به نام یاریدهندهٔ ایرانیان، پروردگار یکتا
پانترکیسمِ جداییطلب در ایران / نقدی از منظر ملیگرایی ایرانی
سخن آغازین
در این نوشتار، مقصود از «جداییطلبان ترک» تمام ترکزبانان ایران، آذربایجانیان یا فعالان فرهنگی و زبانخواه نیست. این عنوان تنها به افراد و جریانهایی اشاره دارد که با بهرهبرداری سیاسی از هویت ترکی، تمامیت سرزمینی ایران را انکار میکنند، خواهان جداشدن بخشی از کشورند یا برای تغییر مرزهای ایران تبلیغ میکنند.
آذربایجان و دیگر مناطق ترکزبان ایران، نه حاشیهای بیگانه، بلکه بخشهایی سازنده از تاریخ، فرهنگ و هویت ملی ایراناند. ازاینرو، نقد پانترکیسم جداییطلب نباید به ترکستیزی، تحقیر زبان ترکی یا بدگمانی نسبت به میلیونها هممیهن ترکزبان تبدیل شود. موضوع این نوشتار، مقابله با یک ایدئولوژی سیاسی تجزیهطلبانه است.
ایران خانهٔ مشترک مردمانی با زبانها، گویشها، آیینها و سنتهای گوناگون است. هیچیک از این گروهها زائدهٔ ایران نیستند؛ همگی اجزای پیکرهٔ تاریخی آناند. ایران ملک انحصاری هیچ قوم و زبان خاصی نیست و در همان حال، هیچ بخش از خاک آن نیز ملک انحصاری یک ایدئولوژی قومی یا پروژهای فرامرزی به شمار نمیآید.
پانترکیسم چیست؟
نخست باید یک اشتباه واژگانی رایج را اصلاح کرد: پیشوند «پان» به معنای «جداییطلب» نیست. این پیشوند از واژهای یونانی به معنای «همه» یا «تمام» آمده است. پانترکیسم در معنای کلی، اندیشهای برای ایجاد نوعی همبستگی، همکاری یا وحدت میان مردمان ترکزبان است. این اندیشه در دورههای مختلف، طیفی از همکاری فرهنگی و اقتصادی تا اتحاد سیاسی، الحاقگرایی ارضی و تشکیل یک واحد سیاسی گسترده را دربر گرفته است.
بنابراین، از نظر علمی نمیتوان هر نوع گرایش فرهنگی پانترکی را الزاماً جداییطلب دانست. بااینحال، آن شاخه از پانترکیسم که در ایران، هویت ملی مشترک را نفی میکند، آذربایجان ایران را بخشی از یک سرزمین سیاسی دیگر میخواند و خواهان جدایی یا تغییر مرزهاست، آشکارا ماهیتی تجزیهطلبانه دارد. موضوع اصلی این مقاله نیز همین شاخه است.
این تفکیک اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا به همان اندازه که عادیسازی تجزیهطلبی خطرناک است، متهمکردن هر ترکزبان یا هر مطالبهگر فرهنگی به پانترکیسم نیز نادرست و زیانبار است. چنین برخوردی نهتنها کمکی به وحدت ملی نمیکند، بلکه جداییطلبان را قادر میسازد خود را نمایندهٔ تمام ترکزبانان معرفی کنند.
مرز میان حقوق فرهنگی و جداییطلبی
مطالبهٔ پاسداشت زبان مادری، انتشار کتاب و نشریه به زبان ترکی، تدریس ادبیات محلی، رفع تمسخر لهجهها، توسعهٔ متوازن منطقهای و برخورداری برابر از فرصتهای سیاسی و اقتصادی، به خودی خود جداییطلبی نیست.
در چارچوب حقوقی کنونی ایران نیز اصل پانزدهم قانون اساسی، زبان فارسی را زبان رسمی و مشترک معرفی میکند، اما استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانهها و تدریس ادبیات آنها در مدارس را در کنار فارسی آزاد میداند. اصل نوزدهم نیز تصریح میکند که مردم ایران، صرفنظر از قوم، زبان و مانند آن، از حقوق مساوی برخوردارند.
از این رو، باید میان دو موضوع کاملاً متفاوت مرز گذاشت:
مطالبهٔ فرهنگی میگوید: «من ایرانیام و میخواهم زبان و فرهنگ محلیام نیز محترم شمرده شود.»
اما جداییطلبی میگوید: «ایران کشور مشترک ما نیست، هممیهنان ما اشغالگرند و بخشی از خاک ایران باید جدا شود.»
مخالفت با دومی نباید به انکار اولی بینجامد. حتی میتوان گفت برچسبزدن به هر مطالبهگر زبانی و فرهنگی، یکی از بزرگترین هدیهها به جریانهای جداییطلب است؛ زیرا به آنان فرصت میدهد چنین وانمود کنند که میان «ایرانیبودن» و «ترکزبانبودن» تضادی اجتنابناپذیر وجود دارد.
شیوهٔ عمل جریانهای جداییطلب پانترک
شاخههای جداییطلب پانترکیسم معمولاً برای پیشبرد اهداف خود، یک دوگانهٔ ساختگی میان «ترک» و «فارس» ایجاد میکنند. در این روایت، ایران نه کشوری مشترک، بلکه «کشور فارسها» معرفی میشود و هر مشکل اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی، بهجای آنکه نتیجهٔ ناکارآمدی، تمرکزگرایی، فساد یا سیاستگذاری نادرست دانسته شود، به صورت «ستم یک ملت بر ملت دیگر» بازنمایی میشود.
در این تبلیغات، واژهٔ «فارس» از یک هویت زبانی و فرهنگی به نام یک دشمن جمعی تبدیل میشود. به همین ترتیب، آذربایجانی ایرانی نیز در برابر یک انتخاب دروغین قرار میگیرد: یا باید به زبان و فرهنگ مادری خود وفادار باشد یا به ایران.
این دوگانه از اساس نادرست است. انسان میتواند ترکزبان و آذربایجانی باشد، به ادبیات و موسیقی محلی خود افتخار کند، خواهان حقوق برابر باشد و در همان حال، ایران را میهن تاریخی و سیاسی خود بداند.
بخشی از ادبیات جداییطلبانه همچنین از اصطلاح «آذربایجان جنوبی» استفاده میکند تا استانهای شمالغربی ایران را نه بخشی از ایران، بلکه نیمهٔ جداافتادهٔ یک واحد سیاسی فرامرزی نشان دهد. یک پژوهش منتشرشده در سال ۲۰۲۴ نیز به انتشار مطالبی از سوی برخی رسانهها با مضمون جدایی «آذربایجان جنوبی» از ایران اشاره کرده است.
کاربرد یک اصطلاح جغرافیایی بهتنهایی لزوماً جرم یا نشانهٔ جداییطلبی نیست؛ اما هنگامی که این واژه در کنار انکار حاکمیت ایران، ترسیم نقشههای تجزیهطلبانه و دعوت به مداخلهٔ دولتهای خارجی به کار میرود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک تعبیر فرهنگی یا بیطرفانه دانست.
از دیگر روشهای این جریانها میتوان به گزینش بخشهایی از تاریخ، حذف بخشهای ناسازگار با روایت سیاسی خود، تبدیل اختلافهای تاریخی به دشمنی جاودانهٔ قومی و مصادرهٔ شخصیتهای تاریخی اشاره کرد. در چنین روایتی، تاریخ پیچیده و چندلایهٔ آذربایجان به داستانی ساده و یکخطی تبدیل میشود که پایان آن از پیش تعیین شده است: جدایی از ایران.
تاریخ آذربایجان را نمیتوان با روایتهای نژادی توضیح داد
برای دفاع از ایرانیبودن آذربایجان، نیازی به ساختن روایتهای نژادی یا ادعای یک تبار خالص و تغییرناپذیر وجود ندارد. تعبیرهایی مانند «همهٔ ترکزبانان ایران از یک نژاد مشخصاند» نه ضروریاند و نه توان توضیح تاریخ پیچیدهٔ منطقه را دارند.
منابع زبانشناختی و تاریخی نشان میدهند که پیش از گسترش زبان ترکی در آذربایجان، گونههایی از زبانهای ایرانی، از جمله زبانی که در منابع «آذری» نامیده شده، در این منطقه رواج داشته است. مهاجرت و استقرار گروههای ترکزبان از دورهٔ سلجوقیان به بعد و تحولات دورههای ایلخانی، ترکمانان و صفویان، به گسترش تدریجی زبان ترکی در آذربایجان انجامید. این دگرگونی نه در یک روز، بلکه طی چند سده رخ داده است.
البته این پیشینهٔ تاریخی به هیچ روی از ارزش، اصالت یا حق حیات زبان ترکی آذربایجانی امروز نمیکاهد. زبان ترکی آذربایجانی اکنون زبان مادری میلیونها ایرانی و بخشی جداییناپذیر از فرهنگ معاصر ایران است.
نکتهٔ اصلی آن است که زبان، تبار، هویت فرهنگی و وابستگی سیاسی، مفاهیمی یکسان نیستند. تاریخ زبان نمیتواند بهتنهایی سند مالکیت سیاسی بر یک سرزمین باشد. همانگونه که گسترش زبان ترکی در سدههای گذشته، پیوند تاریخی آذربایجان با ایران را از میان نمیبرد، وجود زبانهای ایرانی در دوران پیشین نیز نباید وسیلهای برای انکار هویت ترکی امروز مردم منطقه قرار گیرد.
هر ایرانی حق دارد خود را آذربایجانی، ترک، ایرانی یا ترکیبی از این هویتها بداند. هویت ملی پایدار با تفتیش تبار و تحمیل نام قومی ساخته نمیشود؛ با حافظهٔ مشترک، حقوق برابر، احساس تعلق و سرنوشت سیاسی مشترک شکل میگیرد.
آذربایجان؛ سازندهٔ ایران معاصر
تاریخ معاصر ایران بدون نقش آذربایجان و تبریز قابل روایت نیست. انجمن ایالتی تبریز در سال ۱۹۰۶ و در جریان انقلاب مشروطه شکل گرفت و در مقاطعی که حکومت مرکزی در اجرای قانون مشروطه تعلل میکرد، تبریز ابتکار عمل را به دست گرفت.
ستارخان، که بعدها به «سردار ملی» شهرت یافت، در سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۰۹ از تبریز و آرمان مشروطه در برابر استبداد صغیر دفاع کرد.
