Home ایران باستان سخنان کوروش پس از فتح بابل به نزدیکان

سخنان کوروش پس از فتح بابل به نزدیکان

کورش بزرگسخنان کوروش پس از فتح بابل به نزدیکان

کوروش در هنگام فتح بابل برای سپاهیان و نزدیکان نکاتی را بدین گونه یادآور شد: دوستان همیشه باید خدا را شکرگذار بود چون عطایای او بیش از اندازه است. ولی باید غنایم را مال خود بدانیم و از همه چیز پاسداری کنیم و بیهوده آنها را از بین نبریم اگر مقداری از آن را به مغلوبان اهدا کنیم کمال انسانیت است. در هر حال چون به مال و منان رسیدید نباید طریق عیش و عشرت را در پیش بگیرید و تنبلی و کاهنی کنید چون در این صورت پس از چندی به حال همین شکست خوردگان خواهید افتاد و انسان های بیهوده خواهید شد. کار را پست نشمارید و اوقات خود را به بطالت مگذرانید. سستی را از خود دور کنید و از نیروی خود به بهترین وجه استفاده کنید و آن را با بیکاری هدر ندهید چون بیکاری سبب انحطاط اخلاقی میشود. دوستان من همیشه پرهیزگار و باتقوا باشید و این را در عمل نشان دهید. تقوای شما بایستی بیشتر از ملت شکست خورده باشد. احساسگرسنگی و تشنگی و سرما و گرما وخستگی و خواب در همه یکسان استولی می توان از نظر اخلاقی برتر از سایرین بود و این هم نشانه ی انسانیت است. باید حزم و احتیاط و مراقبت دائمی باشد تا از گزند در امان بمانیم.

کوروش انسانی کم نظیر بود. این مرد برجسته در جوانمردی، گذشت، فداکاری، نجابت، عیب پوشی، عدالت، از خود گذشتگی، رافت و مهربانی، رقت قلب، مردانگی، شجاعت، خلق خوشو جمیع صفات پسندیده سرآمد همه بوده است پادشاهی عادل که همیشه در فکر رعیت و آسایش او بود و در هر موردی اگر اجحافی می دید سخت واکنش نشان می داد. بر حسب عقیده و نظر صاحب نظران زمان خود و حتی دشمنان پادشاهی نمونه بود. در هنگام غذا تعداد زیادی از نزدیکان با او غذا می خوردند و تنها غذا خوردن را دوست نداشت. اغلب مقداری غذا برای نگهبانان می فرستاد و از این راه محبت آنان را جلب می کرد. لباسش مادی بود و عقیدهاش این بود که لباس تمام بدن را میپوشاند.در تمام زندگانی این پادشاه فقط یک زن داشت و پس از فوت، زن دیگری را اختیار نکرد. در عین حال او شخصیتی با تدبیر بود، بطوری که پادشاه توانست شالوده ی امپراطوری بزرگی را بنیان نهد که از مدیترانه تا رود سند و از روسیه تا خلیج فارس وسعت داشت و این سرزمین وسیع را به بهترین وجهی اداره میکرد.

مشاهده محتوا بیشتر
ادامه مطلب شمشاد امیری خراسانی
بارگذاری بیشتر در ایران باستان
اشتراک در
اطلاع از
guest
14 Comments
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نا اشنا

منابع حرفتون درباره سفارش کوروش به سپاهیانش را از کجا گفتید

أنا عربي

نا اشنا راس میگه منبع موثوق دارین؟؟

استوانه گلی بابلی کوروش ” با ترجمه عبدالمجید ارفعی :
۱۸٫ همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.

دقت کنید همه ی مردم بابل و سومر و اکد و بزرگان بر کوروش سجده کردند و بر دو پایش بوسه زدند ! اینست آنچه که ما بعنوان “منشور حقوق بشر” می شناسیم !

