در این نوشته به ریشه حروف فارسی می پردازیم وقصد بر این داریم تا ثابت کنیم که حروف فارسی (پارسی) که هم اکنون ما استفاده می کنیم نه تنها ریشه در تاریخ عرب ندارد بلکه ، حتی خود حروف عربی هم برگرفته شده از حروف ایرانی هستند
در هنگام خواندن مطلب این نکته در پس زمینه ذهنتان داشته باشید(اصلا حروف عربی که که محققان ادعا بر مالکیت آن دارند ، مگر می شود که در عرض یک دوره زمانی کوتاه شکل بگیرد ؟ اصلا ریشه اش از چه دوره ای است؟ پس دلیل شباهتش به حروف اوستایی و پهلوی به چه معناست ؟ در صورتی که حروف پهلوی و اوستایی بسیار کهنتر هستند؟)
به درخواست کاربران پارسیان دژ تحقیقی جامع انجام دادیم

تاریخچه الفبای فارسی
دبيره و خط آريايي که بر پایه گفته داريوش در کتیبة بیستون، روی چرم نوشته شده بود، دبيرهاي بود که در درازنای تاریخ ایران، دبیران ایرانی در آن دگرگونیهایی پدید آوردند و به یاری آن دبيرههاي پارتی اشكاني ، سغدی، مانوی، سریانی، پهلوی کتیبهای، پهلوی کتابی، پهلوی مسیحی، اوستایی(دين دبيره) و بسیاري دبيرهها و خطهاي دیگر را پدیدآوردند. دبيره فارسی كه امروزه با آن سرگرم نوشتن هستيم و از روي ناآگاهي آن را خط عربي ميخوانيم نيز، در راستاي همین روند فَرگَشت و تكامل دبيره در ایران. دبیرانِ دانشمند و هوشمند ایرانی که معمولاً با یک یا چند دبيره و الفبای زمان خود مانند پهلوی، سریانی، سغدی، مانوی و اوستایی آشنایی داشتهاند، میتوانستند بهتر از هر کس دبيره و خط فارسی امروز را پدید آورده و آيينمند ساخته باشند. خطي كه ما امروز به آن مينويسيم، دنباله خطهاي پهلوي و اوستايي و مانوي و ... است كه آنها نيز خود دنباله خط آريايي هستند كه در زمان هخامنشيان و پيش از آن، در زمان مادها و شايد حتي در زمان زرتشت مورد استفاده قرار ميگرفت.
[بهمن انصاری؛ دبيره امروز ما، الفباي عربي يا الفباي آريايي؟]
میزان وامگیری الفبای فارسی امروز ما از دبیرههای باستانی ایرانی چنین است:
پنجاه درصد از حروف الفباي فارسي برگرفته شده از دبيره مانوي است. مانند حروف پ، خ، ف، د، هـ، و... . سي درصد از حروف الفباي فارسي برگرفته شده از دبيره اوستايي است. مانند حروف ب، ر، ز، غ، و ... . هشت درصد از حروف الفباي فارسي برگرفته شده از دبيره پهلويست مانند حرف ل. همچنن دوازده درصد از حروف الفباي فارسي بدون ارتباط با سه الفباي مانوي،اوستايي و پهلوي هستند و پس از اسلام به دست دبيره نويسان ايراني دربار خلفاي عباسي ساخته شده اند مانند حروف ط، ظ، ي، و... .
[بهمن انصاری؛ تاريخچه و پيشينه حروف الفباي فارسي]
در الفبای زبان عربی چهار واج «گ چ پ ژ» وجود ندارد. عربزبانها به جای این ۴ واج، بیشتر واجهای «ف ک ز ج، تش ،ق» را بهکار میبرند. و همچنین واژه "ک" از زبان فارسی را نیز گاهی با واژه "گ" بصورت یکسان معرب می سازند.و در مورد "و" فارسی نیز عموما آنرا به ف تبدیل می کنند بهکار نبردن این واجها بهخودی خود در یک زبان ایراد بهشمار نمیرود، اما پس از ورود اسلام به ایران الفبای عربی برای نوشتن خط پارسی بهکار گرفته شد. نپذیرفتن و بکار نبردن چهار واج، گ چ پ ژ، توسط اعراب سبب گردید که آنها بهجای تغییر و بهسازی زبان خود، به دستکاری در دیگر زبانها بپردازند و بسیاری از واژههای ایرانی و پارسی را به سوی نابودی پیش ببرند. هجوم زبان عربی، آسیبهایی بر زبان پارسی وارد نموده و سبب فراموشی و گاهی نابودی برخی از واژههای ایرانی شدهاست. این دگرگونی به زبان پارسی تا آن اندازه گسترش یافته که حتی نام زبان پارسی به فارسی تغییر یافتهاست. دگرگونیهای زبان پارسی، از برای مشکلات خویش نبوده و بار مشکلات زبانی دیگر را بر دوش میکشد.[۴] [۵]
واژههای آسیب دیده در زبان پارسی، به دلیل نبود گ چ پ ژ در زبان عربی:
واژههای با واج «گ» (مانند گرگانی = جرجانی، بزرگمهر = بوذرجمهر) واژههای با واج «چ» (مانند چمکران = جمکران، چاچرود = جاجرود) واژههای با واج «پ» (مانند پارس = فارس، پردیس = فردوس، پیل = فیل) واژههای با واج «ژ» (کژ = کج، لاژورد= لاجورد) همچنین بسیاری از واژههای پارسی که دارای واجهای گ چ پ ژ، بودهاند، بجای دگرگونی در یک واج، بصورت یکپارچه با واژه عربی دیگری جایگزین شدهاند. (مانند کژدم>> عقرب، ژرفا>> عمق، آرامگاه>> مقبره، واژه>> کلمه، سرچشمه>> منبع)
منبع
تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند، حوزه هنری، محمد عجم اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی محمد عجم - همشهري آنلاين (بازنشر در دیلمستان)
...
الفبای اردو
الفبای زبان اردو نیز بر پایه الفبای فارسی بنیان نهاده شده که با افزودن چهار حرف دیگر به الفبای فارسی تشکیل شدهاست. این چهار حرف عبارتاند از: ٹ، ڈ، ڑ، ے. هـی دوچشم نیز در اردو با حرفی دیگر نمایش داده میشود بهصورت: ھ. این چهار حروف خود گویای مشتق شدن الفبای فارسی از الفبیا پهلوی و اوستایی است.
حال به کاربران پارسیان دژ توصیه میکنیم که مقاله دکتر آیدین پورمسلمی که در پایین میایید را دنبال کنند تا بتوانند جواب این پرسش را دریابند (حروف عربی یا حروف ایرانی؟)
بسیاری خط و الفبای زبان پارسی را عربی می دانند و معتقدند پس از سقوط سلسله ساسانی و تسلط اعراب بر ایران این خط از اعراب و رسم الخط قرآن کریم توسط ایرانیان به عاریت گرفته شده و جایگزین الفبا و خط پهلوی گشته است. این باور تا آن حد رسمی و رواج یافته است که نه تنها بسیاری از ما ایرانیان نیز آن را پذیرفته و الفبا و خط مکتوب خود را عربی می دانیم بلکه این نظریه در بسیاری سایتهای مرجع و حتی دانشنامه مجازی ویکیپدیا به همین صورت ثبت شده است و کافی است شکل گیری خط عربی و خط فارسی را در این دانشنامه و یا دانشنامه های مشابه مورد مطالعه قرار دهیم تا بازتکرار این ادعا که خط پارسی ریشه ای عربی دارد را به وضوح ببینیم.
... بسیاری برای دفاع از هویت ایرانی این خط به چند تفاوت چون چهار حرف “پ،ژ،گ،چ” و یا سرکش حرف “ک” در فارسی که در عربی نیست وشکل نگارش “ه” و”ی” پارسی اشاره کرده اند و می گویند :” ایرانیان با ذوق و سلیقه خود و با نیم نگاهی به خط پهلوی اوستایی، نقش مهمی را در تکامل خط نوشتاری قرآن و در واقع خط عربی بازی کردند” آنها می پذیرند که این خط عربی است ولی ایرانیان با توجه به زبان خود آن را بومی ساخته اند. گروهی نیز به این روند تاریخی اشاره می کنند که اصولا قرآن توسط حافظان مهاجر و انصار که معروفترین آنان حضرت علی(ع)، طلحه، زبیر، ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص و زیدبن ثابت ، سعد بن عبید و انس بن مالک و همینطور عایشه و ام سلمه از زنان پیامبر(ص) بوده اند از بر می شده وحدود بیست سال پس از درگذشت پیامبر اسلام توسط عثمان خلیفه سوم و شورای چهار نفره زيد بن ثابت و عبدالله بن زبير و سعيد بن عاص و عبدالرحمان بن حارث به شکل مکتوب در می آید که این تاریخ به زمانی پس از فتح ایران توسط عمر بازمی گردد و می تواند شاهدی بر فقدان رسم الخط در میان اعراب است که البته این نظریه دوم مخالفانی دارد که نگارش قرآن را در سه مرحله می دانند که از زمان پیامبر(ص) شروع شده و در زمان ابوبکر و عثمان کامل می شود و معتقدند که قرآن مکتوب از سالهای نخستین صدر اسلام وجود داشته است.
... در این مکتوب من بر آن نیستم که پایگاه استدلال و بحث را این دو نظریه قرار دهم و بیشتر بر آنم که با فرض پذیرش نظر آنان که معتقدند این رسم الخط در عربستان از پیش وجود داشته سوال بسیار مهمی مطرح سازم و آن این است که ریشه این خط عربی که مفروض پیش از اسلام است در خود عربستان چیست؟ و اگر معتقدید اعراب این خط را پیش از اسلام داشته اند به این پاسخ دهید که اعراب این رسم الخط را از کجا آورده اند؟
... از لحاظ یافته های باستان شناسی تقریبا شکی در این رابطه وجود ندارد که اعراب منطقه حجاز نوشتن نمی دانسته اند زیرا هیچ نمونه خطی حتی یک مورد از این منطقه یافت نشده است و هیچ نشانه ای تا امروز از وجود خط و سواد از اعراب حجاز به دست نیامده است ولی از اعراب شمال عربستان که در مجاورت تمدنهای بین انهرین بوده اند دو نوشته با قدمت 2000 ساله یافت شده است. این دو سند در شمال شبه جزیره عربستان و درنزدیک تمدن بین النهرین تنها سند وجود خط پیش از اسلام نزد اعراب شمال شبه جزیره است اگرچه نظیری برای این دو نمونه خط از مرکز و جنوب شبه جزیره به دست نیامده است. طرفداران ریشه عربی رسم الخطی که ما امروز به کار می بریم عالی ترین استدلال خود را بر تکامل این خط از الفبا و خط نبطی در تمدن همسایه بین النهرین می دانند که این خط نبطی خود به ادعای آنان ریشه آرامی باستانی دارد.
