حمله اسکندر به ایران (هخامنشیان)

حمله اسکندر به ایران- دراین صحنه سربازان پارسی و مادی را می بینید

 

آن هنگام كه اسكندر گجسته به درون آسياي كوچك (صغير) پا مي گذاشت در ايران بزرگ واپسين شهريار از دودمان هخامنشي به نام كدمان كه خود را داريوش سوم ناميد به پادشاهي رسيد . داريوش تمام تلاشش را براي فرونشاندن شورش درباريان و كشمكش ميان آنها گذراند و هنوز اوضاع كشور سامان نيافته بود كه اسكندر به ميدان آمد و از اين موقعيت بهره برد و توانست در نبردهايي چند سپاه داريوش را شكست دهد . به شوند بي خردي ها و سستي هايي كه داريوش از خود نشان داد شهرهاي فرمانروايي هخامنشي يكي پس از ديگري به دست اسكندر افتاد و اين سردار خونريز مقدوني پس از گرفتن هر شهر فرمان كشتار همگاني مي داد . اسكندر پس از گرفتن مصر و سارد و بابل واز دم تيغ گذراندن مردمان آن ديار در اربل شكست سختي بر داريوش وارد كرد و روانه شوش شد و شوش را نيز گرفت .

اسكندر براي دنباله راه ، سپاه خود را به دو نيم كرد نيمي از آن به فرماندهي ” پارمينون ” از راه ايذه و رامهرمز و بهبهان رهسپار پارس گرديد و نيمي ديگر به فرماندهي خود از راه كوهستاني كه گذرگاهي بسيار سخت گذر به نام دربندپارس داشت گسيل كرد .

هنگامي كه اسكندر به همراه لشكرش به گذرگاه دربند پارس رسيد گمان كرد كه به آساني مي تواند از اين گذرگاه بگذرد و روانه پارس گردد . در اين هنگام آريوبرزن دلاور ايراني در كمين اسكندر بر بالاي گذرگاه نشسته بود تا او را در دام اندازد .

آريوبرزن به سـال ۳۵۵ پيش از زايش در روستاي برزيون ديده به جهان گشود . به شوند هوش خدادادي و دليري و بي باكي داريوش او را به ساتراپي دربند پارس گذاشت . چرا كه خود از اهالي همين منطقه بود و راه هاي آن را به خوبي مي شناخت . جالب است بدانيد كه روستايي در اين منطقه وجود دارد به نام مندون كه گويا دختري بوده به نام ماندان كه به هنگام فرار آريوبرزن او را در خانه خود جاي داده تا از پشت خانه بگريزد و اين دخت دلاور دست خود را در كلوني پشت در مي گذارد و پافشاري مي كند تا سربازان اسكندر نتوانند درب را بگشايند و انچنان ايستادگي مي كند تا سردارش بگريزد و در اين راه جان خود را نيز از دست مي دهد و به شوند اين فداكاري نام روستا را به يادبود اين دخت دلاور مندون (ماندان) مي گذارند .

