
در گاتها از قول جناب زرتشت آمده است:ای اورمزد،این هر دو را از تو می پرسم:آنچه که تا کنون روی داده است و آنچه که پس از این روی خواهد داد.....
و در بند ۲۶ هرمزد یشت،اهورمزدا به زرتشت می گوید:...ای زرتشت پارسا،به میانجی خرد و دانش من،دریاب که سر انجام زندگی و زندگانی آینده چگونه است؟
در کتاب
دینکرد،یکی از معجزات زرتشت،پیشگویی او دربارهء دین پذیری گشتاسپ و نبردهایش با ارجاسپ می باشد.که البته از آن حضرت پیشگوییهای زیادی نقل شده که از آنجمله اعلام دقیق زایش عیسی مسیح و محل تولد اوست که به دلیل اطالهء کلام از نقل آنها میگذریم....
اما شاید یکی از جالبترین مکاشفات زرتشت،پیشگویی ۱۵۰۰ سال آخر گیتی و به قول معروف علائم آخرالزمان می باشد که با استفاده از معتبر ترین منابع،برخی از آنها را که دارای پیوستگی و معنای روشنتری می باشند را در اینجا برای شما می آورم و از نقل آن قسمتهایی که دارای گسستگی و یا به اصطلاح ریختگی تاریخی بوده اند و یا معنای آن برای ما واضح نبوده است،و یا نقل آنها باعث کج فهمی و یا دل آزردگی دوستان از سایر ادیان می باشد،خودداری نموده ام:
*چون این گیتی به پایان خویش نزدیک آید،صدهزار و ده هزار و هزار.... از تخمهء خشم به هستی رسند.
*آن بد تخمان که به ایرانشهر (سرزمین ایران)برسند،از بدترین تبار و بی هنر ترین آفریدگان باشند....دارای پرچمی افراشته و زینهای مرکبشان سیاه رنگ باشد،چهره هاشان آفتاب سوخته و مویی ژولیده بر سر و صورت دارند....از پست ترین نژاد و از فرزندان زویش باشند که چون نیک بنگری آنان را تخمه و جد و بن پیدا نیست.
*آنان به جادوگری و وعده های دروغین به سرزمینهای ایران که من ،اورمزد،آفریدم بتازند و بسیار دیها که ویران کنند و چاهها که بخشکانند و دانشمندان که کشتار کنند و بسیار کتابها که بسوزانند و لوحها که بر آب ریزند و آتشها که خاموش کنند و بر این کارشان نیز تا ابد مفتخر باشند.....
*آنگاه بس چیزها را که سوزند و آلایند و خانه از خانه داران بگیرند و ده از دهگانان،آبادی و بزرگی و بزرگزادگی و راستی در دین و پیمان و زنهار و شادی و همگی آفرینش من،اورمزد که دادم بگیرند.....و این دین ویژهء مزدیسنان و آتش بهرام که به داد بر پا شده است،همه را بگیرند و به نیستی رسانند و زنگیان و آوارگان صحرا نشین پدید آیند.
*..... و آن روستای بزرگ شهر و آن شهر بزرگ ده و آن ده بزرگ دودمانی شود و از آن دودمان بزرگ،جز استخوانی نماند......بازی و شوخی از دل کودکان و جوانان برود و پیران را حرمت نباشد و از دلشان رامش بر نیاید...... ای زرتشت این ژولیده مویان را عهد نباشد و بسیار فریفتار باشند،چرا که آنچه را گویند،نکنند و بدترین عهد دارند،چرا که آنچه را نگویند کنند.ایشان را پایداری در دین و گفتار نیست و از آفریدگار زینهار ندارند و بر گفتار خویش،استوار نیستند.
* .... و اندر آن بدترین هنگام،همه مردن را فریفتار باشند و بد یکدیگر خواهند و مهرورزی بزرگ دگر گونه باشد....... و آزرم و دلبستگی و روان دوستی از این جهان بشود.....مهر پدر از دل پسر و برادر از برادر برود و داماد از پدر زن روی بگرداند و خواهش مادر از دختر جدا و دگرگونه باشد..... و رستنیها و دار و درخت بکاهد،اگر کسی یکصد می ستاند،نود بکاهد و ده بیفزاید و آنکه بیفزاید،گوارا و خوشمزه نباشد.....میوه تخم ندهد و دانه ها از هشت،ده بکاهد و دو بیفزاید و آنکه بیفزاید،رسیده نباشد.
* و در آن بدترین هنگام،آن بد تباران،مرغی را گرامیتر بدارند تا مردم یگانه پرست و دیندار ایران زمین را.....آن بد نهادان،تخمهء خویش را گرامی دارند و آنان که از تخمهء پارسیانند را پست شمارند.
* ای زرتشت،چون این گیتی به تنگ آید و پیدایش سوشیانت،نزدیک آید،روز و ماه و سال کوتاه تر شود و روز و شب بکاهد و خورشید راست تر و نهفته تر گردد......آنان مرده ها را چال کنند و مردگان را بگسترانند.
*..... و اندر آن روزگار سخت،ای سپیتامان زرتشت،آن پست ترین بندگان به فرمانروایی سرزمینهای ایران فراز آیند.....بهدینان که کستی به میان دارند،پس از آن پاکی نگهداشتن نتوانند.... و آنقدر پارسایان بکاهند که دیگر مردمان سرزمین ایران روزهای مقدس را نشناسند و هر پارسی زبانی،روزهای آن دیوان ژولیده موی را بشناسد.......عبادت به روش خویش را بیاموزند و بیاموزانند و کمتر کسی نیایش بهدینی را بداند،آنقدر که اگر مردی پارسا،در آن روزگار بد،شعلهء آتشی را به روش صحیح بیفروزد،بهرهء آن مانند کسی است که در این روزگار تو،صد سال به نیایش آمده باشد.......گفتار پاکان و بخردان و راست دینان را انگیزش(شورش) و کفر بدارند و گفتار خردان و بدکاران و دلقکان را نیکو و گرامی و باور بدارند.