... واژه نبطی اشاره به قوم نبط دارد که از حدود 150 سال پیش از میلاد در نبطیه می زیسته اند و عرب نژاد بوده اند و آرامی ها نیز قومی از اعراب شمال عربستان بوده اند که به خاورمیانه مهاجرت کرده اند و در بین النهرین ساکن شده اند. آنها در هزاره اول پیش از میلاد برای خود حکومتی برپا کردند ولی خیلی زود خراج گزار آشور شدند. زبان آنها آرامی بود و نظریه دیگری نیز وجود دارد که خط آنان یعنی خط آرامی که آن را مادر خط عربی و خطی که ما امروزه به آن خط می نگاریم می دانند، خود از الفبای فنیقی گرفته شده است.
... البته این داستان مدعیان دیگری هم دارد که می کوشند به این خط ریشه ای یهودی دهند . آنها می گویند که آرامیها فرزندان آرام ،فرزند سام بودند و کلدانیان از آنان این خط را آموختند و سپس خط عبری را از آن مشتق ساختند و در نهایت ادعا این است که این خط نیز میراث قوم یهود است. در این جستار همان گونه که پیشتر تاکید کرده ام این پیش فرض را پذیرفته ام که این خط پیش از اسلام وجود داشته است و یک سوال مطرح ساخته ام که منشاء این خط پیش از اسلام خود از کجا آمده است؟ پاسخ آن مطابق آنچه ذکر گردید و بر اساس نظریه ای که حتی در دانشنامه ها منعکس شده است تمدن بین النهرین، قوم نبط و در نهایت تمدن آرامی است که آنها را عرب تبار می دانند و همچنین گروهی نیز ریشه اولیه را فنیقیها و یهودیان قوم یهود می دانند. می بینیم که حتی در این استدلال نیز منشا این خط به شمال عربستان و خارج از حجاز و به تمدن بین النهرین ارجاع می شود و مستقیما ارتباطی به اعراب شبه جزیره ندارد. عمده ترین و محبوب ترین نظر این است که آرامیان که خود خراجگزار آشور بوده اند احتمالا این خط را از فنیقیها آموختند و تغییر دادند.
... شکی نیست ما ایرانیان از سایر ملل بسیار آموخته ایم و این روحیه یادگیری در تمام تاریخ ما تداوم داشته است. پانصد سال پیش از میلاد مسیح هرودت سربازان پارس را ارتشی ترسیم می کند که اگرچه لباس شناخته شده ای دارند ولی هر قطعه ان را از یک ملت الهام گرفته اند که خود نشان از عدم تعصب، پذیرایی و یادگیرندگی و در عین حال قدرت ترکیب و نوزایی و برون گرایی یک تمدن است و قرنها بعد شاردن در سفرنامه خود می نویسد که ایرانیان اگرچه در اختراع در عصر حاضر پیشگام نیستند (که دلایل تاریخی بسیار دارد) ولی خیلی زود همه چیزرا یاد می گیرند و به کار می بندند. بدیهی است که مقاله حاضر از جایگاه قطعیت و دانستگی حتمی علمی نگاشته نشده و مهمترین هدف آن گذاشتن علامت سوالی مهم پیش روی مراجع، کتب درسی و دانشنامه هایی است که با قطعیت این خط را عربی می دانند. مبنای این جستار نه قطعیت است و نه استریوتایپ سازی دوسویه “هنر نزد ایرانیان است و بس” و عرب ستیز بلکه هدف اصلی طرح استدلالی است که شاید ارزش بررسی و تحقیق بیشتر را داشته باشد. امروزه می دانیم که ادعا می شود نخستین خط شناخته شده ایرانیان صورتی اصلاح شده از خط میخی بوده است که به دستور داریوش شاه ایجاد شد. نخستین نسخه این خط در زمان داریوش و آخرین آن در زمان اردشیر سوم یافت شده است که نشان می دهد این خط میخی اصلاح شده با 36 حرف که در نوع خود ساده ترین خط میخی در مقایسه با سایر ویرایشهای خط میخی در تمدنهای همسایه بود اگرچه زمانی طولانی دوام نیاورد. همچنین این را نیز می دانیم که هخامنشیان مکتوبات خود را در ارسال به هر ملت با زبان و خط آن قوم می نگاشتند که این حتی در تورات نیز ذکر گردیده که در بخش “استر” جایی که از خشایارشاه سخن به میان میاید تاکید می گردد که وی مکتوبات خود را به هر کشور با خط آن کشور می نگاشته است.
... در این میان الواح یافت شده به زبان آرامی که مکتوب شده به خطی هستند که امروزه آن را خط آرامی و مادر الفبای عربی می خوانند به دلیل گستردگی وسیع جغرافیایی اقوامی که به این زبان در امپراتوری ایران تکلم می کردند جایگاهی به سزا داشته است. ولی دو سوال اینجا مطرح است. نخست آنکه بر طبق کدامین سند این خط ”آرامی ” خوانده می شود؟ صرفا به این دلیل که نوشته هایی به زبان آرامی به این خط مکتوب شده است؟ پس چه کنیم با سایر کتیبه هایی که به این خط ولی به زبانهای خوزی، انشانی، پارسی، هندی و قبطی و حتی یونانی به دست آمده است؟ و سوال دوم این که آیا در تاریخی پیش از این و در عصر ظهور زرتشت و پس از آن آیا خطی در میان اقوام ایرانی وجود داشته است ؟
... برای پاسخ به این سوال نگاهی به بند 20 کتیبه بیستون داشته باشیم که سندی بسیار با ارزش از لحاظ تاریخی است. داریوش بزرگ در کتیبه بغستان یا همان بیستون فرمان داده تا نگاشته گردد: “داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این خط من است که من کردم. به جز این، به زبان و خط آریایی هم روی لوح و هم روی چرم نوشته شده. جز آن، پیکر خود را هم بساختم و جز آن، تبارنامۀ خود را نوشتم. در پیش من این نوشته خوانده شد. پس از آن، من این نوشته ها را همه جا در میان کشورها فرستادم.” King Darius says: By the grace of Ahuramazda this is the inscription which I have made. Besides, it was in Aryan script, and it was composed on clay tablets and on parchment. Besides, a sculptured figure of myself I made. Besides, I made my lineage. And it was inscribed and was read off before me. Afterwards this inscription I sent off everywhere among the provinces. The people unitedly worked upon it علاوه بر این مکتوب تاریخی و ارزشمند که بدان اشاره شد، سند دوم دیگری نیز در دست است که راه را بر ادعای جعلی بودن و یا معاصر بودن این سند ( این روزها بعضی از این حیله برای تهاجم به تاریخ ایران و هویت زدایی از ایرانیان بهره می گیرند) و هرگونه انکار و مغلطه دیگری می بندد. این سند دوم رونوشتی از کتیبه بیستون است که در جزیره الفیل مصر یافت شده است که اصالت تاریخی سنگ نوشته نخست را عملا مورد تایید قرار می دهد.
این کتیبه و رونوشت آن از این رو می توانند ارزشمند باشند که در آن داریوش شاه به صراحت خطی را که به طور رایج و شاید عامدانه “آرامی” نامیده شده است آریایی می خواند و خود بر این تاکید می ورزد که به دستور او الواح به این خط در ممالک متحد امپراتوری پارس گسترش یافت و این می تواند آغاز به چالش کشیدن این نظریه از لحاظ علمی نامستدل ولی رواج یافته باشد که هخامنشیان این خط را از آرامیان به عاریت گرفته و خط رسمی خود ساخته اند.
اگر بخواهیم در مورد این خط بیشتر گفتگو کنیم باید به این اشاره کنیم که ماجرا به امکان وجود خطی بر می گردد که حتی پیش از امپراتوری پارس و تولد کورش کبیر در میان آریاییان و به صورت مشخص قوم ماد که یکی از دو قوم مادر ایرانیان است رواج داشته است. این خط می تواند پس از تسلط مادها بر قوم ویرانگر “آشور” که تمدن غالب بین النهرین بوده است توسط آنها در این منطقه رواج یافته باشد. دیائوکو که او را نخستین پادشاه ایران می دانند در حدود 750 سال پیش از میلاد به عنوان خردمندترین مرد قوم ماد توسط شورایی از قبایل ماد به پادشاهی ماد رسید. او دولتی قدرتمند را پایه گزاری کرد که به بزرگترین پادشاهی آن زمان بدل گردید. فرزند او “فرورتیش” در 670 قبل از میلاد توانست امپراتوری آشور را شکست دهد و هم او بود که پس از اتحاد با سکاها و پارسها که دیگر اقوام آریایی اتحادیه ایران بودند پادشاهی پارس را به کمبوجیه پدر کورش سپرد.
... بعضی ممکن است این نقد را داشته باشند که پیش از آنکه مادها موفق به شکست آشور شوند برای مدتی خود خراج گزار آشور بودند و چه بسا که در این مدت این خط را خود از آشوریان آموخته باشند. نکته بسیار خوبی است ولی پاسخ آن این است که در آن زمان خط اشوریان میخی آشوری بوده و دقیقا نکته اینجاست که کتیبه های موسوم به خط موسوم به آرامی مربوط به این عصر در آشور وجود ندارند و در واقع زمانی که آشور و سارگون دوم بر ماد در 713 پیش از میلاد چیره شد خط آشوریان میخی بود و هیچ کتیبه ای از این خط آرامی از آشور در این تاریخ سراغ نداریم و جالب اینجاست که پیدایش این نمونه های خط همگی به دوران پس از غلبه مادها باز می گردد که فرض ارتباط بین این چیرگی و نفوذ فرهنگ ایرانی در این منطقه را در سالهای بعد به ویژه پس از فتح بابل توسط کورش کبیر تقویت می کند.