این شواهد نشان میدهد که آذربایجان صرفاً منطقهای واقع در داخل مرزهای ایران نبوده، بلکه یکی از کانونهای ساختن ایران مشروطه و دولت مدرن ایرانی بوده است. تبریز برای آزادی یک قوم در برابر قوم دیگر نجنگید؛ برای قانون، مجلس و آزادی ایران ایستاد.
از مدعیان جدایی باید پرسید: با میراث ستارخان و مشروطهخواهان تبریز چه میکنند؟ چگونه میتوان شهری را که برای برپایی مجلس و قانون در ایران ایستاد، ناگهان سرزمینی اشغالشده و بیگانه با ایران معرفی کرد؟ آیا باید بخش بزرگی از تاریخ واقعی آذربایجان حذف شود تا یک نقشهٔ سیاسی از پیش طراحیشده درست به نظر برسد؟
آذربایجان ضمیمهٔ ایران نیست؛ یکی از سازندگان ایران است. همانگونه که ایران بدون تاریخ و فرهنگ آذربایجان قابل تصور نیست، بخش بزرگی از حافظهٔ تاریخی آذربایجان نیز بدون ایران قابل فهم نخواهد بود.
تجربهٔ بحران آذربایجان در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵
تجربهٔ تاریخی سالهای پایانی جنگ جهانی دوم، هشداری جدی دربارهٔ بهرهبرداری قدرتهای خارجی از مسائل داخلی ایران است.
در شهریور ۱۳۲۰، نیروهای شوروی و بریتانیا وارد ایران شدند. آذربایجان در منطقهٔ اشغال شوروی قرار گرفت و اشغالگران شوروی بر بسیاری از امور داخلی استان تسلط یافتند. تضعیف حکومت مرکزی نیز فضای مساعدی برای قدرتگیری نیروهای محلی ایجاد کرد.
در ادامه، حکومت فرقهٔ دموکرات آذربایجان در سایهٔ حضور نظامی و سیاسی شوروی شکل گرفت. پس از عقبنشینی نیروهای شوروی، اقتدار این حکومت بهسرعت فرسوده شد. در آذر ۱۳۲۵ نیروهای دولت ایران وارد آذربایجان شدند و جعفر پیشهوری به باکو گریخت.
درس این رویداد آن است که قدرتهای خارجی میتوانند از نارضایتیها و مطالبات محلی برای اهداف ژئوپولیتیکی خود بهره ببرند. دولت خارجی ممکن است امروز از «حقوق قومی» سخن بگوید، اما هدف اصلیاش لزوماً رفاه یا آزادی مردم منطقه نیست؛ چهبسا آن مردم را تنها ابزاری برای فشار بر ایران بداند.
بااینحال، نتیجهٔ درست از این تجربه آن نیست که هر خواستهٔ فرهنگی یا هر اعتراض محلی را «توطئهٔ خارجی» بنامیم. انکار مشکلات واقعی، تحقیر معترضان و بستن راه گفتوگو، همان شرایطی را ایجاد میکند که مداخلهگران و جداییطلبان برای بهرهبرداری از آن انتظار میکشند.
چه چیز به تبلیغات جداییطلبان کمک میکند؟
جداییطلبی تنها با حمایت خارجی یا تبلیغات ایدئولوژیک رشد نمیکند؛ بیتدبیری داخلی نیز میتواند به آن میدان بدهد.
تمسخر زبان ترکی، تحقیر لهجهٔ آذربایجانی، بهکاربردن لطیفههای قومی، انکار هویت فرهنگی مردم یا متهمکردن گروهی از شهروندان به بیوفایی جمعی، نه نشانهٔ میهندوستی، بلکه رفتاری ضد منافع ملی است.
هر سخن تحقیرآمیز دربارهٔ زبان و فرهنگ میلیونها هممیهن، به مادهٔ تبلیغاتی جریانهای جداییطلب تبدیل میشود. آنان از همین رفتارها استفاده میکنند تا ادعا کنند ایران برای ترکزبانان خانهای مشترک نیست.
این موضوع تنها به آذربایجان محدود نمیشود. هیچ لهجه، زبان یا فرهنگ ایرانی، از کرمانی و لری گرفته تا کردی، گیلکی، مازندرانی، عربی، بلوچی، ترکمنی و دیگر زبانها و گویشها، نباید دستمایهٔ تحقیر قرار گیرد. تنوع زبانی ایران، تزئینی در حاشیهٔ کشور نیست؛ بخشی از خود ایران است.
کسی که به نام دفاع از ایران به ترکزبانان توهین میکند، ناخواسته برای جداییطلبان سربازگیری میکند. ملیگراییای که هممیهن خود را به سبب زبان، لهجه یا محل تولد تحقیر کند، ملیگرایی ایرانی نیست؛ نوعی تعصب قومی است که وحدت کشور را تضعیف میکند.
پاسخ ملیگرایانه به پانترکیسم جداییطلب
پاسخ ملیگرایانه باید همزمان صریح، عقلانی و عادلانه باشد.
نخست، باید بیهیچ ابهامی از تمامیت سرزمینی ایران دفاع کرد. هیچ نارضایتی اقتصادی، فرهنگی یا سیاسی، مجوز نفرتپراکنی قومی، دعوت به مداخلهٔ خارجی یا جداکردن بخشی از کشور نیست. اختلافهای داخلی باید در چارچوب ایران و با مشارکت همهٔ ایرانیان حل شود.
دوم، باید بر برابری شهروندان تأکید کرد. آذربایجانیان و دیگر ترکزبانان، مهمان ایران نیستند که دربارهٔ ماندن یا رفتنشان تصمیم گرفته شود؛ آنان صاحبان این سرزمیناند، همانگونه که فارسها، کردها، لرها، بلوچها، عربها، گیلکها، مازندرانیها، ترکمنها و دیگر گروههای ایرانی در آن سهم و حق برابر دارند.
سوم، باید میان زبان مشترک ملی و زبانهای محلی تقابل ایجاد نکرد. فارسی زبان رسمی و مشترک کشور و وسیلهٔ ارتباط سراسری ایرانیان است؛ اما جایگاه فارسی با تحقیر یا حذف زبانهای دیگر استوار نمیشود. زبان ترکی آذربایجانی و دیگر زبانهای ایران نیز بخشی از میراث ملی کشورند.
چهارم، باید با تاریخ صادق بود. دفاع از ایران به افسانهسازی، انکار دگرگونیهای زبانی یا ساختن تبارهای خالص نیاز ندارد. تاریخ واقعی ایران به اندازهٔ کافی غنی و نیرومند است. ایران در طول سدهها از همزیستی، آمیزش و مشارکت گروههای گوناگون ساخته شده است.
پنجم، باید میان مخالفت سیاسی و دشمنی قومی مرز گذاشت. میتوان با پانترکیسم، تجزیهطلبی یا سیاستهای یک دولت خارجی مخالفت کرد، بیآنکه به یک زبان یا فرهنگ توهین کرد. همانگونه که نقد یک ایدئولوژی حق هر شهروند است، نسبتدادن آن ایدئولوژی به تمام اعضای یک گروه زبانی ناعادلانه است.
ملیگرایی ایرانی باید بر سه پایه استوار باشد: تمامیت سرزمینی، برابری شهروندی و تکثر فرهنگی. حذف هر یک از این سه پایه، دو پایهٔ دیگر را نیز متزلزل میکند.
تمامیت ارضی بدون عدالت، تنها به شعاری شکننده تبدیل میشود؛ عدالت بدون انسجام ملی، ممکن است در برابر مداخلهٔ خارجی ناتوان بماند؛ و وحدت بدون احترام به تنوع، به اجبار و یکسانسازی فروکاسته خواهد شد.
سخنی با جوانان آذربایجانی
پانترکیسم جداییطلب میکوشد جوان آذربایجانی را در برابر انتخابی ساختگی قرار دهد: یا زبان مادری، یا ایران؛ یا هویت ترکی، یا هویت ایرانی.
این انتخاب دروغین است.
میتوان ترکی سخن گفت، به شعر و موسیقی آذربایجان عشق ورزید، برای پاسداشت زبان مادری کوشید، از تبعیض یا توهین انتقاد کرد و همزمان ایران را میهن مشترک و تجزیهناپذیر خود دانست.
ایرانیبودن به معنای کنارگذاشتن هویت محلی نیست. همانگونه که آذربایجانیبودن نیز به معنای دشمنی با ایران یا دیگر ایرانیان نیست. هویتهای انسانی لایهلایهاند و یکدیگر را نفی نمیکنند.
در برابر کسی که میخواهد ایران را ملک یک قوم معرفی کند، باید ایستاد؛ اما در برابر کسی که میخواهد آذربایجان را از ایران جدا کند نیز باید با همان صراحت ایستادگی کرد.
ملیگراییای که زبان ترکی را تحقیر کند، به ایران خیانت میکند؛ همانگونه که قومگراییای که آذربایجان را از ایران جدا بخواهد، بخش بزرگی از تاریخ آذربایجان را انکار میکند.
راه درست، نه انکار تنوع ایران است و نه تسلیم در برابر تجزیهطلبی؛ راه درست، ساختن ایرانی آزاد، آباد، عادلانه و یکپارچه برای همهٔ ایرانیان است.
دریغست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
این بیت در شاهنامه، در بخش «رزم کاووس با شاه هاماوران»، با همین صورت ثبت شده است.
اوشتا اهمای یهمای اوشتا کهمای چیت
این جمله به زرتشتیان یعنی
نیکی که از آن نیکی دیگری را هم نیکیست .
زمانی اعراب وارد ایران شدند . اولین وطن فروشی توسط همین زرتشتیها صورت گرفت و علاوه بر حماقت یزدگرد سوم که به حرف رستم فرخزاد هفتاد و چند ساله توجه نکرد سپاهیان خراسان و گیلان و چند سپاه دیگه از سپاه زرتشتیان جدا شده و به اعراب پیوستند و بقیه را می دانید . زرتشتیان مکران شامل کرمان تا پهنه دریای مکران یا عمان به گجرات هند رفتند و اعراب مهاجم کرمان و بم را گرفتند که الان هم اونجان. قتیبه خراسان را نابود کرد و عرب زادگان نه با ادعا که ژنتیک این اعراب را حمل می کنند . و جاهای دیگر .
الان یکصد و هشتاد هزار زرتشتی در جهان مانده چرایش به دلیل این است که شما باید زرتشتی به دنیا بیایید . زبان فارسی از تاجیکستان وارد ایران شده است . تاجیک ها هم عربند و عرب زاده .
