شایعات (پراکنده گویی ها) پاسخ پذیرفته‌شده

آیا مازندارانی ها از نژاد آریایی هستند؟

پوریا مشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
۳۶٬۴۶۶ بازدید۱ دیدگاه

سلام. بعضی میگن مازندرانی ها آریایی نیستن و جزو اقوام غیر آریایی اند بعضی هام مازندرانی ها رو آریایی می دونند . به نظر شما نژاد مازندرانی ها چی هست؟

گفت‌وگو درباره خود پرسش

۱ دیدگاه درباره پرسش

برای نکته کوتاه؛ پاسخ پژوهشی را پایین‌تر بنویسید
کاربر مهمان قدیمیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
اینجا چه خبره
پاسخ‌های انجمن

۱۱ پاسخ پژوهشی

پاسخ پذیرفته‌شده توسط پرسشگر
Aliمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
مازندران : ناحیه مازندران در گذشته تَپورستان یا طَبَرستان نام داشت . در مازندران اقوام تپور و آماردی یا مردی《از آمل تا رودبار》و قبایل پارتی از جمله قبیله پارتی اِسپَهبُد زندگی می کردند . نژاد فعلی مردم مازندران نیز تَپوری یا طَبَری نامیده می شود. تپور ها سکایی و از نژاد آریایی بودند . آمارد ها هم چند دسته بودند شامل آماردهای جنوبی در فارس و آمارد های مازندران تا آمارد های مرو در آسیای میانه که طبق گفته هرودوت (پدر علم تاریخ) مردی ها یکی از قبایل پارسی و آریایی بودند ، از قبایل پارتی که در مازندران و گرگان زندگی می کردند قبیله اسپهبد بود که یکی از هفت خاندان ممتاز اشکانی بود و همچنین جزو هفت خاندان ممتاز ساسانی بود و اشک رئیس داهه ها و بنیان گذار اشکانیان به کمک خاندان پارتی اسپهبد که در مازندران و گرگان بودند یونانیان را شکست داد و به حکومت رسید . ..........................نژاد تپور ها : بطلمیوس (1900سال پیش) می گوید تپور ها ایرانی نژاد و از طوایف سکاها هستند{همه سکاها قبایلی آریایی نژاد بودند که به زبان‌های ایرانی شمال غربی یا شمال شرقی صحبت می کردند زبان آسی های قفقاز یک زبان بازمانده و زنده سکایی است که یک زبان هندواروپایی هست و با زبانهای ایرانی مثل پارسی باستان ، پشتو ، پامیری ، و همچنین با گویش سیستانی 《و همچنین احتمالا با گویش طبری》 نزدیکی دارد }... ..........تپور به معنی تَبَر هست که با ان درخت را قطع میکرده اند زیرا سرزمین تپور ها جنگلی بوده است و در ایران به تپور ها تَبَری میگفتند و بعید نیست تَبَر یکی از صادرات تپور ها به جاهای دیگر بوده است هرچند انها کمانداران خوبی هم داشتند(و شاید معانی دیگر)...........پیشینه : به گفته آریان(۱۹۰۰ سال پیش) تپور ها از دوره هخامنشیان در طبرستان(مازندران) وهیرکانی (گرگان)ساکن بودند همچنین کوینت کورس (مورخ رومی ۱۹۰۰سال پیش) می گوید فرمانده تپور ها به نام فرادات (پیش داد) به همراه 1000 کماندار تپوری در جنگ گوگمل و در کنار داریوش سوم هخامنشی بود(هر چند شاید هم از هفت هزار سال پیش آریایی ها (شامل تپوری و ماد و گیل و پارسی و...)در ایران ساکن بوده اند)............