... گروهی ممکن است به شباهت زیاد تعدادی از حروف الفبا در فنیقی و آرامی برای اثبات منشا گرفتن خط موسوم به آرامی از الفبای فنیقی اشاره کنند که این شباهت کاملا حقیقت دارد و شباهت این دو خط تنها به دلیل ابجد بودن نیست بلکه تنها نگاهی به حروف آنها شباهت آنها را آشکار می سازد. یافته های باستان شناسان کاربرد نخستین خط فنیقی را حدود 1050 سال پیش از میلاد برآورد کرده اند ولی نکته اینجاست که همان طور که اشاره شد یهودیان نیز خط خود را،البته خط پالئو هبرو یا عبری کهن را مادر خط موسوم به آرامی می دانند و برای این که از فنیقیها عقب نباشند قدمت آن را بیش از هزار سال پیش از میلاد عنوان می کنند ولی آن چه نه به ادعا بلکه به لحاظ سند تاریخی محرز است استفاده یهودیان از خط مشابه آرامی در حدود 700 پیش از میلاد است که در طایفه ای محدود از آنها به نام سامریون هنوز نیز استفاده می شود من در این بخش مایلم در برابر ادعای ریشه فنیقی و یهودی این خط که هردو در بدو امر بسیار قانع کننده به نظر می رسند چند پرسش مهم مطرح کنم که می تواند از لحاظ تاریخی پرسشهایی قابل مطالعه باشند.
... نخست به ادعای یهودیان می پردازم که این خط را میراث خود و فرزندان سام می دانند. نخست آنکه ادعای قدمت بیش از سه هزار سال تا امروز این خط نزد یهودیان اثبات نشده و در رابطه با نمونه نخستین خط یافت شده از آنها در 700 پیش از میلاد نیز لازم است به نکته ای ظریف توجه شود و آن این است که همان گونه که اشاره شد این خط هنوز در میان سامریون که اقلیتی بسیار کهن و پایبند از یهودیان هستند متداول است. ولی پرسش اینجاست که این سامریون کیستند که آنها را در استفاده از خطی که آن را پالئوهبرو یا عبری کهن و منشا اولیه آرامی می خوانند متمایز ساخته است؟ وقتی به جستجوی ریشه های تاریخی سامریون می رویم به نکته بسیار جالبی می رسیم و آن این است که بنا بر ظن غالب این طایفه از یهودیان، همان گروه محدود از یهودیانی هستند که سارگون 2 فرمانروای آشور آنها را به موطنشان بازگرداند و وجود این خط در میان آنها درست از لحاظ تاریخی با عصری هم زمان است که آشور برای نخستین بار بر ماد غلبه یافت و در نتیجه با آنها آشنا شد این نکته ای است که می تواند کنجکاوی تاریخی هر محققی را در رابطه با این هم زمانی تحریک کند.
... در رابطه با ریشه تاریخی فنیقی این خط و در توضیح انتقال الفبای فنیقی به بین النهرین اغلب در منابع گفته می شود دریانوردان فنیقی این خط را پخش کرده اند چون کار اصلی این مردم تجارت بوده است ولی شاید با توجه به تمام این داستان بتوانیم از خود فقط در حد یک سوال بپرسیم تاجران صادر کننده خط آیاممکن است در اصل وارد کننده خط بوده باشند؟ و اصولا از کجا می توان مطمئن بود که فنیقیها که مردمانی اهل سفر بودند خود این خط را از جایی دیگر به سرزمین خود نیاورده اند؟ در این بخش این بحث را نادیده می گیرم که بعضی محققین حتی براین باورند که فنیقی ها خود گروهی از ایرانیان بودند که ازسواحل خلیج پارس به منطقه لبنان امروزی کوچ کردند
... نکته کلیدی اینجاست که در این جستار علیرغم ظاهر بسیار منطقی استدلال منشا فنیقی و یهودی وقتی در جستجوی منبع نخستین پیدایش خط بر می آیید سوال بی جواب می ماند ولی به شکل معنا داری تاریخها تماما با برخوردهای ایرانیان و اقوام سامی در ارتباط است که خود می تواند فرضیه سومی را اعتبار بخشد که تا امروز به شکل معنا داری نادیده انگاشته شده است
...
این امکان وجود دارد که با سقوط دولت آشور توسط مادها ،خط آریایی در این سرزمین و میان رودان رواج یافته باشد و مکتوبات به زبان آرامی به این خط نگاشته شده باشد و اصولا ادعای این که این خط آرامی است چون زبان آرامی به وسیله این خط مکتوب شده است همان اندازه نامربوط است که این استدلال اگر بگوییم چون ایرانیان پارسی سخن می گویند پس خط آنها هم پارسی است از نظر خود پشتیبانان نظریه خط آرامی نامربوط و ناصحیح است. موضوع خط و زبان دو مقوله مجزاست و وجود نگارش به یک زبان دلیل نامیدن خط به آن زبان نیست همان طور که ما اگرچه زبان فرانسه و اسپانیولی داریم ولی خطی به نام خط اسپانیول و یا فرانسه وجود خارجی ندارد. بنابراین وجود الواحی به زبان آرامی که زبانی بسیار رایج در آن عصر بوده دلیل محکمی برای آرامی خواندن خط استفاده شده در آن لوایح نمی تواند باشد.
... جالب این جاست که این خط نه فقط در میان بخشهای آرامی بلکه همان طور که اشاره شد در تمامی قلمرو ایران باستان یافت شده است و این دیگر دلیلی است که این پرسش را پیش می آورد که چرا براستی این خط را با اصرار آرامی می خوانند؟ به این خط کتیبه هایی به زبانهای خوزی، انشانی، پارسی، هندی و قبطی به دست آمده و حتی به زبان یونانی هم کتیبه در دست است ولی مسلما این خط هندی یا قبطی و یا انشانی نیست همانطور که آرامی هم نیست و اصولا آرامی نامیدن این خط با قطعیت کمی عجیب و ایجاد کننده شبهه تحریف معنی دار تاریخ برای هویت سازی گروهی و هویت زدایی از وارثان احتمالی اصلی است و شگفت این است که بدون اندیشه این باور در منابع ما گسترش یافته و بدون طرح پرسش از آن به صرف طرح آن توسط چند محقق در آکادمی غرب قطعی تلقی گردیده است.
... شگفت نیست که واضعین این نظریه می کوشند حتی این گونه وانمود کنند که هخامنشیان خط را از آرامیان آموختند و به دلیل مزایای آن این خط را به خط بین المللی خود بدل ساختند نه اینکه این خط به خود ایرانیان تعلق داشته است!! ولی خوشبختانه هنوز آن دو سند ارزشمند در دست است که می تواند بنیان قطعیت این نظریه نا مستدل تاریخی را با چالشی جدی مواجه سازد.
... “تغییر شکل الفبای ایرانی به صورت کنونی، پس از اسلام روی داد و آن چنین بود که شعوبیه ایرانی برای تسهیل در فراگیری الفبا کوشیدند و حروف همسان را از نظر صورت و ردیف صوتی در کنار هم قرار دادند تا برای نوآموزان، فراگیری آن آسان باشد و نامش را “الفبای پیرآموز” گذاشتند. اعراب تا آنجا که تاریخ گواه است خط نداشته اند و خطی که از حمیر و انبار به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته است، خط عربی نیست بلکه زبان عربی به این خط نوشته میشده است و چون آثار مکتوب در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته میشد، خطی که با آن، زبان عربی ثبت می گردید، به نام “خط عربی” مشهور گردید و به همین راحتی هویت و ریشه خط دگرگون گشت و سپس در سالهای اخیر تلاش شد برای نظریه غلط تاریخی بنیان علمی نه کشف بلکه اختراع گردد ولی این که حتی خود ما ایرانیان این خط را بدون پرسش و تحقیق عربی بنامیم بسیار دردناک است.
... تعصب و قوم گرایی بی شک مردود است ولی اجازه ندهیم متعصبان و قوم گرایان عرب و یهود هویت و تاریخ سرزمینمان را قلب کنند و بخشی از آکادمی غرب در تعطیلی اغلب کرسی های ایران شناسی و تعصب بر پروژه های گریکورومن (یونان و رم) به دلایل سیاسی به این ادعاها با نظر مثبت نگریسته و آنها را تایید کنند و دانشنامه ها با این تحریف نوشته شوند همانگونه که اندک اندک با نام خلیج پارس به دلایل سیاسی چنین می شود. نگذاریم با قطعیت خط و الفبای ما را عربی بخوانند زیرا که در حالی که در خوشبینانه ترین حالت این نظریه قطعی نیست و باید که نظریه دوم نیز در مراجع رسمی مستند گردد.
.. کافی است تاریخ پیدایش الفبای فارسی و الفبای عربی را در فضای مجازی جستجو کنید تا ببینید چه حجم عظیمی از این تحریف و قلب تاریخ توسط آنها و حتی خود ما بازتکرار می شود تا آن جا که خود ما نیز این تحریف را به تاریخ رسمی خود بدل ساخته ایم . در پایان چند تصویر از خط نباتی مورد ادعای نظریه پردازان الفبای عربی و همچنین نمونه هایی از خط اوستایی می گذارم تا خود قضاوت کنید کدام به رسم الخط حاضر نزدیک تر است و آیا حتی همین ادعای مطرح شده در رابطه با انشعاب خط عربی از نباطی قابل پذیرش است یا خیر! جالب این است که حتی خطی که آن را کوفی می نامند و پس از فتح بیستون یافته اند سراسر پهلوی و اوستایی است که تصویر مقایسه آن را هم قرار در ذیل قرار می دهم و در نهایت قضاوت نهایی و تصمیم در گسترش این مطلب با شما.
مقاله از دکتر آیدین پورمسلمی




.::برای دریافت فایل پی دی اف این نوشتار تصویر زیر را بفشارید::.

سپاس بیکران بابت این متن و کنار هم چیدن واژه ها به این درستی
استفاده از واژه های پارسی کار بسیار زیباییِ
و من بابت نادونی و اینکه برخی از خود ما ایرانی ها داریم بزرگترین آسیب ها رو به تاریخ و فرهنگ آریایی خودمون میزنیم افسوس فراوونی میخورم.....