کالیستنس میگه :
«کوروش پسر کمبوجیه ، نخستین انسانی بود که احترام سجده دید و گفته اند بعد از آن این رسم موهون در ایران امری مقبول شد .. غرور کوروش کبیر را قبیله ای از سکاها ، مردمی فقیر اما آزاد ، شکستند ، باید به خاطر آوری که سکاها داریوش را نیز تحقیر کردند ، همانگونه که آتن و اسپارت خشایارشا را تحقیر کردند و ده هزار مرد کلئارخوس و گزنفون اردشیر را و اینک الکساندر پشت داریوش دیگری را به خاک مالیده ، هرچند تاکنون کسی در برابر او به خاک نیفتاده است»

kourosh

امان از تفکرات پان عربیسم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در هیچ کجای منشور چنین چیزی و یا شبیه ان نیامده است. چنین چیزی با عقل نیز نا سازگار است. برای اثبات تمام ۴۵ خط ترجمه دکتر ارفعی در زیر اورده شده.

متن استوانه کوروش بزرگ

(ترجمه دکتر عبد المجید ارفعی)

١. …………………………………………………………………………………. [بنا کرد] (؟)

٢. ………………………………………………………………………………… گوشه ی جهان.

٣. …………………………………… ناشایستی شگرف بر سروری[١] کشورش چیره شده بود[٢]

۴. ……………………………………… (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند[٣]

۵. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د … از برای او ur و دیگر جای های مقدس

۶. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)[۴]

٧. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.

٨. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.

٩. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.

١٠. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna’id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،

١١. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

١٢. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[۵] آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.[۶]

١٣. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.

او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،[٧] را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[٨] او (مردوک) -(واداشت تا)- مردم، سیاه سران،[٩] به دست کورش شکست داده شوند.

١۴. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.

١۵. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.

١۶. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او[١٠] که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند،[١١] پوشیده در ساز و برگ جنگ،[١٢] در کنار وی گام برمی داشتند.

١٧. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را -پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد- به دست او (= کورش) سپرد.[١٣]

١٨. همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان [١۴] به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.

١٩. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

٢٠. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،

٢١. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی[١۵] کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

٢٢. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند[١۶] (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش)‌ آشتی خواهان به بابل اندر شدم،[١٧]

٢٣. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.[١٨]

٢۴. (و آنگاه که) سربازان بسیار[١٩] من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

٢۵. من (شهر) بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی[٢٠] داده بود (؟) نه در خور ایشان،

٢۶. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.[٢١]

مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

٢٧. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را

٢٨. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی[٢٢] [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

٢٩. و همگی (شاهان) جهان[٢٣] از زبرین دریا [دریای بالا] (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا [دریای پایین] (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری،[٢۴] باشندگان در چادرها همه ی آن ها

٣٠. باج و ساو بسیارشان[٢۵] را از بهر من(= کورش)؛ به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

از … تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan

٣١. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه – تورنو Mê – Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،[٢۶] (از نو باز ساختم).

٣٢. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.

٣٣. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

٣۴. در نیایشگاه هایشان بنشاندم -جای هایی که دل آن ها شاد گردد- باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

٣۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند[٢٧] و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

٣۶. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند … با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

٣٧. [ ……………………. یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)

٣٨. [……………بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور – انلیل Imgur – Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم[٢٨] و

٣٩. […………….] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،

۴٠. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) برنیامده بود]،[٢٩] آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،

۴١. [ ….. از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن[٣٠] [را به انجام رسانیدم.]

۴٢. [دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ……. و درهایی از چوب سدر] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده …… هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،

۴٣. [ استوار گردانیدم ………………………………………………………………………. نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur – bāni – apli شاهی پیش [٣١] از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.

۴۴. ……………………………………………………………………………………….

۴۵. …………………………………………………………………………… تا به روز جاودان.