گستره پراکندگی تپوری ها : تپور ها به گفته جغرافیدانان چون بطلمیوس، استرابون، آریان و... در آسیای میانه ، در کوه های ماد در کنار رود چَرینداس ، در بخشی از پارت (بین گرگان و هرات) و همچنین در جنوب خزر در تپورستان( مازندران) ساکن بودند.............. هرودوت (مورخ یونانی ۲۵۰۰سال پیش) در فهرست مالیات دهنده های هخامنشی از مردم تیبارین (البته اگر منظور از تیبار همان تپور باشد=تیپار ها در مازندران) در کنار مردم مارها(البته اگر منظور از مار ها همان آمارد ها در مازندران باشد= مرد ها در آمل تا رودبار) و مردم ماکروین (به گفته هرودوت ماکروین ها مردمی همسایه با کشور سوریه(سوری ها) بودند وسرزمینشان با سوریه مرز مشترک داشت که سوری ها نیز با فنیقی ها همسایه بودند) و مردم مُسکی ها ( یا موشی ها یا.....که احتمالا انها هم ساکن مناطقی دور در غرب بودند) نام می‌برد 《البته هخامنشی ها چون این اقوام از لحاظ جغرافیایی در یک عرض جغرافیایی یا هم راستا بودند آنها را با انکه همسایه نبودند در یک گروه قرار دادند که مردمان دیگری هم با فاصله دور از هم ولی در یک گروه درون این فهرست مالیاتی هرودوت دیده میشود مثلا در این فهرست بلخ در کنار گیلک ها در یک گروه قرار دارد اما انها همسایه نیستند و دور از یکدیگر هستند که احتمالا مبلغ کل مالیات بین این اقوام تقسیم میشده است و هر کدام سهم خود را جداگانه می پرداخته اند》...............استرابون (2000سال پیش)میگوید تپور ها بین هیرکانی (گرگان) و هرات ساکن بودند اما در زمان اشکانیان فرهاد یکم نیز گروه های دیگری از تپور ها را از پارت به مازندران(به جای بعضی از امارد ها) مهاجرت داد《 البته باید توجه داشت که بنا به گفته آریان از زمان سلسله هخامنشی تپور ها در مازندران زندگی میکردند اما در زمان اشکانیان تنها گروه های دیگری از تپور ها به مازندران مهاجرت کرده اند که جای بعضی از آمرد ها را گرفته اند هر چند که دیگر آمرد ها همچنان در مازندران باقی مانده اند 》..... .. ............... نبردهای تپور ها : آریان می گوید اسکندر پس از تصرف پایتخت هیرکانی (زادراکِرت یا احتمالا گرگان) ، به نبردِ تپوری ها شتافت اما تپوری ها با تبر و تیر وکمان از میان درختان جنگل به نیرو های اسکندر حمله کردند و اسکندر از تپور ها شکست سختی خورد تا آنجا که نیروهایش بسیار کشته شدند و در حال هزیمت بودند اما سرانجام با چاره اندیشیِ اسکندر ، نماینده تپور ها که آرته باذ نام داشت با سه پسرش به نام های آریو ، سوفن و آرسام به سوی اسکندر آمد تا با اسکندر مصالحه کنند ،پس اسکندر فرستاده تپور ها را به گرمی پذیرفت و با تپور ها صلح کرد همچنین اسکندر به پاس این صلح فرمانده و پیشوای تپوری ها فرادات (پیشداد یا پرادات) را برکنار نکرد و تپورستان (شامل مازندران/ساری) و آمارد ( آمل ) را نیز به فرادات واگذار کرد‌‌‌‌‌‌..............خاندان اسپهبد یا خاندان اسپاهبذ پَهلَوْ یا خاندان اسپهپت پَهلَوْ، به معنای افسر جنگی ، یکی از خاندان‌های پارتی در زمان اشکانیان و ساسانیان بودند. خاندان اسپاهبذ پَهلَو° در طبرستان (مازندران) و گرگان اقامت داشتند.