صحیح میباشد که زبان و خط مجزا میباشند اما چگونه ایرانیان از این قاعده مستثنی میشوند؟؟؟؟
طبق قاعده مزبور میتوان گفت ب این خط کتیبه هایی ب زبان پارسی و .... بدست آمده اما مسلما این خط پارسی و ..... نیست
و طبق کدامین سند این خط، آریایی خوانده میشود صرفا ب این دلیل ک داریوش شاه ادعای مالکیت این خط را کرده است؟!!!!!!!
بهترین مطالب را قرار میدهید.
از این که اسم خودم ایرانی هست افتخار میکنم??
عارضم خدمتتون که الفبای فنیقی خود مشتق از الفبای نیاسینایی
و الفبای نیاسینایی هم مشتق از هیروگلیف مصری هست
و ارتباطی با حتی خط میخی که توسط سومریان ابداع شد و زمانی در کناره خلیج فارس رواج داشت نداره و باز هم اینجا رو با تعصب و دروغ نوشتید
------------------------------
ضمنا شما دارید از واژه ایرانی و آریایی برای مغلطه در بحث استفاده میکنید
نام ایران برگرفته از نام اقوام آریایی هست و از قرن سوم میلادی و توسط ساسانیان بار جغرافیایی و سرزمینی پیدا کرده
همونطور که نام آلمان برگرفته از نام ژرمن هاست ولی این به آن معنی نیست که قبل از اقوام ژرمن کسی در اون جغرافیا زندگی نمیکرده
مثال ملموس تر نام کشور ترکیه هست که قدمتی کمتر از ۱۰۰ سال داره...نام کشور ترکیه از نام اقوام ترک گرفته شده...آیا ۲۰۰۰ سال بعد باستان شناسان قرن ۴۱ میتوانند ادعا کنند که مردمی که در جغرافیای کنونی ترکیه زندگی میکردند از ازل تا ابد ترک بودن؟
نخیر...ما شاهدیم که در ترکیه امروزی کردها هم زندگی میکنن که نه زبانشون ترکی هست-نه خودشون برای خودشون از کلمه ترک استفاده میکنند و نه ما برای اونها از کلمه ترک استفاده میکنیم
پس به هیچ وجه نمی توان گفت که کردها ترک هستند ولی کرد (قومیت) ترکیه ای (ملیت) داریم
صد سال پیش هم در ترکیه گروه های بزرگ ارمنی و یونانی زندگی میکردند که نه دینشون شباهتی به دین غالب اقوام ترک (اسلام) داشته- نه زبانشون-نه عبارتی که برای خطاب به خودشون استفاده کردن- نه عبارتی که برای خطاب به اونها استفاده شده...پس به هیچ وجه ترک نبودن
لذا شما از ملیت ایرانی بعد از قرن سوم میلادی میتونید استفاده کنید و هیچ کدام از پادشاهان هم قبل از این تاریخ برای اشاره به کل سرزمین تحت حاکمیتشون از واژه ایران استفاده نکردن
در همون ایران زمان ساسانی هم اقوام مختلف آرامی-عربی-یهودی و غیره زندگی میکردن که در دایره قومیت آریایی جای نمیگرفتند
عیلامیها هم آریایی و به طریق اولی ایرانی نبودن
کوتاه سخن آریایی ها هم قومی مهاجم بودند که ۳۰۰۰ سال پیش به این سرزمین حمله کردند و حاکم شدند
همونطور که ۱۰۰۰ سال پیش ترکها به این سرزمین حمله کردند و حاکم شدند.
ختی اگر فنیقی ها از خلیج فارس به منطقه لبنان کوچ کرده باشند آریایی (از قومی که برای اشاره به خویشتن خود از کلمه آریا استفاده کرده و همسایگانش هم اون رو آریایی خطاب کردن-دین آریایی-زبان آریایی) نبودند و قومیت آریایی نداشتند
ملیت ایرانی هم نداشتند چون این مفهوم ملیتی از زمان ساسانیان هست (رجوع شود به کتیبه بیستون که اثری از ملی گرایی و اطلاق یک عنوان واحد برای کل سرزمین تحت حاکمیت در اون دیده نمیشه)
و مغلطه شما مثل مغلطه پانترکهاست که کل اقوامی را که در جغرافیای ترکیه امروزی زندگی کردن (سومری ها- اورارتوها و ...)
رو ترک میدونن
تاریخ بشر سرشار از مهاجرت- تاثیرپذیری فرهنگی - تاثیرگذاری فرهنگی و ... هست
اگر انواع و اقسام پان ها بذارن (اعم از پان آریایی- پانکرد-پانترک-پانعرب و...)خاورمیانه هم نفس راحت میکشه
این رو هم میدونم که باید به منابع جدید و مقالات اخیر مراجعه کرد
مساله اینه که دکتر اشرفیان بیشتر ژنتیک میدونه تا تاریخ
اولا این حرفی که شما میزنید برای همه اقوام صادقه نه فقط آریایی ها
چون اصلا منشا انسان مدرن آفریقا هست و وقتی از آفریقا خارج شده خوب اول از شبه جزیره عربستان، بعد از آناتولی، ایران، و قفقاز گذشته تا وارد استپ های شمالی شده و از اونجا حدود 12000 سال قبل رسیده تنگه برینگ و وارد آمریکا شده
پس با این استدلال میشه گفت که هیچ کس مهاجم نیست...چون هزاران سال بعد دوباره برگشته
--------------------------------------
بخث اینجاست که الان بچه من پاشه بره آمریکا و زبان اخلافش انگلیسی بشه و نتیجه بچه ام دوباره پاشه بیاد ایران نسبت به ایران بیگانه محسوب میشه...آریایی هایی که هزاران سال بعد برگشتن هم بیگانه بودن
--------------------------------------
اما اینکه رد ورود آریایی ها رو نمیشه با ژنتیک پیگیری کرد این هست که همون اتفاقی که با ورود ترکها به آذربایجان رخ داد (زبان عوض شد ولی ژنتیک آنچنان عوض نشد) با ورود آریاییها به ایران هم رخ داد...زبان عوض شد ولی ژنتیک عوض نشد
اساسا دکتر اشرفیان بناب کشف آنچنان شگرفی انجام ندادن و شما چنانچه کمی به انگلیسی مسلط باشید میبینید که این حرفیه که باستان شناسان و انسان شناسان دهه ها هست دارن میزنن...اصلا برای language shift مدل demic diffusion پیشنهاد شده که بتونن تغییر زبان در عین عدم تغییر آنچنانی ژنتیک رو توضیح بدن
و اصولا جناب اشرفیان بناب مساله ای رو که قبلا برای اقوام نقاط دیگه ی دنیا امتحان شده بود روی case study ایران و با استفاده از نمونه های ژنتیکی ایرانیان هم انجام دادند و فهمیدن که بله برای ایران هم این مدل صادقه
این حرفی هست که دهه ها هست زده میشه و اون اینه که مهاجرت های اولیه نئولتیک بیشترین اثر رو روی ژنتیک گذاشته تا مهاجرت های بعدی که خانواده های زبانی رو پدید آورده
و اصلا این همون چیزیه که عقل سلیم هم قبول میکنه...مثلا شما میتونید باور کنید که عرب ها همه مردم مصر رو کشتن تا مردم مصر عرب شدن؟ نه مردم مصر همان اخلاف مصریان باستان هستن با یک هویت جدید و الان خودشون رو عرب میدونن
شما میتونید باور کنید که ترکها همه اقوام قبلی آذربایجان رو کشتن؟ نه مردم آذربایجان اخلاف آذربایجانیهای باستان هستن ولی با یک هویت جدید و الان خدشونو ترک میدونن
-----------------------------------------------------------
شروع مهاجرت آریایی ها از استپ های شمالی هم ربطی به خشکسالی و فلان نداره
بشر در ابتدا Hunter and Gatherer بود و در جستجوی غذا کل دنیا رو درنوردید و یواش یواش در کناره رودها شروع به کشاورزی کرد...سگ رو اهلی کرد، دامداری کرد و ....
در حدود 7000 الی 6000 سال قبل اسب توسط مردمان استپ های شمالی اهلی میشه (در اونزمان اسب ها اکثرا در این قسمت های زمین پراکنده بودند)
با به خدمت درآوردن اسب بشر میتونه مسافت های طولانی رو طی کنه و از این به بعد مجموعه ای از حملات تا قرن 16 میلادی به سمت جنوب انجام میشه...ابتدا توسط اقوام مختلف هندو اروپایی، بعد توسط ترکها و در نهایت مغول ها
در قرن 16 میلادی امپراتوری های باروت پدید میان (امپراتوری عثمانی، صفوی و گورکانی)
لذا دیگه اقوام شمالی دست بالا رو در جنگ نداشتن و جنگ فقط وابسته به مهارت اسب دوانی نبود
در واقع به همین دلیل هست که اسب در زندگی این بادیه نشینان شمالی (حتی الان) نقش محوری داره
اسب توتم اقوام هندو اروپایی از جمله آریایی ها بوده
اسب در اوستا نقش کلیدی داره...اسب هم توسط هندیان باستان، هم توسط ایرانیان باستان و هم توسط رومیان باستان قربانی میشده
پیشنهاد میکنم به مجموعه لکچرهای دکتر Kenneth harl استاد دانشگاه tulane تحت عنوان the barbarian empires of the steppes نگاه کنید
هرچه هست خط ابتدا در مصر اختراع میشه نه توسط اقوامی که رفتن و برگشتن
استدلال شما رو هم بخوایم بکار ببریم پس ترکها هم مهاجم نیستند...چون رفتن و برگشتن..در حالی که پان ایرانیستها علاقه عجیبی به مهاجم دونستن ترکها دارن
چون همون دبیره های باستانی قبل از اسلام هم آریایی نبودن و از دبیره آرامی اخذ شدن
آرامی هم یک زبان سامی هست با اجازتون
یک سری دروغ سر و هم کردید که بگید اون خط آرامی نبوده؟
در کتاب پیر برایان- ناتل خانلری- اتابکی-آرتور کریستن سن تاکید شده که زبان اداری سرزمین پارس عیلامی بوده و زبانی که بین طبقه آریستوکرات خاور نزدیک بکار میرفته آرامی بوده...هر دو زبان هم برای نوشتار از خط آرامی استفاده کردن
----------------------------------------
روابط اداری در شاهنشاهی هخامنشی ظاهرا به وسیله خط و زبان آرامی انجام میگرفت. از اواخر قرن پنجم پیش از میلاد چندین نامهی اداری به زبان آرامی بر روی چرم بدست آمده که به شهربان پارسی مصر به نام آرشام مربوط است. در این نامهها و نوشتههای دیگر آرامی که در مصر کشف شده لغات بسیار مقتبس از پارسی یا ترجمهی لفظی آنان دیده میشود. زبان و خط آرامی بر روی چرم یا پاپیروس با قلم و مرکب نوشته میشد.