باري اسكندر سپاه خود را به درون كوهستان مي برد . سكوتي رعب آور بردل هاي سربازان اسكندر مي نشيند . جز آواي پرندگان و شاخه هاي درختان صدايي به گوش نمي رسد . اما بر بالاي گذرگاه اين آريوبرزن وسربازانش است كه به كمين نشسته اند تا سردار پيروز مقدوني را به دام اندازند . سربازان همه آماده رزم و گوش به فرمان سردار خود دارند . با خروش آريوبرزن ، سربازان پارسي با غلتاندن و پايين انداختن سنگها بر سر سربازان اسكندر آنها را يكي پس از ديگري به كام مرگ مي برند گروهي ديگر از سربازان كه با تير و كمان و فلاخن در سنگرهايشان در كمين بودند آغاز به باريدن تير بر دشمن مي كنند . ترس و وحشت سپاه اسكندر را گيج و مبهوت كرده گويا زمان برايشان به پايان آمده كس را ياراي ايستادن نيست فرياد و هياهو فضا را پر كرده سربازان اسكندر يا در زير سنگها در دم جان دادند و يا زخمي مهلك بر داشتند . اسكندر با ديدن كشته شدن و تار و مار شدن سربازانش دستور پسروي (عقب نشيني ) داد . و در جلگه پايين گذرگاه اردو زد . اسكندر به همراه بزرگان سپاهش به انديشه راه چاره نشستند . در اين هنگام چند اسير محلي را به نزد اسكندر آوردند تا مگر راهي بيابند و بتوانند آريوبرزن را دور بزنند و او را غافلگير نمايند . سرانجام يكي از اسيران كه از اهالي كيليكيه كه مدتها پيش به اسارت بدين جا آورده شده بود و از آنجا كه چوپاني و گله داري مي كرده راه ها را به خوبي مي شناخت و راه را به اسكندر نشان داد هر چند كه راهي بسيار سخت گذر بود اما اسكندر به همراه سپاهش از اين راه گذشتند و در پشت سر آريوبرزن و سربازان اندكش در آمدند . آريوبرزن كه غافلگير شده بود اما با ديدن سپاه دشمن بيم به دل راه نداد و بي باكانه و دلاورانه خود و سربازان اندكش بر سپاه دشمن يورش بردند و آنچنان دليري از خود نشان دادند تا توانستند چنبره محاصره را بشكنند و فرار كنند در ميان راه به او گزارش دادند كه بايد از پارسه پاسداري كند . اما در ميان راه با آن گروه از سپاهيان اسكندر روبه روگرديد كه از دشت روانه پارس بودند در اين هنگام اسكندر و سربازانش نيز به او رسيدند . آريوبرزن و خواهر دلاورش بانو يوتاب و سربازان اندكي كه به همراه داشتند جانانه ومردانه ايستادگي و مبارزه كردند ناگهان از هر سوي آماج تير و كمان و نيزه قرار گرفتند و جان خود را برسر پايداري و نگهداري از ميهن دادند تا اسكندرنتواند ميهن و پايتخت ايران را بگيرد اما گويي سرنوشت شومي در انتظار پارسه بود .

سرانجام اسكندر از پلكان پارسه بالا رفت و بر تخت شاهي نشست جايگاهي كه روزي بزرگاني چون داريوش بزرگ و خشيارشا بر آن از راستي و داد مي گفتند و جهان سر به سر زير فرمانشان بود اما اينك پارسه و سرزمين پهناور هخامنشيان به دست خونريز خون آشام بدانديشي افتاده كه مست و عربده كشان با معشوقه هايش بر پيكرهاي بي جان ايراني مي خندند.

سرانجام اسكندر دستور به آتش كشيدن پارسه را داد . پارسه در زبانه هاي آتش آن ناجوانمرد پليدكار مي سوخت وجز ويرانه اي از آن چيزي نماند . اما هنوز هم ويرانه هايش و ستون هاي سربه فلك كشيده اش گواه بزرگي و شكوه و فـر اين پايتخت افسانه اي و تمدن باشكوه ايران آن زمان دارد .

نام پارسه و نام سازندگان و كارهايي كه انجام داده اند و همچنين نام ويرانگر آن در تاريخ ثبت است .

آن كه از راستي وداد وبي زاري از دروغ مي گويد و آنكه مردمان را از دم تيغ مي گذراند و همه جا را به آتش مي كشد .

باشد كه اهورامزدا سرزمين ايران را از سپاه دشمن بپايد .

اشتراک
اطلاع از
guest
34 Comments
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
شم

خوب بود

hossein

ای کاش میتونستم برای یک ثانیه هم که شده تخت جمشید و پایتخت ایران و سرزمین های باشکوهش رو سالم میدیدم میدیدم. یا در دوران شکوه ایران زندگی میکردم و میتونستم از میهنم دفاع کنم و اگر میتونستم در اون دوران زندگی کنم دنیا رو بر اسکندر تیره میکردم.
لعنت بر اسکندر خونخوار

حکیم

تو تنها؟؟!!
با سپاه ده ها هزار نفری تا دندون مسلح اسکندر مقاومت کنی؟؟
کمتر از ۳۰ ثانیه میمیری

