درباره تولد کوروش کبیر افسانهای کهن وجود دارد که چنین است:
ایختوویگو پادشاه ماد دختری به نام ماندانا داشت. شبی پادشاه در خواب دید که بر روی شکم دخترش درخت تاکی بزرگ روئیده که سراسر آسیا را فرا گرفته است. خوابگزاران دربار را احضار کرد و تعبیر این خواب را پرسید. گفتند که ماندانا فرزندی خواهد زائید که پادشاه بزرگی خواهد شد که او را سرنگون میکند و دنیا را زیر فرمان خود میآورد.
ایختوویگو از این مسئله هراسناک شد و دختر خود را به کمبوجیه پادشاه « انشان » در مغرب فارس داد که مقر حکومتش از هگمتانه دور بود.
هنگامیکه دختر آبستن شد ایختوویگو از دخترش خواست که مدتی در هگمتانه بماند. به محض اینکه طفل (کوروش کبیر) متولد گردید، پدربزرگ سنگدل به یکی از درباریان خویش امر داد که نوزاد را به جنگلی ببرد و او را در آنجا رها سازد تا طعمه درندگان گردد.
مامور دربار، کوروش را به جنگلبانی سپرد و دستور شاه را به او ابلاغ کرد. از قضا کودک نوزاد جنگلبان به تازگی مرده بود. لذا پدر و مادر تصمیم گرفتند طفل مرده را در جنگل بگذارند و کوروش را نزد خود پرورش دهند.
آنچه منجمین پیشبینی کرده بودند صورت گرفت. کوروش بزرگ شد و جنگجو و نیرومند و دلیر گردید و بزودی جانشین پدر خود در انشان شد.
چندی نگذشت که کوروش از پرداخت خراج به دولت ماد خودداری کرد لذا ایختوویگو ارتش بزرگی برای تنبیه این سرکش فرستاد. کوروش ارتش ماد را شکست داد و سپس به هگمتانه وارد شده، پدر بزرگ خود را از تخت به زیر آورد به انشان تبعید کرد و او تا آخر عمر در آنجا به سر برد.
کوروش کبیر پادشاهی بزرگمنش بود که به مذهب و آداب ملل تحت تسلط خویش احترام میگذاشت از اینرو کلیه اقوام او را فرستاده خدا میدانستند.
کوروش ( سیروس در انگلیـسی، و کوروس در یونانی ) در تاریخ یکی از چهرهای شاخص شناخته شده است.موفـقـیت او در شکل گیری امپراطوری هخامنشی، نـتـیجه و آمیزه ای از هوشیاری و مهارتهای او در دیـپـلماسی و نظامی گری؛ و همچـنـین خلق و خوی او و داشتن دانایی و درایت کامل او از کشور بود. ایرانـیان او را " پدر " ؛ و یونانـیان، با آنکه کوروش کشور آنها را گرفته بود، او را مانند یک مرد قانونگذار و قانون نگر می دیدند؛ و یهودیان به او مانند یک روحانی مقدس احترام می گذاشتـند.
آرمانها و ایده آل های او بسیار بالا بود؛ و به هیچ کس اجازه و حق قانونگذاری نمی داد مگر اینکه آن کس از لحاظ توانمندی از آنچه که دارد بالاتر باشد. از لحاظ یک رئیـس و مدیر و مجری، فراست و بـیـنش زیادی داشت، و خودش را یک شخص باهوش و معـقول نشان داده بود و در نـتـیجه میتوانست راحتر از جهانگشایان گذشته قانون بگذارد.
انسانـیـت او مساوی بود با آزادی با افتخار، که همین باعـث می شد که او مردم را در یک سطح نگاه کند، که همین شخصیـت او باعـث شد که بقیه شاهان هم به او نگاه کرده و دنـباله رو او شوند.
تاریخ حتی از این هم فراتر رفتـه و به او لقب هایی مانند نابغـه، سیاستمدار، مدیر و رهبر تمام مردها، و اولین مُبلغ و متخصص در فن لشکر کشی و تدابـیـر جنگی داده است.کوروش براستی و حقیـقـتاً که لیاقت دریافت کلمه " کبـیـر " را دارد.