اسناد خزانهی کاخ شاهی در تخت جمشید که شمارهی آن نزدیک سیهزار است به زبان عیلامی است که بر روی لوحههای گلی نوشته شده است و تاکنون قسمت کوچکی از آنها را خوانده و ترجمه کردهاند.
اما زبان پارسی تنها برای ثبت کارهای بزرگ و درخشان شاهنشاهان هخامنشی و به یادگار قدرت و عظمت پارسیان بهکار رفته است. پیش از ایرانیان نیز این رسم که شاهان و فرمانروایان کشورها شرح فتوحات و کارهای مهم خود را به یادگار برای بازماندگان بر سنگها بنگارند وجود داشته است.
مفصلترین و مهمترین آثار پارسی باستان از داریوش اول است که بیشتر با دو متن بابلی و عیلامی همراه است. از پیشینیان داریوش پنج نوشتهی کوتاه به زبان پارسی باستان مانده است.
اسناد زمان سلطنت داریوش و خشایارشا حاکی از انتشار گستردهی زبان آرامی در دیوانسراهای ساتراپیها، تخت جمشید، بابل، مصر، سارد و داسکولیون تا فلات ایران میباشد. با این همه انتشار اداری آرامی جای کاربرد زبانهای محلی را نگرفته است.
صرفنظر از چند استثنای نادر الواح به زبان عیلامی که زبان دیوانسراهای انشان و شوش بود نوشته شده است.
مهاجران یونانی که به فرمان اسکندر و جانشینانش در ممالک ایران اقامت گزیدند تا مدتی مدید حافظ لغت یونانی محسوب میشدند. پادشاهان اشکانی نسبت به زبان و ادبیات یونانی تعلق خاطری نشان میدانند که مقداری از آن عمدی و ظاهری و برای رعایت «مد» بود. لقب فیل هلن (یونان دوست) را که میتریدات اول (مهرداد) اختیار کرد، همه اخلافش آن را بهکار بردند و بعلاوه صفات یونانی دیگر نیز در مسکوکات خود ذکر میکردند مانند «اوئرگتس» (نیکوکار) و «دیکایوس» (عادل). طرز مسکوکات اشکانی در دوره اول سلطنتشان بهکلی یونانی بود. چند کتیبه از شاهان اشکانی که به زبان یونانی نوشته شده، هنوز باقی است. رفته رفته یونانی مآبی ترک شد. مخصوصا بعد از قرن اول میلادی که گویی عهد تجدید حیات تمدن ایران است. با وجود این استعمال زبان یونانی در بعضی قسمتهای کشور ایران باقی ماند و نخستین شاهنشاهان ساسانی در کنار پهلوی ساسانی (پارسی میانه) و اشکانی (پارتی)، تا مدتی در بعضی کتیبههای خود زبان و خط یونانی را بکار میبردند.
این دو زبان را که معمولا به نام لهجه شمال غربی و لهجه جنوب غربی میخوانند، امروز کاملا مورد دقت قرار داده و از رموز صرف و نحو و صوتی آنها آگاهی حاصل کردهاند. این اطلاع دقیق دانشمندان را موفق کرده است که مقدار تاثیر زبان اشکانی را در پهلوی ساسانی دنبال کنند و معلوم است که تاثیر زبان نشانه نفوذ تمدن اشکانی در تمدن ساسانی است. لغات بسیار، که مربوط به مفاهیم دینی و سیاسی و اجتماعی است، یا اسم اسلحه و وسایل ارتباط و اصطلاحات پزشکی و عبارات عادی، حتی بعضی افعال متداول، که در زبان ساسانیان و فارسی کنونی هم رواج دارد، صورت اشکانی خود را حفظ کرده است. بسیاری از موارد استثنایی که در آواشناسی هست و خلاف قاعده شمرده میشود، نتیجه نفوذ کلمات لهجه شمالی در لغت زبان جنوب غربی است، که بعد از طلوع ساسانیان زبان رسمی کشور گردید.
در اوایل دوره ساسانی، کتیبههای پادشاهان به سه زبان پارسی میانه، پارتی و یونانی نوشته میشد. با اینحال از دوران نرسه استفاده از زبان یونانی منسوخ شد. بعدها پارتی نیز موقعیت خود را به عنوان زبان اداری از دست داد ولی در قسمتهای شرق امپراتوری ساسانی که خاستگاه اشکانیان محسوب میشد، به حیات خود به عنوان زبان نوشتاری و گفتاری ادامه داد. علاوه بر این بسیاری از آریستوکراتهای پارتی که پس از انقراض دولت اشکانی به خدمت ساسانیان درآمده بودند به زبان پارتی سخن میگفتند از جمله هفت خاندان پارتی که قدرت بسیاری نیز داشتند تا حدی که گاه یکی از اعضای آنان بر ضد پادشاه ساسانی شورش میکرد.
از زمان بسیار قدیم ایرانیان جامعهای دودمانی تشکیل داده بودند که از حیث تقسیمات ارضی مبتنی بر چهار قسمت بود. در ایران غربی اساس و قاعده دودمانی جامعه تا حدی در زیر قشری که از تمدن بابلی اخذ و اقتباس شده بود پنهان بود. شاهنشاهی هخامنشیان دنباله سلطنتهای آشور، بابل و عیلام به شمار میرفت.
بهوسیله اشکانیان قدرت سلطنت از مغرب ایران به شمال این کشور انتقال یافت و مردم آنجا صفات ایرانی را پاکتر نگه داشته بودند. بنابراین دولت اشکانی با وجود رنگ یونانی که داشت، از حیث ایرانیت پاکتر از دولت هخامنشی بود.
اگرچه فارسی میانه زبان مادری خاندان ساسانی بود، ولی در گسترهی امپراتوری ساسانی زبان گفتاری اقلیت بهشمار میرفت. سخنوران به زبان فارسی میانه تنها در پارس اکثریت را تشکیل میدادند. همچنین گویشهایی از فارسی میانه در ماد و مناطق اطراف آن نیز رایج بود.
علاوه بر فارسی، آذری و گویش تاتی آن در آذربایجان صحبت میشد. دیلمی و گیلکی در گیلان و طبری (مازندانی) در طبرستان (مازندران) رایج بود.
در مناطق تحت فرمان ساسانیان در قفقاز به چندین زبان تکلم میشد از جمله گرجی، زبانهای مختلف کارتولی (بخصوص در لازستان)، فارسی میانه، ارمنی، آلبانیایی قفقاز،سکایی، یونانی.
در خوزستان به چندین زبان تکلم میشد. فارسی در شمال و شرق و آرامی در بقیهی قسمتهای این استان تکلم میشد. همچنین عیلامی نو نیز در این استان تکلم میشد (در رابطه با عیلامی نو به گواه مورخین مسلمان گویشی از عیلامی تحت نام خوزی تا چند قرن پیش تکلم میشد).
در میشان (جنوب عراق امروزی و کویت)، آرامیان به همراه اعراب یکجانشین (که اعراب میشانی خوانده میشدند)، اعراب کوچرو و تجار نبطی و پالمیرایی جمعیت سامی زبان منطقه را تشکیل میدادند.
ایرانیان نیز به همراه زطها که تبعیدشدگان هندی بودند شروع به سکونت در این منطقه کرده بودند. مالاییها نیز به عنوان اسیر یا ملوان در قسمتهایی از این استان ساکن بودند.
در آشورستان (دل ایرانشهر که تیسفون در آن واقع بود، شمال عراق و شرق سوریه کنونی) اکثریت مردم مسیحیان نسطوری آرامی زبان بودند و پارسیان، یهودیان و اعراب در این استان در اقلیت بودند.
در نتیجه حملات سکاها و آلانها به آذربایجان، ارمنستان و سایر مناطق قفقاز، جمعیت کوچک ایرانی زبان نیز در قفقاز مستقر بودند.
پارتی و دیگر گویشها و زبانهای ایرانی در خراسان تکلم میشد. در مناطق دورتر که گاه از کنترل ساسانیان خارج میشد، سغدی، باختری و خوارزمی تکلم میشد.
در جنوب و در منطقه سیستان که در زمان اشکانیان با مهاجرت سکاها مواجه شد، زبان سیستانی تکلم میشد.
ساکنان کرمان مردمی ایرانی زبان بودند که زبان آنان بسیار به فارسی شباهت داشت. در قسمتهای شرقیتر و استانهای پارادان، توران و مکران، بلوچی و زبانهای غیرایرانی رایج بود.
در شهرهای عمده همچون جندی شاپور و تیسفون، لاتین، یونانی و سریانی توسط اسرای جنگی رومی و بیزانسی تکلم میشد. اسلاوی و ژرمن نیز توسط سربازان اسیر رومی تکلم میشد.
زبانهای سامی حمیری و سبایی نیز در یمن که در آن زمان تحت تسلط ساسانیان بود تکلم میشد.
