حکومت ماد هاکوروش بزرگ (کوروش شناسی)

ذولقرنین کیست؟؟

گفتار کامل درباره ذوالقرنین

برگرفته از سایت پردیس اهورا

زیبنده است که قبل از هر چیز از رفتار نیک حضرت ذوالقرنین عبرت بگیریم و به این آیات بیندیشیم . اما دانستن اینکه او چه کسی بوده ، شاید در بهره مندی بیشتر از این انسان وارسته مؤثز باشد .

از آنجایی که قرآن کریم معجزه دین اسلام هست پس معقول است در منابع اسلامی به دنبال عقاید دانشمندان اسلامی درباره این موضوع بگردیم .

با توجه به تفاسیر اسلامی نامزد هایی که برای ذوالقرنین نام برده شده اند عبارتند از :

شین هوانگ تی ( از پادشاهان چین )

بلینس ( از پادشاهان آشور)

فریدون ( پادشاه پیشدادی ایران )

اسکندر مقدونی ( الکساندر ، کشورگشای مقدونی )

اسکندر مشهور به اسکندر ذوالقرنین ( پادشاه ایرانی – رومی جهان )

یکی از ملوک حِمیَر (یمن) ( به احتمال زیاد شمریرعش )

کوروش بزرگ ( پادشاه هخامنشی ایران )

بسیاری معتقدند که داریوش کبیر و خشایارشا پسر داریوش را هم می توان از نامزدهای ذوالقرنین دانست . ( البته پذیرفتن این موضوع سخت است. )

دانشمندان زیادی معتقدند که در میان این نامها « اسکندر»  ، « یکی از ملوک حمیر» و « کوروش کبیر» از شانس بیشتری برخوردارند .

آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره کهف :

«و یسئلونک عن ذى القرنین قل ساتلوا علیکم منه ذکرا»

و از تو درباره ذوالقرنین می ‏پرسند بگو به زودى چیزى از او براى شما خواهم خواند (۸۳)

«انا مکنا له فى الارض و اتیناه من کل شى‏ء سببا»

ما در زمین به او امکاناتى دادیم و از هر چیزى وسیله ‏اى بدو بخشیدیم (۸۴)

«فاتبع سببا»

تا راهى را دنبال کرد (۸۵)

«حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عین حماه و وجد عندها قوما» «قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا» (۸۶)

تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید به نظرش آمد که [خورشید] در چشمه‏ اى گل‏ آلود و سیاه غروب مى ‏کند و نزدیک آن طایفه‏ اى را یافت فرمودیم اى ذوالقرنین [اختیار با توست] یا عذاب مى‏ کنى یا در میانشان [روش] نیکویى پیش مى‏ گیرى (۸۶)

«قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الى ربه فیعذبه عذابا نکرا»

گفت اما هر که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانیده مى ‏شود آنگاه او را عذابى سخت‏ خواهد کرد (۸۷)

«واما من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسنى وسنقول له من امرنا یسرا»

و اما هر که ایمان آورد و کار شایسته کند پاداشى [هر چه] نیکوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به کارى آسان واخواهیم داشت (۸۸)

«ثم اتبع سببا»

سپس راهى [دیگر] را دنبال کرد (۸۹)

«حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»

تا آنگاه که به جایگاه برآمدن خورشید رسید [خورشید] را [چنین] یافت که بر قومى طلوع مى‏ کرد که براى ایشان در برابر آن پوششى قرار نداده بودیم (۹۰)

«کذلک و قد احطنا بما لدیه خبرا»

این چنین [مى ‏رفت] و قطعا به خبرى که پیش او بود احاطه داشتیم (۹۱)

«ثم اتبع سببا»

باز راهى را دنبال نمود (۹۲)

«حتى اذا بلغ بین السدین وجد من دونهما قوما لا یکادون یفقهون قولا»

تا وقتى به میان دو سد رسید در برابر آن دو [سد] طایفه‏ اى را یافت که نمى ‏توانستند هیچ زبانى را بفهمند (۹۳)

«قالوا یا ذا القرنین ان یاجوج و ماجوج مفسدون فى الارض فهل نجعل لک خرجا على ان تجعل بیننا و بینهم سدا»

گفتند اى ذوالقرنین یاجوج و ماجوج سخت در زمین فساد مى‏ کنند آیا [ممکن است] مالى در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدى قرار دهى (۹۴)

«قال ما مکنى فیه ربى خیر فاعینونى بقوه اجعل بینکم و بینهم ردما»

گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمکن داده [از کمک مالى شما] بهتر است مرا با نیرویى [انسانى] یارى کنید [تا] میان شما و آن ها سدى استوار قرار دهم (۹۵)

«اتونى زبر الحدید حتى اذا ساوى بین الصدفین قال انفخوا حتى اذا جعله نارا» «قال اتونى افرغ علیه قطرا»

براى من قطعات آهن بیاورید تا آنگاه که میان دو کوه برابر شد گفت بدمید تا وقتى که آن [قطعات] را آتش گردانید گفت مس گداخته برایم بیاورید تا روى آن بریزم (۹۶)

«فما اسطاعوا ان یظهروه و ما استطاعوا له نقبا»

[در نتیجه اقوام وحشى] نتوانستند از آن [مانع] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند (۹۷)

«قال هذا رحمه من ربى فاذا جاء وعد ربى جعله دکاء و کان وعد ربى حقا »

گفت این رحمتى از جانب پروردگار من است و[لى] چون وعده پروردگارم فرا رسد آن [سد] را درهم کوبد و وعده پروردگارم حق است (۹۸)

بعد از مقدمه ای نسبتاً کوتاه سراغ اصل مطلب می رویم .

صفات ذوالقرنین با توجه به قرآن

از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود که ذوالقرنین دارای صفات ممتازی بود :

خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد .

او سه لشگر کشی مهم داشت: به سوی غرب، به سوی شرق و سرانجام به منطقه ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته ، و در هر یک از این سفر ها با اقوامی برخورد کرد .

او مرد مؤمن و موحد و مهربانی بود ، و از طریق عدل و داد منحرف نمی شد ، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود .

او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود ، و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت .

او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز .

او سازنده یکی از مهمترین و نیرومند ترین سد ها است ، سدی که در آن به جای آجر و سنگ آهن و مس استفاده شد . هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم یأجوج و مأجوج بوده است .

او کسی بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعی از مردم شهرت داشت ، و لذا قریش یا یهود از پیامبر (ص) درباره آن سوال کردند .

تفسیر نمونه ؛ جلد ۱۲ ؛ صفحه های ۵۴۴ و ۵۴۵، با اندکی تخلص

 

شأن نزول

طبق روایاتی که در شأن نزول آیات نازل شده است سوال کنندگان درباره این مطلب از پیامبر یهود بوده اند، و یا قریش به تحریک یهود (یسئلونک عن ذی القرنین)

تفسیر نمونه – جلد ۱۲ – صفحه ۵۴۵

مفسران بسیاری برای شأن نزول آیات سوره کهف یه طور خلاصه این چنین می گویند:

جمعی از سران قریش، دو نفر از یاران خود را برای تحقیق درباره پیامبر اسلام (ص) به سوی دانشمندان یهود در مدینه فرستادند. آنها به مدینه آمدند و با علمای یهود تماس گرفتند و گفتار قریش را بازگو کردند.

علمای یهود به آنها گفتند شما سه مسئله را از محمد (ص) سوال کنید، اگر همه را پاسخ کافی گفت پیامبری است از سوی خدا و گرنه مرد کذابی است که شما هر تصمیمی درباره او می توانید بگیرید.(طبق بعضی از روایات اگر دو سوال از آنرا پاسخ کافی و یک سوال را سر بسته جواب داد پیامبر است)

نخست از او سوال کنید داستان آن گروهی از جوانان که در گذشته دور، از قوم خود جدا شدند چه بود ؟ زیرا آنها سرگذشت عجیبی داشتند!

و نیز از او سوال کنید مردی که زمین را طواف کرد و به شرق و غرب جهان رسید که بود و داستانش چه بود؟

و نیز سوال کنید حقیقت روح چیست؟ همچنین درباره سوال سوم روایت شده است که از داستان موسی و جوان همسفر او پرسیده اند.

بنگرید به:

تفسیر نمونه – جلد ۱۲ – ص ۳۵۲ و ۳۵۳

ترجمه المیزان ج : ۱۳ص :۳۳۹

نام ذوالقرنین

مطلبی که در اینجا جلب توجه می کند این است که ذوالقرنین (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است ؟ [یکی از معانی کلمه قرن در زبان عربی، شاخ است که شاید معمول ترین معنی آن باشد.]

[برخی از افسانه ها می گوید که حضرت ذوالقرنین دارای دو شاخ بوده است و از همه پنهان می کرده]

بعضی معتقدند این نامگذاری به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی الشمس ( دو شاخ آفتاب ) می کند .

بعضی دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگی یا حکومت کرد ، و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتی دارند .

بعضی می گویند در دو طرف سر او بر آمدگی مخصوصی بود و خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد .

و بالاخره بعضی بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بود .

و عقائد دیگری که نقل همه آنها به طول می انجامد .

تفسیر نمونه – جلد ۱۲ – صفحه ۵۴۴

[ممکن است بعضی از اینها درست باشد اما شاید هیچ یک از اینها هم صحیح نباشند و این نام به دلایل دیگری بر روی ذوالقرنین گذاشته شده باشد ]

ذوالقرنین چه کسی بوده است ؟
بررسی نامزد های ذوالقرنین

با توجه به تفاسیر اسلامی نامزد هایی که برای ذوالقرنین نام برده شده اند عبارتند از :

شین هوانگ تی ( از پادشاهان چین ) – بلینس ( از پادشاهان آشور) – فریدون ( پادشاه پیشدادی ایران ) – اسکندر مقدونی ( الکساندر ، کشورگشای مقدونی ) – اسکندر مشهور به اسکندر ذوالقرنین ( پادشاه ایرانی – رومی جهان ) – یکی از ملوک حِمیَر (یمن) ( به احتمال زیاد شمریرعش ) – کوروش بزرگ ( پادشاه هخامنشی ایران )

بسیاری معتقدند که داریوش کبیر و خشایارشا پسر داریوش را هم می توان از نامزدهای ذوالقرنین دانست . ( البته پذیرفتن این موضوع سخت است. )

دانشمندان زیادی معتقدند که در میان این نامها « اسکندر»  ، « یکی از ملوک حمیر» و « کوروش کبیر» از شانس بیشتری برخوردارند .

حال به سراغ بررسی هر یک از این نامها می پردازیم .

شین هوانگ تی

برخی بر این باورند که ذوالرقرنین یکی از پادشاهان چین است و سدی که قرآن نام می برد همان دیوار چین است که تا به امروز هم آثاری از آن وجود دارد . علامه طباطبایی در تفسیر نمونه باور این اندیشمندان را این چنین نقل می کند :

« سد نام برده در قرآن همان دیوار چین است ، آن دیوار طولانی میانه چین و مغولستان حائل شده ، و یکی از پادشاهان چین به نام ( شین هوانک تی ) آنرا بنا نهاده ، تا جلو هجومهای مغول را از چین بگیرد ، طول این دیوار سه هزار کیلو متر و عرض آن ۹ متر و

ارتفاعش پانزده متر است ، که همه با سنگ چیده شده ، و در سال ۲۶۴ قبل از میلاد شروع و پس از از ده و یا بیست سال خاتمه یافته است . پس ذوالقرنین همین پادشاه بوده .»

اما علامه طباطبایی این موضوع را نمی پذیرد و با استدلال هایی در خور آن را رد می کند .

پاسخ علامه طباطبائی : « ولی این مورخ توجه نکرده که اوصاف و مشخص هایی که قرآن برای ذوالقرنین گفته است و سدی که قرآن بنایش را با او نسبت داده با این پادشاه و این دیوار چین تطبیق نمی کند ، چون درباره این پادشاه نیامده که به مغرب اقصی سفر کرده باشد ، و سدیکه قرآن ذکر کرده میانه دو کوه واقع شده و در آن قطعه های آهن و قطر یعنی مس مذاب به کار رفته ، و دیوار بزرگ بزرگ چین ۳ هزار کیلومتر از کوه و زمین همینطور ، هر دو می گذرد و میانه دو کوه واقع نشده است ، و دیوار چین با سنگ ساخته شده و در آن آهن و قطری به کار نرفته .»