میلاد آسن

باتشکر خیلی به تحقیقم کمک کردید.ممنون

hossein

اقای خراسانی یه سری سوالات برای من در مورد اسکندر پیش اومده میخواستم بپرسم. به شکل عجیبی به یک سری دروغ بزرگ در مورد اسکندر پی بردم اصلا برام قابل قبول نیست اسکندر با ۵۰تا۸۰ هزار سرباز بتونه سه امپراطور بزرگ دوران خودش رو بگیره اونهم در عرض ۱۵ تا ۱۲ سال. حتی داشتن سپاهی بیشتر از ۵۰هزار نفر در اون دوره برای اسکندر نمیتونسته مقدور باشه مگه مقدونیه چقدر جمعیت داشته که ۵۰هزار سرباز ورزیده داشته باشه و از طرفی در اسکندر نامه ها دم از شکست سپاه چهارمیلیون نفره ایران به وسیله ۴۰هزار نفر همراه اسکندر به میون میاد که عملا تجهیز ۴میلیون نفر و حرکت دادنشون برای مقابله با یه ارتش ۴۰هزار نفره به هیچ وجه با عقل جور در نمیاد حتی داشتن سپاهی ۴میلیون نفره برای ایران ممکن نبوده ایا این جمعیت به غذا و خوراک احتیاج ندارن حتی امروزه هم با این تکنولوژِ تجهیز چنین سپاهی مقدور نیست از طرفی اسکندر چطور تونسته در عرض دوازده سال کشور گشایی جلوی شورش در مقدونیه و کشورهایی رو که تصرف کرده رو بگیره و چطور در یان دوزده سال فرصت ساخت بناهای متعدد رو داشته و مقدونیه دست کی بوده و اصلا چطور اسکندر در هیچکدوم از کشورگشاییهاش کشته نمیداده و مورخین اسکندر ادعا میکن اسکندر با تعدادی کمتر از ۶۰هزار نفر سپاه های چندصد هزار نفری رو مغلوب میکرده و ۳۰۰هزار نفر از دشمن میکشته و چند صد هزار اسیر میگرفته و مقدونیه در نبود اسکندر چطور اداره میشده و چطور میتونسته خرج جنگهای اسکندر رو بده تعداد زیادی از پادشاهان و سرداران تلاش کردن کارهای اسکندر رو بکنن اما هیچ کدوم موفق نشدن مثل مث ژولیوس سزار و کروسوس رومی با سپاهی دو یا سه برابر سورنا بازهم نتونست به سپاه ایران چیره بشه سلطان سلیمان در سه جنگ با ایران شکست خورد و در نهایت با ایران صلح کرد. نپلون بناپرت و هیتلر و جنگ های جهانی حتی اعراب هم تا سالیان نتونستن به طور کامل ایران رو بگیرن و با قیام های متعدد از جمله بابک خرمدین مواجه شدن و در نهایت ایران باز هم مستقل شد و بسیاری دیگه که شما خیلی بهتر از من میدونید. چند باری که به طور خلاصه به داستان اسکندر برخوردم هیچ چیز داستان برام قابل قبول نیست. در یکی از سایتهای همسایه هم یه مطلبی با عنوان بازگویی دروغ ۲۳۰۰ ساله برخوردم بیشتر نسبت به این موضوع شک کردم: ahouraa.ir/1392/02/05/Dorough%202300%20Sale%201
ایا اسکندر هم یکی دیگه از بزرگنمایی های تاریخ و بخشی از برنامه جوامع غرب در هویت تاریخی سازی نیست؟

عرشیا

حسین عزیزم مهم تعداد نیست مهم تکنیک

حمیدرضا

دوست عزیز،،تکنیک‌های حمله هخامنشیان کم نظیر بوده وهمچنین اسکندری که ایران،مصر واروپا روتسخیر کرد،ایرانی بوده الکساندر یونانی نبوده

علی

مرسی عالیه برا تحقیقم لازم داشتم مطالبتون مفید بود

عرشیا

دستت درد نکنه باعث شدی تحقیقم را کامل بنویسم

fatemeh

ممنون.
مطالب خوبی داشتید..

fatemeh

ممنون.
مطالب خوبی داشتید..کامل و جامع

سوشیانت

بسیار برای نویسنده این متن متاسفم که امثال این اقا خودشون رو چه راحت به پول می فروشند ویا از روی جهل اب به اسیاب دشمن می ریزند اقای پروفسور اگر دنبال تاریخی که دشمن ایرانیان یونانیها برات نوشتند نروی وبه دنبال تاریخ حقیقی بودی این اراجیف به اسم میهن پرستی به خورد مردم نمی دادی ایران هیچوقت توسط اسکندر اشغال نشده استباه مورخین ناشی از شباهت نام اسکندر پارتی با الکساندر یونانی است وگرنه الکساندر تنها تا هند رو تصرف کرد واین باعث شده همه فکر کنند پس ایران هم اشغال شده ولی مراد از هند کشور هندوستان نبوده اصلا هندوستان نام دیگری داشته مراد هندیجان بوده که قبل از سرزمین پارس قرار دارد