أنا عربي

داش کوروش ینی خدایش خودت فهمیدی چه جوابی دادی؟اصلا پاسخت واسه جواب من بود؟؟؟!

kourosh

این که شما ارتباطشو متوجه نمیشین دلیل بر اشتباه بودن و بی ربط بودن نیست.
اما محض اطلاع شما شما گفتید در منشور به ان اشاره شده که همه به کوروش سجده کرده اند و این جور چیزا اما من با اوردن متن کامل منشور به شما گفتم چنین چیزی نیست.

سعید

جناب انا عربی پاسخ آقا کوروش خیلی هم کامل بود؛این شمایی که باید یه تست هوش بدی.
درود کوروش عزیز

أنا عربي

اره شما درس میگین!! آخه منطق شما اینه نمیشه کاریش کرد یا حق با منه ، یا تو نمی فهمی که حق با منه :))

بگذریم اقای محترم قبل اینکه منشورتونو بزارین قبلا چک کرده بودم که قسمتی از اونو گذاشتم! حالا با اونش قانع نشدین با بند ۲۹-۳۰ چی میگین؟؟

کوروش در بندهای بعد نیز این رفتار را تکرار می کند و می آورد (ترجمه عبدالمجید ارفعی ):

۲۹٫ و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری، باشندگان در چادرها همه ی آن ها

۳۰٫ باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

با دقت در این ترجمه خواهیم دید که “باج و ساو” و “بوسیدن دو پا” همزمان آمده و یک اصطلاح شاعرانه یا… نیست و عملیست که شاید در ابعادی کوچکتر ، ولی صورت گرفته ، و ادامه نیز داشته و حتی در عصر حضور اسکندر در دربار ایران ، یونانیان با شگفتی از این رفتار یاد می کردند . پیشنهاد میکنم برید تاریخ قبل از حمورابیو بخونید تا ایران خودتونو بشناسید البته نه تاریخی که ایران فعلی بخوردتون میده!!

درضمن مفاهیم چه از نظر کیفیت و چه از نظر کمیت در کتیبه حمورابی به هیچ وجه قابل مقایسه با استوانه گلی کوروش نیست .این در حالیست که حمورابی طی سالهای ۱۷۹۲-۱۷۵۰ پیش از میلاد زیسته و کوروش از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ فرمانروایی کرده ، یعنی حدود ۱۳۰۰ سال پس از حمورابی !
گرچه بسیاری از ایرانیان چنین که فرمودید می پسندند ….

kourosh

دوست عزیز در مورد متن خط ۱۸ مشخص است که چنین چیزی روی نداده و کوروش به صرف انکه پادشاهی خود را بزرگ بدارد از چنین تفسیر ها و چنین مثال هایی استفاده کرده است.
برای مثال اگر کوروشنامه گزنفون را خوانده باشید بعد از پیروزی بر بابل و لغو حکومت نظامی از طرف کوروش کوروش در جایی مینشیند و به مردم میگوید اگر مشکل و اختلافی دارید به نزد من بی ایید حدود ۲ روز کوروش کاملا به اینکار مشغول میشود و بعد از ان به دلیل انکه تعداد مراجعه کنندگان بسیار بود کوروش دستور میدهد هریک از مردم مشکلات خود را به نمایندگان کوروش بگویند تا ان را به کوروش برساند.
منظور از اوردن گفته گزنفون ان بود که این موضوع روشن شود که هرگز تمام مردم به کوروش سجده نکرده و بر پاهای او بوسه نزده اند. اما شاید این واقعه در ابعادی کوچک تر مثلا در جمعی که فرمانروای مغلوب بابل و کوروش بوده اند اتفاق افتاده باشد.
که حال به برسی این اتفاق در ان جمع کوچک میپردازیم خوب نخست انکه چنین چیزی از سوی پادشاه و عوامل مغلوب نبونید ممکن (به احتمال زیاد) برای درخواست عفو و بخشش و گذشتن کوروش از جان انان باشد اما دومین احتمال ان است که این رسم یعنی بوسیدن پا و کرنش کردن در برابر پادشاه رسمی بابلی و اشوری بود. که این احتمال نیز بسیار قوی است
برای مطالعه و دلایل بیشتر باید بدانید که افسانه گلیگمش یک افسانه اشوری و بابلی بوده که در ان بوسیدن پا ها را چندین بار اورده شده است. و یک مطلب انگاه در افسانه ها ورود پیدا خواهد کرد که در دنیای واقع نیز ان مطلب وجود داشته باشد و در افسانه ان مطلب را بزرگ کنند.