شنبه، کرسی، کرگدن، ناقوس، یهود، کنیسه، فتیله، صلیب، چلیپا، توت، شیدا، طاووس، ناسوت، دف (آلت موسیقی)، گبر، گنبد، قمقمه، گور، شیپور، کشیش، کبیسه، کتیرا، کیانا، گونیا، یلدا، دیر، مسجد (در فارسی میانه مزگت نامیده میشد و برای معابد زرتشتی بکار میبردند)، مشک، نصرانی، فیل، زیتون، جزیه، مسیح، نکیر (نکیر و منکر)، سوسن، تابوت، شاقول، سماق، جلد، ساعت، دفتر، کوره، طوبی، جهنم، خاخام، لاهوت، آمین، مجله، کانون، کبریت، لک لک، کتان، منزل (این واژه برای اشاره به موقعیت اجرام سماوی در فارسی میانه بکار میرفت و کاربرد آن در فارسی کنونی دگرگون شده است)، نسخه (نسک=کتاب در فارسی میانه)، کباب، لگن، زیگورات، ساحر، زمان، طبق، تنور، دین، قیر، نفت، آسیا، اروپا، دیوان، دبیر، هیکل
بسیاری از حروف الفبای پهلوی را به اقسام چند میتوان خواند. از این جهت در قرائت آثار قدیم خوانندگان دچار خطا و تردید شده اند. بهعلاوه خیلی از کلمات حتی از معانی معمول و متداول را با اندیشهنگارهای (ideogram) آرامی مینوشتهاند، یعنی بجای بعضی کلمات در کتابت لغات آرامی مینشاندند، ولی در خواندن، فارسی آن را به زبان میراندهاند. فقط به دنبال بعضی از اندیشهنگارها، بخصوص در افعال، شناسههای ایرانی اضافه میکردند.
از میان لغات سامی از قدیم الایام زبان آرامی در سرتاسر آسیای قدامی رواج عام یافت، که در دیوان شاهنشاهان هخامنشی متداول بود و چون خط میخی جز برای نگارش کتیبهها، در تحریرات دیگر به سهولت بکار نمیرفت، هخامنشیان خط آرامی را گرفتند و حتی اسنادی را که به لغت فارسی است، با آن خط نوشتند. منشا خط پهلوی و این رسم که الفاظ آرامی را مینوشته و معنی فارسی آن را به زبان میراندهاند از اینجا برخاسته است.
----------------------------------------------------------
الفبای مانوی و سغدی مشتق از الفبای سریانی
الفبای عربی مشتق از الفبای نبطی
الفبای اوستایی مشتق از الفبای پهلوی هست
الفبای پهلوی-سریانی-نبطی همگی مشتق از الفبای آرامی هستند.
الفبای آرامی و الفیای یونانی خودشون مشتق از الفبای فنیقی هستند...زبان فنیقی خودش در شاخه زبانهای سامی قرار میگیره
به نوعی الفبای فنیقی مادر تمامی رسم الخط های امروزی (بجز مواردی در شرق دور که مشتق از چینی هستند و رسم الخط دیوانگری) هست
حالا چطور خط امروزی فارسی که فقط ۴ حرف اضافه نسبت به الفبای عربی برگرفته از الفبای نبطی داره آریایی مخسوب میشه؟
.
.
⚄ پروفسور ابراهیم پور داوود ایران شناس، اوستاشناس، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی دانشگاه تهران، کتاب فرهنگ ایران باستان، صفحه ۱۰۲:
.
.
"خطهائی که از زمان کهن در ایران رواج داشته، از خط #میخی و #آرامی و #پهلوی گرفته تا خط #اوستائی (دین دبیری) #هیچ_یک_بومی_این_دیار_نبوده و همه از مرز و بوم #بیگانه و از کشورهای #همسایه به این سرزمین رسیده است خود واژهٔ #دبیری که بمعنی نوشته و خط است از لغتهای عاریتی زبانهای ایران باستان است که از زبان بابلی (سامی) بفرس هخامنشی درآمده و از آن زبان به پهلوی رسیده و از پهلوی در فارسی بیادگار ماندهاست. باید بیاد داشت پیش از آنکه ایرانیان در این سرزمین سر و سامانی گیرند و پادشاهی بزرگی بسر کار آورند، با دو دولت بزرگ و توانای همسایه از سوی مغرب در تماس بودند: یکی از آنها بابل بوده که نخستین پادشاهی آن (۱۹۲۶–۲۲۲۵ ق. م) در حدود بیست وسه سده پیش از میلاد بوجود آمده و دیگر پادشاهی آشور که در حدود سال هزار و هشتصد (۱۸۰۰) در شمال عراق کنونی به دوران رسیده"
.
.
.
پ.ن :
.
تمام خطوط منسوب به فارسی ، به خط والفبای آرامی نیای عربی نوشته میشوند؛ همه خطوطی بیگانه وهیچ کدام #بومی فرهنگ فارس نیستند، هیچ خط فارسی وجود ندارد
.
.
خط میخی [از بابلیان سامی]
خط پهلوی اشکانی [از آرامی]
خط پهلوی ساسانی (پارسی میانه) [از آرامی]
خط پهلوی شرقی [از آرامی]
خط مانوی [از آرامی]
خط سغدی [از سریانی (آرامی شرقی/ سوریه)]
خط اوستایی (دین دبیره) [از آرامی]
.
.
فک کنم یکم بهتون رو بدیم میگید عربا قبل رسیدن به ایران عربی حرف نمیزدن
دستور هر زبان و اینکه ترتیب کلمات چی باشه توسط سخنوران اون زبان و در طول تکامل اون زبان رعایت میشه
در قرآن اومده که به زبان عربی است خوب چه ربطی به حروف نوشتاری داری
واقعا که........
یاوه گویی؟ یک تحقیق علمیست دوست عزیز بر مبنای منابع معتبر شما منبع هایتان چیست ؟ بر اساس کدام سند اینگونه با قاطعیت برچسب گزاری می کنید!
این یک مقاله علمیست اگر در توانتان هست با منابع علمی و کتب تاییید شده به آن پاسخ بدهید!
شما حتی متن را نخوانده اید!
شما که به حرف خود اطمینان دارید پس چرا از انتشار نوشتار های علمی ترس دارید؟ خواننده می خواند و خود مقایسه می کند! در دنیای زندگی می کنید که با ممخاطب کور روبرو نیستید جناب
حد اقل با بین اللملل در نیفتید در تمام نوشتهای بین اللمللی زبان فارسی را زیر شاخه زبان عربی می دانند جناب استاد دانشگاه (طبق گففته خودتان ) در هیچ رفرنس بین المللی این ذکر نشده !!! بلکه زبان پارسی جز زبان های کلاسیک جهان است - با تاکید بر همین یک نکته کوچک می توان بر درستی کل نوشتار شما پی برد!
به جای ابراز احساسات و تعصب ،علمی بحث کنید!
و قبل از هر چیز ابراز معذرت و تاسف بابت جواب گویی بسیار دیر . متاسفانه این روز ها وقت کمی دارم و از این جهت که نمیتوانم به درستی بحث و گقتگو را در زمان لازم پاسخ بدهم بسیار ناراحت ام چراکه بحث با مخالفان و موافقان در مورد موضوعات تاریخی به درک بهتر و چند جانبه طرفین در مورد مسائل تاریخی کمک میکند.
اما در ادامه مباحث منابع تاریخ طبری بسیار گسترده است و همانگونه که اشاره شده طبری هر قسمت از تاریخ را از منابع خاصی استخراج کرده و بدون دست بردن در ان ها همه را نگاشته است در مورد ایران از تاریخ هشام کلبی و تاریخ ابن مقفع سود جسته است که من به دلیل انکه این افراد به جنگ های ایران و اعراب نزدیک تر بودند گفته هایشان را بیش از سایرین به حقیقت نزدیک تر دانستم هرچند که باید با دیگر منابع تاریخی مقایسه شوند و ضعف ها و اشتباهات از انان پیدا و شناسایی شود.نوشته های طبری در برخی جاها اشکالات اساسی دارد چراکه از منابع نا معتبر نیز استفاده کرده است اما اگر بخواهیم در مورد درستی سخن او در یک حادثه تاریخی صحبت کنیم باید بدانیم که سایر مورخین چه قبل و چه بعد و چه همزمان با او در مورد اثار تاریخی چه گفته اند نمونه همزمان با طبری میشود به بلاذری اشاره کرد.بلاذری همچون طبری هم از جنایات اعراب و هم در برخی موارد از اسلام اوردن و تسلیم شدن برخی شهر های ایران میگوید. پس به چیزی که بیشتر مورخین بدان استناد کرده اند میشود اعتماد کرد و این یعنی با برقراری ارتباط میان نوشته های بلاذری و طبری میتوان به درست و یا غلط بودن موضوعات مورد اشاره پی برد چراکه یک موضوع تاریخی زمانی مهم است که چندین مورخ از ان یاد کرده و روایات کم و بیش یکسانی ارائه دهند.
هم طبری و هم بلاذری در کنار یاد کردن از جنایات اعراب از برخی خوبی هایشان نیز یاد کرده اند.اما اقای حامد به تعریف بلاذری که میگوید ایرانیان در جنگ نهاوند دوباره هم پیمان شدند تا اسلام را از ریشه برکنند!!!!!!!!۱این گفتار مشخصا اشتباه است هرچند که منظور نویسنده از این گفتار چیز دیگری بوده است . چراکه ایران حتی در زمان اوج قدرت خود به عربستان برای سرنگون ساختن دین اسلام حمله نکرد. این گفتار نشان از ان دارد که ایرانیان برای دفاع از خاک خود اماده میشدند و نمیتوان گفت که برای سرنگونی اسلام میخواستند بجنگند چراکه این اعراب بودند که در ابتدا به ایران یورش بردند نه ایران به اعراب.
اما در ادامه تعریفی از جنایت بسیار اسان است شاید نتوان برخورد دو نیروی مسلح را جنایت دانست اما مسلما برخورد و جنگ نیرو های مسلح پس از پیروزی با مردم بی سلاح و قتل عام انان جنایت است.
چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من
درست نیست خدایا یهود میرانم
یهود گفت به تورات مى خورم سوگند
وگر خلاف کنم همچو تو مسلمان مگر از بسیط زمین عقل منعدم گردد
بخود گمان نبرد هیچکس که نادانم
سعدی
اول برای پاسخ گویی دیر از شما عذرخواهی میکنم چون در روز های اول هفته سرم شلوغ بود و توان و وقت لازم را نداشتم.
اما در ادامه مباحث:
اقای حامد فرمودند که بحث ایات قران رو نکنیم چون مبحث بازی دارد و هرجور برداشتی از ان میتوان کرد این حرف ایشان درست است هرچند که در برخی موارد میتوان ایات قران رو بسیار موشکافانه تحلیل کرد و مطالبی را از ان استخراج نمود ولی من از اقای حامد از این بابت گله مند هستم چراکه خود ایشان برای اثبات برخی از گفته هایشان از ایات قران کریم بهره گرفتند واکنون میگویند نباید از قران استفاده کرد.!