این افراد فارسی زبان نه کاری برای این مملکت کردند و نه خواهند کرد . این افراد فقط زبانان عامل تفرقه بین این قومیتها هستند. . فکر می کنند ایران پرستند اما همینها عامل نابودی این سرزمین خواهند شد . زمانیکه شعله های جنگ زبانه کشید خواهند خواست که این آتش فرو خوابد اما نمی دانند با حماقت شأن از چندین ده سال قبل این آتش را افروختند . در جنگ تجاوز و قتل و فجایع هست . زمانیکه داعش آمد خیلی از ایرانیها وحشت کردند و چون رفت شیر شدند . اما به عنوان کسی که جنگ دیده دارم می گویم اگر جنگی شد خیلیها ناموسشان را خواهند داد که خود را نجات دهند . در جنگ تسلطی بر مغز خود ندارید اگر ترسید چنان مغز قفل می کند که حس غریزی می گوید خودتان را نجات بده . اگر شناسنامه آن ایران خورده باشد همان کافیست و نه قومیت ها حالا دیر آمده باشند یا زود فرقی نمی کند . هر قومیتی اشتباهات داشته مثل آقا خان نوری از مازندران یا کیا نوری و یا از ترکان ناصرالدین شاه و یا از لران صالح خان آستراکی که سر نادر شاه را زد کتاب سر جان ملکم و یا از بختیاریها که سردار اسد بختیاری کتاب آبی وزارت امور خارجه و یا از کرمانیها که همین دوره معاصر وار اصفهان در دوران حمله اعراب فرماندار اصفهان را به اعراب فروختند و قطب زاده و از یزد دکتر یزدی معاصر و از کردان صادق خان شقاقی و سمکو وقاضی محمد و یا از آذربایجان یکی مثل پیشه وری و یا محمد رضا شاه پهلوی که سال ۴۹ بحرین را داد و سال ۵۷ همه را و یا رضا شاه که آرارات را داد و در حمله روس و انگلیس ۲۴ ساعتها تمام ایران را . الان ۳۷ در صد دریای خزر و بیست هزار کیلومتر را به طالبان یا دادن سیمان سد کمال خان و هزار تای دیگر . احمق در گذشته است و متوهم به فرداست و عاقل در حالاست
همه ما ایرانی هستیم و برای اینکه بتونیم کشوری قوی و شکوهمند باشیم باید افکارنژادپرستانه را دور بریزیم
اروپارو نگاه کنید ده ها کشور با همدیگه مرز ندارن ولی در خاورمیانه ده ها حذب و عقاید جدایی طلبی رو پرورش دادن جوری که بین هردو کشور کلی دیوار و مرزبانی و توپ و تانک هست
ساغول
منه قشقایی تاریخم رو به زوال است.
بدون استان و بی ریا.
ضربه دیده از لر ها.
از نظر لر ها ما ملقب به تقلید کار و مغولی غارتگر.
اما!!!
وقتی صولت الدوله قشقایی پوز نیروهای بریتانیایی،پرتغالی،انگلیسی رو به خاک مالوند یا ۳۰۰۰ شهید قشقایی چرا منکه عددی نیستم پان ترک شم!؟چرا زد لر نشدم؟!
برای من فرقی نمی کنند هر چقدر گویند مغول خونخوار!
کرد،بختیاری،بلوچ،گلیک،لر......فرقی ندارد همه همسایه و غریبه های آشناییم❤
اگر مغولی هم باشم،پا فشاری میکنم برای وطنم و ایرانی بودنم.
زنده باد ایران با تاریخ مقتدر و بی مثالش❤
روغنفکر نباشیم!!
فک کنم ترکا نباید دور برگردونن......
همین قزلباشای ترک نذاشتن ایران تیکه تیکه بشه.
نادرشاه افشار اشرف افغان رو از اصفهان بیرون کرد.
این همه حکومت های تُرک....
به عنوان مثال سلجوقیان،ایران رو گسترش دادن.
الان چن تا پان ترک،خودشون قشقایی جلوه دادن و تو اینستا هی کارایی می کنن با عقل من جور در نمیاد
پان ترکی به ما قشقایی ها نیومده......
منتها ما یه استان کوچیکی خواستیم که بهمون تهمت پان ترک زده شد:(
مثلا اگه یه نفر کسی رو به روم بهم بگه پان ترک اولین کسی که میزنه تو دهنش خودمم،من که هیچ،تمام قشقایی های وطن پرست.
من هر روز به افتخار قشقایی ایرانی بودنم،سرود ای ایران رو به ترکی قشقایی از هنرمند بزرگ قشقایی،حمید احمدی،گوش میدم.
حالا باور کن به یه قشقایی ساکن شیراز بگو پان ترک،میپرسه:پان ترک کیه چیه؟
والایی خودمم نمیدونستم??
والا بنده چوخ چوخ ایرانه سئویرم
زاگروس اوتوریروم
البته همه ترکا خواهر برادرن،اما وطن پرستاش......
باید بگم ایران،مهد تاریخ و دارای زبانی شیرین.
کوروش بنیان گذار ایران باستان بود.
و اینکه آذری ها به زور ترک شدن اشتباهه
چطوریه لرستان ترکی حرف نمیزنه؟!مغول ها حتی به لرستانم هجوم بردن.
ترکای خلج یه بار با مغول ها در افتادن و برنده شدن.
من یه بار رفتم تبریز فارسی سئوال پرسیدم تا ترکی حرف نمیزدیم آدرس نمی دادن،ولی عروس خالم تبریزیه خیلی خوب فارسی حرف میزنه و اصن پان ترک بهشون نمیاد......
اگر هم قضیه اینه که آزادی های اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی بیشتری داشته باشید، شما که از تمام ایران بودجتون بیشتره، آزربایجان شرقی برابر سه استان کرمانشاه، ایلام و خوزستان بودجه میبره، درصورتی که جمعیتش برابر خوزستانه. بعد جنگ بجای اینکه به استانهای جنگ زده برای بازسازی بودجه داده بشه شما رو سرریز کردند، نفت نفت شهر و ایلام و آبادان تو رگای شما تزریق میشه، برای آزادی اجتماعی هم شما هرجور دلتون بخواد رفتار می کنید تو ورزشگاه یادگار امام شعار کاتالان ها رو فریاد می زنید، ورزشگاه آزادی رو تخریب می کنید بعد حتی جریمه هم نمیشید، پرچم گاموح رو حمل می کنید بی هیچ دردسری، درصورتی که اگر کردها یا اعراب پرچم اقوام خودشون بالا ببرند، قتل عام میشند به گواهی تاریخ.
یه گروهتون ********** متعصبند تو مسند کار تمام ادیان و فرق دیگر رو تحت فشار قرار میدن و مقدسات مارو دشنام میدن، یه عدتون هم دنبال حکومت سکولار و بی دینی هستید، واقعا فاز شما چیه؟
تالشی ها و کردها و لزگ های آذربايجان، حق هیچ گونه اظهار نظر درباره ی خودشون و تاریخشان ندارند، بعد ******* فاشیستیه، حداقل درباره ی شما ها نیست، متوجه هستید، **************************************************
خوب ما باید اینها را از منابع بخوانیم من همه اینها را از منابع برداشت کرده ام:
اول میگویند دولت ماننایی اولین دولت آذربایجان بوده:
بر اساس یک نقشه دولت ماننایی درست در وسط آذربایجان بود هم آذربایجان شرقی تا نزدیک(کمی)به آن نزدیک تر است و در آذربایجان غربی تا دریای ارومیه را میپوشاند.و ازurarta(اوراراتویی ها خیلی دور هستند و درست در وسط آن قرار دارند.
توضیح در یک سایت:
بر اساس نوشتهها و پژوهشهای مورخان، مانناها آذربایجان را سرزمین اصلی خود قرار داده و مدنیت خود را در همینجا بنا نهادهاند. مانناها ۷۰۰ سال ق.م جزوی از دولت ماد شمرده شدهاند. دیاکونف اسامی دولتهای مستقر در آذربایجان را چنین نام میبرد: گوتتی، لوللوبی، ماننا، مهرانی و کاسسی. او، این اسامی را در متون آشوری و عیلامی نیز چنین میداند. نزدیکی طوایف و زبان آنان را نیز تائید میکند[۱]. دیاکونوف نقش رهبری دولتهای برخاسته از مادها را به شخصی با نام زاموآ Zamua میدهد. بنا بر نظر دیاکونف، پایتخت آنان در اطراف دریای اورمیه بوده است. سرزمین اصلی مانناها همینجا بوده است. دیاکونف مانناها را ادامهی اصیل گوتّیها میداند.
و اما بعد حال ما باید آذربایجانیها را یک قوم اصیل بنامیم که از انسان های اولیه به وجود آمده
سایت تاریخی:
محدودهي حكومت مانناها از شرق درياچهي اورميه تا جنوب غربي درياي خزر كشيده شده است آنان به كشاورزي و دامداري مشغول بودهاند.
نام ماننا دو بار در كتيبهاي كه در سال ۸۴۳ ق.م به خط ميخي توسط سالماناسار سوم نوشته شده است برده ميشود.[۳] ماننا بين دو حكومت اورارتو و آشوريان قرارداشته است. پايتخت ماننا شهر«ايزورتو» در شمال درياچهي اورميه بوده و دولت اورارتو كه در قرن نهم ق.م به وجود آمد با هجومهاي پيدرپي خود به كشور مانناها تجاوز ميكرده است. اورارتوها در شرق درياچهي وان مستقر بودند. آخرين بار نام مانناها در منابع تاريخي به سال ۶۱۶ ق.م آورده شده است و از آن پس خبري از آنان نيست. حكومت اين دولت سه سده به طول انجاميده است. پادشاه ماننا «يانزو» ناميده ميشد و شوراي ريش سفيدان در امور دولتي به او كمك ميكردند.
ر. رئیسنیا” در این باره مینویسد: شرایط و زمینه تشكیل دولت ماننا ابتدا در اراضی اطراف دریاچه اورمیه با اتحاد چند تا از قبایل و ایلهای گوتتی – لولوبی فراهم شد٬ قدرتمندترین این قبایل گوتتی – لوللوبی، ایل ماننا بود كه در جنوب و جنوب شرق دریاچه اورمیه ساكن بودند و به علت نقش مهم آنان در تشكیل دولت ماننا٬ آن دولت با اسم آن قبیله معروف شد”
آشوریان و اورارتوها نیز آن دولت را ماننا مینامیدند. بر اساس اسناد تاریخی بدست آمده، دولت ماننا Manna قدیمیترین دولت در آذربایجان میباشد كه مرزهای جغرافیایی آن با مرزهای كنونی آذربایجان تطبیق میكند. “م . دیاكونوف” با شمردن دقیق مناطق ماننا نتیجهگیری میكند كه: دقیقا میشود گفت كه اراضی ماننا كه بعدها آتروپات ماد خوانده شد با اراضی آذربایجان كنونی تطبیق میكند[۶]. ( تاریخ ماد، ص ۶۵ ) مرزهای جغرافیایی دولت ماننا از ایالت “ایللیپی Ellipi” در نزدیكی كرمانشاه كنونی و نامار در لرستان شروع شده تا كنارههای رود کر ادامه داشت٬ و از سال ۷۱۷ ق . م با درایت و كاردانی ایرانزو ( ار+یانزی) شاه ماننا٬ قوتتیهای ماد مركزی نیز به ماننا پیوستند و همه اراضی آذربایجان در داخل یك سیستم سیاسی قرار گرفت و در نتیجه مرزهای ماننا تا شرق قم، كاشان و مناطق شرقی قزوین گسترش یافت[۷].