ناصر

اسکندر کبیر نابغع ای بود که تا شانزده سالگی شاگردی ارسطو را میکرد و علوم ارشمیدس و افلاطون را یاد گرفته بود او بهترین سردار نظامی در تمام ادوار تاریخ است و ایرانیان و یهودیان ظالم بر ملل منطقه را ادب کرد تا با نام ذوالقرنین ماندگار شود. تاریخ جهان مرهون اسکندر کبیر است

شهرام

ای دریغا وقتی شما اینگونه از یک جلاد خون آشام نام میبری از غربیان چه انتظاریست؟

امیر حسین

اولا سلام و احترام خدمت حصرت عالی که احساسی عمل میکنی و احساسی جواب میدین
ثانیا
دوست عزیز ذولقرنین (صاحب دو شاخ؛وجود ۲ شاخ بالای خود جنگی)تنها به یه نفر (اسکندر)اشاره نشده
صاحب خرد و انسان دوست و تصاحبِ بی کشتار و…
قطعا نمیتونه اشاره ای به این شخص داشته باشه.
شما اگه از خیر تخت جمشید بگذری،با قتل و کشتار و تجاوز میخای چه کار کنی؟؟؟؟
برای اینا چه جوابی داری؟؟؟
ترو خدا یاد بگیریم که اینقدر احساسی عمل نکنیم و احساسی زندگی نکنیم یا اگه میکنیم احساسمونو درست کنیم
والسلام.

عماد اکبری

تو داری اونایی که تو فیلمشون هست رو میگی؟؟؟؟ خخخخ. برو عدالت حکومت ایرانیا رو بخون نه فیلمی کهاونا ساختن.

حمید

علامه طباطبایی بزرگترین مفسر قرآن بلاشک گفته اند که ذوالقرنین کوروش است شما از ایشان هم داناتری؟

مجتبی

سلام

علی

مطالب را زیاد کنید

پوریا

سلام..حمله الکساندر مگه دونی ب ایران یک دروغ محض است…یا همون اسکندرمقدونی دروغی..تاریخدانان پی بردن هیچکدام یک از مناطقی ک درتاریخ حمله خود نوشته شده جور در نمیاد چطور مگه دونی یا یونان کنونی بسیار کوچک و کم جمعیت بتواند فرمانروایان پارس را از پای دروارد..ب سایت انوش مراجعه فرماید تا بسیاری از مطالب دروغین دستگیرتون بشه..چو ایران نباشد تن من مباد..بدرود

دروغ گو

چی میگی بابا همش الکیه اسکندر اصن وجود نداشته بی خوده

ندا

اسکندر به ایران حمله کرد اما در انشان یا همان خوزستان با دلاوری سربازان آریو برزن و مردم هندیجان تیر خورد و سپس در عراق کشته شد

تاریخ

اریو برزن یک پخمه بوده است و اسکندر سر او را کلاه گذاشت . او جلوی کوه , راه اسکندر را بسته بود و اسکندر با نصف لشکرش کوه را دور زد و ایران را گرفت . آریوبرزن اول باید آن راه صعب العبور میانکوه را می بست یا حداقل نگهبان میگذاشت که خبر بیاورد آنها از اینجا دارند می آیند لیکن کوچک شمردن دشمن و غرور و … و همین اتفاق در نیروگاه بوشهر تکرار شد . در حالیکه موشکهایشان را بسمت آسمان نشانه رفته بودند , دشمن از راه سیم تلفن داخل شد .

دارای سوم

این بزرگترین رسوایی ایرانیان آن روزگار و همه ی تاریخ بوده است که بخاطر نخوت، جوانی به نام الکساندر، پایتخت بزرگ کشوری را به آتش کشید که هنوز هم خوانندگان این قصه، از درک آن شرمزده و بور می شوند. و رسوایی بزرگ برای اروپا که به این اقدام میگن نبوغ، بلکه سبک مغزی و وحوش، برای همین گفته اند اسکندر در مجلس شراب و در وضعیت مستی و به توصیه یک زن دست به آتش سوزی تخت جمشید زده است.