خاندان اسپاهبذ از نژاد پارتی بودند که در ایجاد امپراتوری اشکانیان به فرماندهی اشک همکاری داشتند و لقب پهلو یعنی پارتی داشتند. در دوره ساسانی انتساب به سلسلهٔ اشکانی امتیاز دانسته می‌شد و آنها به عنوان یک خاندان تاثیر گذار شناخته می شدند. علاوه بر روحیهٔ جنگاوری مردمان سرزمین اسپهبد، محاصرهٔ این سرزمین توسط دریا و جنگل‌های انبوه، قدرت دفاعی اسپهبدان در برابر دشمنانشان را افزایش چشمگیری داده بود. پس از ساسانیان نیز اسپهبدان در مازندران ، گیلان و آستارا جاهای دیگر حکومت هایی با نام های مختلف ایجاد کردند. در سال ۳۲۶ قمری، هنگامی که لشکری بن مردی رهبر شورشی گیلانی به جنگ با دیسم بن ابراهیم حاکم آذربایجان رفت، از کمک‌های ابن دلوله اِسپهبُدِ اسپهبدان مغان بهره برده و پس از شکست دادن دیسم، اتحاد خود با ابن دلوله را حفظ کرد. خاندان اسپهبد همچنین با خاندان های پارتی دیگر چون خاندان پارتی سُورِن《سیستان و جنوب خراسان》 و خاندان پارسی یا پارتی داهه (تاجیکستان و شمال خراسان و ترکمنستان و حتی گرگان ،آریان مورخ یونانی بین پارسی ها و پارتی ها تفاوتی نمی گذاشت و آنها را یکی می دانست) و خاندان‌ مهران( از ری تا بیرجند و همچنین سمنان ، گرمسار ، تالش و آستارا)و خاندان کارِن و..... دارای روابطی بودند.
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۴ نظر
Aliمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
معنی آمارد : کلمه امارد از کلمه اَمَر تِه به معنی نمیرنده گرفته شده همچنین معنی جنگجو هم دارد همچنین امارد می تواند از مرد به معنی آدمیزاد یا انسان گرفته شده باشد همچنین نظر به جام مارلیک که نقش آن شبیه نماد دو مار یونانی هست که نماد پزشکی یونان هست می تواند به معنای پزشکی یا درمانگری باشد، البته مَرد و امارد هر دو یک معنی میدهند و تلفظ های مختلف یک کلمه اند آمارد در زبان سانسکریت معنی قهرمان می دهد. آمارد ها نام های دیگری چون مارد ،مرد،مردو،مردی،آمردو،آمردی،آمارد،آماد،آرماد،مار،ماری،آمو،آمویی،آمرته،مارت و....نیز دارند که همه اینها تلفظ های گوناگون یک کلمه اند آمارد چیزی است که یونانیان گاهی مردی های جنوب خزر را مینامیدند مگر نه خود مردی های جنوب خزر خودشان را مردی میدانستند و این از نام هایشان که از پیشوند یا پسوند مردی استفاده میکردند پیدا هست ، همچنین گفته میشود آمارد شکل دیگری از تلفظ ماد هست.................... شغل امارد ها : یونانی ها میگویند مارد ها در نقاط مختلف ایران از جنوب خزر تا فارس و همچنین در آسیای میانه پراکنده هستند که همه آنها به شغل راهزنی مشغول هستند بنابراین آماردهای شمال با امارد های(مرد ها) جنوب و با آمو های آسیای میانه یک قوم و از یک نژاد هستند البته ریشه این استدلال راهزنی مرد ها میتواند از خاطره حمله امارد ها به سپاه اسکندر در ایران و یورش انها به یونان باشد و بنابراین امارد ها احتمالا نه در جنوب و نه در شمال راهزن نبوده اند پس شاید شغل انها میتواند از ماهیگیری تا کشاورزی باشد ................. نژاد امارد ها : هرودوت میگوید آمارد(مرد) نام یکی از ده تا پانزده قبیله پارسی هست . همچنین گفته میشود آماردها با داهه ها هم زبان و هم نژاد بوده اند ،ادوین نوریس مردم‌شناس