بعضی منابع حاکی از آن است که مانناییها صاحب خط بودندهاند. به نظر “ا . م. دیاکونوف” در این مورد، این خط نوعی از خط میخی بوده است. گذشته از خط میخی، در نواحی اطراف دریاچه اورمیه هیروگلیفهای اورارتویی متداول بوده است، به عنوان مثال بر روی دیس سیمین که در زیویه پیدا شده، هیروگیلیفهایی از این نوع نقش گردیده است. زبان مردم ماننا زبان اقوام گوتّی و لولّوبی و هورّی بود که تا حدود زیادی به زبان ایلامیها نزدیک بود.
تاریخدانان زیادی همچون هنری فیلد، آرتور كسیت، چارلز بارنی و غیره این سرزمین را مهد تمدن بشری و سرزمین ظهور انسان متفكر میدانند. این سرزمین پرآب و حاصلخیز از هزاران سال پیش مسكن انسانها بوده است و همواره مهاجرین جدید را نیز به خود جذب كرده است.
تركی آذری امروزی حاصل آمیزش و تركیب زبان آن اقوام باستانی آذربایجان با لهجههای دیگر تركی، كه در اعصار بعدی از طریق مهاجرت اقوام جدید ترك از جمله ایشغوزها (ساك، ایسكیت)، اوغوزها، قبچاقها، اوغورها و غیره وارد آنجا شده بودند، شكل گرفته است. از نظر زبانشناسی زبان تركی وارث زبان این اقوام قدیمی میباشد و به همین خاطر تاریخدانانی چون “ف. هومئل” و غیره، آن اقوام را “پروتوتورك” مینامند. آن اقوام از ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد ساكن آذربایجان بودند. از اقوام باستانی آذربایجان كه بارها موفق به ایجاد دولتهای مقتدری در سرزمین آذربایجان شدند و در شكلگیری هویت زبانی و تباری مردم امروزین آذربایجان سهم بزرگی دارند، لولوبیها و گوتّیها بودند كه از ایلها و قبایل همنژاد و همزبان زیادی تشكیل شده بودند. این اقوام در اعصار بعدی در تشكیل دولتهای ماننا و ماد مهمترین نقش را داشتند.
ویل دورانت مینویسد: نقشی كه در لوحه طلایی پیدا شده در زئوه (ماننا) شش بار تكرار میشود٬ یعنی مبارزه یك نفر با شیر٬ و مقایسه آن با نقشی در تخت جمشید، “مبارزه شاه با شیر” نشان میدهد كه ملل دیگر تا چه اندازه از هنر و صنعت و معماری مانناها تقلید و استفاده كردهاند٬ آنها تمدن خود را از تمدنهای سومر٬ ایلام٬ ماننا و دیگر ملل التصاقیزبان اقتباس كردند
در روستای زئوه در ۴۰ كیلومتری ساق قیز (سقّز كنونی) یك قلعه ماننایی مربوط به سده ۹ ق . م پیدا شده است٬ در آنجا آثار و وسایل هنری فراوانی بدست آمده كه نشانگر تمدن درخشان ماننا میباشد. از جمله این آثار یافت شده یك جام شراب زرین میباشد كه شكل یك اوزان (آشیق) میباشد و طرز لباس٬ ساز و طرز بدست گرفتن ساز عین آشیق های امروزی آذربایچان میباشد.
خوب بعد از ورود آریایی ها به ایران اینها با ماد ها آمیخته شده و آشوری ها را شکست دادند و بعد از آن آنجا ماد کوچک یا ماد خرد نامیده شد.
سایت تاریخی دیگر:
استان آذربایجان ایران بخشي از سرزمين باستاني ماد است تا روزگار اسكندر و جانشينان وي آذربايجان را بخشي از ماد يا ماد كوچك مي ناميدند. ليكن در زمان اسكندر مقدوني بر ايران در سال (331 ق.م) سرداري به نام آتور پات يا آتروپاتن كه شهربان منطقه ماد كوچك بود در اين سرزمين قيام كرد و آنگاه با انعقاد عهدنامه اي از واگذاري آذربايجان به دست يوناني ها جلو گيري نمود و اسكندر بدين شرط كه آتروپات خود را تابع امپراتوري وي بداند اورا در آنجا باقي گذارد. پس از مرگ اسكندر كه خونريزي در بين جانشينان وي در گرفت ، آتروپات به حكمراني اين منطقه رسيد و به پاس خدمات وي از جلوگيري اعمال نفوذ بيگانگان در اين منطقه ماد كوچك را بنام سردار آتروپات خواندند و سپس به اسامي مختلف ، آذر بادگان و آذرآبادگان معروف شد. در روزگار ساسانيان آذرپاتكان يكي از ايالات مهم ايران وبه قول يوناني ها ساتراپ نشين بوده كه به علت وجود آتشكده معروف آذر گشسب و آتشكده هاي ديگر ، به نام آذربايجان معروف شد.
منابع فتوح و تاریخ های عمومی نام چند نفر به عنوان نخستین فاتحان آذربایجان و اردبیل ذکر شده است. طبق صحیح ترین روایات حُذیقه بن یمان صحابه رسول الله (ص) که یکی از شیعیان نخستین امام علی (ع) بود و با شناخت عمیقی که از اسلام داشت تا هنگام رحلت مدافع راستین امام علی (ع) بود؛ نخستین کسی است که اسلام را با پیمان صلح به آذربایجان و اردبیل آورد و بذر دوستی اهل بیت (ع) را در این شهر پاشید. این مقاله پس از نقد و بررسی روایات مربوط به فاتحان اردبیل و بر گزیدن روایات معتبر، به نقش حذیفه بن یمان در فتوح اسلامی می پردازد و نقش وی را در حرکت فکری و فرهنگی نخستین روزهای ورود اسلام به اردبیل و نقش دیگر حکمرانان این منطقه تا سال چهلم هـ .ق تبیین می کند.
روش تحقیق مقاله، توصیفی - تحلیلی همراه با نقد و بررسی روایات فتوح این منطقه خواهد بود و فرضیه مقاله آن است که حُذیفه بن یمان و دیگر حکمرانان اسلامی، نخستین پیام آور اسلام و دوستی اهل بیت (ع) در آذربایجان و اردبیل بودند و روایات دیگر مربوط به فاتحان این منطقه اخباری غیرمعتبر و غیر موثق است .
در ضمن آذربایجان مثل دیگر شهر های ایران با صلح و دوستی فتح شد.
اگر ما حملات مقدونی ها و غارت آنها در ایران اشاره کنیم تنها جایی که نتوانستند وارد شوند آذربایجان بود و حتا آذربایجان هم با صلح فتح شد و اعراب خراج گرفته خارج شدند.
ما زبانمان ترکی است چون خیلی از سلسله های ترک در آنجا بودند ولی آنها فقط سلسله کوچک بودند.من هم یک آذری هستم.مغول نباشیم ما از دیار بابک و ستارخان هستیم.نه مغول ترک.
بعدش اینکه تو90سال اخیر با توجه به سیاستهایی که در کشور اجرا شده استانهایی مثل اصفهان و یزد و سمنان(استانهای فارس نشین) نسبت به بقیه جاهای کشور آبادتر شدند خوزستان از زیر خونه ها لوله های گاز میره واسه روستاهای فارس نشین در حالی که شهرهای خوزستان گاز ندارند
برادران فارس من تا حالا شده از خودتون بپرسید چرا این همه جک راجع به ترک و عرب و لر وجود داره ولی راجع به فارس هیچی
آیا تمدنی بالاتر از ایلام که متعلق به لرهای عزیزمون میشناسید
تجزیه طلبی اشتباهه ولی عمق فاجعه رو تو بلوچستان دیدم که پدری به فرزندش میگفت بزرگ شدی مثل عبدالمالک واسه مردمت بجنگ
یا تو کردستان دیدم که سپاه یکی از افراد پژاک رو به هلاکت رسوند و من دیدم مردم سنندج عزادار اون پژاکی بودند
متاسفانه عدالتی هم وجود نداره بین اقوام
لطفا بدون تعصب لحظه ای فکر کنید
آنچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند برادر فارس من
اگر پان ترک و پان عرب و کرد وجود داره تو کشور قبلش پان فارس به وجود اومده
متاسفانه نژاد پرستی از زمان پهلوی در ایران اوج گرفت و توهین به زبان های دیگر و در نتیجه جبهه گیری آنها در برابر فارسی شکل گرفت.
قطران تبریزی که در این دوران می زیسته است، در اشعارش حملات و تاراج های ترکان را در آذربایجان سخت نکوهیده است و همین نکته دلیلی استوار و خدشه ناپذیر بر بیگانگی این مهاجمان با آذربایجان می باشد. برای نمونه:
زمانی تازش ایشان به شروان اندرون بودی / زمانی حمله ی ایشان به آذربایگان اندر
نبود از تازش ایشان کسی بر چیز خود ایمن / نبود از حمله ایشان کسی بر مال خود سرور
چه ارزد غدر با دولت، چه ارزد مکر با دانش / اگر چه کار ترکان هست غداری و مکاری
کمر بستند بهر کین شه ترکان پیکاری / همه یکرو به خونخواری، همه یکدل به جراری
همیشه عزم ایشان بود بر تاراج و بر کشتن / چو باشد عزم شان آن گونه، باشد حال شان این سان
فرهنگ ، پوشش ، فولکلور ، رسومات ، رقص ، موسیقی و همه چیز مردم آذربایجان ترکی است و دقیقاً با ترکان قفقاز و اکراین ( کاراایت ها ) تطبیق دارد .