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۴۵ ( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

دیوار بزرگ چین

بلینس

اما احتمال دیگری هم نام برده شده که احتمال گنگی است و از شهرت کمی برخوردار است . اما این شهرت کم دلیل بر غلط بودن این نظریه نیست .

این نظریه از کتاب کیهان شناخت ، تألیف حسن بن قطان مروزی طبیب و منجم متوفی سال ۵۴۸ هجری نقل شده و در آن اسم آن پادشاه را « بلینس » و نیز « اسکندر » دانسته .

این نظریه می گوید :

آنکه سد نامبرده را ساخته یکی از ملوک آشور بوده که در حوالی قرن هفتم قبل از میلاد مورد هجوم اقوام سیت قرار می گرفته . ( این اقوام از جبال قفقاز تا ارمنستان آنگاه ناحیه غربی ایران هجوم می آوردند و چه بسا به خود آشور و پایتختش هم می رسیدند )

به ناچار پادشاه آندیار برای جلوگیری از آنها سدی ساخت . که گویا مراد به آن سد باب الابواب باشد که تعمیر یا ترمیم آن را به خسرو انوشیران یکی از شاهنشاهان پارس نسبت می دهند .

پاسخ علامه طباطبایی : ولیکن همه گفتگو در تطبیق آن با قرآن است .

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه های ۶۴۵ و ۶۴۶ ( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

فریدون

اما احتمال بسیار جالبی وجود دارد که ذوالقرنین همان فریدون افسانه هاست .

روح المعانی نوشته : بعضی گفته اند : او یعنی ذوالقرنین اسمش فریدون پسر اثفان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده ، و پادشاهی عادل و مطیع خدا بوده ، در کتاب صور الاقالیم ابن زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزنداشنش تقسیم کرد . [نام فرزندانش ایرج و تور و سلم بوده که ایران زمین به ایرج رسیده است .]

وجه تسمیه اش به ذی القرنین ( صاحب دو قرن ) این بوده که او دو طرف دنیا را مالک شد ، و یا در طول ایام سلطنت خود مالک آن گردید ، چون سلطنت او به طوری که در روضه الصفه آمده پانصد سال طول کشید ، و یا از این جهت بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک دنیا را تحت الشعاع قرار داد ، این بود گفتار روح المعنی

پاسخ علامه طباطبایی : اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد.

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۴۶ ( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

متأسفانه در طول تاریخ، تهاجمات فراوانی به کشور ایران صورت گرفته است و علوم فراوانی از جمله تاریخ این کشور هم از بین رفته است . علاوه بر اینها در دوران معاصر هم بسیاری از آثار باستانی ما از بین رفته است .

از همین رو آن طور که شایسته است از فریدون آگاهی در دست نیست. به طور کلی دو منبع ارزشمند که می توان از آن استفاده کرد یکی شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی است و دیگری کتاب اوستا.

فریدون به عنوان یکی از بزرگ ترین پادشاهان پیشدادی در افسانه های ایرانی شناخته می شود و داستان زیبای فریدون و کاوه که به مقابله در برابر ضحاک پرداختند بسیار مشهور است.

نام این پادشاه در زبان اوستا ثرائتئون خوانده می شود و در حماسه های ایرانی از ارج و ارزش بسیاری برخوردار است. فریدون پس از جمشید از بزرگترین شهریاران و ناموران افسانه ای به شمار می رود.

در اوستا چنین آمده است : « چهاردهمین کشور با نزهت که من – اهورامزدا – آفریدم ،ورن چهار گوش است (همان گیلان) ، که در آن فریدون ، کشنده ی آژی دهاک ، زاده شده است .»

تاریخ ده هزار ساله ایران – تألیف عبد العظیم رضایی – جلد ۱ – ص ۳۷، با اندکی تخلص

درباره اینکه آیا سلسله ی پیشدادیان، با این کیفیت وجود داشته است یا خیر نظرات زیادی مطرح است. مطمئنا پیشینه زندگی در فلات ایران به ۲۵۰۰ سال محدود نمی شود. آثار باستانی از هزاره ی هفتم قبل از میلاد(۹۰۰۰ سال قبل) و حتی بیش تر از آن در این سرزمین یافت شده است. 

اگر بخواهیم پیشدادیان را با تاریخ تطبیق دهیم، به نظر می رسد، سال ها قبل از مادها و هخامنشیان قرار می گیرند. شاید بتوان گفت، زمان پیشدادیان با دوره پیش از تاریخ ایران هماهنگی دارد؛ به طوری که برخی از پژوهشگران پادشاهان پیشدادی را یک شخص ویژه نمی دانند بلکه یک دوره تاریخی می دانند برای مثال آقای فریدون جنیدی معتقد است: جمشید دوره تابندگی نژاد آریا است. و این زمانی است که خانه های مهندسی ساخته شد، عطر و دیبا و رنگ، می و دارو و سنگ های لعل و یاقوت و پیروزه شناخته شده بود.

فریدون جنیدی. زروان. چاپ اول، تهران: بنیاد نیشابور، ١٣۵٨

فریدون را هم دوره سه گانه شدن نژاد آریا می دانند. شاید دوره های پیش از تاریخ ایران به صورت پادشاهان در افسانه های ایرانی ظاهر شده اند و به احتمال قوی داستان های دلکشی که درباره آن ها گفته می شود ریشه در داستان های تاریخی پادشاهان دیگر، دارد.

وقتی روایت های تاریخی را با داستان های شاهنامه تطبیق می دهیم، تا قبل از ساسانیان، نوعی آمیختگی به چشم می خورد. به نظر می رسد که روایت های مربوط به یک شخص ویژه در داستان های چند شخص گوناگون جای گرفته است و یا روایت های مربوط به چند شخص در قالب یک فرد در شاهنامه دیده می شود. این آمیختگی با توجه به زمان سروده شدن شاهنامه بسیار طبیعی است. می دانیم که حکیم ابوالقاسم فردوسی بعد از گذشت هزاران سال از دودمان های ایران باستان، آن هم پس از تهاجمات بزرگ به ایران و سلطه آنها بر ایرانیان، شاهنامه را نگاشت.