اما در ادامه به مبحث ذولقرنین اشاره کردید و بیان داشتید که مخالف ذولقرنین بودن کوروش بزرگ هستید باید گفت که این موضوع باید به علت گستردگی مبحث و بحث به صورت جداگانه برسی شود و اگر مایل هستید میتوانیم در صفحه مربوط به ذولقرنین سایت بحث کنیم اما من معتقدم که مطالبی در خور و مناسب را در بحث و گفتگو با دوست عزیز اقای منتقد گفتم و نیازی به دوباره گویی ان ها نباشد فکر میکنم که شما نیز ان ها را خوانده باشید حال میشود بر سر موضوع اشکالاتی و نقص هایی که در گفتار من میبینید گفتگو کنیم.
اما در ادامه و برسی و تحلیل نوشتار مورخین اقای حامد مطالب بسیار ارزنده و مفیدی را بیان داشتند که با اکثریت سخنان ایشان موافقم.
اقای حامد بیان داشتند که هر انچه که در کتاب مورخین وجود دارد لزوما به وقوع نپیوسته است و ممکن است در ابعاد ان اغراق شده باشد ویا منبع مورخ اشتباه باشد و هزار عامل دیگر از این رو هر نوشتاری را که مورخ مینویسد را نباید بدون فکر ومنطق پذیرفت .که حرف های ایشان بسیار درست است و هرکسی که میخواهد چیزی از تاریخ بداند همواره باید نسبت به مطالب با دید انتقادی و متفکرانه بنگرد.
در ادامه به برسی نوشتار مورخ بزرگ طبری پرداختند که بسیار جالب و خواندنی بود.
اما چند مورد از قلم افتاده بود که بیان میکنم.
ابتدا اقای حامد گفتند که طبری همه مطالب را بدون تفکر و فقط از روی شنیدن ذکر کرده است که برخی منبع معتبر ندارند.
این حرف ایشون کاملا درست است و این را خود طبری در ابتدای کتابش ذکر میکند.
کتاب تاریخ طبری کتابی بزرگ است که از پیش از تاریخ و دوران باستان ایران و دوره های قبل و بعد از اسلام سخن میگوید.
در ذکر دوره های اسلامی مخصوصا در زمان پیامبر تا واقعه عاشورا کتاب طبری مورد نقد بسیاری از جهت منابع قرار میگیرد و برخی میگویند منابع و کسانی که از انان نقل کرده است افرادی نادرست بودند.
اما باید ببینیم طبری در مورد تاریخ ایران عمدتا از چه منابعی استفاده کرده است؟
طبری بیشتر از آثار مکتوب نیمه اول قرن نخست تا نیمه اول قرن سوم(۰۵ تا ۰۵۲ ه)سود جسته است و از تالیفات معاصرینش بهره نگرفته است. (کیهان اندیشه,ش ۵۲,ص ۹۶).
در تاریخ ایران ترجمه کتب ایرانی به عربی،بهویژه کتابهای«ابن مقفع»و«هشام کلبی»و آنچه از معلومات و اطلاعات تدوین شده و اسناد«حیره»که به دست او رسیده است.
در ادامه باید دید که کتاب هایی همچون کتاب ابن مقفع و هشام کلبی که منابع طبری در مورد ایران بودند چگونه کتاب هایی هستند؟
روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع (زادهٔ ۱۰۴ در فیروزآباد – درگذشتهٔ ۱۴۲ هجری قمری در بغداد) نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن بصره بود. او با کنیهٔ «أبی محمد» نیز شناخته میشد. ابن مقفع از برجستهترین نمایندگان تفکر علمی در قرن دوم هجری است
همانطور که در بالا امده است ابن مقفع چیزی نزدیک به ۲۰۰ سال نزدیک تر به زمان حمله اعراب به ایران است نسبت به طبری پس میشود به مطالبش بهایی یشتر داد چراکه به طور حتم بسیاری از نوشته هایش را خود دیده و چشیده است.از این رو احتمال درست بودن گفته هایش بیشتر است.
اما هشام کلبی نیز از دیگر منابع طبری بود. او تاریخ نگاری عرب بود که مطالبی را از ایران باستان و اعراب دوران جاهلی تا سال خود یعنی ۲۰۴ هجری قمری نوشته است و نسبت به طبری ۱۰۰سال به وقایع حمله اعراب نزدیک تر بود.
این کتاب ها به دلیل نزدیکی زیاد به حادثه مورد نظر از منابع پایه و منابع اصلی به شمار میروند. پس ارزش و اعتبار و همچنین احتمال درست بودنشان بسیار بیشتر است.
هرچند که در اخر نمیتوان گفت که صد درصد گفته های طبری در مورد ایران و همچنین صد در صد منابع او درست بوده باشند ولی خصوصا در مورد تاریخ ایران با توجه به منابع مورد استفاده طبری میشود بیشتر به طبری اعتماد کرد هرچند که هرگز نباید نوشته ای را بدون برسی و تحلیل پذیرفت.
اما یک مطلب از مورخ زمانی مورد توجه است که دیگر مورخین نیز روایتی مشابه ارائه دهند به عنوان مثال در تاریخ هرودوت ان قسمتی که در تناقض با سنگ نوشته ها و نوشته های گزنفون و تا حدودی کتزیاس باشد را نمیپذیریم مثلا بحث مربوط به کودکی تا جوانی و به کاخ راه یافتن کوروش حالتی افسانه ای دارد و چندان مورد اعتبار نیست.
حال ما مطالبی از دیگر مورخین مثل بلاذری هم در دسترس داریم که کم و بیش مطالبی مانند تاریخ طبری نوشته است.
احمد بن یحیی بَلاذُری نام کامل وی ( أبوالحسن احمد بن یحیی بن جابر بن داوود البغدادی البلاذری ) وی در أواخر قرن دوم هجری قمری در بغداد متولد شد.
وی از تاریخنگاران و جغرافیدانان ایرانی سده دوم و سوم هجری قمری بود که در بغداد زندگی میکرد و مترجم کتابهای پارسی به سریانی بود. یاقوت حموی از وی بسیار تمجید نمودهاست. از آنجایی که جد او یا خود او (مشخص نیست) بلاذر خورده بود و بیمار شده بود وی را بلاذری نامیده بودند. «بلاذر» نام میوهای است که در هندوستان میروید و میوه آن در پزشکی مورد استفاده قرار میگیرد.
او تقریبا هم دوره طبری بوده است.
فتوح البلدان کتابی نوشته احمد بن یحیی بلاذری است. بخش مهمی از این کتاب مربوط به ایران است.
کتاب فتوح البلدان، آخرین کتابی عمدهای است که درباره فتوحات مسلمانان به دست ما رسیده است. برخی این کتاب را از همه کتابهایی که در اطراف این موضوع نوشته شده است، برتر میدانند. چنانکه مسعودی در مروجالذهب میگوید:[۱]
در باب فتوح، کتابی بهتر از کتاب بلاذری نمیشناسیم.
بلاذری از بیشتر کتابهایی که قبل از او نوشته شده بودند و نیز از گروه بیشماری از بزرگان، دانشمندان و راویان یاری گرفته است. مهمترین مراجع او حسین بن اسود کوفی، قاسم بن سلام، محمد بن سعد کاتب واقدی، علی بن محمد مدائنی، عمرو بن محمد ناقد و عباس بن هشام کلبی بودهاند.[۱]
اساس نوشتن کتابهایی مانند فتوح البلدان و اصولاً از نوع فتوح در تاریخ نویسی مسلمانان به ویژه در سده ۲ق، خود گونهای نیاز اداری و مالیاتی بود. در چارچوب قوانین اسلامی بسیار مهم بود که دانسته شود کدام سرزمین با زور و یا با صلح در زمره متصرفات مسلمانان درآمده است، زیرا بنابر چگونگی تصرف آن، اقوام تابع میبایست، خراج، جزیه و یا عشر میپرداختند. بدینسان نوعی تاریخنویسی که مربوط به تاریخ فتوحات مسلمین بود، بوجود آمد که از نامیترین آنها فتوح البلدان است.[۲
حال میبینید که تاریخ های هم عصر طبری هم تقریبا همان هایی را گفتند که طبری گفته بود و میشود به گفتارشان اعتماد بیشتری کرد.
اما هرانچه که از سال حادثه دور میشویم منابع کم اعتبار تر میشوند و معمولا برگرفته از منابع پیش ترند مثلا اقای حامد گفته بود که کتابی مثل تاریخ سیستان که در قرن های ۷و۸ نوشته شده است ممکن است از تاریخ طبری بهره گرفته باشد.
این گفته کاملا درست است و امکان این امر وجود دارد اما این نکته را هم باید دانست که کتابی که اکثر مطالب خود را از تاریخ طبری دارد کتاب تاریخ بلعمی است .
اما همانطور که اقای حامد اشاره کردند نمیشود صد در صد بدون تفکر و تعقل در مطالب گفت ان ها واقعیت اند.
اما این نکته بدان معنا نیست که اعراب در ایران هیچ جنایتی نکرده اند . در تواریخ اسلامی از دوران اعراب هم خوبی و هم جنایت ذکر شده است با فرض انکه نصف نوشته های مورخین اشتباه هم باشد باز لکه جنایات اعراب از دامانشان پاک نمیشود.همچنین نمیشود گفت که اعراب هیچ کار سازنده ای هم نکرده اند.
البته با توجه به جنایاتی که امروزه از اعراب در حق مردم ایران سراغ داریم و حتی جنایاتی که اعراب با خود انجام میدهند رفتار خشونت بار توئم با جنایت و خون ریزی در زمان حمله اعراب به ایران چندان دور از ذهن نیست .
در پایان باید بر همان گفته اقای حامد که گفتند باید با دید انتقادی نگاه کرد تاکید کنم که هم نسبت به جنایات ذکر شده از اعراب و هم نسبت به سازندگی هایشان باید با دید انتقادی و منطقی برخورد کرد.
۲. در تاریخ ایران، ترجمه کتب ایرانی به عربی بویژه کتابهای «ابن مقفع» و «هشام کلبی» و آنچه از معلومات و اطلاعات تدوین شده و اسناد حیره که به دست او رسیده است.