* .... هم در آن بدترین ایام،این بد نهادان،دختران پادشاهان و بزرگان ایران زمین را به زنی گیرند و برده داری و غلامی که در این سرزمین هرگز نبوده،رواج دهند و انسانی ،که آفریدهء من است به انسانی دیگر به بهای پول میفروشند....با آن بهایی که بابت زنان برده (کنیزان)می پردازند با آنان مانند حیوانات همخوابه می شوند و بدان کار نیز مباهات می ورزند و فرزندان حاصل را نیز به فرزندی می دارند.......
* و از گناهانی که مردمان کنند،از پنج گناه سه گنه را پیشوایان دین و دو دیگر را مردمان و پیروان آنان مرتکب گردند و نیکان را دشمن باشند و عبادتی را که خود بپذیرند،انجام ندهند و از دوزخ بیم ندارند.....
* و ابر کامکار و باد تندرو به هنگام و زمان خویش باران نشایند کرد.....گرمای طاقت فرسا در زمستان و سرما و بوران در تابستان صورت پذیرد...... و از این جهت بر و تخمهء گیاهان و رستنی ها ضایع گشته و بسوزد......باران به وقت خویش نبارد،الا آنکه باعث آلایش زمین شود و با خود موجودات اهریمنی بیاورد....و آب جویباران و رودخانه ها بکاهد و آنرا افزایشی نباشد،الا آنکه با خود ویرانی بیاورد....و ستور و گاو و گوسفند کمتر بزایند و آنچه که زایند،کوچکتر بزایند و بی هنرتر زایند و بار کم ستانند و موی کمتر و پوست تنگتر آید و شیر نیفزاید و چربی کم دهند.....
* .... و جشن و رسم پیشینیان،جای جای کنند و آن نیز که کنند بسیار سست باشد و بدان اعتقادی ندارند.....
* سپندارمذ زمین(فرشتهء موکل بر زمین)دهان بگشاید و آنچه از آهن و سیم و زر و قلع و گوهر، در دل داشته باشد به پایان دهد.... پادشاهی ایران به غیر ایرانیان برسد و فرمانروایان ایرانی نیز دل در گرو آن دیوان ژولیده موی دارند... و ...... پادشاهی از ایشان،چرمین کمران و تازیان و ارومیان به ایشان رسد.آنان چنان فرمانروایی بد کنند که اگر پارسی مرد پارسایی را بکشند در نظرشان به مانند کشتن مگسی باشد....
* و بسا نابکاریها چون غلامبارگی و نزدیکی با زنان بی نماز کنند و آنرا رواج دارند و هوا پرستی و کارهای زشت بسیار کنند و دروغ بسیار گویند و ناراستی چنان با راستی در آمیزد که جدا کردنشان و تشخیص،نا ممکن می نماید.......پس ای زرتشت اینها را بر آفریدگان من برخوان و در زند و پازند بنگار تا جمله پارسایان بدانند که بر ایرانشهر چه خواهد گذشت......تا آنان نیز این،بر جهانیان فراز دارند،که روز معاد در پی این روزها خواهد آمد....... ای سپیتامان زرتشت..... به تو نیز این گویم:کسی که به آن هنگام تن خواهد،رستگاری روان نتواند،چه تن فربه و روان گرسنه و نزار به دوزخ خواهد رفت،آنکس که روان خواهد،تنش گرسنه و نزار به گیتی شکسته و درویش است،و روانش فربه به بهشت خواهد بودن....
* آنگاه زلزله بسیار گردد و زمین در بیشتر جاهای ایرانشهر بجنبد......پنج زلزله خونین به فاصلهء نزدیک به ده سال از یکدیگر فراز آیند و هر یک بسیار کسان بکشند و بسیار دیها ویرانه سازند....در زلزلهء دوم موعود ما زاییده شود.....پدرش از نژاد کیان باشد و به یاری هوشیدر به هندوستان بشود(هندوستان در حال حاضر دومین و شاید مهمترین مرکز و پایگاه زرتشتیان جهان باشد،در زمان زرتشت و پیش گویی او هیچ بهدینی در هندوستان زندگی نمی کرده و پس از حملهء اعراب مسلمان،گروهی از زرتشتیان ایران به هندوستان مهاجرت کرده اند)این مولود در ۳۰ سالگی به گفتگوی با من برسد....... و در آن شب که او به دنیا بیاید نشانی به جهان برسد..... و ستارگان بر زمین ببارند و ستاره ای رهوار بر آسمان پدید آید و مردمان آنرا به چشم ببینند...... و در همان شب،پدر او بمیرد و او را بانوان شاهی (اصیل)بپرورند.....چون ستارهء مشتری به اوج بلندی برسد و ناهید را فرو افکند،لشکری بیشمار گرد آیند تا موعود را به پادشاهی برسانند....جوانان بسیار از سرزمین پارس دوباره به سوی آیین نیاکان خویش متوجه گردند و بسیاری از آنان به همین جرم کشته و لهیده گردند....و در کنار رودخانهء اروند سه نبرد و کارزار اتفاق افتد و ماهیان این آب بسیار سیر گردند از گوشت آدمیان..... و این نبرد به دشت نهاوند رسد....و آب دریای پارس از خون سرخگونه شود......