کوروش کبـیر بعـد از پـیروزی بر آستـیاگ، آخرین پادشاه ماد، در 550 قبل از میلاد به قدرت رسید. بعـد از چندین پـیروزی بر پادشاه لیدی ( ترکیه کنونی )، کروسیوس، در 546 قبل از میلاد، و بعـد از موفـقـیت یک رشته عـملیات جنگی بر عـلیه بابل در 539 قبل از میلاد، کوروش بـنـیاد یک امپراطوری عـظیم را گذاشت؛ که از دریای مدیـترانه در غـرب شروع و تا شرق ایران، و از شمال از دریای سیاه تا به کشورهای عـربی بود.
کوروش در سال 530 قبل از میلاد در جنگی که در شمال شرقی امپراطوری اش داشت، کشته شد. گزنـفون در نوشته های خود گفته : " او توانایی توسعـه دادن از ترس از خود را در قسمتی از دنـیا داشت، که همه را متحـیر بکند، و هیچ کسی کاری که به زیان و ضرر او باشد انجام نمی دهد. تمام خواسته های مردم را که انگار به او الهام شده بود انجام می داد و هر کسی آرزو داشت که در امپراطوری او زندگی کند ".

بنی ادم اعضای یکدیگرند * که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار * دگر عضو هارا نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی * نشاید که نامت نهند آدمی
( کورش بزرگ )
امیدوارم راضی شده باشید و کماکان سرتونو زیر برف نگه دارید و تا میتوانید افتخار کنید .
Human beings arememers of a whole/ in creation of an essence and soul
بسیار کار درخور و قابل توجهی می باشد.
برای حمایت هر چند کوچک از سمت ما در کانال تلگرام پارسیان دژ لینک صفحه برنامه منتشر شد .
مانا باشید میلاد عزیز
گفته های شما بر مینای چه کتابی است؟
آ-،،-ط5
اما متوجه باشید که من و امثال من مقابل شما ایستاده ایم تا نسل آینده از فقدان هویت رنج نبرد،با اینکه خودم مسلمانم اما قبل از آن ایرانی هستم و اجازه نمی دهم سیب فاسدی چون شما بقیه سیب ها را به فساد بکشد زیرا که هویت همچون مذهب هست که هر انسانی به آن نیازمند هست.
تمامی موارد فوق و خیلی از موارد و مطالب دیگر که مجال بحث در مورد آنها از این طریق وجود ندارد نشان از قدمت بویراحمد و نشان از این دارند که این منطقه مهد تمدن بزرگ ایران است.
من در خصوص تمامی موارد فوق مطالعه و کنکاش کرده ام. خیلی از یافته های من بدلایلی واقعا قابل بیان نیستند.حالا بدون اینکه در این خصوص جبهه گیری کنید در مورد تمامی موارد فوق مطالعه و کنکاش کنید. در کتب تاریخی معتبر مثل تاریخ طبری، تاریخ ابن اثیر، سفرنامه ناصری و ... دنبال سرنخ های فوق باشید.من سایت ها و وبلاگ های زیادی را دیدم که هر کدوم به نحوی مطالبی را در خصوص مناطق مختلف از استان فارس، خوزستان، چهار محال و بختیاری و بوشهر بیان کرده اند که بخشهایی از آنها درست و بخشهایی کاملا غیر منطقی بوده و بیشتر به این خاطر درج شده بودند که نویسنده مطالب دوست داشته منطقه زندگی خود را مهد تمدن ایران و زادگاه و محل زندگی شاهان بزرگ ایران معرفی کند. من با این موضوع مشکلی ندارم ولی سعی کنید مطالب منطقی و با مستندات تاریخی درج کنید.
البته تمامی مناطق فوق هر کدام سهم زیادی در ایران باستان دارند ولی نه کشف کتیبه های هخامنشی در بیضا و ایذه ، نه وجود تخت جمشید و مقبره کوروش در مرودشت، نه کاخ اردشیر در فیروزآباد فارس، نه لر زبان بودن مناطقی از خوزستان، فارس، بوشهر و چهارمحال و بختیاری نمیتواند واقعیت تاریخ را تغییر دهد.