باید توجه داشت که به نظر می رسد برخی از روایات مربوط به کوروش هخامنشی در قالب فریدون نمایان شده است.

برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی

اسکندر(الکساندر) مقدونی

مهم ترین نامزد برای ذوالقرنین اسکندر بوده است. در دوران اسلامی بسیاری از اندیشمندان ذوالقرنین را اسکندر پنداشتند. اما عده ای هم شک دارند که اسکندری که آنها نام می برند همان الکساندر مقدونی است یا اسکندری دیگر در تاریخ وجود داشته است.

آنقدر این احتمال مشهور بوده که «سد اسکندر» تبدیل به یک ضرب المثل معروف شده بود که ممکن از از زبان پدربزرگ و مادربزرگ هایمان شنیده باشیم.

تفسیر المیزان درباره این احتمال این گونه می گوید :

بعضی دیگر گفته اند : ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است، که در زبانها مشهور است، و سد اسکندر هم نظیر یک مثلی شده، که همیشه بر سر زبانها هست، و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر (ع) نقل شده، و روایت عقبه بن عامر از رسول خدا (ص)، و روایت وهب بن منبه که هر دو در منثور نقل شده.

و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعبن، مانند معاذ بن جبل به نقل مجمع البیان، و قتاده به نقل در منثور، نیز همین قول را اختیار کرده اند، و بو علی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین مینامد.

فخر رازی هم در تفسیر کبیر خود بر این نظریه اصرار و پافشاری دارد. وی به خلاصه گفته است :

« قرآن دلالت می کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط مغرب، و اقصای مشرق و جهت شمال گسترش یافته، و این در حقیقت همان معموره آن روز زمین است، و مثل چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، و پادشاهی که چنین سهمی از شهرت دارا باشد همان اسکندر است.

خوب وقتی در قرآن ثابت شده که ذوالقرنین بیشتر معموره زمین را مالک شد، و در تاریخ هم بثبوت رسید که کسی که چنین نشانه ای داشته باشد اسکندر بوده، دیگر جای شک باقی نمی ماند که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است.»

پاسخ علامه طباطبائی : لکن اولاً اینکه گفت پادشاهی که معظم معموره زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است قبول نداریم، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ سلاطین دیگری سراغ می دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده است.

وثانیاً اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین شمرده تاریخ برای اسکندر مسلمش نمی داند، و بلکه آنها را انکار می کند، مثلاً قرآن کریم چنین می فرماید که ذوالقرنین مردی مؤمن به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دین توحیدی داشته  درحالیکه اسکندر مردی وثنیو از صابئی ها بوده، همچنانکه قربانی کردنش برای «مشتری» خود شاهد آن است.

و نیز قرآن کریم فرموده ذوالقرنین یکی از بندگان صالح خدا بوده به عدل و رفق مدارا می کرده ، و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته است.

و ثالثاً در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یأجوج و مأجوج به آن طور که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد.

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه های ۶۴۶ و ۶۴۷ و ۶۴۸ ( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

هر چند الکساندر مقدونی مردی شجاع بوده و در برخی از موارد رفتاری مهربان آمیز با مغلوب شدگان داشته است؛ اما بر اساس بسیاری از منابع، این روند همیشه در فتوحات الکساندر وجود نداشته است. در این میان تصرف ایران که با سختی فراوان برای الکساندر به دست آمد موارد زیادی را از سنگدلی این کشور گشای محبوب نشان می دهد.

شاید این رفتار نا بخردانه الکساندر ناشی از نوشیدن شراب به صورت افراطی بوده است. در این میان می توان به موضوع آتش کشیدن تخت جمشید ( کاخ شهر پارسه ) اشاره کرد که بسیاری معتقدند الکساندر در حالت مستی این کار را انجام داد.

در منابع پیش از اسلام ایران، از الکساندر با عنوان گجسته (ملعون) نام برده شده است؛ اما در منابع بعد از اسلام شاید به دلیل وارد شدن علوم یونانی و یا آمیختگی روایات، چهره دیگری از آن ترسیم شده است.

به هر حال باید توجه داشت که وقتی یک شخصیت تاریخی را بررسی می کنیم؛ ممکن است برخی از منابع که کردارهای نا پسند را به آن شخصیت نسبت داده اند، قابل نقد باشند و مواردی برخلاف آنچه برخی از متون تاریخی گفته اند، ثابت شود. اگر هم از روایات مربوط به صائبی بودن الکساندر و کشت و کشتار وی صرف نظر کنیم (که البته باید به طور دقیق بررسی شود و بعد صرف نظر کنیم) هیچ سدی که ویژگی های سد ذوالقرنین را داشته باشد و شواهد و مدارکی نشان دهد که آن سد مربوط به الکساندر مقدونی است یافت نمی شود.

اسکندر مشهور به اسکندر ذوالقرنین

در کتاب « البدایه و النهایه » درباره ذی القرنین گفته :

اسحاق بن بشر از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده :

اسکندر مقدونی از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متأخر بوده .

این مطلب را بدان جهت خاطر نشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده اند که این دو اسم یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده.

اسکندر اول، مردی مؤمن و صالح و پادشاهی عادل بوده و وزیرش حضرت خضر بوده است، که به طوریکه قبلاً بیان کردیم خود یکی از انبیاء بوده. و اما دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میانه دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده است.

پاسخ علامه طباطبایی : در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی شود که دو هزار سال قبل از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و اقصی نقاط مغرب تا اقصای مشرق و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد، و مردی مؤمن صالح و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر باشد و در طلب آب حیات به ظلمات رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه های  ۶۴۸ و ۶۴۹( نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی – با همکاری مرکز نشر رجاء و مؤسسه انتشارات امیر کبیر )

می توان حدس زد که بعد از اسلام رفته رفته اسطوره ای آرمانی به مانند اسکندر ذوالقرنین در بین ایرانیان و مسلمانان بوجود آمد. شاید این اسطوره از آمیختگی روایات مربوط به فرمانروایان بزرگ ایران و جهان ایجاد شد. همانطور که اشاره شد این آمیختگی با توجه به شرایط آن زمان بسیار طبیعی است. برای مثال می دانیم که حکیم ابوالقاسم فردوسی بعد از گذشت هزاران سال از دودمان های ایران باستان، آن هم پس از تهاجمات بزرگ به ایران و سلطه آنها بر ایرانیان، شاهنامه را نگاشت.

