ایران باستانیونان

(تاریخ حقیقی روابط و جنگ های ایران و یونان) بخش چهارم

دان : ((نفرین بر هرودوت خبیث پلید دروغگو ))

هرودوت
هرودوت

اینک گواهی های بزرگان یونانی و یونانی مآب همچون گزنفون ، افلاطون و اسکندر مقدونی را درباره ایرانیان نقل می کنیم.

گواه اول : گزنفون که ایرانیان را به خوبی می شناخته است. این آتنی شاگرد سقراط ، سردار سپاه ، مورخ و فیلسوف که درباره ظرافت دوستی و خود آرایی ایرانیان با ما سخن می گوید.

xenophon_picture[1]

گواه دوم : افلاطون ، شایسته ترین نماینده یونان کهن و مظهر فوق العاده اندیشه یونانی است که برخی گمان می کنند که از پیروان مکتب زرتشت بوده است.

ادامه در ادامه نوشه

13910603000276_PhotoL[1]

گواه سوم : اسکندر مقدونی ، مظهر روح جنگاوری و دلاوری یونان (!!!) که شاهنشاهی هخامنشی را نابود کرد.

ashnaiibaalexander[1]

خواهیم دید که این سه نفر ایرانیان را نه تحقیر می کنند و نه ظرافت دوستی و تجمل خواهی ایشان را ، بلکه خواهیم دید که گزنفون ایرانیان را می ستاید ، افلاطون به ایرانیان غبطه می خورد و اسکندر آداب و رسوم ایرانیان را چنان می پذیرد که به گفته مونتسکییو ((ایرانی می شود)).

گزنفون در قسمتی از کتاب خود عیوب اخلاقی ایرانیان زمان خود را چنین نکوهش کرده است :
((دیگر برای ایرانیان کافی نیست که روی تشک ها و ناز بالش های نرم بخوابند ، بلکه پایه های تختخواب خود را نیز روی فرش می گذارند تا سختی کف اتاق را احساس نکنند. در زمستان ها تنها به این اکتفا نمی کنند که سرو تن و پاهای خود را بپوشانند ، بلکه به دست هایشان نیز دستکش های آستر دار می کنند. در تابستان دیگر به سایه درختان راضی نیستند بلکه سایه مصنوعی می سازند. به خود می بالند که بیشترین جام ها را دارند ، تعداد بالاپوش اسب هایشان بیشتر از پوشش بستر هایشان است…))

اکنون هیچ کس توجه نمیکند که این باصطلاح تن آسانی ها یعنی تختخواب را روی فرش گذاشتن و خوراک های خوشمزه را دوست داشتن و سروتن را را در زمستان پوشاندن و دستکش به دست کردن و پا برهنه راه نرفتن و سایه را در جایی جز در زیر درخت جستن و بر اسب زین گذاشتن و از جنگ بیزار بودن ، امروزه از اصول ابتدایی هر جامعه پیشرفته و نشانه های ظاهری هر زندگی متمدن و حتی الفبای ادب و نزاکت به شمار می روند.

به جمله زیر از افلاطون یونانی توجه کنید:
افلاطون در رساله میهمانی می گوید : ((روزی تصادفا سقراط را دیدم که از گرمابه در آمده بود و کفش به پا داشت و چنین چیزی کم اتفاق می افتاد…))

به هر حال زندگی شرافتمندانه و سازگار با اصول ادب و پاکدامنی و نزاکت برای ایرانیان باستان یک دستور و اصل دینی بوده که می کوشیدند هرگز از آن تخلف نکنند.