* ای زرتشت چون زمان سر رسد و گاه شود ، این دشمنان مانند بن درختی که به یک شب سرد زمستانی که برسد و به یک شب برگ بیفکند، تباه شوند.
* پس او به مشورت با من برسد و ...... چون از مشورت باز آید به خورشید بانگ مند که بایست و خورشید برای ده روز از تابیدن باز ایستد و جمله آفریدگان ببینند که خورشید باز ایستاده است.....سپس هوشیدر بانگ کند که ای پسر زرتشت،ای راست دین دین راست دار به خورشید فرمان ده که برود و او این می کند و خورشید به تابش بیاید.... و جمله مردم این بشنوند و این ببینند...
* سپس به سوشیانت،موعود من،فرمان دهم که :دوباره تاج و تخت پادشاهی بیارای و دوباره دین مزدا را ویژه ساز.....و سپس سوشیانت دوباره آفرینش را دوباره پاک سازد و.....به یاری من دوباره دروغ و بنیان بدیها را برکند.
صفویان چون موسس حکومت شیعی بودند که مسلما به مذاق سنیان خوش نیامد از طرفی هم نمی توان بر سنی ها خرده گرفت اما صفویان سنیان را نمی کشتند که هیچ بلکه هزاران تن از ارامنه را که توسط حکومت عثمانی تنها به خاطر مسیحی بودن قطعه قطعه می شدند از چنگال عثمانی نجات داده به مرکز ایران آورده ودر شهر اصفهان به آن آورارگان خانه وکاشانه ای دادندواز حقوق شهروندی برخوردار نمودند. متاسفانه ارامنه را سنیان عثمانی می آزردند .( مجددا تکرار می کنم که سنیان عزیز برخلاف عموم مردم دنیا خیلی چیزهابه صفویان نسبت داده اند که هیچ تاریخ نگار وگزارشگر بی غرضی ثبت نکرده است)
*کوروش در سال ۵۳۹ پیش از میلاد درمعبد مردوک کشور بابل ومقابل بت بزرگ مردوک سجده نموده وخود را نماینده وی عنوان کرده سپس طی مراسمی تاج شاهی بر سر نهاد.(((عزیز اینهارا تاریخ نگاران شهیر وبی غرض جهان مثل : پرفسور گیریشمن - پرفسور دیاکونوف -پرفسور کریستن سن -پرفسورپلوتارک و.....نوشته اند آنهم با سند ومدرک های بسیاری که در حفاریهای بابل و...به دست آمده است .)))
بله من و امثال شما محکم در مقابل امثال مجید ایستاده ایم و خواهیم ایستاد تا با ذهن پریشان خود ایران را بیش از این به ورطه هلاکت نکشند،من هم مثل شما مسلمانم اما قبل از آن یک ایرانی هستم و به کوروش بزرگ افتخار میکنم.
کمی بایندیش به راستی
بزرگداشت پندار مردم
درست تر از کردن آیین در گلوی مردم
با بزرگداشت به دلها فرمانروایی کنی
نه پشت کتابی بزرگ دست یازیدن کنی
آقای کاک ارشیا شما میتونید حضور مهدی را برای من اثبات کنید ، کی گفته ، از روی چه چیزی گفته، شما خودتان تحصیل کرده هستید بایستی اصل قصه را پیگیر باشیم تاریخ رو یه نفر نوشته الان هم مینوسند دقت کنید الان هم مینویسند حالا نمیدونم به نفع کی مینویسند ولی اصل قصه رو ماها که امروز هستیم میدونیم، تاریخ با قصه فرق میکنه در هستی همه چیز منطقی است که رفته رفته اثیات میشوند، به پیشگویی هم نیازی نداریم بلکه از روی کتابهای دانشمندان قبلی به یه نتیجه ای میرسیم و معجزه هم نیستند(برای زندگی کردن دو راه وجود دارد ۱) یا همه چیز معجزه است ۲) یا هیچ چیز معجزه نیست) پس باید ما هم کار کنیم تا به راه منطقیتر و قانع کننده برسیم.