برای مثال بنگرید به لوح های گلیگمش:

بوسیدن پا یک تمثیل برای فرمانبرداری است. در متن لوحه های گیلگمش هم این تمثیل دیده میشه:

“مادر! شب‏هنگام خوابی بس شگفت دیده‏ام. ستارگان را دیدم که در آسمان بودند و آنگاه چون جنگ‏آورانِ درخشانی بر من فرو ریختند. پس دیدم آن سپاه، یکی مرد بیش نیست و چندان که به برکندنِ وی کوشیدم از سنگینی که داشت بر او برنیآمدم. بسیار کوشیدم تا از زمین‏اش برکنم اما به جنباندن او پیروز نمی‏شدم و مردم اوروک بر این ماجرا می‏نگریستند و نفوسِ اوروک در برابر او فرود می‏آمدند و بر پای‏اش بوسه می‏زدند.
نفوس اوروک در برابر آفرینه‏ی اعجازآمیز فرود می‏آیند و به پاهای وی بوسه می‏زنند. به‏سانِ کودکان از وی ترسانند.
او، انکیدو، به آرمیدن بر فرش‏های رنگارنگ شایسته است. می‏باید که در کاخی کنار خانه‏ی من سکنا بگزیند و بزرگانِ زمین می‏باید که بوسه به پاهای وی زنند و خلایق همه می‏باید که در خدمتِ او باشند.
اینک گیل‏گمشِ بزرگ یارِ توست. بر فرش‏های رنگارنگت می‏نشاند و تو می‏باید تا در یسارِ وی در سرایی محتشم مسکن گزینی و بزرگانِ دیار بر پاهای تو بوسه ‏زنند. او مردمان را همه به خدمتِ بر تو می‏گمارد.”

از متن لوحه های گیلگمش

از این متون به ۲ نتیجه می رسیم:

۱٫ ذکر بوسیدن پا در کتیبه های بین النهرین به چند هزار سال قبل از دوره کوروش بر می گرده و چون کاتبان منشور کوروش بابلی بودند از همان تمثیلات برای نشان دادن فرمانبرداری ملتهای مغلوب شده استفاده کردند.

۲٫ با توجه به تعداد غلو آمیز افراد میشه فهمید که اشاره این کتیبه ها به بوسیدن پا بیشتر یک تمثیل هست تا واقعیت.
از این رو میتوان نتیجه گرفت که چنین رسم نادرستی از بابل و بین النهرین وارد ایران و دربار شده است و تا زمان اسکندر ادامه یافته است.

اما در متن ۳۰ و ۲۹ دکتر ارفعی به بوسیدن پا از سوی خراجگذاران اشاره نشده است بلکه گفته است که باج و خراج سنگین(ساوه) را بر پای کوروش بوسه(دادند) یعنی انکه باج ها را بر زیر پا های کوروش گذتشتند و یا به بیان عامیانه باج و طلا را به پاهایش ریختند.

اما اگر مطالعه ای بیشتر انجام دهیم مثلا ترجمه دکتر شاهرخ رزمجو را بخوانیم . ترجمه ایشان با اقای ارفعی تطابق ندارد و در این ترجمه به صراحت اورده شده است که خراجگذاران بر پا های کوروش بوسه زدند.

اما در مورد مقایسه کتیبه کوروش و کتیبه قانون حمورابی.
در کتیبه حمورابی به ذکر دقیق به احکام پادشاه و قوانین میپردازد و از این نظر بسیار زیبا و در نوع خود بی همتا است.
اما حمورابی هم قوانین خود را پس از ویرانی سومر، از روی قوانین قدیم سومری‌ها و عادات و رسوم آنها نوشته شده و بیشتر مندرجات آن از مجموعه قوانینی که پادشاه “اور” تدوین کرده بود، اقتباس شده است.