و زبان‌شناس بریتانیایی آماردها را با داهیک ها مربوط دانسته و این تیره‌ها را مردمی می‌داند که از یک ریشه و اساس بوده و به زبان‌های شبیه به هم گویش می‌کردند (البته داهه ها یا داهیک ها یا همان تاجیک های امروزی هم به گفته هرودوت جزو قبایل پارسی بوده اند) همچنین در کتاب تاریخ طبرستان به نقل از یک منبع میگوید کنستانتین پادشاه روم ۱۲۰۰۰ از مردی های جنوب خزر را که از نژاد ایرانی و مردمی جنگجو بودند برای نبرد فرستاد...................... لباس امارد ها : امارد ها سرتا پا سیاه می‌پوشیدند و مو های بلند داشتند احتمالا به انها کاسپی( کاس :کبود و پی:پوشش یا لباس) به معنی سیاه پوش هم میگفتند . در کتاب تاریخ پارس میگوید مردی ها زیبا چهره هستند که از فرمانده محافظت میکنند(مردی های جنوب خزر پس از شنیدن آوازه کوروش با کوروش متحد شدند و در نبرد علیه ماد ها با کوروش همکاری کردند).................................. آماردها : انها از امل (رویان) تا رودبار در شمال و از نواحی غرب فارس تا شوش در جنوب و همچنین در اطراف آمودریا و مرو در آسیای میانه پراکنده بودند همچنین نام مارلیک از مار (مارد) ولیک(پسوندی در میان اقوام شمال به معنای قوم یا مردم مثل گیل +لیک=گیلک به معنای مردم گیل) گرفته شده است که به معنای مردم مردی هست و آرامگاه سلاطین مردی بوده است ..........اسکندر در نبرد با مردی ها تلفات زیادی داشت و با آنکه مردی ها از حمله یونانی ها غافلگیر شده بودند و از صلح اسکندر با تپور ها بی اطلاع بودند اما همزمان با عقب نشینی مردی ها، سربازان اسکندر از باران تیر های مردی ها در امان نبودند، آنها همچنین اسب اسکندر به نام بوسیفال را به غنیمت گرفتند و این موضوع اسکندر را بیشتر عصبانی کرد و اسکندر تهدید کرد که اگر اسب او را آزاد نکنند تمام درختان جنگل را نابود می‌کند بنابراین مردی ها برای جلوگیری از نابودی جنگل اسب او را رها کردند اما جنگ ادامه یافت تا انکه سرانجام اسکندر با مردی ها مصالحه کرد.
قوم طبری (تبری/تپوری)مشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
مازندرانی ها یکی از تیره های بزرگ قوم بزرگ طبری (تبری) هستند و طبری ها پیش از اسلام تپوری نامیده میشدند و دقیقا مانند قوم فارس که پارس نامیده میشدند یا قوم بلوش که بلوچ نامیده میشدند تپوری ها یا تپری ها نیز تبری یا طبری نامیده میشدند. تپوری ها قوم گسترده در شمال ایران بودند و به آنها در سرزمین های هیرکانی و مازندران (تپورستان) و دیلم اشاراتی شده است برای مثال استرابون آنها را سکنه هیرکانیا و قومس و راگا و ماد میداند و به سرزمینی به نام تپوری در نزدیکی راگا و قومس و خوار هم اشاره میکند و بطلمیوس سکنه دیلم را تپوری مینامد و موسی خورنی و سبئوس به سرزمینی با نام تپرستان در شمال ایران اشاره میکنند که در همسایگی دلوم و ورکانه قرار داست و کتزیاس مورخ یونانی به سرزمینی به نام تپوری بین دو سرزمین هیرکانیا و کادوسی اشاره میکند و آریان سرزمین تپوری را بین هیرکانی و ماردی میداند و میگوید سرزمین ماردی در زمان اسکندر مقدونی به سرزمین