واقعیت این است که مهد تمدن ایران انشان با مرکزیت بویراحمد شامل بخش غربی و لرنشین استان فارس مثل مرودشت،بیضا، نورآباد و ...، تمامی استان کهگیلویه و بویراحمد، بخش شمالی و لر نشین خوزستان مثل ایذه، باغملک و ...، بخشهای لر نشین و عمدتا شمالی بوشهر و بخش شرق چهار محال و بختیاری که در همسایگی بویراحمد قرار دارد مثل لردگان میباشد. این مناطق قبل از هخامنشیان و حتی قبل از اریایی ها دارای سکنه و پیشینه تاریخی هستند.
با آرزوی موفقیت
ضمن تایید نظر مردی از بویر باید عرض کنم وجود فراوانی لقب « کی » در پیشوند اسامی طوایف بختیاری (مخصوصا در ایذه) از جمله (کیانی ، کیانپور، کی خسروی، کی انرسی، کی خایی، کی شیخالی ،کی شمسوری، کی محمودی ،کی مقصودی، کی باندری، کی کاووسی و .............و وجود لقب کی پیا ( بزرگزاده ، از ذریه کیان ) وجود درختی چند هزار ساله به اسم درخت کیقباد ، وجود اثری مخروبه به نام کلگه کی قباد در ایذه و بختیاری و دلایل مشابه به این در استان کهگیلویه و بویراحمد نظریه سکونت داشتن سلسله کیانیان را در مناطق زاگرس تحقق می بخشد و از موارد دیگر که مهر تایید ی بر آن می زند اینست که در شاهنامه ،فردوسی بزرگ کیانیان را که اجداد بختیاری ها و لرها و ایرانیان قدیم بوده اند را ستایش کرده است که علت اصلی محبوبیت شاهنامه در بین این مردم همین بوده است که باعث پیوندی ناگسستنی میان آنها و شاهنامه گردیده است و همانطور که همه می دانیم بسیاری از تاریخ دانان مرزی بین کیانیان و هخامنشیان قائل نشده اند و نظریه تعلق داشتن هخامنشیان و کوروش به این گروه از مردم زاگرس نشین بسیار محتمل به نظر می رسد . «پایدار و بخت یار بوید»
محتویات
۱ نامها
۲ پیشینه تاریخی
۳ آثار باستانی
۴ اماکن جهانگردی
۵ صنایع دستی وقالی بختیاری
۶ نگارخانه
۷ منابع
نامها
شهر ایذه از روزگار باستان تا امروز به نامهای ایزج، ایذه، اوجا، آیا پیر، آنزان، انشان، ایگه، اریگ، ایج،، مالمیر یا مال امیر خوانده شدهاست. همچنین میگویند در دوران عیلامی به شهر ایذه “آنزان” میگفتند؛ بعدها به “اینز” و “ایزج” و “ایزه” تبدیل یافته است. به علاوه به دلیل وجود زیجهای بسیار در این ناحیه، این شهر به نام اریگ یا ایج خوانده میشدهاست. به عقیده برخی از محققین این شهر در هزاره سوم پیش از میلاد «انزان» نامیده میشد و مرکز ایالت انزان بودهاست. میتوان ایذه را تغییر شکل یافته ((انزان)) عیلامی نیز دانست.
ایدیده یا ایدیذ عیلامی با توجه به اینکه تمدن عیلام در منطقه کوهستانی فعلی بختیاری قرار داشتهاست و شهر ایدیده از شهرهای مهم آن بودهاست و ایدیذه به معنای شهر کنار آب آمدهاست و به دلیل قرار گرفتن ایذه کنونی در کنار تالاب شط (میانگران) میتوان گفت که ایدیده همان ایذه کنونی بودهاست. شباهت میان حروف ایدیده با حروف ایذه نیز میتواند دلیل براین مدعا باشد.
ایاپیر یا اجاپیر ایاپیر یا اجاپیرکه از اسامی باستانی این شهر میباشد و در کتیبههای اشکفت سلمان نام ایذه آیاپیر یا آجاپیر آمدهاست.
از متون تاریخی چنین برمی آید که انشان یا انزان یکی از ایالتهای مهم دولت عیلام بودهاست و با توجه به گفتههای یاقوت حمودی در معجم البلدان میتوان به این نتیجه رسید که آنزان بر همین منطقه اطلاق میشدهاست زیرا این شهر در روزگار باستان از نواحی آباد بوده و اهمیتی بسزا داشتهاست و به همین دلیل آنزان که نام این شهر بودهاست برتمام ایالت اطلاق شدهاست.
