بخش ۲۷ ـ پرسشهای فرستادهٔ قیصر و پاسخ موبد
هران پادشاهی که دارد خردز گفت خردمند رامش بردخواندن این بیت ←به یزدان خردمند نزدیکتربداندیش را روز تاریکترخواندن این بیت ←همانت خرد هست و پاکیزه رایبر هوشمندان توی کدخدایخواندن این بیت ←عنوان بخشها و متن بیتها را در همهٔ شاهنامه یا یک فصل جستوجو کنید.
هران پادشاهی که دارد خردز گفت خردمند رامش بردخواندن این بیت ←به یزدان خردمند نزدیکتربداندیش را روز تاریکترخواندن این بیت ←همانت خرد هست و پاکیزه رایبر هوشمندان توی کدخدایخواندن این بیت ←فرستادهٔ قیصر آمد به درخرد یافته موبد پرگهرخواندن این بیت ←ازین سودمندی بود زان زیانخرد را میانجی کن اندر میانخواندن این بیت ←وزان پس چنین گفت با موبدانکه ای پرهنر پاکدل بخردانخواندن این بیت ←سر نیکویها و دست بدیستدر دانش و کوشش بخردیستخواندن این بیت ←پدر همچنان راه ایشان بجستبه آب خرد جان تیره نشستخواندن این بیت ←وَزیر خردمند بر پای خاستچُنین گفت کیخسرو داد و راستخواندن این بیت ←فزون از خرد نیست اندر جهانفروزنده کِهتران و مِهانخواندن این بیت ←هرآنکس که او شاد شد از خردجهان را به کردارِ بد نَسپُرَدخواندن این بیت ←مرا شاه من گفت کو را بگویکه گر بخردی راه کژی مجویخواندن این بیت ←گر ایدونک زیشان به رای و خردیکی بر یکی زان ما بگذردخواندن این بیت ←مرا نیز با مرز تو کار نیستکه نزدیک بخرد سخن خوار نیستخواندن این بیت ←فزونی نجست آنک بودش خردبد و نیک بر ما همی بگذردخواندن این بیت ←خردمندی و مردی و رای توفشرده به هرجای بر پای توخواندن این بیت ←به رفتن گر ایدونک رای آیدتبه خوبی خرد رهنمای آیدتخواندن این بیت ←چه گویم تراکانک فرزند بودبه اندیشهٔ من خردمند بودخواندن این بیت ←وفادار باشیم تا جاودانسخن بشنویم از لب بخردانخواندن این بیت ←چو نرسی و چون موبد موبدانپذیره شدندش همه بخردانخواندن این بیت ←برفتند هر کس که بد مهتریخردمند و در پادشاهی سریخواندن این بیت ←نخست از جهانآفرین یاد کردز وام خرد گردن آزاد کردخواندن این بیت ←بیامد شهنشاه تا نهروانخردمند و بیدار و روشنروانخواندن این بیت ←بدین پرخرد موبدان داد و گفتکه نیک و بد از من نباید نهفتخواندن این بیت ←بران پر خرد کارها بسته شدز هر کشوری نامه پیوسته شدخواندن این بیت ←که از داد و پیکاری و خواستهخرد شد به مغز اندرون کاستهخواندن این بیت ←تهی دست بیرود و گل می خوردتوانگر همانا ندارد خردخواندن این بیت ←سر سال در پیش او شد دبیرخردمند موبد که بودش وزیرخواندن این بیت ←هرانکس که دارد روانش خردبه مال کسان از بنه ننگردخواندن این بیت ←نشستند با موبدان و ردانبزرگان و سالاروَش بخردانخواندن این بیت ←مدارا خرد را برابر بودخرد بر سر دانش افسر بودخواندن این بیت ←چو نیکیکنِش باشی و بردبارنباشی به چشم خردمند خوارخواندن این بیت ←