تپوری الحاق میشود ولی تپوری ها مختص مازندران ایران نبودند و به آنها در هیرکانیا و پارت و ماد و راگا و خوار و قومس و دیلم و آذربایجان در ایران و همچنین در قفقاز هم اشاراتی شده است و قومی به نام طبرسرانی در قفقاز یعنی جمهوری آذربایجان و داغستان روسیه سکونت دارند که میتوان آنها را بازماندگان تپوری های قفقاز دانست و قومی با نام تپوری در شبه جزیره ایبری یعنی کشورهای اسپانیا و پرتغال نیز میزیستند و میتوان تپوری ها را قومی گسترده از غرب اروپا تا آسیای میانه دانست همچنین از تپوری ها با نام هایی همچون تپیری و ایپیری و ایبیری و تیبپاری و تیباری هم یاد شده هست و به اعتقاد برخی نام شبه جزیره ایبری و قلعه طبرک در اصفهان و قلعه طبرک ری و همچنین نام تبریز (تپریز) نیز برگرفته از نام این قوم میباشد و حتی نام تهران را باید دگرگون گشته نام تپوران دانست و سکنه شمالی تهران یعنی سکنه لواسان و شمیرانات و قصران و دماوند و فیروزکوه و طالقان و شهرستانک و ولایت رود و گچسر نیز از قوم طبری هستند و به زبان طبری صحبت میکنند و نواحی همچون تبرسو کلاردشت و تبرکوه چالوس و طویر چالوس و طبرسا بهشهر و طبرآباد محمود آباد و طبران آمل در مازندران و تبرکلایه لاهیجان و تبرسرا ماسال در گیلان و تیفوری و طبر در گرگان و طبران در سمنان و تبرآباد کرمانشاه و تبریان خراسان هم برگرفته از نام قوم تپوری (تبری) میباشد و حتی نام تیر نیز دگرگون گشته نام تپیری یا تبیری میباشد و نواحی فراوانی با نام تیر در شمال ایران وجود دارد. قوم طبری شامل تیره ها و طوایف بسیاری میشود که از تیره های مهم قوم طبری میتوان به مازرونی ها و گیلک ها و گالش ها و تات ها و کتول ها و طالقانی ها و الیکایی ها و شامرزایی ها و کردها و کوهی ها و ییلاقی ها اشاره کرد. زبان طبری نیز به گویش های مازرونی و گیلکی و گالشی و تاتی و کتولی و طالقانی و الیکایی و شهمیرزادی تقسیم میشود. در زبان طبری به کوهنشین و دامدار و چوپانان گاو اصولا گالش میگویند و به چوپان گوسفند کرد گفته میشود و به کشاورزان و دهقانان گیل میگویند هرچند گیل در برخی گویش های زبان طبری به معنای گِل نیز هست و به روستاییان و دهاتی ها و رعیت گیلک گفته میشود هرچند در گیلان به گفته پاینده لنگرودی گیلک به معنی کشاورز روستایی جلگه نشین هست و دکتر ستوده دو طایفه گیل و گیلک را از طوایف قوم طبری میداند ولی طوایفی با نام گیل و گیلانی در قوم کرد کلهر و قوم پشتون افغانستان هم وجود دارند و مورخین اولیه مانند صابی و اصطخری گیل (جیل) را شاخه ای از قوم عرب به نام بنی ضبه میدانستند که به شمال ایران مهاجرت کردند و برخی نیز گیل را یکی از طوایف قوم کولی (گولی) جات هندوستان میدانند و کولاییان هم گیل ها را مهاجرانی از هندوستان میداند که به شمال ایران مهاجرت کردند که این گیل ها ارتباطی با گیل های که از قوم طبری هستند ندارند و در زبان طبری به کوهنشین های شرقی مازندران تات گفته میشود که لفظ تات در در زبان محلی همان ساکنین به معنی روستایی و دهاتی و کوهنشین هست هرچند در ادبیات فارسی در مفهوم عجم هم کاربرد دارد