ایزج یا ایذج اکثر مورخین در آثار خود این شهر را با نام ایزج ذکر کردهاند چنانکه ابن حوقل در صوره الارض ابودلف در سفرنامه، مقدسی در احسن التقاسیم حمدالله مستوفی در نزهه القلوب از این شهر با نام ایزج یاد کردهاند.
اصطخری در مسالک و الممالک از ایزج اسم برده و این شهر را جزو خوزستان دانستهاست و قزوینی در آثار البلاد به ایزج اشاره نموده و حدود جفرافیایی و آثار تاریخی آن را ذکر نمودهاست. طبری در تاریخ الرسل و الملوک و ابن ایثر در تاریخ کامل این شهر را با نام ایزج ذکر نمودهاند. در دوره ساسانیان از احداث و توسعه راهها در منطقه سخن به میان آمدهاست. عدهای از مورخین برخی ایل راههای فعلی بختیاری را یادگار آن دوران دانستهاند.
ایذه در روزگار ایلامیان آیاپیر، آنزان نامیده میشد. از واپسین روزگاران هخامنشی خاستگاه الیمایی ها(بازماندگان ایلامیان) بودهاست که همزمان با دورهٔ سلوکی- پارت، بسته به شرایط قلمرو خود را گسترش میدادند. پیکره{مجسمه} مفرغین مرد شمی از آن دورهاست. در دوره ساسانی به نام ایذه خوانده شد و با گشودن آن به دست مسلمانان ایذج نامیده شد. اتابکان لر که در سدهٔ پنجم هجری پدیدار شدند، بدان مالمیر میگفتند، نامی که همچنان بر سر زبان هاست. از دههٔ ۱۳۳۰ شهر دگر باره ایذه نامیده شد. نام ایذه نامی بسیار باستانی است و از دوران پیش از ساسانیان رایج بودهاست. این شهر در دورههایی نامهای دیگری نیز داشتهاست نام مالمیر که همان مال امیر است (مال در زبان لری بختیاری به معنی خانهاست) بیشتر در زمان هزاراسفیان که به اتابکان لر بزرگ مشهور شدهاند کاربرد داشتهاست.
واژه باستانی ایذه در سدههای اخیر به کلی فراموش شده بود تا این که در زمان پهلوی اول، بار دگر زنده شد و در تیرماه ۱۳۱۴ هـ. ش، از سوی فرهنگستان ایران به نام پیشین خود، ایذه نامگذاری شد.[۳]
پیشینه تاریخی
مجسمه مرد شمی که در روستای شمی ایذه یافت شد.
از آثار به دست آمده ایذه از جمله نگارهها و نقش برجستههای عیلامی (اولین حجاریهای ایران باستان قبل از هخامنشیان)، میتوان نتیجه گرفت که آنجا مرکز مهمی در زمان عیلامیها بودهاست. این آثار به دو دسته آثار عیلام قدیم و نو تقسیم میشود که به شرح زیر میباشند: دوره عیلام قدیم: این دوره به سلسله سیمشکی متعلق است که چندین بار توسط حاکم اور نابود گشت.[۴]آثار باقی مانده از این دوره به شرح ذیل است: الف) نقش برجسته شاهسوار: شاهسوار جایگاهی باستانی در حومه ایذهاست که در آن آثار باستانی از جمله نقش برجستهای متعلق به دوره عیلام قدیم (قرن ۲۰ ق. م.) واقع شدهاست. این نقش برجسته به احتمال زیاد نمایانگر صحنه بارعام یک پادشاه یا ابراز بندگی در مقابل یک خدا است. ب) نقش برجسته خونگ اژدر: این جایگاه به خونگ نوروزی نیز معروف است و در نزدیکی دریاچه میانگران (۱۲ کیلومتری شمال ایذه) واقع شدهاست که نقش برجستههای آن مانند شاهسوار حجاری شدهاست. دوره عیلام نو: ایذه در دوره عیلام نو «آیاپیر» نامیده میشدهاست و پادشاهان آن به صورت مستقل زیر نظر سوخالماهو وزیر اعظم عیلام حکومت مینمودند. حکومت عیلام در این دوران به صورت اتحادیهای بود و متشکل از تعدادی حکومتهای محلی مستقل اداره میشد.[۵]