من فقط ب اون دوستی ک گفت ی متفکر دوران کوروش رو بگید بگم ک
اول از همه ایران طی چند حمله رومیان عرب ها مغولان بیشتر کتابخانه های خود را از دست داد مخصوصا دوره عرب ها چون میگفتن هر کتابی ک با قران یکی یا از ان بالاتر باشد باید سوخته شود ،
ولی چند شخصیت هست ک همه میشناسیم ،کوروش بزرگ ،داریوش،خشایار خب دوست عزیز تو چطوری میتونی متفکر نباشی ولی چند قوم و نژاد و زبان و فرهنگ و دین رو یک جا در کنار هم جمع کنی بدون مشکل ؟ایا این خود نشانه ای بزرگنیست ک پادشاهان ما خود یکی از بزرگترین متفکران زمان خود و حتی یکی از بزرگترین تا الان هستن ؟هروقت تونستید یک دوره ای را نام ببرید در هر جای این جهان ک یک کشوری ی کشور دیگه رو بگیره بعد صلح در اونجا بیاد و موندگار باشه نام ببرید همیشه در هرجای دنیا جز ایران یک کشوری ی جای رو بگیره بعدش با ان قوم جدید صلح کنه و درگیری بینشون نبوده باشه نام ببرید ،
بدرود
زرتشتیان دارای نماز هستند درست است؟
به نظر من درسته که تمدن هخامنشی تمدن بسیار بزرگی بوده ولی فقط یه دوره کوتاه تو تاریخ ۲۵۰۰ ساله ایرانه و فکر می کنم نمی تونیم بر اساس اون دوره در مورد خودمون قضاوت کنیم به نظر من توی ۲۳۰۰ سال گذشته ما یکی از زمخت ترین شرورترین بدعنق ترین نحس ترین مردم روی کره زمین بودیم به خاطر اینکه ۱) ما هیچ موقع خودمون به خودمون اجازه شکوفا شدن ندادیم چون ما مردمی استبدادی هستیم جامعه ایران یه جامعه به شدت استبدادی بوده و هست و برای همین فرهنگ نخبه کشی توی ایران به شدت ریشه داشته و داره مثلا حافظ مجبور بوده برای گفتن چند کلمه حرف حساب اون قدر لفاظی بکنه و سانسور بکنه که اصلا معلوم نباشه چی داره میگه خب اون جامعه ای که حافظ رو به این وضع می کشونه یه جامعه استبدادیه در حالی که یونان به هیچ وجه اینجوری نبوده یونان یه جامعه واقعا آزاد بوده این آزادی فقط آزادی از بیرون نبوده آزادی از درون هم بوده آزادی خیلی ریشه دار ! حتی گفتن قبیح ترین ایده ها هم ترسی نداشته و کسی که یه ایده خیلی بد رو مطرح می کرده از اینکه مورد قضاوت مردم قرار بگیره ترسی نداشته مثلا یه نمایشنامه دارن که یه نفر با مادر خودش سکس می کنه ولی کسی که این نمایش نامه رو نوشته اصلا ترسی از هیچی نداشته و با برهنگی کامل و کاملا شفاف تونسته یه مسئله رو مطرح کنه ۲ ) توی ایران اگه یه موضوع و مسئله بد باشه حتی حرف زدن در موردشم بده ! یعنی اگه سکس بد باشه حتی بحث و بررسی در مورد سکس هم قبیحه ! خب این راه رو برای هر بحثی کاملا می بنده اما توی یونان وقتی یه چیزی بد باشه حرف زدن در موردش بد نیست ! ۳ ) تاریخ ایران همیشه به تصمیم طبقه حاکم بستگی داشته برای همین تاریخ ایران مدام بدون مقدمه رفرش شده مثلا ساسانیان می اومدن تمام آثار زمان اشکانی رو درو می کردن جارو می کردن می ریختن دور ! در حالی که تو غرب یه خطر فکری رو به مرور جلو می برن هر کی میاد یه گوشه فلسفه غرب رو می گیره یه قدم می بره جلو ولی تو ایران مثلا سلجوقیا می اومدن ( خب این سلجوقیا چهارتا قبیله بودن که اصلا هم ربطی به خط سیر تمدن ایران نداشتن یه سری قبیله بیرون از دایره اتفاقای فرهنگی توی ایران ) کلا تمدن قبل خودشون رو از بین بردن آثار رازی رو سوزوندن و شریعت و اسلام رو حاکم کردن با کمک ملاها و آخوندای خودمون که اینا هم کاملا از جنس خودمون بودن و کاری رو می کردن که جامعه می تونست قبول کنه یعنی کاری که اونا کردن از طرف مردم قابل قبول بوده ! ۴ ) ما تاریخمون رو هیچ موقع ننوشتیم ما فراموشی تاریخی داریم یه ملت گیج (خیلی ببخشید )
برای همین تمدن یونان از تمدن ایران بهتره هرچند اروپاییا سعی می کنن همه دستاوردای تاریخ رو به نام مهد تمدن خودشون یعنی یونان ثبت کنن و گاهی حرفاشون جوری میشه که هیچ عقل سلیمی نمی تونه قبول کنه ( مثلا میگن شعر و موسیقی و الفبای کامل رو هم یونانیا اختراع کردن ) ولی من خودم عقیده دارم چون توی یونان همیشه فرد مهم تر از جمع بوده( داستان تروا) از ایران بهتر بوده
چه جالب است که در گویش شما شهوت رانی و خوابیدن با مادر خویش پیوند دارد با آزادی واقعی!
ایرانیان باستان بر خلاف یونانیان عیاش و شهوت پرست برای زنان مقامی بالاتر از شهوت سرایی میدانستند که همانا بزرگترین الهه زمان خود را زن (میترا) میدانند!
و همانا همین کشور ،ایران بود که شاهنشاه بزرگش کورش بزرگ اولین بیانیه حقوق بشر را صادر می کند و از یک نسل کشی جلوگیری می کند!
چه جالب است که ما ایرانیان تا چه میزان با خود بیگانه ایم و نیاکان و حتی بخش پرافتخار تاریخمان را به فحاشی میگیریم!
نابود کردن جوامع به اسم دموکراسی توسط یونانیان و وحشتناکترین رفتار نژادپرستانه آمریکایی ها با سیاه پوستان و قتل عام سرخ پوست ها،آفریقا و تمدن های آدم خواریش و یا فرانسه و ناپلئونی که فتح قلمرو ها بیشمار سیرش نمی کرد یا فراعنه ی کثیف مصر که لازم به ذکر کارهایشان نیست و زنده بگور کردن دختران در تاریخ عربستان سعودی هیچ نیست آن موقع ایران به خاطر وضع بسته زمان حافظ آنچنان کثیف میشود که شما به خود اجازه میدهید چنین صفات وحشتناکی را به میهن خود نسبت دهید
من به عنوان شخصی که بخشی از زندگیش را صرف شناخت تاریخ کرده می گویم شما در کل شاید یک ساعت از عمرتان را هم درست صرف مطالعه تاریخ نکرده اید
چه جالب بعضی از ما ایرانیان در مورد بعضی چیزی چه قاتع نظر میدهیم در صورتی هیچ آگاهی نسبت به آن مقوله نداریم!