و به طبری های شرقی یعنی سکنه علی آباد و فاضل آباد کتول گفته میشود که کتول به معنی دامدار و کوهنشین است و به طبری های جنوبی مانند سکنه دیزان و مهران و گته ده و دراپی طالقونی (تالِقونی) گفته میشود و به برخی دیگر از طبری ها کوهستان کوهی و ییلاقی و گالش گفته میشود و به طبری های شمال سمنان شامِرزایی گفته میشود که همان شهمیرزادی ها هستند و طبری های گرمسار و آرادان در غرب سمنان که از ایل الیکایی هستند خود را اَلیکایی مینامند و به گویشی به همین نام صحبت میکنند و طبری ها مازندران خود را مازرونی مینامند که مازرونی هم به معنی مازندرانی و هم به معنی جلگه نشین و هم به معنی شهرنشین هست و مازندران از دلتای سپیدرود تا گرگان را شامل میشد کوه هاس موزاندرون از گیلان تا خراسان امتداد داشت که نام مازندران برگرفته از نام مارداندران یعنی مردمان ماردی میباسد که زمان اشکانیان از مازندران به خاراکس تبعید شدند در طرائف المقال نیز ذکر شده که سکنه گیلان و مازندران از قوم طبری هستند و در همین کتاب گفته شده منظور از طبرستان دو سرزمین مازندران و گیلان هست. قوم طبری در هفت استان گلستان (گرگان) و مازندران و گیلان و سمنان و تهران و البرز (کرج) و قزوین سکونت دارند البته در کتاب دارالمرز گیلان ذکر شده مردم گیلان ترکیبی از مردمان مازندرانی و آذربایجانی و عراقی و قفقازی هستند و به طوایف ترک و کرد و لر و لک و مازندرانی و گرگانی و سمنانی و ارمنی و گرجی و یهودی و تالش و قزوینی در گیلان اشاره شده است و در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان هم به طوایف عرب در شرق گیلان اشاره شده است که سادات لاهیجان و سادات رودسر و سادات اشکورات از نسل همین اعراب هستند که چندصد سال با نام سادات علوی و سادات کیایی بر گیلان حکومت کردند و متاسفانه سادات کیایی دست به قتل عام دیلمیان زدند که این به سود گیلانی ها تمام شد که تحت اطاعت سادات کیایی بودند و در کتاب دارالمرز گیلان آمده جمعیت ناچیزی از دیلمیان باقی ماندند که در چند روستای گالش نشین سیاهکل سکونت دارند و خودزکو و رابینو هردو میگویند به علت طاعون اکثر سکنه گیلام از بین رفتند و مهاجرانی از مازندران و قفقاز و عراق عجم و آذربایجان وارد گیلان شدند مثلا خاندان سمیعی مهاجران ترک آذربایجان هستند یا میرزا کوچک خان که مهاجر کرد رشوند بود که الان در رشت و رودبار سکونت دارند برخی مورخین مانند محمد طوسی تمام شمال ایران و رشته کوه البرز یعنی مناطق داهستان و گرگان و مازندران و دیلم و گیلان و تالش و سمنان و قومس و تهران و طالقان و قزوین را بخشی از طبرستان معرفی میکنند و حد طبرستان را از آران تا داهستان معرفی میکند و حمزه اصفهانی نیز سرزمین گیلان را بخشی از دیلم میداند و سرزمین دیلم را هم بخشی از طبرستان معرفی میکند ولی برخی مورخین مانند هوسمی مکرخ اهل رودسر فقط تا سپیدرود را جز طبرستان میدانند و از سپیدرود تا فومن را گیلان میداند و برخی مورخین مانند ملاشیخعلی گیلانی و ظهرالدین مرعشی و ابن اسفندیار و اولیالله تا ملاط لنگرود را خاک طبرستان میدانند و از