این یک واقعیت است که حمورابی با ذکر جزئیات بیشتری به حقوق مردم اشاره کرده است تا منشور کوروش.

اما چیزی که منشور کوروش را برتری می دهد ان است که حمورابی این قوانین را برای مردم خود تدوین و اجرا کرده است.
اما کوروش در منشور به حقوق مردم کشور مغلوب اشاره میکند و ان ها را پاس میدارد.
برای انکه منظور من را متوجه شوید باید به رسم فاتحان بر مغلوبین اشاره کرد.
برای مثال پادشاهان اشور در کتیبه های خود با افتخار از تخریب ممالک زیر دست و مغلوب اشاره میکنند.
ویا بعد از فتح اشور به دست بابل و ماد انجا نیز تخریب شد.
اما کوروش در منشور نتنها به تخریب افتخاری نمیکند بلکه شرحی میگوید از بازسازی بابل و جبران کاستی های فرمانروا های پیشین. وحتی در این امر به جایی میرود که میگوید نگذاشتم تا هیچ یک از سربازان من در بابل و اکد ترساننده باشند.

اما در پایان باید اشاره کرد که هم منشور کوروش و هم قوانین حمورابی برای ما با ارزش و گرانبها هستند.

سعید

جناب انا عربی
انسانهایی مثل شما که لشگر کشی و قتل و غارت رو(حالا توسط هرکس) در راستای نشر دین مباح میدونید اصلا منطقی ندارید که بشه باهاتون بحث کرد.اجازه بدید یه حرفیو بهتون بزنم و خواهش میکنم بخونید:
بنده مسلمان و شیعه هستم و حضرت علی رو رهبر دینی خودم میدونم،از طرفی از عمر به شدت نفرت دارم به این دلیل که به بهانه گسترش دین به ایران حمله کرد ولی میدونم حضرت علی در چنین حمله ای نه تنها که هیچ نقشی نداشتند بلکه مخالف هم بودند،اما از طرفی در دو سال گذشته با نظریه ای جدید مواجه شدم که میگه حضرت علی در حمله به ایران با عمر نقش مشورتی داشته اند؛بنده هنوز نسبت به این ایده آگاهی کامل ندارم و قطعا در این مورد تحقیق مفصلی خواهم کرد(به امید خدا) ولی اینرو بدونید اگه برام روشن بشه و مطمئن بشم که حضرت علی کوچکترین مشورتی با عمر داشته اند شک نکنید در دین خود تجدید نظر خواهم کرد،زیرا همانطور که گفتم تحت هیچ شرایطی جنگ و خونریزی در راستای نشر دین منطقی و عقلانی نیست.مگر نه اینکه خداوند در خود قرآن فرموده ” لا اکراه فی الدین ” ؛حال مگر میشود خداوند در اینجا این را بگوید و سپس در جایی دیگر بگوید اگر اسلام نیاوردند به زور شمشیر اسلام را به آنها بفهمانید،اما در هیچ جای قران چنین چیزی نیست چرا که اگر بود بدون شک تناقض آشکار بود،بنابراین تا به الان جز برخی علمای اسلامی تندرو در هیچ جای قران چنین چیزی نیامده است و در نتیجه اکتفا به چه چنین حرفهایی قطعا درست نیست.