پارسیان از آریایی های هند بودند که 3000 سال قبل به فلات ایران مهاجرت می کنند و به تدریج با بومیان و سامیان مختلط می شوند . لر ها و کرد ها از آریایی ها کولی هند بودند که 1500 سال تا 1000 سال قبل از شمال هند به فلات ایران مهاجرت می کنند و با بومیان و سامیان مختلط می شوند .فرهنگ و زبان و اعتقادات و پوشش پارسیان و کولی ها دقیقاً با مردم شمال هند تا افغانستان ( سرزمین اصلی آریایی ها ) تطابق دارد .
کولی ها توسط ساسانیان به ایران مهاجرت داده شدند و ابتدا در جنوب و مرکز ایران ساکن داده شدند ولی بعد ها به غرب ایران و شمال عراق مهاجرت داده شدند تا این مناطق را آریایی ( هندی ) بکنند و سدی در برابر سامیان و رومیان برای ساسانیان باشند ، در زمان ظهور اسلام بیشتر این کولی که کرد و لور نامیده می شدند و با بومیان و سامیان ترکیب شده بودند به ساسانیان خیانت کرده و مسلمان می شوند و به لشکر مسلمانان ملحق می شوند و ضد ساسانیان جنگ می کنند و بعد از شکست ساسانیان ، اعراب به پاس خدمات این کولی ها ، مناطقی در شمال و شرق عراق و غرب ایران را به این کرد ها می دهند . مهاجرت این کولیان ( کوردها و لورها) در زمان امویان و تا عباسیان از هند و پاکستان به ایران ادامه داشته است .
مردم آذربایجان ترک هستند و 4000 سال قبل از راه قفقاز وارد شمالغرب ایران شده اند . همواره بین ترکان ( تورانیان ) و پارسیان (آریاییان) درگیری وجود داشته است .
آیا سرطان پان ترکیسم هویت ایرانی را ریشه کن می کند ؟
بابک سارانی
متاسفانه در سالهای اخیر فعالیتهای گسترده ای علیه زبان فارسی از جانب برخی پان قومیتها در ایران صورت گرفته است . پان عربها به رهبری ناصر پور پیرار توده ای که به علت دزدی از حزب توده اخراج شد و مشغول دزدی تاریخ و فرهنگ شد . و پان ترکها به رهبری محمد تقی زهتابی خائن که مزدوری عراقی ها را کرد ، دست به فعالیتهای گسترده ای علیه زبان فارسی که مهمترین رکن هویت ایرانی است زده اند در ادامه می کوشیم به برخی از ادعاهای آنها پاسخ می دهیم .
نکته دیگری که در ابتدا باید بگوییم این است که ایران کشوری کثیر القوم می باشد و این وضعیت را ما از همان تمدن ایران هخامنشی ، که نخستین تمدن بزرگ و دامنه دار تاریخ و سر آغاز تاریخ ایران است ، به وضوح شاهدیم . بنابراین طبیعی است که آنها حق داشته باشند با زبان قومی خود با خانواده و خویشاوندان و همسایگان و هر کس دیگری که به زبان آنها تکلم می کند به زبان قومی خود تکلم کنند . اما باید به این نکته بسیار اساسی توجه داشت که زبان فارسی یگانه زبان رسمی و ملی همه ایرانیان می باشد و تنها پل ارتباطی اقوام متعدد و مختلف ایران زمین با یکدیگر می باشد . براستی اگر بنا باشد هر قومی زبان خود را در مدارس آموزش ببیند و با آن زبان بزرگ شود ، دیگر چه چیزی می تواند عامل پیوند او با اقوام دیگر باشد ؟ و اصلا چه وجه مشترکی موجب می شود تا ما همه ایشان را ایرانی بدانیم و بنامیم ؟ اگر قرار باشد هر قومی در مدارسش به زبان قومیش آموزش ببیند آیا این چیزی جز تضعیف وجه شباهت و عامل همبستگی همه ایرانیان و تقویت عامل جدایی و وجه تفاوت ایشان خواهد بود ؟ در این صورت چه وجه شباهتی یک بلوچ را به یک ترک و یا یک عرب را به یک کرد پیوند می دهد و موجب می شود تا همه آنها ایرانی شمرده شوند ؟ آیا این مقدمه ای نخواهد بود بر تجزیه و تکه تکه شدن کشور عزیزمان ؟ جالب است که عده ای می گویند دولت و حکومت باید زبان های قومی یا به اصطلاح مادری هر قوم و قبیله را آموزش دهد نه زبان ملی را . در حالیکه وظیفه حکومت و دولت آموزش زبان ملی است نه قبیلگی یا مادری و این وظیفه همان قوم و قبیله و مادران است که زبان خود را آموزش دهند و نه زبان ملی را ( گرچه زبان قبیلگی و مادری نیازی هم به آموزش ندارد و هر فردی به طور طبیعی آن را می آموزد ).
به هر روی به نظر می رسد زبان فارسی تنها رابط و وسیله اتصال اقوام ایرانی با یکدیگر و در واقع زبان میانجی است و چنین مقامی را هیچ چیز دیگر ، باز تاکید می کنیم هیچ چیز دیگر ، ندارد . حتی دین و مذهب نیز در ایران ما دارای تنوع و تعدد است و حداقل چهار دین در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است که هر کدام از ادیان و به ویژه دین رسمی یعنی اسلام حداقل دارای دو مذهب شیعه اثنی عشری و تسنن است . بنابراین ما حتی از دین و مذهب هم نمی توانیم توقع مرکز ثقل و نقطه اتصال اقوام ایرانی بودن را داشته باشیم و این مقام در درجه اول مختص به زبان فارسی و در درجه بعدی به دین مبین اسلام و مذهب تشیع اختصاص دارد .
در همین رابطه مطلب مهم دیگری که وجود دارد این است که ما ایرانیان از معدود ملت هایی هستیم که دچار گسست تاریخی چشمگیری نشدیم و تقریبا دارای پیوستگی تاریخی با اجداد و نیاکان خود ، به ویژه اجداد هخامنشی خود هستیم ، و تنها چیزی که ما را به آن اجداد پر افتخار متصل می کند چیزی جز زبان گرانمایه پارسی نیست . متاسفانه عده ای پان قومیت های بی هویت که در برابر زبان غنی فارسی احساس حقارت و حسادت می کنند زبان فارسی را لهجه 33 زبان عربی می شمرند در حالیکه هر ابلهی می داند لهجه های یک زبان زمانی لهجه حساب می شوند که قابل فهم برای هم باشند حال آنکه هیچ فارسی زبانی با آنکه سالها در مدارس آموزش زبان عربی می بیند و نماز و قرآن عربی می خواند سخن عرب زبانها را در نمی یابد و عربها نیز همچنین و بعلاوه آنکه زبان فارسی جزو زبانهای هندو اروپایی است و عربی جزو زبانهای سامی . به این پان قومیت های بی اصل و نسب باید این مطلب را بگوییم تا از حسد و حقارت بمیرند که زبان فارسی زبان اولین امپراطوری جهان و بزرگترین امپراطوری جهان باستان است که به قول هگل تاریخ با آن شروع می شود و نیز زبان فارسی جزو 10 زبان برتر جهان از نظر تعداد واژگان ( لغت نامه 50 جلدی دهخدا در جهان کم نظیر است ) و جزو 3 زبان برتر جهان از نظر ضرب المثل ( امثال و حکم 4 جلدی دهخدا در جهان کم تر همتایی دارد ) همچنین زبان فارسی دومین زبان جهان بعد از زبان یونانی است که متن فلسفی دارد ( پاولوس پارسی در زمان انوشیروان به تالیف و شرح برخی آثار یونانی به زبان پهلوی دست می زند و روشن است که اهمیت فلسفه داشتن برای یک تمدن چقدر زیاد است ). ضمنا زبان فارسی جزو 4 زبان کلاسیک جهان است . ( در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبانشناسان اروپایی در برلین، چهار زبان یعنی یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبانهای کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایه تعریف، زبانی کلاسیک به شمار میآید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد ؛ در نشست برلین زبان شناسان پذیرفتند که ادبیات فارسی در قرون وسطی در صدر و پیشگاه ادبیات دیگر ملتها بوده و ایران در آن سدهها بیش از هر ملت دیگری سراینده، نویسنده و اندیشمند ( حکیم یا فیلسوف) داشته است . همچنین در نشستهای سالهای 1922 و 1936، جایگاه زبان فارسی ، به عنوان یک زبان کلاسیک هند و اروپایی بار دیگر تایید شد ) .
از نظر تعداد گویشوران هم اگر نبود خیانت و جنایت انگلیس خبیث در فارسی زدایی از شبه قاره هند و بخصوص پاکستان ( که عمران خان نخست وزیر پاکستان به این جنایت انگلستان اذعان کرد ) و اگر چنان بود که هنوز پاکستان که بیش از 200 میلیون جمعیت دارد به زبان فارسی سخن می گفتند زبان فارسی پنجمین زبان پر گویشور جهان محسوب می شد گرچه همین الآن هم بنا به نقل موسسه کریستال سیزدهمین زبان پر کاربرد جهان و در مرتبه ای بالاتر از زبان ترکی قرار دارد . ( البته مقامات کشور ما باید برای تدریس زبان فارسی در تمامی مقاطع تحصیلی پاکستان و قرار دادن زبان فارسی به عنوان یکی از زبان های رسمی این کشور از هیچ کوششی فروگذار نکنند و اگر لازم باشد سرکیسه را شل کنند و حتی گاز ارزان قیمت به این کشور دهند و یا همانند زمان شاه کمک مالی به این کشور بکنند تا زبان فارسی مجددا به عنوان زبان رسمی این کشور پر جمعیت که ششمین کشور پر جمعیت جهان است قرار بگیرد و راه برای ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان رسمی سازمان ملل هموار شود . ان شاء الله ) .