لنگرود تا فومن را خاک دیلم میدانند و زبان مازندرانی خود گویشی از زبان طبری میباشد و مورخان شمالی همچون ابن اسفندیار نویسنده کتاب تاریخ طبرستان و اولیالله نویسنده کتاب تاریخ رویان و ظهرالدین مرعشی نویسنده کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان و کیکاووس دیلمی زبان خود را طبری نامیده اند و از آن با نام زبان طبری یا زفان طبری یا لغت طبری یاد کرده اند که زبان طبری امروزه به گویش های مازندرانی و گیلکی و گالشی و تاتی و کتولی و شهمیرزادی و طالقانی تقسیم میشود. دوتا از طوایف مهم قوم طبری با نام آرایی و اَرایی و ایرایی شناخته میشوند که نامشان برگرفته از نام آریا است و طبق اساطیر فریدون طبری اهل منطقه ورکه ده لاریجان آمل طبرستان بود و سه فرزند او ایرج و تور و سلم نام داشتند که ایرایی ها و آرایی ها و اَرایی ها بازماندگان ایرج میباشند جد ایرانی ها به حساب می آمد.
آدولف هیتلر کبیرمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
مازندرانی‌های باستانی (تپوری‌ها و آماردها و کاسپی‌ها و خزری‌ها) پیشاآریایی بودند اما مازندرانی‌های مدرن خیر. چون تپوری‌ها بسیار قدیمی‌تر هستند و تقریباً شاید کمتر از ۱۰ درصد میراث ژنتیکی بر شمال ایران جای گذاشتند و استخر ژنتیکی آن‌ها مخلوطی از اقوام آریایی و پیشاآریایی (Pre-Aryan-Aryan یا PAA) هستند. این اتفاق برای مردم ایتالیا و یونان هم افتاد، یعنی یونانی‌های دوره افلاطون تا الان آریایی محسوب می‌شوند، اما ژنتیک یونانی‌های پیشاآریایی بسیار در آن‌ها کم بود. آریایی‌ها وقتی به ایران آمدند، برخی از نژادهای دیگر یا فرار کردند یا در جنگ کشته شدند یا حل شدند. اقوام پیشاآریایی جمعیت و تمدنشان آنقدر کوچک بود که در برابر سیل عظیم مهاجرت آریایی دوام نیاورده‌اند و برخی دستخوش تغییر نژادی شدند و در آریایی‌ها حل و هضم شدند (و نه برعکس!). برای همین است ما سرتاسر مردم ایران (به غیر از حواشی ایران!) شباهت بیولوژیکی و طاهری رو میبینیم. مثلاً پسرعموی من شدیداً به علی حمیدی خواننده‌ی مازندرانی (که خودش توی آهنگ از «هستم از نژاد آریایی» اسم برد) شباهت داره و مشخصه هممون مخزن ژنتیکی ناهمگون و پیچیده‌ای داریم و شاید آریایی خالص نباشیم و خون عیلامی و کاسپی و لولوب و حوری و عرب داشته باشیم اما هم زبانمان، هم فرهنگمون و استخر ژنتیکی (نژاد) ما شدیداً تحت تأثیر آریایی‌ها قرار گرفت. حمله مغول و اسکندر و تجاوز اعراب به نژاد ایرانیان بیشتر شبیه به افسانه است!! مگر اونا به چقدر از زنان ایرانی تجاوز کردند؟! زمان قدیم نوزادان به دلیل بیماری‌ها و قحطی و نبود واکسن میمردند، چطور ممکنه ما اینقدر خون عرب یا مغول داشته باشیم؟؟!! عرب‌ها فقط توانستند بر روی استخر ژنتیکی ما ایرانی‌ها تأثیر بسیار اندکی بگذارند که این آریایی بودن ما را عوض نمیکند. من همسرم خودش مازندرانی هستش و همیشه میگه خدایی اگر ما آریایی نیستیم پس مگه میشه چینی باشیم؟! آخه کسی که اکبرجوجه‌ی ایرانی میخوره، مگه میشه آریایی نباشه و سیاهپوست باشه؟!؟! دلتون میاد بگید ایرانی پیشاآریایی هستیم؟!
ایرانیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
هرکی الان بگه آریایی هستم یعنی آریایی هست؟ مگر به لفظ هست؟ من بگم ژاپنی ام پس ژاپنی ام؟ لفظ آریایی از زمان پهلوی در ایران رایج شده شما یک نویسنده ایرانی یا مورخ ایرانی نمیبینی به خودش آریایی گفته باشه تمام این الفاظ از قرن بیستم وارد ایران شده من منکر وجود آریایی ها نیستم چون در کتب تاریخی ذکر شده پارس ها و مادها آریایی بودند و حتی داریوش خود را آریایی خطاب کرده و آریایی ها محدود به برخی نواحی ایران و شمال هند و افغانستان و خوارزم بودند حتی آریا نام یکی از سرزمین های باستانی بود که امروزه واقع در غرب افغانستان هست که هرات نامیده میشود و سرزمین ایرانویج اوستایی که زادگاه آریایی ها بود شامل افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان و شمال پاکستان و شمال هند و سیستان میشد و فلات ایران زادگاه اقوام غیر آریایی بود شاید برخی از این اقوام ساکن در فلات ایران هند و اروپایی زبان بودند ولی آریایی نبودند آریایی ها فقط یک تیره از اقوام هند و اروپایی زبان بودند و اسلاوها و ژرمن ها و لاتین ها و سلتی ها و یونانی ها اصلا آریایی نیستند در قرن نوزدهم سعی شد واژه آریایی را مقارن با نژاد سفید یا هند و اروپایی زبان بگیرند ولی در قرن بیستم این موضوغ نسخ شد چون اسلاوها و ژرمن ها و لاتین ها و سلتی ها و یونانی ها هیچگاه خود را آریایی ننامیدند و یک کتاب تاریخی هم پیدا نمیشود که آنها را آریایی خطاب کرده باشد و حتی دیگر سفیدپوستان مانند سامی ها یعنی یهودیان و اعراب و آشوری ها یا ترک ها یا هون ها یا مجارها یا قفقازی ها مانند گرجی ها و آبخازی ها و آوارها و لزگی ها هیچ ارتباطی با آریایی ها ندارند حتی فارس ها ایران بیشتر از اینکه از نظر ژنتیکی با آریایی ها مرتبط باشند با غیر آریایی ها مرتبط هستند چون ۳۵ درصد فارس ها هاپلوگروپ J دارند و ۳۵ درصد فارس ها هاپلوگروپ R دارند و مابقی هاپلوگروپ G و E و C و T دارند یعنی ۶۵ درصد فارس ها غیر آریایی هستند و ۳۵ درصد فارس ها آریایی هستند همانطور که فقط ۵ درصد مردم ترکیه تبار ترک دارند در حالی که مردم ترکیه اکثرا هاپلوگروپ J و R دارند حتی هاپلوگروپ R را کاملا نمیتوان آریایی دانست و فقط برخی تیپ های آن مربوط به آریایی هاست که بطور عام در شرق ایران و افغانستان و شمال هند و آسیای میانه دیده میشود.
دانش خود را به اشتراک بگذارید

پاسخ شما

پاسخی روشن بنویسید و برای ادعاهای کلیدی، راه بررسی منبع را نشان دهید.

برای ثبت پاسخ وارد حساب کاربری شوید.

با ورود یا ثبت‌نام، پاسخ مستند خود را با دیگر پژوهشگران به اشتراک می‌گذارید.