این سایت رو به عنوان منبع بهتون معرفی میکنم و سر سوزنی دروغی توش نیست.
(حذف شد)
(حذف شد)
(حذف شد)
این فیلم شدیداً توصیه میشه!!!
ما شما را با مهاجرت فتح خواهیم کرد!! با دخترانتان ازدواج میکنیم!!!
(حذف شد)
ایران و اروپا باید نژادپرست شوند!!
شما نمی توانید عشق را شرطی کنید به نژاد خاصی .
کلمات شما در 70 درصد قدرت اختیار انسان را نفی می کند . چیزی که مشخص است حکم بر نفی اختلاط نژادی نمی تواند اجباری باشد چون مربوط به دو انسان دارای اختیار کامل است نه شمایی که به برتری نژادی اعتقاد دارید و برای اجتماع می خواهید به صورت گله ای حکم صادر کنید .
قطعا دولت ها برآمده از خواست مردم هستند چه خوب چه بد خواست مردم این بوده و این را هیچ کس نمی تواند نفی یا انکار کند .
در مقابل بار معنایی کلمات شما شما ارجاع می دهم به کوروش نامه گزنفون که بدانید احترام به عقاید دیگر اقوام و دیگر نژاد ها تا چه میزانی در فرهنگ ایرانی نفوذ داشته است و هیچ گاه در تاریخ 11 هزارساله ایران کسی را به خاطر نژاد و رنگ پوستش مورد حمله قرار نداده اند (اگر بوده لطفا ذکر بفرمایید)
مفاهیم نژاد پرستی یک مفهوم وارداتی به فرهنگ آریایی ها بوده است و این قابل انکار نیست .
در پادشاهی ایرانیان هرگز قومی را به خاطر نژاد حتی سرزنش هم نکرده اند که این مورد ریشه در خرد ایرانیان داشته است .
کوروش بزرگ همانطور که بابل را آزاد کرد و معابدشان را بازسازی ، یهودیان را هم آزاد و معابد آن ها را هم بازسازی کرد بدون توجه به اختلاف نژادی و مذهبی .
می خواستم لینک هایی را که منتشر کرده اید حذف نکنم ولی متاسفانه تصاویر به شدت آزاردهنده ای دارد و مجبورم
نازیسم یک تفکر وارداتی به فرهنگ آریایی است .
در فیلم نیمه پنهان خانم میلانی (امیدوارم نام فیلم رو درست گفته باشم) خانم نیکی کریمی در نقش دانشجویی دراوایل انقلاب با مدیر یک انتشاراتی آشنا میشه . یک شب هنگام فرار از دست انقلابیون به ناچار به دفتر انتشاراتی میرود .
در دفتر متوجه میشویم خانمی نویسنده با ظاهری آراسته و به اصطلاح باکلاس مهمان مدیراست. تضاد طنزگونه ی تقابل دانشجوی چپ گرا و نویسنده ی انتلکتیول و شعارهای خلقی و به شدت طنزگونه نیکی کریمی به این صحنه حال مضاعفی داده .
... هنگام خروج از صحنه و دفتر ، نویسنده نکته ای رو میگه که هدف من از این همه حرافی ست ؛
نویسنده : شما که به این زیبایی میتونی از انقلاب روسیه و نظرات مائو حرف بزنی (شما بخوانید از تاریخ یونان وغرب) از نهضتهای صدسال اخیر ایران چی میدونی ؟ و دانشجوی ما ساکت و مبهوت نگاه میکند.
در محل کارم کتاب مثنوی معنوی ( که اعراب به آن لقب قران العجم داده بودند) را به بسیاری از همکاران کارشناس ام داده ام تا بخوانند - مثنوی را میگویم همان کتابی که با شعر بشنو از نی... شروع میشود U، همان کتابی که در داستانهای ابتدایی از طوطی میگوید که خواجه بر سرش زد و کچل شد - و من این داستان را که آغازش "بود بقالی و وی را طوطیی" ست را به عنوان تست به همه کارشناسان محترمی که غالبا میتوانستند صفحات فراوانی در باب مسایل فنی به زبان شیرین انگلیسی بنویسند ، دادم و با جرات میگویم بیش از ۹۰درصد آنها یا تپق میزنند یا بدتراز دختر۱۱ساله من که قصد حفظ کردن مثنوی را دارد ، میخوانند.
بالای همین صفحه را دیده ای ؟ همان شعری که به غلط نوشته شده ـ
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش
بی اساس ترین بی منطق ترین و و غیرمنصفانه ترین مبحثی که تا حالا شنیده بودم!
درسته که در یونان باستان اونقدر آزادی بوده که (پناه بر خدا)مردم به راحتی از سکس با مادرشون صحبت میکردن اما تو همون جامعه ی غربی که شما میگی آزاد هستن افرادی مثل مرلین منسون با خوردن مدفوع خودشون(برای معروف شدن) چه هوادارها که پیدا نکردند.هدف از خلقت انسان چی بود؟آیا آزادی از نوعی که حتی حیوانات هم از انجام اون امتناع دارن درسته؟قطعا از لحاظ سکس از حیوانات که آزاد تر نیستیم؛پس میشه یه حیوون نام ببرید که با مادر خودش سکس داره؟یعنی ما به عنوان اشرف مخلوقات از حیوان پایین تریم؟
نمیخوام بگم مردم امروز ایران با فرهنگ هستند،بلکه از نظر من در خیلی از موارد بی فرهنگ تر از هر کشور دیگه هستن اما من به این مردم افتخار میکنم؛چون اونقدر با حیا هستن که کسی در مقابلشون از سکس با مادر حتی نمیتونه حرف بزنه.