آریا

درود بر دوستان خرافات همیشه هست اگه بچه بهبهانم و کتیبه توی کوه تنگ تکاب که محل نبرد آریو برزن بوده رو دیدم پس اسکندر بدست آریو برزن از کوه پرت شد پایین و مرد . ننگ بر مردمی که هر دروغی رو باور میکنن شما زود باور هستید هزارو چهارصد سال تمدن اعراب رو قبول کردید من با مدرک کتیبه محل نبرد اسکندر صحبت کردم . با سپاس از دوستان

سجاد

ساکت باش
هزار تا تاریخ دان و باستان شناس گفتن دلیلش چیه اون وقت تو اومدی فلسفه بافی میکنی

علی

تاریخ دانان رو ول کن داداش اونا هرچی که به نفعشون بوده می نوشتن

صادق

هرچی باشه بهتر از گفته های بی سند و اعتبار کاربر هاست
تمام تاریخ دان ها و باستان شناس ها با مدارک و شواهد معتبر صحبت می‌کنند

Yalda

درود
بسیار سپاس و تشکر از شما جناب آقای خراسانی
مطالب بسیار عالی و آموزنده و مهم بودند
موق و پیروز باشید👏🌸

علی

ادمین عزیز یا هر کی که هستی من از شما یک ‌سوال من شنیدم که اصلا به ایران حمله نکرده ونشان های دقیقی از حکومت سلوکیان درایران وجود ندارد نظر شما چیه

امین

من اصلا قبول ندارم ڪه اسڪندر تونسته باشه پارسه را نابود ڪرده باشه چون تاریخ نشون میده این بنا تا زمان ساسانیان پابرجا بود و مراسم تاجگذارے را در این بنا انجام میدادند اینحرفا بیشتر دروغ غربیهاست ڪه سرهم ڪرد و هرودوت منبع میڪنن
آخه نفهمهاے غربی به اینجا توجه نڪردن ڪه اسڪندر حدود ۱۱۰ سال بعد از اینڪه هردوت افسانه پرداز بمیره تازه اومده مراسم تاجگذارے انجام داده حالا چطور هردوت اینا مزخرفات نوشته خدا میدونه بعدش اسڪندر چطور تونست این لشگر ۷۰ هزار نفری ڪه در حد اندازه مگ دونیه ( مقدونیه ) ڪوچیڪ هم نبود را بمدت ڪوتاه دو تا سه سال حرڪت بده و بدون در نظر گرفتن راه ڪوهستان و زمستان تابستان گرسنگی ڪوه رودخانه جنگل به این راحتی این همه ممالڪ ( دژ قلعه شهر روستا چادر و ایل ) را بگیره ـ ڪورش با اون همه آوازه و عدالتش ڪه نمونش مردم بابل ڪه خودشون از ڪورش استقبال میڪردن و ڪشور تقدیمش میڪردن هم به این سرعت نتونست ملڪ ایران امروزی را بگیره بلڪه حدود شش هفت سال طول ڪشیده تا این مناطق بگیره
البته وقتیڪه اعراب ملخ خور و مغولهای خونخوار تمام ڪتب و نوشتهای ایران باستان به آتیش ڪشیدن و باوجود همچین مردم عرب پرستی و شایعه پراڪن ڪه همین شایعات را بدون منطق رواج و تاریخ میڪنن را هم باید غربیها ویراژ بدن گو همچین تاریخ دروغی تو سرمون بڪوبند و ماهم باور ڪنیم