به هر روی ما ایرانیان در طی بیش از دو هزار و پانصد سال حداقل دو بار دین خود را عوض کردیم ولی به تصریح همه زبان شناسان زبان ما ، با همه تغییراتی که کرده ، در ادامه و دنباله زبان اجداد باستانیمان محسوب می شود و این بزرگترین افتخار ماست که مانند ملتهایی حتی ملتهایی به کهنی مصر زبان خود را از دست ندادیم و عرب زبان نشدیم و یا مانند مردم آناتولی ، زبان خود را از دست ندادیم و ترک زبان نشدیم . اگر چه این افتخار تمام نیست زیرا برای مثال نواحی بین النهرین که زمانی فارس زبان بودند و پایتخت تاریخی ایران یعنی تیسفون در آنجا قرار داشت متاسفانه در عربیت استحاله شدند و عرب زبان شدند و یا نواحی مثل مرو و سمرقند و بخارا و فرغانه و خوارزم و بسیاری از جاهای دیگر که زمانی یا فارس زبان و یا ایرانی زبان بودند در فرهنگ مهاجم و متجاوز ترک استحاله شدند و ترک زبان شدند . اما خوشبختانه کانون اصلی زبان فارسی ، یعنی ایران فعلی و نواحی مهمی از افغانستان و تاجیکستان ، به همت بزرگانی چون رودکی و فردوسی و سعدی و ناصر خسرو و مولوی و ... و نیز عواملی دیگر از استحاله در فرهنگ های مهاجم عرب و ترک ، حداقل تا به حال ، در امان ماندند . ( ایکاش مسئولان ایران ، حاکمان تاجیکستان را مجاب می کردند تا رسم الخط خود را از سیریلیک روسی به فارسی برگردانند تا امکان مفاهمه بیشتر شود . این کاری است که کشورهای ترک زبان کردند و رسم الخط خود را یکی کردند ولی کشورهای فارسی زبان از اهمیت آن غافلند ).
اما متاسفانه در سالهای اخیر برخی از اقوام ، به ویژه پان ترکها ، با زیاده خواهی های خود موجبات تهدید این یگانه عامل پیوند ایرانیان با یکدیگر و تنها عامل پیوند با پیشینیانشان شدند . پان ترکها با انجام کارهایی چون نامه نوشتن به رییس جمهور ( متاسفانه جناب رییس جمهور در زمان تبلیغات ریاست جمهوری برای دستیابی به یک مسند دنیایی کم ارزش ، وعده هایی خلاف مصلحت ایران به اقوام داد و حالا باید چوبش را فرهنگ و هویت ایرانی ما بخورد . ایکاش در قانون اساسی این ماده قرار گیرد که : " کلیه نامزدهای مقامات انتخابی کشور ، اعم از ریاست جمهوری ، ریاست قوه قضاییه ( در صورت انتخابی شدن آن ) ، نمایندگی مجلس شورای اسلامی ، نمایندگی مجلس خبرگان در تبلیغات انتخاباتی خود وعده و شعاری ندهند که بر خلاف اصول اساسی اسلام ، قانون اساسی ، منافع ملی و تمامیت سرزمینی و اصالت ایرانی باشد و اگر نامزدی چنین وعده ای یا شعاری مطرح کرد ، پس از سه بار تذکر اگر از عمل خود بازنگشت با تشکیل جلسه فوق العاده ای توسط شورای نگهبان صلاحیت او مورد بررسی مجدد قرار می گیرد و در صورت لزوم از نامزدی آن سمت کنار گذاشته می شود ) .
به هر روی پان ترکها از ریاست جمهوری تقاضای رسمی شدن زبان ترکی در ایران و نیز تدریس به زبان ترکی و نیز تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی ؛ درخواست های نامشروع و گستاخانه دیگر کرده اند و باید با اندوه بگوییم که می خواهند از این راه به شکستن کمر زبان فارسی و به تبع آن اصالت و ماهیت ایران کهن بپردازند . ( بعضی از این خائن های بی ریشه فکر می کنند اگر تقاضای به رسمیت شناختن زبان ترکی کنند بهتر است تا تقاضای تجزیه طلبی کنند . در حالیکه تمام اصالت و شخصیت ایران ، به زبان فارسی است و اگر این زبان آسیب ببیند دیگر ایرانی وجود نخواهد داشت و ما با شرمندگی در برابر تمام کسانی که برای ایرانیت ایران جان باختند و به ویژه فردوسی ، ایران را به توران تبدیل کردیم و خودمان یوغ بندگی ترکان و تورانیان را بر گردن نهادیم و ای وای از آن روز ) .
در اینجا باید مطلبی را به همگان تذکر دهیم که ترکهای ایران را باید به دو دسته تقسیم کرد : یکی ترک زبان ترک تبار و دوم ترک زبانان ایرانی تبار .
الف ) ترک زبانان ترک تبار : ترک زبانان ترک تبار که ترکهای اصیل و واقعی هستند ، اقوامی نیمه وحشی از نژاد زرد می باشند که گرچه در گذشته بیشتر در غرب چین و مغولستان قرار داشتند ولی اینکه بر اثر مهاجرت ها و تهاجم ها در آسیای غربی و تا بخشهایی از اروپای شرقی نیز ساکن شده اند. اینها به زبانهایی از خانواده زبانهای ترکیتبار سخن میگویند.
خاستگاه اصلی مردمان ترکتبار واقعی ، غرب چین و مغولستان بوده و این مردمان زرد پوست مغول سان به تدریج و با مهاجرت و تهاجم و تجاوز به زنان غیر ترک و قهر و غلبه در غرب آسیا، خاورمیانه، آناتولی و اروپای شرقی سکونت یافتند. و بخشهای بزرگی از مردم هندواروپایی نواحی جدید نیز ترکزبان کردند. بررسی دیانای در ترکیه نشان میدهد که مردم ترکیه نوادگان مردم مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیانی) و کرد میباشند که در سدههای معاصر ترکزبان شدهاند و از لحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست مغولسان) بهره بسیار کمی برده اند. کمتر از ۱۰% مردم ترکیه دارای این نژاد میباشند. در مورد ترک زبانان آذربایجانی نیز این قضیه صادق است که از لحاظ ژن به سان مردم ایرانی و قفقازی هستند . این را از تفاوت در ظاهر و فیزیک ترکان ایران و آناتولی که آریایی تبارند با ترکان زرد پوست آسیای مرکزی مثل قرقیزستان و قزاقستان و ازبکستان و ... می بینیم . .
بسیاری از اقوام ترک شده و ترکزبان، زبان ترکی را بر اثر تجاوز مردان ترک شبه وحشی و یا ارتباط و آمیزش با ترکزبانان اخذ کردهاند، ( شبیه اتفاقی که در جاهایی مثل مصر و تونس و خوزستان ایران ... شد که مردم آن نواحی با آن که عرب نژاد نبودند بر اثر قهر و غلبه اعراب زبان اصلی و مادری خود را از دست دادند و عرب زبان شدند و بدین وسیله در هویت عربی استحاله و آسیمیله شدند . جالب این است که حتی بعضی ازاین عرب شده ها در تفکرات پان عربی و تعصب عربی از اعراب واقعی و اصیل که ساکنان حجازند گوی سبقت را ربودند ! شبیه بعضی از ایرانیان و آریایی تباران خودمان که در فرهنگ و زبان ترکی چنان استحاله و الینه و آسیمیله شده اند و خود را ترک واقعی و اصیل می شمارند و چنان در حمایت از فرهنگ گرگ پرست ترکی سینه دری می کنند که آدم نمی داند به حال این بی هویت ها بگرید یا بخندد ! ( اینکه می گوییم ترک گرگ پرست توهین نیست آنها خود را از نسل گرگی خاکستری به نام " آسنا " می دانند و داستانی هم دارند که مجال نقلش نیست و علت این همه جنایت آنها هم از تخم و ترکه گرگ بودن است ) .
از میان اقوامی که امروزه ترک نام گرفتهاند بسیاری از اقوام ایشان ، در تاریخ قدیم هیچگاه خود و قوم خود را ترک نمینامیدند. در مورد بخشی از این اقوام ساکن آسیای میانه تنها پس از وارد شدن نظریه پانترکیسم توسط آرمینیوس وامبری یهودی و فرستاده پنهانی وزارت خارجه بریتانیا به عثمانی این نام رفتهرفته برای این اقوام نیز رواج یافت . به هر روی این ترک تباران ترک زبان زرد پوست هستند و به هیچ وجه جزو ساکنان اصلی ایران محسوب نمی شوند .
ب ) ترک زبانان ایرانی تبار : این ترکها که ترکهای اصیل و واقعی و زرد پوست نمی باشند بلکه در آذربایجان ایران زبانشان ، پیش از ورود ترکان ، پهلوی آذری بوده است ولی در بعد از اسلام و با برداشته شدن سد حکومت مرکزی قوی ای مثل ساسانیان که دایم با اقوام ترک زرد پوست در نبرد بودند ، پای اقوام زرد پوست به ایران بازشد این اقوام زرد پوست توسط حکام مسلمان سامانی ، اسلام آورده و صرفا با گفتن شهادتین وارد جهان اسلام و ایران می شدند ؛ که بهترین نمونه آن آلب تگین غلام و بعدها سردار سامانیان است که توسط سامانیان وارد تمدن اسلام و ایران شد ( جالب است که این ترکها پیش از این پیرو ادیان ابتدایی و شمنی یا دین ایرانی مانوی بودند و هیچ دینی از خود و یا پیامبری از خود نداشتند و این ایرانی ها بودند که آنها را به دینی پیشرفته تر و کارآمد تر یعنی اسلام ، آشنا و مشرف کردند و تا حدودی از بدویت نجات دادند ) . روند ورود ترکان در ایران در دوره سلجوقی تشدید شد و با تشکیل حکومت سلاجقه روم حضورشان در آذربایجان شدت گرفت و بعدها در دوران مغولان ، که هم نژادان و برادران ترکان محسوب می شوند ، ادامه پیدا کرد و در زمان ایلخانان که پایگاهشان در آذربایجان و پایتختشان مراغه بود تشدید شد و در دوره صفوی به اوج رسید . این ترک تباران زرد پوست در نواحی آذربایجان که جایگاه صفویان بود به طور جدی تری ساکن شدند و با قهر و غلبه و تجاوز ، زبان خودشان را بر ایرانیان آریایی تحمیل کردند . همانطور که گفتیم بررسی دیانای در ترکیه نشان میدهد که مردم ترکیه نوادگان مردم مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیانی) و کرد میباشند که در سدههای معاصر ترکزبان شدهاند و از لحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست مغولسان) بهره بسیار کمی برده اند. کمتر از ۱۰% مردم ترکیه دارای این نژاد زرد پوست میباشند. در مورد ترک زبانان آذربایجانی نیز این قضیه صادق است که از لحاظ ژن به سان مردم ایرانی و قفقازی هستند ، که بر اثر تهاجم و تجاوز دچار آسیمیلاسیون فرهنگی شده و ترک زبان شده اند . این را از تفاوت در ظاهر و فیزیک ترکان ایران و آناتولی که آریایی تبارند با ترکان زرد پوست آسیای مرکزی مثل قرقیزستان و قزاقستان و ازبکستان و ... می بینیم .