بر اساس شاهنامه فردوسی، پدر اسکندر، پادشاه ایران به نام داراب بوده و مادرش دختر قیصر روم، به نام ناهید بوده است.

طبیعتاً بسیاری از دانشمندان آن دوران، کسی را شایسته تر از این شخصیت اسطوره ای به عنوان ذوالقرنین نمی دانستند.

داستان حضرت ذوالقرنین در قرآن هم به او نسبت دادند که با خواندن شاهنامه به این موضوع می رسیم.

برای مثال در قسمت بستن سد یأجوج و مأجوج این چنین می گوید:

جهانجوی چون دید بنواختشان / به خورشید گردن برافراختشان

بپرسید کایدر چه باشد شگفت / کزان برتر اندازه نتوان گرفت

زبان برگشادند بر شهریار / به نالیدن از گردش روزگار

که مارا یکی کار پیش است سخت / بگوییم با شاه پیروز بخت

بدین کوه سر تا به ابراندرون / دل ما پر از رنج و دردست و خون

ز چیزی که ما را بدو تاب نیست / ز یأجوج و مأجوج مان خواب نیست

چو آیند بهری سوی شهر ما / غم و رنج باشد همه بهر ما

اما همیشه افسانه ها و اسطوره ها ریشه در حقایقی دازند که نیاز به بررسی بیشتر آن می باشد.

یکی از ملوک حمیر ( یمن )

قبل از اینکه به بررسی پادشاهان حمیر بپردازیم اندکی درباره حمیر توضیح می دهیم:

سرزمین یمن امروزی بر خلاف دیگر مناطق عربی نشین دارای فرهنگ و تمدن کهن است . این تمدن شاید به دلیل آبادانی این قسمت به نسبت دیگر مناطق عربی باشد.

به این تمدن، تمدن حمیریان می گویند که در افسانه های ایرانی هاماوران خوانده می شود.

هنگامی که درباره ذوالقرنین پژوهش می کنیم. سخت ترین پژوهش مربوط به حمیریان است.

به دلیل آنکه احتمالات در پادشاهان گوناگون حمیر وجود دارد و همچنین مدعیان سخن های ضد و نقیضی می گویند.

در اینجا به صورت تیتر وار به بررسی این موضوع می پردازیم

مدعیان: ابن هشام در سیره و تیجان خود، ابوریحان بیرونی در آثار باقیه(یکی از ملوک حمیر را به عنوان ذوالقرنین معقول تر می داند)، نشوان بن سعید حمیری در شمس العلوم، اصمغی

دلایل : شعر هایی که گفته شده است :

والصعب ذوالقرنین اصبح ثاویاً / بالجو فی جدث اشم مقیماً

قد کان ذوالقرنین جدی مسلماً  / ملکا تدین له الملوک و تحشد

فمن ذایعاد و نامن الناس معشراً / کراما فذوالقرنین منا و حاتم

و داستان هایی که از آنها نقل می شود .

جالب آنکه همه مدعیان در نام مشکل دارند :

نامهایی که نقل کردند : مصعب بن عبدالله، صعبذی المرائد، حسان الاقرن، اسعد الکامل، شمریرعش

سدی که به این پادشاه نسبت می دهند سد مارب است.

باید توجه داشت که تمامی سد هایی که در نواحی آن سرزمین ساخته شده است به منظور ذخیره آب، برای آشامیدن و یا زراعت است، نه برای جلو گیری از کسی .

پاسخ علامه طباطبائی :

« اولاً لقب ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبود، بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده اند، ذی القرنین اول، و ذی القرنین هایی دیگر.

ثانیاً ذی القرنین اول آنکسی بوده که سد یأجوج و مأجوج را قبل از اسکندر مقدونی به چند قرن بنا نهاده .»

علامه طباطبایی این را با توجه به  گفته های خود ابن هشام که یکی از مدعیان حمیری بودن ذوالقرنین است بیان می کند .

همچینین ایشان می فرمایند : « تاریخ حمیر تاریخی مبهم است .»

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه های ۶۵۰ تا ۶۵۴- همان نشر قبلی

درباره این مبهم بودن تاریخ حمیر نقل های بسیاری وجود دارد به طوری که شاید نتوان به روایاتی که از تاریخ حمیر می شود اعتماد کرد . عبدالحسین زرین کوب درباره این موضوع چنین می گوید :

« تاریخ هیچ قومی به اندازه ی تاریخ عربستان آشفته و پریشان نیست و از آن میان تاریخ یمن بیش از همه آشفته و در هم است. چنان که بسیاری از اخبار و روایات مربوط بدان را مورخان نتوانسته اند باور دارند و درست بشمارند. بسا که خیالبافی ها و گزاف گویی ها در طی این اخبار توانسته باشد شکستی را به صورت پیروزی و یا نا کامی را به صورت کامیابی جلوه دهد.»

«این روایات شاید چنان که گفته شد ، افسانه هایی بیش نباشد لیکن در هر حال از آنها نکاتی به دست می آید.»

دو قرن سکوت ؛ تألیف عبدالحسین زرین کوب ؛ صفحه های  ۳۷و۳۸

در این بین شمریرعش قوی ترین احتمال ذوالرقنین است .

برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید

اعتقادات دیگر هم وجود دارد که حاکی از عرب بودن ذوالقرنین دارد .

باز هم درباره حمیریها و اینکه آیا پادشاهانی که در حمیر ملقب به ذوالقرنین بودند هم صحبت ها بسیار است.

ابن خلدون و دیگران این اخبار را تکذیب کرده اند و آنرا مبالغه دانستند و با ادله جغرافیایی و تاریخی رد نموده اند. ( این ها همه شاید از ابهامات تاریخ حمیر سرچشمه می گیرد.)