خشایار

با سلام
داشتم تو گوگل میگشتم ڪه با دروغ بزرگ جناب خراسانی روبرو شدم و بعدش ڪامنتها را خوندم خیلی برام جذاب بود
با اینڪه این ڪامنت ها مال سالهای گذشته است و خیلی احتمالش پایین ڪه افردای ڪه این ڪامنتها را نوشتن دوباره به اینجا رجوع ڪنن و ڪامنت بنده را ببینن ولی بازم میخام چند ڪلمه در جواب نویسنده و شما آقا حسین ڪه ڪامنت زدید وگفتید ای ڪاش اون زمان بودم و دنیا را بر سر اسڪندر خراب میڪردم میخاهم بهت بگویم درود بر تو ڪه یڪ ایرانی اصیل و با غیرت هستی ڪه تعصب تاریخ و ڪشورت اینجوری میڪشی ایرانیان اصیل همیشه مث شما آقا حسین سرشار از غیرت و عزت و افتخار و تعصب‌های بجا بودند
ولی شما نیازی نیست حتما اون زمان بودید چونڪه هنوز ڪشور ایران سرپا هست و تازه الان از هر زمان و موقعیتی بیشتر نیاز به دلاورانی و یل مردان و شیرزنان این خاڪ بوم دارد.
هر ڪسی دین و مذهبی دارد و همه قابل ستایش هستند و باید به همه احترام گذاشت ولی از من ب شما آقا حسین نصیحت میڪنم اگر واقعا به ایرانی بودن و اصالتت افتخار میڪنی شما باید اول یڪ اسم ایرانی برای خود استفاده ڪنید
و دوم الان میتونید با تحصیل و تفڪر و رفتار و مهین دوستی و با نگاه به گذشته پر از افتخار ڪشورمون ڪاری ڪنیــم ڪه ایران به اقتدارش و اوج و قدرتش برسد؛
مگر من تو چی از یعقوب لیث ڪمتر داریم مثل اون باشیم و شاید اگه شیرمردی مثل لیث نبود من تو الان زبانمون عربی شده بود پس بجای احساسی بودن بیایم تفڪراتمون مثل نادرشاه افشار ڪنیم
ڪسیڪه وقتیڪه هندوستان گرفت اینقدر مردونگی و شیرمردی در وجودش نهاده بود تاجی را که با قدرت و تفڪر نظامی خودت در مقابل سپاه چند برابری هند گرفته بود بعد از هفتاد روز اومد با جونمردی خودش بر سر پادشاه هندوستان گذاشت اینجور افرادی فقط فقط از این خاڪ بزرگ ایران پرورش یافتند پس ماهم میتونیم؛
فقط باید خودمون باور داشته باشیم و مث اون آقای ڪه ڪامنت زده و اسڪندر ستایش ڪرده اورا ذوالقرنین خونده و ایرانیا باستان را ظالم نباشیم چون این افراد ڪسهای هستند ڪه از تجاوز اعراب بجا مونده و متاسفانه خو و اصالت ایرانی ندارند و نخوهند داشت این تاریخ نشون داده
و اما چند ڪلمه به جناب نویسند آقای خراسانی بگم جناب خراسانی شما بر روی ڪدامین مستندو منبع اینجوری افسانه پردازی ڪردید نڪند شما با مورخین یونان باستان نسبتی دارید و یا شاید قلمتان را به چند درهم دلار یا قول یڪ میز فروختید
ولی میخام بهتون بگم برید تحقیق ڪنید هنوز هیچ مدرڪی مستندی دال بر این مزخرفات شما ندارد بلڪه اینایی ڪه گفتن همش حدث گمان است از غربی‌ها که افراد سودجو و ساده ما هم قبولش میڪنن اولا غربی‌ها این مزخرفات را میگن هرودوت ثبت ڪرده ولی اینقد احمق هستن به تاریخ مرگ هرودوت افسانه پرداز توجه نڪردن ڪه زمانی الڪساندر به پادشاهی مگه‌دونیه رسید حدودا ۱۱۰ بود ڪه هرودوت گور به گور شده بود این براحتی از همین گوگل میتونید سرج ڪنید زمان مرگ هردوت چند سال قبل از میلاد بوده و تاجگذاری الکساندر چند سال قبل
و اما درباره به آتیش ڪشیدن پارسه ڪه غربی‌ها بر یڪ نقاشی اڪتفا ڪردن و این نقاشی هیچ نوشته یا مستندی اصلا بر جنگ الڪساندر ندارد چه برسه بر جنگ الکساندر و ایران و اتش زدن پارسه
ولی اومدن گفتن خب ایرانیها یسری افراد خرافاتی ساده دارن و عربهای ملخ خور و مغلولهای وحشی هم ڪه تمام نوشتها و ڪتبشون را به آتش ڪشیدن و دیگر نوشته ای از زمان زیاد در دسترس نیست خوب بیایم بگوییم اره اینم مدرڪ اتش ڪشیدن بنای بزرگ پارسه
ولی به اینجاش فڪر نڪرده بودن همین بنا تاریخی تا سالهای سال بر خاڪ ایران استوار و قابل استفاده بود
و حتی در زمان ساسانیان مراسمات و عید و حتی مراسم تاجگذاری شاهان در این بنا برگذار میشد
ولی افسوس تا افرادی مث تو هست اصلا به این مطالب ریز ولی ڪارآمد ڪ دروغهای غربیها را برملا میڪنه هیچ توجهی نمیشه
و در آخر جوریڪه چطوری میگن الڪساندر جوان بدون تجربه اونم در اویل پادشاهیش ڪه هنوز به ثبات ڪامل نرسیده به اون راحتی تونست نظر سنا را به این راحتی جلب ڪنه و یه لشگر ۷۰ هزار نفر را راهی دیاری بڪنه ڪه به گفته خودشون سپاه میلیونی داشتن
و گارد جاویدشون ڪه نگو لرزه بر تن تمام سپاهیان دنیا می‌انداختن اونم در حالیڪه چند سال قبل ترش پدر با تجربه و قدرتمندتر از خودش را همین سناتورها بقتل رسونده بودند حالا چطور اسڪندر به این راحتی این سپاه بزرگ از مگه دونه ڪوچیڪ فراهم اومد جایی بسی سواله و غیر قابل منطق و باور
بعد اصلا منطق ول ڪنیم بریم سراغ خیال گمان ڪه این تونسته باشه این سپاه به سمت ایران بفرسته چطوری یه جوان بدون تجربه تونست اینا را بمدت دو سال از کوه رودخانه سرما گرما و بیابان و قعله چادر ایل روستا و سه تا سپاه عظیم هخامنش رد ڪنه و ایران بزرگ اون زمان تسخیر ڪنه و در آخر طبق گفته مورخان خودشون چیزی حدود ۲هزار تا ڪشته بدن ولی سپاه ایران چیزی حدود چند صد هزار ڪشته
بابا بسه اونا میگن ولی شما چرا باور میڪنید آقا همچین سپاهی ڪه میخاد چند هزار کیلومتر با خدم حَشَم پیاده همراه با آذوقه را از این راهای سخت خیلی طولانی رد ڪنه فقط هزارتاشون شبا تو بیابان مار گزیده بماند راهزن پرتگاه رودخانه سرما گرما بیابان و سپاه هخامنش و اون ڪالسڪهای ڪه رو چرخاشون تیخ داس شڪل داشت ڪه حڪم تیربار الان داشتن بماند گارد جاوید
و هزارن دلیل ومنطق دیگه که اگه بخام بگم تا نوروز دیگه طول میڪشه و دروغ غربی‌ها را اثبات میڪنه

