کرد
و ما برای اینکه به این مهم دستیابیم باید تاریخ خود را بشناسیم باید اسطوره های خود را بشناسیم و گرنه چیزی از جامعه ما نمی ماند
مدمانی که تاریخ خود را نشناسند باید بدی های تاریخ را همیشه تکرار کنند
من هم شنیدم
این افراد می گویند که ترجمه کتیبه کورش همان ترجمه اصلی نیست و فکر کرده اند چون مرم با زبان میخی آشنایی ندارند می توانند عده ای را فریب دهند
در صورتی که منم تحقیقات کردم و به همین نتیجه ای که فرمودید رسیدم معنی کتیبه ی کورش بزرگ با ترجمه کلمه به کلمه آن منتبق است و به خاطر همین شایعات بود که من این نوشته و بقیه نوشته ها را با منبع میگزارم تا در معتبر بودن آن ها کسی شک نکند
سپاس از شما