خانه تصنیف و اشعار با ضمینه های ملی فردوسی بزرگ در زبان ملک الشعرای بهار

فردوسی بزرگ در زبان ملک الشعرای بهار

ای حکیم نامی ای فردوسی سحر آفرین
ای به‌ هر فن در سخن چون‌ مرد یک‌ فن اوستاد
شور احیاء وطن گر در دل پاکت نبود
رفته بود از ترک و تازی هستی ایران به باد
خلقی از نو زنده کردی‌، ملکی از نو ساختی
عالمی آباد کردی خانه‌ات آباد باد
نیست غم گر حرمتت اهل زمان نشناختند
هر هنرمندی به عصر خویش محروم اوفتاد
روح و آوای تو درگفتار نیکت زنده است
روح بدخواه تو در سرپنجهٔ جهل و عناد…

“ملک الشعرای بهار”

ملک الشعرای بهار

بارگذاری بیشتر در تصنیف و اشعار با ضمینه های ملی

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
سورئالیسم Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
سورئالیسم
Guest
سورئالیسم

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش/ جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود (بهار)