۱:اگر ایرانیان شکوفا نشدند طاق کسری چیست؟
من نمیدانم شکوفا شدن در نظر شما به چه معنی است،در ضمن در هیچ یک از فرهنگ های جهان صحبت بر ضد حکومت غیر قانونی است.
حافظ در زمانی بود که تمام ایران پر بود از عالمان دینی و مجالس مذهبی حال او چگونه باید آنها را کافر و شراب خوار مینامید بدون اینکه صدمه ای ببیند؟
به بیت زیر توجه کنید:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
۲:یونانیان مردمی مبارز بودند و در پی همین بحس های بد چندین نفر کشته میشد
۳:به نظر شما یک نفر که از امور دنیا فقط کشاورزی را میداند می تواند به جای یک رهبر تصمیم بگیرد؟
۴:تاریخ طبری ، تاریخ بلعمی و ...
از تاریخ نویسان یونانی همچون هرودوت که دروغ مینوشتند بهترند هر چند تعصباتی در آنها وجود دارد این مطلب رو از پارسیان دژ جستو جو کن و بخون
چرندیات و گزافه گویی های هرودوت و دیگر مورخان یونان باستان
بزرگترن سردار تاریخ یونان تمیستوکل تا استاد بزرگ دموکریتوس و ریاضیدان نابغه جهان فیثاغورث و بسیاری از بزرگان یونان به خاطر ازادی ایران به کشور ما می امدند!!!
در زمان صفویه که به قول شما بهترین سلسله پس از اسلام بود بدانید
شاه اسماعیل صفوی و لشگرش گوشت سنی ها را میخوردند !!!آیا می دانستید دوران حکومت شاه اسماعیل صفوی یکی از وحشتناکترین دورانهای تاریخ ایران است؟
آیا می دانستید در این دوره نصف جمعیت ایران به دستور شاه اسماعیل قتل عام شد؟
آیا می دانستید طرفداران شاه اسماعیل گوشت سنیان و مخالفان شاه را می خوردند؟!
آیا می دانستید شاه اسماعیل خونخوار در زمانی که این دستورات قتل و جنایت را صادر می کرد هنوز پانزده ساله نشده بود؟
آیا می دانستید به دستور شاه اسماعیل علاوه بر کشتن بسیاری از علمای بزرگ ایران، قبور مفاخر ایران(فقط به خاطر این که سنّی بوده اند) ویران شد و به جای علمای ایران شیعیان تندرو لبنانی برای تسلط بر مردم به کشور آمدند؟
جمعیت میلیونی زرتشتیان به ده ها هزار نفر رسید!
قتل عام های زرتشتیان مالیات و سختگیری های بی اندازه ان دوران منجر به مهاجرت زرتشتیان به هند شد و خود شاه عباس چه بلاهایی که بر سر زرتشتیان نیامد
تو این دوره نمیشه هیچ چیز رو باور کرد ولی من تحت تاثیر این متنم .من به این که ********** موجودات زمینن اعتقاد دارم و مطمئنم روزی میرسه که ایرانی ها ازادیشون و بزرگیشون رو پس میگیرن .امیدوارم اون روز توی دوره زندگی من باشه و من لیاقت اینو داشته باشم که واسه کشورم مفید باشم .
" متوجه هستید که در چند سال اخیر خیلی از عراقی ها به راحتی میتوانند به همه جای ایران سفر کنند و دارای محدودیت زمانی نمی باشند،قدم هر مهمانی روی چشم.
میتوان برای یک عراقی شیعه هدف از سفر به مشهد را در اولویت اول زیارت امام رضا(ع) دانست که باز هم قدمشان روی چشم(مهمان حبیب خداست)؛اما خبری که من همین دیروز شنیدم یکی از دوستان شهرستانی که در مشهد زندگی میکند برایم تعریف کرد و ایشون میگفت که ساعت ۱۰ یا ۱۱ شب به بعد در پایین خیابان شهر مشهد دختر کرایه میدهند که تا همین جا ناراحت کننده هست اما متاسفانه ناراحت کننده تر اینکه میگفت مشتری های پرو پا قرص این بازار کثیف عربها هستند و من باورم نمیشد که اینها زائر امام رضا هستند یا سفیران شیطان؟و خود دوستم میگفت شما ها چقدر بی غیرتید،تو شهر ما کسی جرئت نداره یه همچین غلطی بکنه.
البته متوجه باشید که خود من تا حالا تو اون موقع شب اونجا نرفتم که با چشم ببینم و فقط شنیدم،بنابراین راست و دروغش با خود اون بنده خدا و نمیتونم بگم چنین چیزی موثق هست.
و هو الحکیم
متاسفانه امروزه بعضی ها دانسته یا ندانسته شایعاتی نامعتبر و حاکی بغض و کینه های کورکورانه را در میان مردم یکتاپرست و مسلمان پخش می کنند که هم باعث از هم گسستن دین واحد خدا شود و هم باعث به ثمر رسیدن اهداف دشمنان اسلام!
یکی از این شایعات این است که اعراب مسلمان دین مبین اسلام را با زور شمیر به پارسیان یا مردم ایران تحمیل کردند!!!?
این هم تهمت به اسلام و هم توهین به ملت ایرانه، مفهوم این حرف این است که ملت ایران یک ملت حقیر، ترسو و بزدلی بوده که ظرف یک مدت کوتاهی از ترس شمشیر کل دین، ایمان و فرهنگش را گذاشت است کنار و تسلیم عرب ها شده و دینش را عوض کرده!
این سخن بیش از اینکه محکوم کردن ارتش اسلامی باشه در به حمله به امپراطوری ساسانی، توهین به ملت ایران است!