آثار این دوره عبارتند از: کول فره (کول فرح): کول فره برسی دره مانند در کوههای اطراف دشت، واقع در ۷ کیلومتری شمال شرقی ایذهاست که در عصر عیلام نو به عنوان نیایشگاهی باز مورد استفاده قرار میگرفتهاست. در این شکاف ۶ نقش برجسته به همراه نوشتارهای عیلامی (میخی) اطلاعات تاریخی ارزشمندی را در اختیار میگذارند. بیشتر این نقش برجستهها مراسم مذهبی یا میهمانیهای هانی شاه، پسر تاهی هی (تاخی هی) حاکم دست نشانده آیاپیر از طرف شوتروک ناهونته را یادآور مینمایند. از نکات جالب توجه این نقش برجستهها میتوان به آداب و رسوم امور مذهبی عیلام اشاره نمود که در آن کاهنان در حال قربانی کردن حیوانات و نوازندگان در حال نواختن موسیقی و مردم یا بزرگان دارای حالتی خاص (شاید حالت خلسه) در نیایش و حمل خدایان میباشند.[۶]
روستای کهباد یک (شهید مرادی ها) : نقش برجسته شهسوار یکی از سنگ نوشته های مربوط به دوره عیلامی می باشد که در انتهای جاده منتهی به این روستا در دل کوه نقش بسته است.قبرستان شهسوار، از گورستانهای باستانی پوشیده از شیر های سنگی منطقه بختیاری، در این روستا واقع است.
اشکفت سلمان: تنگهای در کوه الهک واقع در شمال غربی ایذهاست. در این تنگه چهار نقش برجسته وجود دارد که تمامی آنها به هانی تعلق دارند که بیشتر به خانواده سلطنتی و خدایان اشاره نمودهاست. در این جایگاه باستانی روزگاری نیایشگاه «تاریشا» وجود داشتهاست.
براساس برخی روایات تاریخی، اسکندر پس از ورود به ایران و توقف در همدان به خاطر مرگ هفستیون سردار جوان خود سخت آشفته شد و دستور داد که یالهای اسب و قاطرها را بچینند و کنگرههای برج و باروها را برافکنند. سپس غیب وی وی از طرف ژوپی تر، هفستیون را نیم خدایی نامید و برای آمرزش وی قربانی طلب کرد. بالاخره اسکندر برای اینکه در جنگ تسلی بیابد، به مملکت کوسیها رفته و پس از مطیع کردن آنها شکار انسان ترتیب داد و امر نمود تفاوتی بین مرد و زن، بزرگ و کوچک نگذاشته و همه را بکشند و این قصابی وحشت انگیز را قربانی دفن هفستیون نامید. این حادثه در کوههای بختیاری در ایذه اتفاق افتاد.[۷]
از این دوران و سپس از دوران پارتی چندین مجسمه و چند نقش برجسته و... باقی ماندهاست. از این زمان به بعد، ایذه مستقل اداره و به نام الیمائید خوانده میشد. آثار این دوره عبارتند از: خونگ یارعلی وند: در این جایگاه باستانی که در ۳ کیلومتری خونگ اژدر واقع شدهاست، نقش برجستهای شامل دو فرد الیمایی در یک مراسم آیینی وجود دارد. خونگ کمال وند: این جایگاه باستانی در ۴ کیلومتری شمال خونگ یار علی وند واقع شده و دارای نقش برجستهای به همراه کتیبهای الیمایی است. خونگ اژدر[۸]: (۱۴۲ ق. م) درست پشت تخته سنگی که نقش برجسته عیلام قدیم قرار داشت، نقش برجستهای متعلق به زمان پارتیها قرار دارد که مهرداد دوم شاه اشکانی را به همراه افراد بلندپایه الیمایی نشان میدهد. قلعه کژدمک: در ارتفاعات خونگ اژدر قلعهای از لاشه سنگ و ساروج و خشت با تاقهای هلالی و سنگی واقع شده که در این ناحیه به «قلعه کژدمک» معروف است. این قلعه احتمالاً در زمان اردشیر ساسانی متروک شدهاست. ایذه در دوره ساسانی نیز از شهرهای آباد و پرجمعیت به شمار میرفت و آتشکده آن تا زمان هارون الرشید برقرار بودهاست.