قضاوت با خودتان:در کتبی همچون طبری،ابن خلدون و … به کشته شدن هفتاد هزار ایرانی توسط خالد،کشته شدن بیش از یکصد هزار ایرانی در زمان خلافت ابوبکر و … اشاره شده است،آنوقت شما اعراب به ظاهر مسلمان به شمشیر خالد لقب سیف الله(شمشیر خدا) میدهید در صورتی که نمیدانید پیامبر اسلام برانگیخته شد تا جلوی خون و خونریزی را بگیرد،آری منطق شما اینست که چون اسلام در بین اعراب ظهور کرده پس اعراب حق دارند هرگونه دلشان میخواهد آنرا گسترش دهند،همه کافرند و شما با خدا،همه مشرکند و شما حق تکفیر آنان را دارید،امثال عمر و خالد و ابوبکر جد همان علمای وهابیتی هستند که کشتن هفت شیعه را شرط رسیدن به بهشت میدانند،آیا اگر پیامبر در بین قوم دیگری ظهور میکرد و سپس آن قوم به بهانه گسترش اسلام به شما اعراب حمله میکردند،زنانتان را به بردگی میبردند،بازهم همین حرفها را میزدید،مطمئنم اگر این بود خود شما به سرسخت ترین دشمنان اسلام تبدیل میشدید،مگر شما که هستید که خودتان را حق میدانید،اگر قرار باشد هرکس خود را حق بداند و بقیه را تکفیر کند دنیا باید سرتاسر جنگ و خونریزی باشد،اگر واقعا خودتان را مسلمان میدانید پس آرزوی مرگ کنید زیرا مسلمان واقعی ترسی از مرگ ندارد.اگر قتل و غارت در راستای نشر دین مباح است پس باید بگویم داعش دقیقا دارد تفکر امثال شما را پیاده میکند.شما اگر راست میگی به من بفهمون که چطور قتل و غارت در راستای نشر دین مباح است و از طرفی خداوند در قران میفرماید ” لا اکراه فی الدین ”
و یا اگر خیلی ادعا دارید پس به این سوال من پاسخ دهید:
خداوند در آیه ۸۲ از سوره نحل میفرماید:
“فان تولوا فانما علیک البلاغ المبین”
ترجمه: “(ای پیامبر با این همه،)اگر روی برتابند،(نگران مباش؛) تو فقط وظیفه ابلاغ آشکار داری.”
چگونه است که خداوند در این آیه صراحتا به پیامبر میفرماید اگر کسی به تو ایمان نیاورد نگران نشو،وظیف تو فقط(فقط-فقط-فقط…….بفهمین لطفا)ابلاغ دین است؛آنوقت شما ها میگویید حمله عمر به ایران برای نشر دین مباح است؛با کدام منطق؟لطفا پاسخ دهید.
خالد بن ولید بخاطر یک سوگند هفتاد هزار ایرانی میکشد آنوقت شما به او سردار اسلام میگویید،پس با این منطق شما داعش ارتش اسلام هست.در حالیکه به نظر من طبق گفته قرآن امثال شما فقط اسلام آورده اید(آن هم اسلامی که خودتان ساخته اید) و هنوز ایمان نیاورده اید.
در ضمن قبل از اسلام پادشاهان ایران اونقدر کم عقل نبودن که بخوان به سرزمین بی آب و علف که سودی براشون نداره حمله کنن،بلکه این اعراب بودن که برای رهایی از فقر و بدبختی مثل یه مشت گرگ گرسنه دور هم جمع میشدن یه ارتش میساختن و بعد به ایران آباد حمله میکردن تا غنیمت گیرشون بیاد.

أنا عربي

جناب سعید واقعا این حرفا رو میشنوم خنده ام میگیرد من کی گفتم لشکر کشی و قتلو غارت رو تایید میکنم؟ حالا لشکر کشی عربا اگه کار درستی نبود لشکر کشی ایرانیا به عربا درسته؟؟؟میدونستی یکی از دلایلی که امام علی (ع) زودتر نقشه فتح ایرانو کشید برا اینکه ایران اون زمان بصره. کوفه قسمتهایی از اهوازرو فتح کرده و داشت خودشو برا فتح عربستان اماده میکرد؟؟