اکنون آنچه را که گزنفون یونانی در باره شیوه رفتار ایرانیان در جامعه گفته است نقل می کنیم :
((ایرانی تربیت شده در برابر خوردنی و نوشیدنی می کوشد ، هوس و هیجانی از خود نشان ندهد یا با نگاهی حسرتبار و حاکی از ولع به آنها ننگرد. به نظر ایرانیان ، باید هنگام غذا خوردن معقول و معتدل بود و تحریک شدن با دیدن خوردنی و نوشیدنی را مخصوص خوکان و جانوران وحشی می دانند. در سر سفره غذا فقط درباره موضوع هایی پرسش می کنند که دیگران پرسش درباره آنها را دوست داشته باشند ، و فقط درباره مطالبی شوخی می کنند که خوشایند دیگران باشد. هنگام دست انداختن دیگران ، با دقت از هرگونه اهانت ، حرکت نابجا و هرگونه تلخ زبانی به یکدیگر می پرهیزند.))

برای آنکه معنای حقیقی این ستایش از میانه روی و اعتدال ایرانیان باستان را به خوبی دریابید باید تصور کنید که یک میهمانی یونانی چگونه بوده است. حتی اگر میهمانی فضلا و حکما و فرزانگان باشد. از این رو به رساله میهمانی افلاطون یونانی رجوع می کنیم که در آن آریستوفان دچار سکسکه شده و التماس می کند که مسکنی به او بخورانند زیرا که هنوز غرق در شراب شب پیش است و آلکیبیاد مست لایعقل دست بر دوش دوشیزه نی نواز عریانی داخل مجلس می شود و به بانگ بلند می گوید : آگاثون کجاست؟ مرا در کنار آگاثون بنشانید… آگاثون برخاست و در کنار سقراط جای گرفت در این هنگام ناگهان گروهی از شرابخواران که از میهمانی شبانه ای بازمی گشتند به در خانه رسیدند و به درون خانه ریختند و غوغایی برانگیختند و همه را مجبور کردند که بی رعایت ترتیب و به افراط شراب بنوشند و…

باید توجه داشت که برای شناخت آداب و رسوم ایرانیان باستان از دیدگاه یونانیان ، امروزه بیش از دو گواهی بسیار مهم معاصر با شاهنشاهی هخامنشی در اختیار نداریم که یکی کتاب تواریخ هرودوت خبیث است که در حدود سال ۴۸۴ پیش از میلاد در هالیکارناس که بخشی از امپراطوری خشایارشا بوده ( هرودوت از اتباع خشایارشا به حساب می آمد ) متولد شد و دیگری مجموعه آثار گزنفون است که دو سال پیش از مرگ هرودوت خبیث به دنیا آمده است.

ادامه دارد…بدرود

شمشاد امیری خراسانی

شناخت تاریخ و فرهنگ ایران به نمونه ورود به دنیایی است که جز عشق و افتخار و گاهی اندوه چیزی انتظار ما را نمی کشد ، شاید تاریخ ما در حافظه ژن های ما ذخیره شده است تا بتوانیم با آن آگاهی به خود و فرا خود را گسترش دهیم .

نوشته های مشابه

اشتراک در
اطلاع از
guest

3 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
fateme

درود برشما
بسیار عالی بود سپاس

دان

درود بانوی پارسی.سپاس از مهرتان. خوشحالم که خوشنود شدید.در ادامه این نوشتار ها حقایقی رو خواهم نوشت که ای کاش می شد کاری کرد که اینها رو اروپاییان بویژه یونانی ها هم می خوندند تا راست و درست دروغهای تاریخشون رو می دونستند.آنهایی که از حقیقت تاریخ بی خبرند حقیقت را بدانند و آنهایی که دانسته و از روی خبث طینت به دروغهای تواریخ هرودوت دامن می زنند دستشون رو بشه.به امید رسیدن این روز.بدرود

امیر

حرف های دل من را نوشته اید. واقعا چنین مطالبی برای اصلاح تاریخ نیاز هستند. ارایه چنین مقالاتی نیاز به سواد کافی دارد که هر کسی ندارد یا اگر هم داشته باشد حوصله (عرضه و غیرت) نوشتن چنین مطالبی را ندارد.
شاهکار کردین. فقط همین.

دکمه بازگشت به بالا