یعنی یک ملت بی بته، دست و پا چلفتی و بی شخصیت بودند که با یک حمله کلاً دینشان را گذاشتند کنار!!!
نه، اصلاً اینطور نبوده؛ سوم اینکه تاریخ مسلمان شدن ایرانی ها هم نشان میدهد که اینطور نبوده؛ مسلمان شدن ایرانی ها چهار قرن طول کشیده است، و این یعنی اجباری در کار نبوده.
بله، اول که سپاه مسلمین آمدند... اولاً در هیچ شهری تقریباً مردم با ایشان نجنگیدند ارتش حکومت ساسانی چند جنگ داشته که اوایل در یکی دو نبرد پیروز شده و بعد در نبرد های دیگر چند شکست مفتضحی خوردند تا متلاشی شدند و از آن طرف هم ارتش امپراطوری روم، نبرد به نبرد از سپاه اسلام شکست میخورد و متلاشی می شد و نوبت به نوبت عقب نشینی میکرد مسلمین هم که وقتی آمدند به هیچ وجه هیچکس را مجبور به مسلمان شدن نکردند؛ گفتند:《ما با حکومت ایران درگیریم نه با مردم ایران، امپراطوری ساسانی و امپراطوری بیزانس روم، دو حکومت اشغال گر و خونریز که خم مردم خودشان را غارت میکردند و هم به کشور های دیگر مدام حمله میکردند. ما با این دو کار داشت و الا ملت ایران تصمیم با خودشان، و خیلی مهم این است که در خیلی از نقاط ایران مردم به استقبال اینها رفتند؛ تا از دست حکومت، ظلم حکومت ، مالیات های سنگین و غارتگری ها و امثال اینها و مخصوصاً از دست خرافات خلاس بشوند.
ثانیاً همه مردم ایران زردشتی نبودند دین زردشت دین حکومت بود یعنی دین رسمی حکومتی بود.
بخشی از مردم ایران زردشتی بودند مردم شرق ایران بودایی[= پیروان حضرت بودا(ع) پیامبری که در زمان تهمورث پیشدادی یعنی قبل از حضرت ابراهیم(ع) و بعد از حضرت نوح(ع) در هند ظهور کرد و مردم را به خدا پرستی دعوت میکرد] بودند، یعنی در همسایگی هند و آن منطقه بودایی بودند که هنوز هم در شرق ایران آثار برخی از معابد بودایی به جا مانده است؛ و در غرب ایران بخشی از مردم عیسوی[=مسیحی] بودند و اینها عمدت آن مسیحی هایب بودند که قبلاً تهت فشار امپراطوری روم بودند و بعد پناهنده شده بودند به ایران و در ایران ساکن شده بودند.
بخشهای هم که مذاهب دیگری آمدند؛ مثل: مانویت و مزدیکی و بعضی ها هم دین نداشتند.
پس نتیجه میگیریم که ملت ایران از لحاظ دینی پنج شش جریان بودند و همه زردشتی نبودند؛ اگر قرار بود با زور دین اسلام به ایرانی ها تحمیل بشه که همان 1/2قرن اول، همه ایرانی ها مسلمان میشدند!
بخش مهمی از ملت مسلمان شدند و بخشی مسلمان نشدند و بخشی تا دویست/سیصد/چهارصد سال بعد به تدریج مسلمان شدند و بعضی هم هنوز مسلمان نشده اند.
مسیحی اند - یهودی اند - زردشتی اند - صابعی اند[=در اینکه منظور از صابئین چه کسانی اند، میان مفسران اختلاف است؛ ستاره پرستان، ملائکه پرستان، رهاکنندگان دین گذشته ی خویش، و ....
کلمه ی«صابئین»که سه بار در قرآن و در کنار یهود و نصارا آمده است،به کسانی گفته می شود که پیرو یکی از ادیان آسمانی بودند؛ولی به مرور زمان انحرافاتی در آنان پیدا شده است.
و طبق واقعیات موجود، هم اکنون حدود صد هزار نفر در خوزستان ایران و مناطق مجاور و گرمسیر عراق بویژه حاشیه ی رودخانه ها، و اندکی هم در استرالیا و اروپا، خود را صابئین یا مَندایی یا صُبِّی میدانند که پیرو یحیی«ع» میباشند و کتاب مقدس خود را صحف آدم «ع» مینامند. شاید به دلیل وجود دیدگاههای غلوآمیز در میان آنان در رابطه با ملائکه و ستارگان، مفسران این گروه را ملائکه پرست یا ستاره پرست نامیده اند.
اکثر عباداتشان در آب جاری اجرا میشود و به ستارگان احترام خاصی قایل میباشند آنها از جمله اعتقاد به تأثیر ستارگان و کناره گیری از معاشرت با مردم و داشتن آداب مخصوصی در زندگی داشتند.]
پس این تفسیر که مسلمانان حمله کردند و مردم ایران را گرفتند و قتل و غارت کردند و مجبور به تغیر دین کردند؛ این دروغ محض است، این سخن اصلاً واقعیت تاریخی ندارد، اسلام آوردن مردم ایران هم چهار قرن طول کشیده است اغلبشان با اختیار خودشان اسلام آوردند و مسلمان شدند.
مکرراً میگویم اینکه میگویند ایرانیان به زور شمشیر مسلمان شدند واقعاً دروغ است
تکرار میکنم این حرف هم تهمت به اسلام است و هم توهین به ایرانیانه!
اگر به زور شمشیر بود
که باید با حمله مغولها به ایران، همه مردم بودایی میشدند؟ نشدند و مغول هارا مسلمان کردند.