متاسفانه فارسیم اینقدرا خوب نیس که بخوام تفصیلی برات توضیح بدم از طرفی چند روزه سرم شلوغه … اگه واقعا دنبال جوابات هستی حاضرم به همه جواب بدم اما باید بم وقت بدی تا بتونم حداقل احادیثو روایاتو برات ترجمه کنم . خدا شاهده خیلی خوشحال شدم وقتی گفتی که شیعه هستی اینو بعنوان برادر بگم بهترین دینو داری درمورد ادیان مختلف خوندم اما دین اسلام کاملترین بود و نفرت شما از صحابه عمر و ابو بکر (رض) رو درک میکنم منم جا شما بودم همین احساسو داشتم..
خب امروز سعی میکنم مختصر به یکی از سوالات جواب بدم اما خواهشا زود درمورد دینت قضاوت نکن چون من نه اخوندم نه درمورد دینو مذهب اطلاعات کافی دارم یه ادم ساده شبیه شما که اینا اطلاعات عمومی بنده هستن.

درمورد چرا به ایران حمله شد اینو بعدا برات توضیح میدم چون میدونم شاید درس موضوعو نگیرین و باعث بشم مشکلی تو اعتقادات دوستان بوجود بیاد اما بدون خود پیامبر همون ابتدای تبلیغ اسلام وعده ی فتح ایران و روم را میداد که مشرکین مسخره اش میکردن چون هنوز نتونسته بود عربستانو کامل فتح کنه !!!
همینطور زمانی که خندقو حفر میکردند پیامبر دست امام علی(ع) رو میگیره و میگه این دست گنج کسری و قیصر را فتح میکنه
فی الکافی:۸/۲۱۶: (عن أبی عبد الله علیه السلام : لما حفر رسول الله صلى الله علیه و آله الخندق مروا بکدیه فتناول رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) المعول من ید أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أو من ید سلمان رضی الله عنه ، فضرب بها ضربه فتفرقت بثلاث فرق ، فقال رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) : لقد فتح علی فی ضربتی هذه کنوز کسرى و قیصر ، فقال أحدهما لصاحبه : یعدنا بکنوز کسرى و قیصر و ما یقدر أحدنا أن یخرج یتخلى ) . ونحوه فی سیرهابن هشام:۲/۳۶۵ منظور از کسری همون ایرانه که قبلا عربا به پادشاه ایران کسری میگفتن

اما درمورد سوالی که پرسیدی اینکه امام علی (ع) در حمله به ایران با عمر نقش مشورتی داشته اند:
اره امام علی سه نقش اساسی داشتند نقش سوم امام علی نقش مشورتی بود که عمر(رض) پیش امام علی (ع) رفتن که نقشه حمله به ایرانو بکشن پس نقشه فتح ایران از امام علی (ع) بود! منابع زیادی هست که چندتاشو اشاره کنم(ابن الأعثم فی الفتوح:۲/۲۹۰ وتاریخ الطبری:۳/۲۰۹: وخود نهج البلاغه:۲/۲۹)

جالبش اینجاس چندتا از روایات هست که میگن امام علی ع در خطاب به عمر (رض) گفته : (ان رسول الله اخبرنی ان بلاد فارس ستفتح ویدفن فیها بضعه منی واسمه کاسمی)منظورش امام رضا ع هست و در اخر عمر(رض) میگه:(لقد شوقتنی یا ابا الحسن لفتح بلاد فارس) اینو بگم امام حسن ع و امام حسین ع نیز در این جنگ شرکت کردند که تقریبا ۱۳ و ۱۲ سال داشتند.

حالا اینکه حضرت تو جنگ شرکت کردند یا نه :
منابع زیادی هست که میگه بله امام علی(ع) همراه شاگردانش من جمله “حذیفه بن الیمان ،سلمان الفارسی ،عمار بن یاسر ،ابوذر الغفاری و…” شرکت کردند چندتا از منابع از زبان خود حضرت ( الدین وتَنَهْنَهْ).( نهج البلاغه:۳/۱۱۸). ( نهج البلاغه:۲۰/۲۹۸) و…) .
راستی مالک اشتر و ابوذر نقش های خیلی مهمی داشتند که بحث درموردشون شاید کتاب برا خود بشه!