به هر روی ما به پان ترکهایی که ترک زبان ترک تبار هستند و به ایران آمده اند و خواهان رسمی شدن زبان ترکی در ایران و نیز تدریس به زبان ترکی و نیز تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی و دارای دیگر درخواست های نامشروع هستند ( عده ای گمان می کنند که بهتر است در برابر پان ترکها کوتاه آمد و در برابر خواسته های آنها تسلیم شد اما حقیقتا اشتباه می کنند ! واقعا اشتباه می کنند ! یقینا اشتباه می کنند ! دریغا که نمی دانیم به این افراد ساده لوح به چه زبانی بگوییم که اشتباه می کنید ؟! ) به هر روی ما به این پان ترکهایی که از فرط بی ریشگی و بی هویتی و بی اصالتی به جعل تاریخ و جغرافیا و شخصیت برای خود می پردازند چنانکه ولادیمیر مینورسکی خاورشناس روس در مورد ایشان گفته : «هر جا که پرسش حلنشدهای در زمینه فرهنگ قومهای شرق باستان پدید آید ترکان بیدرنگ دست خود را همانجا دراز میکنند » .
همچنین مینورسکی ضمن انتقاد از روش مورّخان پانترکیست، بیان میدارد که «مسائل علمی حلنشدهای در زمینه فرهنگ اقوام شرق باستان» بستری برای جعل تاریخی و توجیه مقاصد ایدئولوژیک پانترکیسم فراهم ساخته است .
همچنین جالب است بدانیم این پان ترکها که نسب خود را به گرگ آسنا می رسانند در جنایت و آدم کشی و بی ناموسی و تجاوزگری و خباثت و رذالت دست کمی از گرگ نیز ندارند و اگر چنین نبودند نمی توانستند مثل غده سرطانی از مغولستان و غرب چین تا شرق اروپا نفوذ و سایه کثیف و بد خیم خود را گسترش دهند و جالب است بدانیم که این پان ترکیستهای آدم کش تنها پنج نسل کشی آنهم در قرن بیستم انجام دادند : 1) نسل کشی ارامنه با یک و نیم میلیون کشته ؛ 2) نسل کشی یونانیان با 500 هزار کشته ؛ 3) نسل کشی آشوریان با 300 هزار کشته ؛ 4 ) نسل کشی کردها با دهها هزار کشته ؛ 5 ) نسل کشی علویان با دهها هزار کشته .( البته اینها تنها جنایت آنها در قرن بیستم است و خدا می داند در گذشته اینها چه جنایتهایی مرتکب شده اند ؛ برای مثال یکی از اولین کشتارهای های ترکان ، کشتار ایرانیان از قرن پنجم تا قرن هفتم و هشتم است . متاسفانه این نسل کشی ها مغفول مانده است . نسل کشی و وحشی گری اقوام ترک تا حدی بوده است که اصطلاح ترکتازی در زبان فارسی برای بیان وحشیگری است . برای مثال انوری شاعر عصر سلجوقی قصیده ای دارد در بیان وحشی گری ها و تجاوزگری های قوم ترک غز که با این دو بیت شروع می شود : به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر نامه اهل خراسان به بر خاقان بر نامهای مطلع آن رنج تن و آفت جان نامهای مقطع آن درد دل و سوز جگر ) ) در خصوص ترکها باید بدانیم این ملت هیچ ریشه ای در تاریخ ندارد . گرچه سعی می کند برای خود ریشه تراشی و تاریخ سازی و هویت بافی کند مثل اینکه بگویید سومری ها چون زبان التصاقی داشتند و چون ترکی نیز زبان التصاقی است پس سومری ها ترک بوده اند و این از بزرگترین جوکهای تاریخ است زیرا اگر داشتن زبان التصاقی نشانه ترک بودن است پس بسیاری از آفریقایی ها که زبانشان باتنو است پس ترک هستند چون زبانهای باتنو هم التصاقی است و یا کره ای ها و ژاپنی ها هم ترک هستند و یا مالزی ها و اندونزی ها هم ترک هستند چون زبانشان جزو زبانهای استرونزیایی است و این زبان التصاقی است و البته زبانهای التصاقی زیادند و همین بسنده است . در خصوص ترکها همانطور که گفتیم بی ریشه ترین قوم جهان هستند آنها نه اسطوره خاصی دارند ( دده قورقود یک حماسه 200 و 300 ساله است و همانطور که می دانیم حماسه با اسطوره فرق دارد ) و نه فیلسوف خاصی دارند ( تنها فیلسوفی که برخی می گویند ترک بوده فارابی است حال آنکه می دانیم فاراب آن زمان شهری مرزی در خراسان بزرگ بوده و آن زمان ایرانی نشین بوده ولی بعدها که ترکها هجمه و حمله آوردند ترک نشین شد و نامش هم به اترار تغییر کرد و البته بعضی هم معتقدند که وی اهل فاریاب افغانستان فعلی بوده است ) . همچنین ما هیچ پیامبر ترک سراغ نداریم و هیچ دین ترکی نمی شناسیم و این دلالت بر بی ریشگی این قوم دارد که نه دینی خاص خود دارد و نه پیامبری بر آمده از فرهنگ خود . چنانکه در دوران معاصر هم ما روشنفکر و متفکر شاخص ترک در حد و حدود نصر حامد ابو زید مصری یا محمد ارکون الجزایری یا محمد عابد جابری مراکشی و یا عبدالکریم سروش ایرانی یا نقیب الطاس مالزیایی و یا فضل الرحمان پاکستانی و... سراغ نداریم .
به هر حال شاید علت این همه اصرار و تعصب ترکها بر زبانشان همین باشد که اینها اصلا چیز دیگری ندارند که بخواهند بدان تمسک جویند . نه دینی و نه پیامبری و نه فیلسوفی و نه متفکری و ... ( جالب است در فهرستی که در آن 100 شخصیت تاثیرگذار تاریخ معرفی شده اند به جز چنگیز خان هیچ ترکی وجود ندارد در حالیکه سه شخصیت ایرانی یعنی : مانی و کوروش کبیر و زردشت وجود دارند ).
به هر روی این پان ترکهای ترک تبار زرد پوست و گرگ نسب از نواحی دیگر به ایران کوچ کرده اند و ما به آنها می گوییم : ایران کشور شما نیست و شما با رعایت احترام و ادب حداکثر مهمان ما هستید و مهمان باید حرمت صاحب خانه را نگهدارد و درخواست ناحق نکند و اگر باز هم نمی توانید ایران آریایی را تحمل کنید بهتر است به نزد اجداد زرد پوست نیمه وحشیتان در غرب چین و مغولستان بازگردید و ایران را برای ایرانیان آریایی بگذارید . ( البته بهتر است دستاویزهای پان ترکها از دست آنها گرفته شود ؛ مثلا اصل 15 قانون اساسی که بر خلاف اصالت ایرانی است حذف شود و یا تیم تراکتورسازی که نماد پان ترکها شده از لیگ فوتبال کنار گذاشته شود ) . اما خطاب ما به برادران هم میهن ترک زبان اما ایرانی و آریایی تبار خود که بر اثر قهر و غلبه ترک تبارهای زرد پوست گرگ نسب ، دچار آسیمیلاسیون فرهنگی شده و ترک زبان شده اند می گوییم که زبان اصلی شما پهلوی آذری است که از خانواده زبانهای ایرانی است و شما اگر می خواهید به اصل خویش بازگردید و در فرهنگ ترک تباران زرد پوست استحاله و آسیمیله نشوید و همانند اجدادتان به زبان آذری ایرانی تکلم کنید بهتر است دست از زبانی که به زور بر شما تحمیل شده بردارید و به زبان فارسی که نزدیکترین زبان به زبان آذری است برگردید و به این زبان سخن بگویید و ان شاء الله همه دست در دست هم نگذاریم غده سرطانی پان ترکیسم ، تمدن و فرهنگ اصیل ما را نابود کند و این تمدن ریشه دار را ریشه کن کند .
أصلا من تو این کامنت یک چیز رو برا همه توضیع مى دم.
انسان از پنج نسل است.
١-یونانى ها [رومیان-آلمانى ها-یونانى ها یکى هستند] ٢-سلتى ها ٣-مصرى ها
ایران و تقریبا تمام جهان با این سه نسل زندگى مى کنند و جز این سه گروه کسى وجود ندارد و فقط فرق ایرانى با ترک ها این است که براى مثال ایرانى ها از نژاد مصرى هو سلتى هستند یا هر اختلات نژادى دیگرى-ترک ها هم همین جور هستند.یعنى همه همین جور هستند.
تمام افراد از این سه نسل هستند.
به این هم فکر کنید که تقریبا ٨٠٪ ایران مصرى ١٠٪-سلتى ها - ١٠٪ یونانى ها این درصد ها به طور تقریبى است.
از هر صد نَفَر تقریبا ٨٠ یا بیشتر یا کمتر عرب هستند بعد شما به أعراب توهین مى کنید در صورتى که ریشه یا هم خون عرب ها هم هستید.
من أصلا با این سه قوم کارى ندارم ولى این را بدانید که کوروش هخامنشى هم آلمانى است و مدارکى براى این موضوع وجود دارد.یعنى کوروش هم یونانى است یا از این سه قوم
پس همه به هم احترام بگزاریم و به کسى توهین نکنیم چون که حتما اختلات خوبى با این سه قوم داریم.
همه در برابر هم برابر هستند چه عرب باشند چه ترک و چه ...
اگر نگاهی گذرا به سخنرانی های رجب طیب اردوغان (پرورش یافته دانشگاه الازهر مصر )در کنفرانس کشورهای اسلامی و میان مردم ترکیه بیاندازیم چیزی جزء دروغ و یاوه نمی بینیم ، کسی که از زمان به قدرت رسیدن در کنار تروریست ها بوده و از هیچ یاری به آنان دریغ نکرده است : خرید نفت داعش ، تامین تجهیزات ، گسیل و جابجایی نیروهای تروریست به سوریه، عراق و سراسر اروپا و در یک کلام رونق اقتصادی مبتنی بر تروریست از راهبردهای دولت نوعثمانی ترکیه بوده و هست ، از سویی دولتمردان پان ترکیست ترکیه که از اسلام بعنوان نقاب بهره می برند و در پی پایه گذاری دولت عثمانی نوین با آن پیشینه ننگین ( نسل کشی ارمنیان ، کردها و یونانی ها ) و نگرش پان ترکیستی می کوشند همه اوراسیا را به آتش بکشند و از خاکستر آن کشور پندارگونه »توران« را بسازند ، از اینرو بایستی اردوغان را ریاکار بی مانند و جوکر بزرگ تاریخ نامید ، کسی که گاهی به اسراییل ، آمریکا و اروپا می تازد و گاهی به ایران و روسیه ، گاهی در کنار تروریست ها و تجزیه طلبان است و گاهی سخن از اتحاد کشورهای به اصطلاح اسلامی می راند ، اتحادی که هرگز نبوده و نخواهد بود و بیشتر انگاره ای کهنه و نخ نما شده است ، دیگر دست این پدیده پلشت رو شده و کمتر کسی فریب یاوه های او را می خورد و به دوستی این راسوی بدبو دل خوش می کند ، چهره ای که در خاور و باختر بدنام و گندیده است و تنها قهرمان پان ترکیست های تجزیه طلب و تروریست های خون آشام و درنده می باشد ، امید است آزاد اندیشان و فرهیختگان سراسر گیتی رویکردی آگاهانه و هوشمندانه دربرابر چنین ریاکاران و درندگان بی شرم پیشه کنند و جهان را آکنده از آرامش و آشتی نمایند .