[۹]از روزگار خلافت عمر بن الخطاب، واژه ایذه عربی شد و آن را ایذج خواندند. اولین رویارویی این مردم استقلال طلب تاریخ ایران با مسلمانان در سال ۱۷ هـ. ق (۶۳۸ م) رخ داد. در این واقعه نعمان بن مقرن مزنی، سردار عرب به خوزستان آمد و پس از گشودن رامهرمز، به ایذه رفت و با شیرویه حکمران آنجا صلح نمود و شهر تسلیم شد.[۱۰]در سال ۲۲ هـ. ق اولین درآمد حاصل از خراج ایذه و رامهرمز به حکومت بصره تخصیص یافت. در سال ۲۹ هـ. ق مردم ایذه در برابر ابوموسی اشعری حاکم بصره سر به شورش برداشتند، ولی کاری از پیش نبردند.[۱۱] شهر ایذه در زمان خلفای عباسی، کرسی ولایت بود و «ایذج الاهواز» خوانده میشد، تا با محلی دیگر به همین نام در نزدیکی سمرقند اشتباه نشود.[۱۲] این شهر در سده ۶ هـ. ق، در دوران مغول، مرکز حکومت اتابکان لرستان یا امرای فضلویه بود که از ۵۵۰ هـ. ق توسط ابوطاهر در سرزمین لر بزرگ و بخشی از خوزستان حکومت میکردند[۱۳] و برای نخستین بار آنان بودند که ایذه را مالمیر یا مال امیر (ملک امیر) نامیدند..[۱۴] نخستین بار ابن بطوطه در نیمه نخست سده ۸ هـ. ق آن را به صورت مال امیر در سفرنامه خود آوردهاست:
«از تستر (شوشتر) حرکت کردیم. سه روز از کوههای بلند راه میرفتیم تا به شهر ایذه رسیدیم، ایذه را مال الامیر نیز مینامند.[۱۵]»
آثار دوره اتابکان لر بنایی از لاشه سنگ است که در اشکفت سلمان پس از حفاری نمایان شد. پس از برافتادن حکومت اتابکان در ۸۵۷ هـ. ق ایذه رو به خرابی گذارد و ساکنان آن به کوچروی روی آوردند.[۱۶] همچنین آثار دوره ایلخانی و مغول از جایگاه باستانی به نام تاق طویله به صورت بنایی سنگی - گچی با آثار گچبری و کاشی کاری در شهر کنونی ایذه به دست آمدهاست. از دوره صفویه گورستانی با شیرهای سنگی در شاهسوار وجود دارد که البته تا دوره قاجار هم از آن استفاده میکردند.
به نظر من مهم نیست کوروش اهل کجا بوده مهم اینه که ما بدونیم کی بوده وچیکار کرده وچه عقیده ای داشته کاری که خیلی از ما ها نمی کنیم
من واقعا برای بعضی از ادما متاسفم که حتی نمیدونن کوروش کی بوده و چیکار کرده
و من واقعا افتخار میکنم که یک ایرانی هستم و از صمیم قلبم به کوروش احترام میذارم
و یک چیز دیگه این که تا اون جایی که من اطلاع دارم کوروش اهل پارسوماش هستش که اثباتش هم اتشکده اناهیتا در سرمسجد هست که قدمتش به قبل از میلاد برمیگرده
بغضی ها میگن کوروش اهل ایذه بوده درحالی که ایذه پایتخت انشان بوده و وقتی میگن کوروش اهل انشان بوده منظور پارسوماش یا مسجدسلیمان کنونی هست که یکی از شهر های مهم انشان بوده
و یک چیز دیگه این که کوروش واقعا بختیاری بوده حالا نه این که اون موقع این اسم بوده ولی اون زمان یه اقوامی بودن که کوروش جزشون بوده که بعد ها در زمان نادر شاه بختیاری نامیده شدن
و این که ما اثار تاریخی کم نداریم تو خوزستانن که مال چند هزار سال پیش یا حتی قبل میلاده که مهم ترین هاش مثل شوش اشکفت سلیما ن اتشکده سرمسجد قلعه تل و .......
ممنون