خانه تصنیف و اشعار با ضمینه های ملی گرچه آتش هدیه ی اسکندر یونانی است

گرچه آتش هدیه ی اسکندر یونانی است

اسکندر در تخت جمشید

گرچـــه آتش هدیه ی اسکندر یونانی است
هیزم این شعله ی پیشینه سوز، ایرانی است

در تماشاخانـــه ی تاریــــخ تنها کار ما

واقعی ظاهر شدن در نقش یک قربانی است

تازگـــــی هــا لهجـــــه ی بغض مرا فهمیده اند

گرچه این خون گریه ها از دوره ی ساسانی است

کرم ابریشم به فرض از پیله بیرون زد چه سود

در تن پـروانـــــــه تـــا روز ابد زندانی است

دور باشم بی کسم،نزدیک باشم ناکسم!

شاعرم، تقدیر من چون ابر سرگردانی است

آدمی چـــون بـره ای از گوسفندان خداست

پیشه ی پیغمبرانش لاجرم چوپانی است

گیسوانت را کـه روی شانه ها کردی رها

تازه فهمیدم شب یلدا چــــرا طولانی است

هر کتابی را که دیدم زین پس آتش می زنم

آخریـن راه نجـــــات ما فقط نادانی است

  • هرگز نخواب کوروش ( شعر )

    دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد کارون زچشمه خشکید البرز ل…
  • معرفی اسدی طوسی

    به نام اهورامزدای پک معرفی اسدی طوسی ابونصر علی بن احمد اسدی توسی شاعر ایرانی قرن پنجم هجر…
  • فردوسی بزرگ در زبان ملک الشعرای بهار

    ای حکیم نامی ای فردوسی سحر آفرین ای به‌ هر فن در سخن چون‌ مرد یک‌ فن اوستاد شور احیاء وطن …
بارگذاری بیشتر در تصنیف و اشعار با ضمینه های ملی

2
دیدگاه بگذارید

avatar
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
بهمنfarshid Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
بهمن
Guest
بهمن

«بی گمان مزدا بهتر از همه به یاد دارد که در گذشته دیوان و مردمان چه کردند و آگاه است که در آینده چه خواهند کرد.» (۴-۲۹)

farshid
Guest
farshid

خوب نیست شعر رو بدون اسم شاعر به اشتراک بزارید