(که مطمئن هستم ندارید)
به ادمین سایت بگم که ما تورک ها افتخار میکنیم به زبان خودمون، و توی مدارس باهم تورکی حرف میزنیم با معلم تورکی حرف میزنیم، هرکس توی تهران، قم، کرج و هرجای دیگه بهمون بگه آذری بهش میگیم ما آذری نیستیم، و تورک هستیم،
آذری دیگه چه صیقه ای هستش در آوردید؟ من به بابابزرگم میگم آذری چیه فک میکنه دارم بهش چی میگم؟ اصلا نمیدونه آذری چیه، تا بوده به ما گفتن تورک، سعی در تغییر هویت ما میکنید، دست درازی به زبان ما میکنید، مارا از فراگرفتن زبان مادری خود منع میکنید، بعد کوچیکترین اعتراضی ک میکنیم نام مارا جدایی طلب و پانترک میگذارید؟ چقدر ظالمید شما .....
شرم بر شما
بله سنگینی میکنه.
حالا چرا؟چون میگید ترک ها مجبور کردند و آذری ها را نابود کردند.
میگید مغول،خب آذربایجان ترکی حرف میزنه و میگید ترک ها و مغول ها یکی هستند.
چه جالب!
مغول ها تو کشور خودشون ۳ میلیون،تو روسیه و چین و خود مغولستان جمعا ۱۰ میلیون.
میدونید والدین چنگیز رو کی کشت؟تاتار ها.
از نظر من دلیل شباهت ترکی و مغول(به ترجمه گر گوگل رجوع کنید هم بد نیست و متوجه شباهت بسیار بسیار کم مغولی و ترکی میشید)وجود جمعیت زیاد تاتار ها در مغول ها و حکم رانی روشون قبل از چنگیزخان مغول.
چرا اونجاها ترکی حرف نمیزنه؟
یعنی ترکا همه تک تک رفتن گرجستان(مناطق ترک آذربایجانی نشین کشور های دیگر) و ترکای آذربایجانی اونجا رو مجبور به تکلم به سومین زبان زنده دنیا کردند؟
قوم آریایی دوبار وارد ایران شدند . بار اول توسط ترکها شکست خوردند و نابود شدند ولی بار دوم ترکهایی را که در طرفهای استانهای فارس و اصفهان و کرمان بودند را شکست داده قتل عام کردند و کم کم در ایران ریشه کردند . مادها و اشکانیان ترک بودند ولی این پان فارسها آنها را آریایی می نامند . شهریار می فرماید
باز ارچه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آیین پادشاهی
قاف همان رشته کوههای قفقاز است و جای سیمرغ در شاهنامه که شاهنامه داستانهای زمان اشکانیان را به ما می گوید و نام واقعی رستم - سورنا - است که در زمان اشکانیان حمله کراسوس رومی را به ایران در هم شکست . و شهریار که روز تولدش روز شعر فارسی است در این شعر پیش بینی می کند که روزی ترکها دوباره به ایران حکومت خواهند کرد .
و اگر بگوئید که در شاهنامه ترکها به ایران حمله کرده اند باید بگویم که جند سلسله ترک به دست اقوام ترک دیگر نابود شده اند و این سخن ثابت می کند که چون ترکها به ایران حمله کرده اند حکومت دست ترکها نبوده است و اشکانیان ترک نبوده اند .در آخر می گویم که ول کنید اگه پول یا سواد درست و درمون یا هر دو را دارید از این ایران با این همه پان فرار کنید و به کانادا یا استرالیا بروید چون هم آنها پان ندارند و هم بزودی این ایران ویران خواهد شد و کنام پلنگان و شیران خواهد شد
نسل کشی؟؟؟؟؟؟
چپاول وغارت ؟؟؟؟؟
ترکها؟؟؟؟!!!!!
بد نیست نگاهی به تاریخ نسل کشی بیندازیم
هیتلر آریایی بود و به آن افتخار میکرد
استالین آریایی بود
ترامپ آریایی است
چرچیل آریایی بود
فرانسیسکو پیزارو آریایی بود
شماهم که خودتان میگویید آریایی هستید
نسل کشی و چپاول و غارت تو خون شما آریاییهاست
اونوقت گردن دیگران میندازید
ایران سکنه زیادی نداشت. شهرهای کوچکی در برخی جاهای ایران وجود داشت. تا اینکه آریاییها آمدند و بدون هیچ درگیری در این سرزمین پخش شدند.(اگر درگیری بوده سندی در این باره وجود نداره) آریاییها نخستین گروه عمده مردم ساکن ایران بودند. برای همین، مورخان این سرزمین را آریان نامگذاری کردند که با گذشت زمان ایران شد. (۱۰۰۰ پیش از میلاد)
تورکها گروهی از مردمان زردپوست ساکن منچو بودند که به مغولستان مهاجرت کردند. چینیها از ایشان بدشان می آمد. برای همین آنها را از مغولستان راندند و ترکها به ناچار به سمت مسلمانان آمدند و به غلامی(بردگی) گرفته شدند. (۳۰۰ پس از میلاد) کم کم بخاطر سلحشوریشان توانستند منسبهای مهم کشوری به دست بیاورند و حکومتهای خود را شکل دهند. به دنبال آن گروههای ترک به خراسان و آذربایگان و قفقاز و آناتولی ریختند و باعث انقراض بسیاری از فرهنگها و زبانها شدند.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست* عرض خود میبری و زحمت ما میداری.
ظاهرا شبکه های پانترکی اومدن گفتن 30% جمعیت گیلان ترک هستن
خواستم بگم به هیچ وجه چنین نیست و همش یاوه گوییه
امیدوارم اونقدری به شهرستان های اذری زبانان امثال نمین و خلخال برسند تا دیگر مردم عزیز اذری زیان به گیلان مهاجرت نکنند.
گیرم موفق شدید و رفراندوم گذاشتید و ایران و ترکیه و کل خاورمیانه شد صدتا کشور کوچیک اونوقت شما به خواستت میرسی؟ یعنی کل مشکلات شما همینه؟ مطمئن باش بهش میرسی اما یکم فکر بعدترش رو هم بکن. وقتی که میگن خاورمیانه فقط یه تمدن داشت و اونم قوم بنی اسرائیل هست (حداقلش اینه)
خواهشا نیز از جانب ما ترک ها هم پست نگذار.
دیروزود داره ولی سوخت و سوز نداره. به موقعش برمیگرید همون افغانستانی که ازش اومدید. نهایتش هم بیایابانهای بی مصرف کویر را هم میدیم برید ملحق شدید به افغانستان سرزمین پدریتان. از شما فارسها (افغانیها) به ما ایرانی ها نه سودی رسیده و نخواهد رسید. همه مملکت از فلاکت غرق شدند. شما کویر نشینها و مافیای کویر همه منابع چه از پول نفت و آب و گاز را دارید می بلعبد.
اولش فکر کردم شما از هموطنان منصف باشید ولی با نگاهی به لینک نشریه کذایی وطن یولی و سایت معلوم الحال آذریها نظرم عوض شد. انگار واقعا راست میگن که اصلا در ایران چیزی به نام پان ترک نداریم بلکه این برچسبی است که از طرف پان فارسها و پان ایرانیستها به فرهیختگان اقوام از جمله ترکان زده میشود تا فریاد دادخواهی آنان به گوش مردم نرسد.... واقعا متاسفم که شووینیزم تا این حد در کشورم رواج دارد که نشریه ها وسایتهایی مثل وطن یولی و آذریها آزادانه مشغول دروغ پراکنی هستند. این سایتها و نشریات و از جمله طرح نو و... نیازی به مطالعه دارند؟ همه حرف اینها این است: ترکهای ایران از زبان مادری ترکی خود و موسیقی و آداب خود متنفر و عاشق فارس هستند!!!!!
باید به عرض شما برسانم تفنگ همان تفنگی که باروتش را به جای چینیان و مغولها به نام مسلمانان و ایرانیان ثبت کردید قزاقها در قرن پانزده تفنگ را اختراع کردند
باید به عرض شما برسانم اسب همان اسبی که میگویید سه هزار سال پیش توسط شما اهلی شد در حالی که اسکلت اسب هایی در قزاقستان و مغولستان کشف شده که با اسب وحشی متفاوتند و پنج هزار سال قدمت دارند
باید به عرض شما برسانم دین دین آریاییها شمنیزم بود در حالی که میدانیم شمنیزم دوازده هزار سال پیش در آسیای میانه متولد شد
باید به عرض شما برسانم کایاک کایاک که قایق مانندی است از جنس چرم و اسکیموها هنوز از آن استفاده میکنند در حالی که در قرن سیزده که آمریکا کشف نشده بود قزاقها از کایاک استفاده میکردند
باید به عرض شما برسانم جو همان چیزی که با آن سوپ میپزید و در حالی که سوپ جو میخورید به ترکهای وحشی فحاش فحش میدهید
باید به عرض شما برسانم شتر همان شتری که زرتشت با آن نامگذاری شده(دارنده شتر زرد) شتر دوکوهانه چهار هزار سال پیش در آسیای میانه اهلی شد
باید به عرض شما برسانم های دیگر بگویم یا جواب سوالت را گرفتی؟
ضد ترک یعنی رضاپالان مزدور انگلیس
تاریخ ایران نه ،تاریخ جهان رو ترکا رقم زدن
شما بچسب ،به لوله آزمایشگاه انگلیسیت
وطنت همون لوله آزمایشگاهه .خجالت هم
اعتیاد آور نیست ،بعضی وقتا هم که شده
بکشید . از ترکها هم به شما مربوطی نیست.
ایا پانترک ها خطرناک ترن یا پانکردا الان تو اینستا یک عده بنام بختیاری ها ولرها پیج تجزیه طلبی زدن اینا پانترکن یا پانکرد