اما صاحب تفسیر جواهر در نهایت این چنین نتیجه گیری می کند: « پس می توان گفت [ذوالقرنین] از امت عرب بوده اما در تاریخی قبل از تاریخ معروف می زیسته است .»

کوروش بزرگ

علامه طبطبایی با اینکه معتقد است در این احتمال هم ابهاماتی وجود دارد اما این احتمال را از دیگر احتمال ها معقول تر می داند. امروز اصلی ترین احتمال برای ذوالقرنین، کوروش بزرگ پادشاه بزرگ و نیک سیرت هخامنشی است.

از اولین کسانیکه این موضوع را گفته اند، می توان «ابوالکلام آزاد» را نام بُرد که درباره این موضوع بسیار کوشیده است.

در تفسیر المیزان این طور گفته می شود:

بعضی دیگر گفته اند : ذوالقرنین همان کوروش یکی از ملوک هخامنشی در پارس است که در ۵۳۹ – ۵۶۰ ق م می زیسته.

این قول را بعضی از علمای نزدیک به عصر ما یعنی «سر احمد خان هندی» ابداع و «مولانا ابوالکلام آزاد» در ایضاح و تقریب آن سخت کوشیده است.

خلاصه گفته های ابوالکلام آزاد این طور است:

«آنچه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده با این پادشاه عظیم تطبیق می کند، زیرا اگر ذوالقرنین قرآن مردی مؤمن به خدا و به دین توحید بوده کوروش نیز بوده، و اگر او پادشاهی عادل و رعیت پرور و دارای سیره رفق و رأفت و احسان بوده این نیز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده این نیز بوده و اگر خدا به او از هر چیزی سببی داده به این نیز داده، اگر میانه دین و عقل و فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت، اسباب برای او جمع کرده برای این نیز جمع کرده بود.

و همانطور که قرآن کریم فرموده کوروش نیز سفری به سوی مغرب کرده حتی بر لیدیا و پیرامون آن مستولی شد بار دیگر به سوی مشرق سفر کرده تا مطلع آفتاب برسید، و در آنجا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابانها زندگی می کردند و کوروش هم سدی بنا کرده که به طوریکه شواهد نشان می دهد سد بنا شده در تنگه داریال میانه کوههای قفقاز و نزدیکیهای شهر تفلیس است.»

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۵۹ – همان نشر قبلی

برای اثبات این موضوع باید به شأن نزول آیات سوره کهف دقت کنیم.

نگاهی به شأن نزول

همانطور که اشاره شد طبق روایاتی که در شأن نزول آیات نازل شده است سوال کنندگان درباره این مطلب از پیامبر یهود بوده اند، و یا قریش به تحریک یهود (یسئلونک عن ذی القرنین)

پس باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد.

کوروش در منابع یهودی

از میان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم باز می گردیم، در آنجا چنین می خوانیم :

«در سال سلطنت بل شصر به من که دانیالم رؤیایی مرئی شد بعد از رویایی که اولاً به من مرئی شده بود ، و در رویا دیدم ، و هنگام دیدنم چنین شد که من در قصر شوشان که در کشور عیلام است بودم و در خواب دیدم که در نهر اولای هستم و چشمان هود را برداشته نگریستم و اینکه قوچی در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود ، و شاخهایش بلند … و آن قوچ را به سمت مغربی و شمالی و جنوبی شاخ زنان دیدم ، و هیچ حیوانی در مقابلش مقاومت نتوانست کرد ، و از اینکه احدی نبود که از دستش رهایی بدهد لهذا موافق رأی خود عمل می نمود و بزرگ می شد …

پس از آن در همین کتاب از دانیال چنین نقل شده : جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود : قوچ صاحب دو شاخ که دیدی ملوک مدائن و فارس ( یا سرزمین های ماد و پارس است ).

یهود از بشارت رویای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و پارس ، و پیروز شدنش بر شاهان بابل ، پایان می گیرد ، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد .

چیزی نگذشت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و پارس را یکی ساخت ، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد .

به نقل از تفسیر نمونه – جلد ۱۲ – صفحه ۵۴۶

اما کوروش در منابع یهودی به اینجا خاتمه پیدا نمی کند. در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ می گوید :

« و درباره ی کُورَش می گوید که او شبان من است و تمامی مسرّت مرا به اتمام خواهد رسانید و درباره اورشلیم می گوید بنا خواهد شد و درباره هیکل که بنیاد تو نهاده خواهد گشت .»

همچنین در کتاب اشعیا نبی باب ۴۵ از ابتدا می گوید :

« ۱) خداوند به مسیح خویش یعنی کورش که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی، امتها را مغلوب سازم و کمر های پادشاهان را بکشایم.

۲) تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و دروازه ها دیگر بسته نشود چنین می گوید:

۳) که من پیش روی تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و در های برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید.

۴) و گنج های ظلمت و خزاین مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یَهُوَه که تو را به اسمت خوانده ام خدای اسرائیل می باشم.»

توحید کوروش

نقوش و نوشته های با خط میخی که از زمان داریوش کبیر بدست آمده که اندکی پس از زندگی کوروش نوشته شده، نشان می دهد که هخامنشیان یکتا پرست بوده اند و نه مشرک، و معقول نیست در این مدت کوتاه وضع کوروش دگرگون ضبط شود.

همچنین با توجه به گفته های منابع یهودی (که در بالا گفتیم) او فردی موحد است که خداوند او را ستوده است.

در تفسیر المیزان؛ جلد ۱۳؛ صفحه ۶۶۰، به طور کلی اینچنین می گوید:

« اگر از وحی بودن این نوشته ها (نوشته های منابع یهودی) صرف نظر کنیم باری یهود با آن تعصبی که به مذهب خود دارد هرگز یک مرد مشرک را مسیح پروردگار و هدایت شده او و مؤید به تأیید او وراعی رب نمی خواند.»

برای افزایش درک این مقاله و برسی دین کوروش که در راستای برسی هویت ذولقرنین از اهمیت بالایی برخوردار است حتما مقاله زیر را هم بخوانید:

کوروش بزرگ بت پرست یا یکتا پرست؟؟؟

سیر کوروش به مغرب و مشرق

مغرب :

سیر ذوالقرنین به طرف غرب با سفری که کوروش برای سرکوبی و دفع «لیدیا» انجام داد انطباق دارد.