فک کنم دیگه تا اینجا موضوعو گرفته باشی اگرم نگرفتی بگو بازم بگم! اما باید صبر کنی تا وقت کنم . اهان تا یادم نرفته درمورد اینکه پیامبر فقط باید تبلیغ کند و نباید جنگ بکنه بعدا برات توضیح میدم حتما.

خشایارشا

درود
سعید و کوروش واقعا تبریک پاسخ بسیار کاملی دادید ….

خشایارشا

فقط من یه جایی از نظرات دوست عزیزمون (انا عربی ) رو نمیفهمم
خشایارشا پیروز میدان نبرد با یونان بود بعد میشه بگید چجوری خشایار رو تحقیر کردند ؟؟
اگه دریا سالامیس رو منظورتونه که خب خشایار شکست خورد ولی در نبرد زمینی پیروز میدان بود و یونان شکست داد فکر کنم فیلم ۳۰۰ رو نگاه کردی که یونانی ها همشون ادمای خوش هیکل و قوی هستند و همش ایرانی هارو فریب میدن و از اخرم ایرانی ها به نامردی اونارو شکست میدن و قهرمان داستان یونانی ها میشن نهههههه اونا فقط در حد فیلم در نبرد زمینی خشایار با سپاهش جنگید و پیروز شد …..
حالا تو که این تفکر رو داری که خشایار مغلوب اسپارت شد . کوروش مغلوب یه قبیله یه سوال ازت دارم …..
اوضاع اعراب در اون زمان چی بود ؟؟؟؟؟ لطف کن پسخ بده

سعید

جناب انا عربی
با کمال احترام باید بگم پاسخ شما به هیچ وجه قانع کننده نبود،من برای شما آیه قرآن آوردم اما شما برای من کتاب و حدیث آوردی،اگه بنا به آوردن کتاب و حدیث باشه من میتونم کتابهایی ذکر کنم که صراحتا مشروع بودن عمر و ابوبکر رو رد کرده و اونها رو به عنوان غاصب معرفی کرده،بنابراین خواهشمندم پاسخ منو با معرفی کتابهایی که بیشتر نوشته اهل سنت هستن ندید چرا که در این صورت وارد بحث های اختلافی شیعه و سنی خواهیم شد که فضای این سایت اصلا به چنین بحث هایی اختصاص نداره.
دوم اینکه شما تو کتاب خوندی مردم بابل به کوروش بزرگ سجده کردن اونوقت اینقدر ازش بیزاری،پس اگر چنین چیزی بوده قطعا کار ناشایستی بوده،حال توقع دارید وقتی ما در کتب تاریخی که حتی بعضی شان توسط خود علمای اسلامی نوشته شده اند میخوانیم عمر و ابوبکر صدها هزار ایرانی کشتند نه تنها که ناراحت نشویم بلکه دین آنان را هم قبول کنیم،مگر آن موقع که حضرت علی فهمید چند مرد نامحرم خاری را از پای دختر یهودی در آورده اند نفرمودند اگر یک مرد مسلمان از شنیدن این خبر (از روی غیرت) بمیرد من او را سرزنش نمیکنم،آنوقت ما در کتب تاریخی و بازهم به نوشته خیلی از علمای اسلامی میخوانیم اعراب زنان ایرانی را در بازار برده های حجاز به فروش گذاشتند،آنهم به عنوان برده جنسی؛توقع دارید ساکت شویم،سجده کردن به پای کوروش جنایت است یا به اسم اسلام به بردگی گرفتن؟در اینصورت میتوان گفت کوروش بزرگ خیلی مسلمان تر از منادیان اسلام بوده است چون میزان جنایاتش خیلی خیلی کمتر بوده.

پارسا ایرانی

درود بر پدر مهربان کوروش بزرگ

همچنین ببینید

سازندگان پاسارگاد (مقبره کوروش بزرگ) که بودند ؟

سازندگان پاسارگاد از گواهی‌هایی که مورخان یونانی و رومی بر جای گذارده‌اند، مشخص است که ( پ…