ولی از اینا گذشته هنوز غربیهای دروغگو نتونستن یڪ مستند بر این وقایع را ب اثبات برسانند و همش حدث و گمان است همانطور ڪه گفتم یه نقاشی پیدا ڪردن و اومدن گفتن اره این ممڪنه پارسه باشه و اسڪندر اتیشش زده
بخدا خسته شدم از دست ایرانیانی ڪه دارن بدون مدرڪ و سند السڪندر را منجی عالم باستان میدونن ڪه اومده مردم از دست قدرت ظالمی مث هخامنش نجات داده اخه درڪت ڪجاست هخامنش اگه ظالم بودن بابلیان هنگام لشگرڪشی ڪوروش ڪبیر خودشون با رقص اواز نمیومدن از استقبال ڪورش
اگه هخامنش ظالم بود ڪه مثل اسلام هنگامی ڪه ب ایران حمله ڪردن مردم مورد تجاوز قرار میدادن و میومدن دینشون ب مردم اون ڪشورها تحمیل میڪردن همانطوری ڪه اسلام ڪرد و اومد قوانین برای زرتشتیان گذاشت ڪه مردم از این دین فراری باشن از جمله زرتشتیان حق ندارند لباس نو بپوشند و همیشه باید با لباس ڪهنه و پاره بر امڪان عمومی حاضر گردند
زرتشتیان حق ندارند سوار بر اسب بشن همیشه باید پیاده باشن
زرتشتیان حق ندارند باسواد باشن
زرتشتیان باید بدون دلیل خراج و مالیات بدهند
و هزار تا قانون برای مردم گریزی از دین زرتشت و تحمیل دین اسلام بهشون
و این قوانین با مردم زرتشت بود تا زمان قاجار ڪه همون مرد هندی پارسا ڪه اصالت ایرانی و دین زرتشت داشت اومد با قدرت پول و سیاسی خود این قوانین از روی دین زرتشت توسط شاه قاجار برداشت