بررسی تاریخی :

«کرزوس، پادشاه لیدیا، با دولت بابل و مصر و حتی به نظر می رسد دولت اسپارت متحد شد و یکی از مأموران خویش را با پولی گزاف به جزایر یونانی نشین آسیای صغیر فرستاد تا در آنجا از سربازان یونانی نیرویی فراهم آورد. ولی مأمور مزبور به پارس گریخته نزد کوروش رفت و وی را از خطری که متوجه متصرفاتش می شد آگاه ساخت.»

تاریخ ده هزار ساله ایران ؛ تألیف عبدالعظیم رضایی ؛ جلد ۱ ؛ صفحه ۲۲۰

از همین رو تفسیر المیزان این چنین می گوید .

[کرزوس پادشاه لیدیا ] با لشگرش به طرف کوروش می آمد، و آمدنش به ظلم و طغیان و بدون هیچ عذری و مجوزی بود، کوروش به طرف او لشگر کشید و او را فراری داد، و تا پایتخت لیدیا او را تعقیب کرد، و پایتخت لیدیا را هم فتح نموده او را اسیر کرد. در آخر از او و از سایر یاورانش عفو نمود، اکرام و احسانشان کرد با اینکه حق داشت که سیاستشان کند و به کلی نابودشان سازد. »

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۶۲ – همان نشر قبلی

« انطباق این داستان با آیه شریفه :

« حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئه »

که شاید [منظور ] ساحل غربی آسیای صغیر باشد .

«وجد عندها قوماً قلنا یا ذالقرنین اما ان تعذبهم و اما ان تتخذ فیهم حسناً »

از این روایت که گفتیم حمله لیدیا تنها از باب فساد و ظلم بوده .

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – صفحه ۶۶۲ و ۶۶۳ – همان نشر قبلی

مشرق :

آنگاه به طرف صحرای کبیر مشرق، یعنی اطراف باکتریا عزیمت نمود، تا غائله قبائل وحشی و صحرانشین آنجا را خاموش کند، چون آنها همیشه در کمین می نشستند تا به اطراف خود هجوم آورده فساد راه بیندازند، و انطباق آیه «حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا » روشن است.»

ترجمه تفسیر المیزان – جلد ۱۳ – ص ۵۴۰

سد سازی کوروش :

باید دانست سد موجود در تنگه کوههای قفقاز، یعنی سلسله کوههایی که از دریای خزر [دریای کاسپین یا دریای مازندران] شروع شده و تا دریای سیاه امتداد دارد، و آن تنگه را تنگه داریال می نامند که بعید نیست تحریف شده از داریول باشد، در در زبان ترکی به معنای تنگه است، و به لغت نحلی آن سد را سد دمیرقاپو یعنی دروازه آهنی می نامند، و میان دو شهر تفلیس و ولادی کیوکز واقع شده سدی است که در تنگه ای واقع در میان دو کوه خیلی بلند ساخته شده و جهت شمالی آن کوه را به جهت جنوبی اش متصل کرده است، به طوری که اگر این سد ساخته نمی شد تنها دهانه ای که میان جنوب و شمال آسیا بود همین تنگه بود .

با ساختن آن این سلسله جبال به ضمیمه دریای خزر [دریای کاسپین] و دریای سیاه یک حاجز و مانع طبیعی به طول هزارها کیلومتر میان شمال و جنوب آسیا شده.

و در آن اعصار اقوامی شریر از سکنه شمال شرقی آسیا از این تنگه به طرف بلاد نوبی قفقاز، یعنی ارمنستان و ایران و آشور و کلده، حمله می آوردند و مردم این سرزمینها را غارت می کردند.

در حدود شده هفتم قبل از میلاد حمله عظیمی کردند، به طوری که دست چپاول و قتل و برده گیریشان عموم بلاد را گرفت تا آنجا که به پایتخت آشور یعین شهر نینوا [ بابل آن روزها ] هم رسیدند، و این زمان تقریبا همان زمان کوروش است.

مورخان قدیم – نظیر گزنفون یونانی – سیر کوروش را به طرف شمال ایران برای خاموش کردن آتش فتنه ای که در آن نواحی شعله ور شده بود آورده اند.

و علی الظاهر چنین به نظر می رسد که در همین سفر سد مزبور را در تنگه داریال و با استدعای اهالی آن مرز و بوم و تظلمشان از فتنه اقوام شرور بنا نهاده و آن را با سنگ آهن ساخته است و تنها سدی که در دنیا در ساختمانش آهن به کار رفته همین سد است ، و انطباق آیه « فاعینونی بقوه اجعل بینکم و بینهم ردما أتونی زبر الحدید … » بر این سد روشن است.

و از جمله شواهدی که این مدعا را تأیید می کند وجود نهری است در نزدیکی این سد که آن را نهر «سایروس» می گویند، و کلمه سایروس در اصطلاح غربیها نام کوروش است، و نهر دیگری است که از تفلیس عبور می کند به نام « کر» .

ترجمه تفسیر النمونه – جلد ۱۳ – ص ۵۴۰

نقش برجسته کوروش

در دوران معاصر نقش برجسته ای یافت شده که شواهد زیادی نشان می دهد تصویر کوروش بر آن حک شده است. بر اساس برخی از منابع، بالای این نقش برجسته کتیبه ای از کوروش بوده است.

همانطور که در تصویر زیر مشاهده می شود؛ کلاه یا تاج مردی که نقش شده است؛ دارای دو شاخ می باشد. (قرن در زبان عربی معنای شاخ می دهد)

برخی معتقدند وجود این دو شاخ بیان کننده ی دو قومی که نژاد کوروش به آنها می رسد است. کوروش از پدری پارسی به نام کمبوجیه ( به اروپایی کامبیز ) و مادری مادی به نام ماندانا زاده شده است. البته هردو قوم آریایی بودند.

شاید از همین رو باشد که نامش ذوالقرنین بیان شده است.