خب پس چرا بعضیها با اسلام مخالف هستند؟
چرا بعضی ها هی دوست دارند به اسلام تهمت بزنند؟!
خدا همه را به راه راست هدایت کند، ان شاء الله ما هم در میان آن ها به هدایتمان افزوده شود.
راستی راجع به کورش واقعیت اینه: حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، با اینکه زندگی شاهان ایران باستان را به نظم درآورد، اما هیچ نامی از کورش نمیآورد. حتی منابع ساسانی هیچ نامی از کورش (به عنوان شاهِ شاهان) و تاریخ هخامنشیان نیاوردند. اما طبری، بلعمی و ابن بلخی، درباره کورش سخنانی گفته اند. از دید آنان، کورش نه تنها شاهِ شاهان نبود، بلکه تنها یک فرمانده نظامی و یک حاکم دستنشانده بود...
در کتاب فارسنامه کورش بصورت کی رش یا کیرش آمده است و وی یک حاکم دست نشانده بهمن شاه ایران معرفی شده است که بفرمان بهمن بجای بلت النصر قرار داده میشود و نام مادرش اوشین است و مادر کورش دختر یکی از انبیای بنی اسرائیل است و نسب کورش از طرف پدری بدینگونه است :
کیرش بن احشوارش بن کیرش بن جاماسب بن لهراسب .
این کورش عاقل بوده است و دایی اش به وی تورات آموخته است .
2 : در قسمت قبل که کورش را در تجارب الامم بررسی کردیم دیدیم که سخن از دو کورش زده بود که کورش دومی همین کورش این کتاب بود یعنی فرزند اخشوارس و نوه یک کورش دیگر که در تجارب الامم آن کورش هم هماننده این کورش پادشاه بابل و تحت امر بهمن شاه بوده است . در تجارب الامم نیز دایی این کورش به وی تورات یاد داده است و همینطور کورش پادشاه بابل اما تحت امر بهمن شاه است ، مادر این کورش در تجارب الامم از بنی اسرائیل است اما دختر یکی از انبیای آن نیست . اما یک فرق اساسی بین تجارب الامم ابن مسکویه و فارسنامه ابن بلخی است و آن تفاوت این است :
در تجارب الامم ، شاه ایران بهمن ، بلت النصر نوه بخت النصر را از پادشاهی بابل برکنار کرده و کورش اولی [ پدر بزرگ این کورش ] را بجای وی بر تخت شاهی بابل می نشاند و سپس پادشاهی به اخشوارس و بعد هم به این کورش میرسد .
اما در فارسنامه ابن بلخی ، کورش دومی که نوه ی کورش اولی است توسط شاه ایران بهمن ، بجای بلت النصر نوه بخت النصر پادشاه بابل میشود .
منبع:فارسنامه ابن بلخی
اتفاقاً در تاریخ طبری و بلعمی نیز چیزی شبیه به این آمده است:
طبری می نویسد که:
گروهي از اسيران بني اسرائيل كه بخت نصر با خود به- بابل برده بود به بيت المقدس باز گشتند و اين به روزگار كيرش، پسر اخشويرش بود كه از جانب بهمن پسر اسفنديار پادشاهي بابل داشت و چهار سال پس از وي
نيز از جانب خماني شاه آنجا بود.
تاريخ طبري/ ترجمه، ج2، ص: 487
و بلعمی، تاریخ نگار معروف هم که متوفای 329 هجری قمری، همین سخن طبری را به صورتی روشنتر بیان میکند، با این تفاوت که او این حوادث را در زمان پدربزرگِ بهمنِاردشیر میداند. البته او کوروش را كورِش نامیده، بلعمی در این باره مینویسد: «كس فرستاد به زمين عراق و بابل آنجا كه بخت النّصر نشستى، سرهنگى را بفرستاد نام او كورِش، و بخت النّصر را از [آن] ملك باز كرد و به در خويش خواند و آن ملك عراق، كورِش را داد و او را بفرمود كه اسيران بيت المقدّس را رها كن و بفرماى تا از زمين شام هر جا كه ويران است همه را آبادان كنند و ايشان را ملكى ده از ملوك بنى اسرائيل، آن كس كه ايشان خواهند. پس كورش بيامد به زمين بابل و بخت النّصر را باز فرستاد. و منادى بانگ كرد كه هر كه اندر بنى اسرائيل اسير است او آزاد است. هر كه خواهد به بيت المقدّس باز شود و آن زمين را آبادان كند».[3]
بلعمی به اشتباه این فتح را در زمان گشتاسپ میداند، در حالیکه این فتح (بنابر نسخههای در دسترس)،در زمان بهمن اردشیر –نوۀ گشتاسپ- صورت گرفت. ولی این که کورش فاتح بابل، یک فرمانده نظامی و تنها یک حاکم دست نشانده بود را تأیید میکند.
والسلام علی من اتبع الهدی
پس حرفی که میخوای بزنی رو تو دهنت مزه مزه کن بعد بزن
اومدی زرتشت و کوروش رو متهم کنی ****************
اگه اسلام اینه که بخوای با دروغ ازش تبلیغ کنی به درد خودت میخوره *************
نمیدونم از کجایه تاریخ این تحریف و آوردی ک اسلام به ایرانیا تلقین نکردن ایران چندصد سال زیر حکومت اسلامیه اعراب بوده این چیز عجیبیه ک بعد از چهارصد سال اکثریت افراد مسلمان شدن؟ بنظرم عقلانی به موضوع نگاه کن دوست عزیز و اصلا ارزشی یا تعصبی دست به تایپ نشوی
چیزی از جزیه میدونی؟ قرآن هم خوندی یا فقط صحبت های رائفی پور رو گوش دادی؟