در مورد نقش برجسته کوروش در پاسارگاد و این که واقعا این نقش برجسته متعلق به کوروش است یا یک الهه چند ملیتی میتوانید مقاله زیر را بخوانید که مفید است:

نقش برجسته مرد بالدار، نقشی مرتبط با کوروش بزرگ

صفات کوروش

کوروش بزرگ آنقدر در تاریخ بشر شناخته شده است که شاید نیازی نباشد که نیک سیرتی های او را بیان کنیم.

کوروش شاهنشاهی مهربان بود که اثری شگرف در تاریخ بشریت گذاشت. او با احترام گذاشتن به اقوام و ادیان مختلف، راه و روش جدیدی را در نظام حکومتی آن دوران ایجاد کرد.

همیشه با مغلوب شدگان رفتار شایسته داشت و به آنها احترام می گذاشت. بسیاری از مردم با عقاید و آیین های گوناگون کوروش را یک منجی از طرف خدای خویش می دانستند.

کوروش شخصیتی بارز بود که مردم کشورش او را پدر نامیدند، یونانیان او را قهرمان خواندند و یهودیان وی را برگزیده یهوه می دانستند.

متن برگرفته از سایت پردیس اهورا 

نگاه کنید به :ذوالقرنین، کوروش، شمریرعش، اسکندر، فریدون، شین هوانگ تی، بلینس

این متن در راستای سیاست جدید پارسیان دژ در این وبسایت قرار گرفته است.

 

 

شمشاد امیری خراسانی

شناخت تاریخ و فرهنگ ایران به نمونه ورود به دنیایی است که جز عشق و افتخار و گاهی اندوه چیزی انتظار ما را نمی کشد ، شاید تاریخ ما در حافظه ژن های ما ذخیره شده است تا بتوانیم با آن آگاهی به خود و فرا خود را گسترش دهیم .

نوشته های مشابه

اشتراک در
اطلاع از
guest

5 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
پوریا

برای آشنایی با حضرت اسکندر ذوالقرنین در Google سرچ کنید یاجوج و ماجوج موجوداتی از ماورای فضا و بروی hadad در بالای صفحه کلیک کنید تا تمام مقالات برای شما باز شود

رضا

واقعا کمدی است و خنده دار، گویا علامه عامدانه می خواهد کورش را ذوالقرنین معرفی کند. اولا استناد به تورات برای تفسیر قران کریم مانند استناد به منبع نور بودن ماه برای اثبات نورخورشید است. دوم کورش با استناد به تورات نیرویی برای رها سازی حاخامهای ( پیشوایان دین یهود) یهودی تبعیدی که دشمن بشریت آنزمان بودند بود. سوم پس از فتح بابل به استناد همان تورات کورش به زور( اگر از کشتار و جنایات کورش تا رسیدن به بابل بگذریم) مردم را به تحویل طلا و جواهرات و احشام و حتی تحویل نان به یهودیان مجبورکرد.

سید

توجه کنید به آیه عذاب و پاداش ذالقرنین ایشان از جانب خداوند قدرت عذاب کردن و پاداش دادن را دارند که این غیرعادی مینماید و نظیر این اتفاق در هیچ برهه ای از تاریخ نیست
چون به محض رسیدن به قوم غروب دستور بر عذاب و پاداش میدهد چنان که در تاریخ میدانیم حضرت نوح ۹۰۰ سال مردم را بیم داد و هدایت کرد و در نهایت خدا عذاب را فرستاد نه هیچ شخصی ولی اینجا نه تنها خدا عذاب و پاداش نمیکند که حتی سرعت انجام این امر هم در تاریخ بی نظیر است
که برای همین هم زمان این اتفاق به بعد از خاتم پیامبران که همه چیز به مردم گفته شده میرسد

سید

کوروش بر طبق کتیبه موجود مردم بابل را در بت پرستی آزاد گذاشته که خلاف فرمان خداست و او بنده خوبی نبوده و ویژگیی که در قرآن برای ذالقرنین آمده که پیامبر نبود ولی از خوبان بود را نفی میکند
کوروش بالاخره علمی داشته و مردم یهود را میشناخته و یا به او شناسوندن توسط وزرا و مشاورانش که اونها یک ذواکارین دارن تو میتونی خودت را برای آنها معنی کنی و شروع به ساختن تندیس هایی در این باب از او نمودن
شاید هم یهودیان در بند بابلیان به هنگام آزادیشان این تفکر را در هخامنشیان ایجاد کردند و اونها با آموختن این مطالب تندیسها را ساختند
در هر صورت فتنه یهود در ورود به حریم پادشاهی هخامنشیان با زنی به نام استر که ملکه آن زمان شد که برادری با نام مردیخای داشت و تا توانستند از وزیران شایسته و مردم بیگناه ایران کشتند بر ما پوشیده نیست

حامد

من اولین باری میبینم که یه همچین مقاله ایی عالی جمع اوری شده هر چند نویسنده در این مقاله هدفش اثبات ذوالقرنین بود کوروش بوده و بعضی از دلایل ذوالقرنین بودن دیگر نامزد های رو حذف کرده اما اونی که اندیشه صالحی و بدون پیش قضاوتی داشته باشد میتونه درک بهتر از ذوالقرنین داشته باشه. بهرحال من سوالتی چون  سدی بنا شد که تا قیامت پا برجاست این سد هنوز وجود دارد؟ یا اینکه همین سدی که مشخصاتش رو دادید من سرچ کردم دیدم همین سد در منطقه به سد اسکندر معروفه و اینکه جالب تنها تاریخی که مستقیم به نام ذوالقرنین اشاره داشته تاریخ حمیر و اشعار عربی دوران جاهلیت بوده ((پیشنهاد میدم به معنی جاهلیت قبل از اسلام و اینکه منظور از جاهلیت چی بود یه تحقیقی بکنید)) یا اینکه اسکندر صائبی بوده و مشاوری چون افلاطون داشته و اینکه حتی در بعضی از نوشته ها بر میخورم که هدف اسکندر تنها کشور گشایی نبوده و هدف والای از این مورد داشته .  این با مشاور ذوالقرنین حضرت خضر بوده کمی تطابق داره و خداوند به این موضوع داناترست ولی همین طور بعضی از علمای اسلام کوروش رو ذوالقرنین میدونن دیگر علمای بزرگ اسلام نامزدها دیگر و ذوالقرنین میدونن. 

دکمه بازگشت به بالا