۳. در سیره نبوی به تالیفات ابان بن عثمان و عروه بن زبیر و شرحبیل بن سعد و موسی بن عقبه و عاصم بن عمر و ابن شهاب زهری و ابن اسحاق تکیه داشته است.
۴. اخبار رده و فتوح را از سیف بن عمر نقل کرده است.
۵. در جنگهای جمل و صفین به نوشتههای ابو مخنف و مدائنی و سیف بن عمر اعتماد کرده است.
۶. تاریخ امویان را از عوانه بن حکم، ابو مخنف، مدائنی، واقدی، عمر بن شبه و هشام کلبی گرفته است.
۷. تاریخ عباسیان را از کتب احمد بن ابی خیثمه گرفته است.همانطور که اشاره کردم از هشام کلبی عرب و اقای ابو محمد عبد اللّه ابن المقفّع (۱۰۶- ۱۴۲ ق) تنها در مورد تاریخ ایران قبل از اسلام نوشته اند و جنگ های اسلام(صدر اسلام،جنگ های ایران،جنگ های بعد از اسلام) رو از اشخاص دیگری نقل کرده اند.همانطوری که جناب عالی شاید بدونید ابن مقفع نویسنده و مترجم آثار پهلوی به عربی است. و هیچی کتابی در مورد جنگ های اسلام ندارند.((کلیله و دمنه
-الأدب الکبیر
- الأدب الصغیر و المنطق
سیرالملوک (ترجمه عربی خداینامه)
-نامهٔ تنسر
عجائب سجستان (ترجمهٔ ریکیهای سگستان) که عمدتا از فارسی میانه به عربی ترجمه کردهاست.
-الدره الثمینه والجوهره المکنونه
- مزدک
باری ترمینیاس
أنالوطیقا ـ تحلیل القیاس
آییننامه- فی عادات الفرس
التاج ـ فی سیره أنو شروان
أیساغوجی ـ المدخل
میلیه سامی ووشتاتی حسام وعمرانی نوفل
- رساله الصحابه))همانطور که میبیند ایشون در مورد شاهان ایران و سیره و عادات کتاب نوشته اند و شما با حرف خودتون مهره تاییدی گذاشتید بر حرفای طبری در مورد شاهان ایرانی و عادات انها!!!!!!! و اقای هشام کلبی هم تاریخنویسی است که دربارهٔ عرب دورهٔ جاهلیت به پژوهش پرداخته (((کتاب مثالب العرب - اسواق العرب - الجمهره فی النسب یا کتاب النسب الکبیر - کتاب انساب الخیل یا کتاب نسب فحول الخیل، فی الجاهلیه و الإسلام - کتاب الأصنام که آن را تنکیس الأصنام (واژگون کردن بتان) نیز خواندهاند ))) این بنده خدا هم از کلی چیز گفته حتی در مورد نژاد اسب ها جاهلیت و در اسلام کتاب نوشته الا جنگ های اسلام!!!! پس شما در مورد اینکه طبری به این اقایان یعنی ابو محمد عبد اللّه ابن المقفّع (۱۰۶- ۱۴۲ ق) نویسنده و مترجم آثار پهلوی به عربی و هشام کلبی (درگذشت سال ۲۰۴ هجری قمری) تاریخنگار عرب واقف هستید و نظرتون هم اینه که استناد طبری به این اقایان صحیح می باشد. امیدوارم این مطلب خاطرتون باشد شاید در بعضی بحث از چیزهای که انها رو باور دارید و انها را صحیح میدونید بیارم!!!(((این را هم بگم تاریخ طبری دوره نوینی را در تاریخ نگاری اسلامی آغاز کرد و اثر فراوانی بر مورخان پس از خود گذاشت بگونهای که ابن اثیر و ابن کثیر و ابن خلدون در تاریخشان از تاریخ طبری بهره بسیار بردهاند.)))۴- در مورد فتوح البلدان نوشته ی اقای احمد بن یحیی بلاذری رو من قبول دارم و همچین در بحث بالا یک مورد از ایشون در باره ی جنگ نهاوند اوردم اگه شما قصد استناد به فتوح البلدان دارید من خیلی خوشحال میشم و من از استناد به همان کتاب از جنگ ها و دلایل و سرنوشت انها براتون ذکر میکنم چون این کتاب بنظر من منسجم تر از بقیه است.استناد شما به این کتاب خیلی خیلی جالب است. این یکی از بهترین کتاب های تاریخی است که تا بحال خوندم این هم یادتون باشد شما به این کتاب استناد کردید همانطور که به نقل از چنانکه مسعودی در مروجالذهب گفتید :
در باب فتوح، کتابی بهتر از کتاب بلاذری نمیشناسیم.چون این کتاب چیزهای خیلی جالبی اورده. پیشنهاد میکنم حتما اون رو مطالعه کنید.۵- در تاریخ سیستان گفتن اینکه تاریخ بلعمی بخشی وامدار طبری است باید بگم که تاریخ بلعمی از ابوعلی محمد بن محمد بلعمی ترجمه طبری به نثر فارسی میباشد و کلا ترجمه تاریخ طبری است نه وامدار ان!!!۶- در مورد این حرفاتون ((( اما همانطور که اقای حامد اشاره کردند نمیشود صد در صد بدون تفکر و تعقل در مطالب گفت ان ها واقعیت اند.
اما این نکته بدان معنا نیست که اعراب در ایران هیچ جنایتی نکرده اند . در تواریخ اسلامی از دوران اعراب هم خوبی و هم جنایت ذکر شده است با فرض انکه نصف نوشته های مورخین اشتباه هم باشد باز لکه جنایات اعراب از دامانشان پاک نمیشود.همچنین نمیشود گفت که اعراب هیچ کار سازنده ای هم نکرده اند.
البته با توجه به جنایاتی که امروزه از اعراب در حق مردم ایران سراغ داریم و حتی جنایاتی که اعراب با خود انجام میدهند رفتار خشونت بار توئم با جنایت و خون ریزی در زمان حمله اعراب به ایران چندان دور از ذهن نیست .
در پایان باید بر همان گفته اقای حامد که گفتند باید با دید انتقادی نگاه کرد تاکید کنم که هم نسبت به جنایات ذکر شده از اعراب و هم نسبت به سازندگی هایشان باید با دید انتقادی و منطقی برخورد کرد.))) اینکه شما حرفای من رو تایید کردید نشان از واقع بینی شماست. اما لک جنایت چیزی هست که باید تعریف بشه و چه جنایتی شده و دلیل جنایت رو هم تعریف کنیم مثلا من ایرانی بگم در جنگ ایران و عراق،عراق متجاوز است و در حق ایران جنایت کرده اما در طرف مقابل به دلیل تفاوت در اندیشه ها و تخاصم جاهلانه عراق بگوید ایران متجاوز است و جنایت کرده مثلا همان موردی که براتون اوردم اینکه بی بی سی هنگام پیدا شدن پیکرهای شهدای غواص گفت این اشخاص در خاک عراق بودن و متجاوز محسوب میشوند و اینها در خاک عراق چکار میکردند.بله اینم برای کسایی که از سرگذشت جنگ چیزی نمیدونند یک استناد میباشد و همین اینکه این شهدا در عراق شهید شدند بهشون این مطلب رو میرسونه که ایران طالب جنگ بوده است اما از نظر من و شما خوب میدانیم که عملیات کربلای ۴ برای پایان دادن به جنگ بوده و اینکه این علمیات به این دلیل انجام شده چون هیچی اطمینانی به صدام در مورد مرزها نبوده و بهترین دفاع حمله است طوری که امام علی علیه السلام فرمودند جنگ در خاک خود ذلت میارود(نقل قول- حدیث کامل نیس)پس فرماندهان وقت تصمیم گرفتن جنگ را به خاک عراق بکشند تا دست بالاتری در جنگی که پایانش معلوم نیس داشته باشند. پس بردار عزیز جنایت در تعریف فرق میکنه اگه شما اینا رو بگید که کشت و کشتار در هر جنگی در هر طرفی جنایت است پس باید کشور رو به هر متجاوزی داد و نباید دفاع کنیم.همان طور که شما به فتح الفتوح اشاره کرده اید و اذعان کردید بهترین کتاب تاریخ است حتما شما اونو در حد صد صفحه بخونید. دلایل جنگ و سرگذشت جنگ و اتقافات اون هم بخونید. و اینکه نمیشه رفتار امروزه برخی حکام عرب رو به تاریخ انها نوشت چون اگر مردم عرب از حکام خود راضی بودن قیام و انقلاب نمیکردند همه ی مسلمانان سنی و شیعی نه تنها تکفری ها رو قبول ندارند بلکه حتی وهابیان و حکومت خود را هم قبول ندارند.اما باید دونست جهان عرب مثل ایران نیست که یک مذهب داشته باشند و یک کشور و بلکه در کشوری مثل عراق هزار مذهب و هزار ملت وجود دارد و هماهنگ کردن انها کار هر کسی نیس بخصوص وقتی کسانی در این میان باشند که بر طبل فتنه میکوبند مثل الان که شما میبیند مردم عرب شیعه عراق استان سنی نشین الانبار رو ازاد میکنند و میدند دست حاکماش و اون هم راحت میاند میدند دست داعش و روز از نو و روزی از نو.حالا بماند این اختلافات در سرزمینی هست که قبلا علما میگفتند اگه شیعی و سنی اختلاف کنند این اختلاف به خانه ها کشیده میشود چون شیعی با سنی و سنی و با شیعی ازدواج و رابطه خویشاندی داشتن و دارند اما امان از طبل های فتنه و فتنه در همه جا هست مثل همین کشور عزیزمون فتنه های داشتیم پیشنهاد میکنم در موردشون مطالعه کن ببین اگه یه کم بوی دین و قومیت توشون میگرفت چه میشد!!!!؟؟؟ و این هم ذکر کنم داعش و القاعده نه عرب است و نه مسلمان و ان شالله با ظهور منجی عالم این همه فتنه به صاحباشون برگرده!!!
در ابتدا لازم به ذکر چند مورد است.
ابتدا انکه ما با اسلام هیچ مشکلی نداریم و به عنوان کامل ترین دین جهان ان را پذیرفته ایم.اما با توجیه حمله اعراب به ایران ان هم با عنوان گسترش اسلام مشکل داریم. چراکه منابع نشان میدهد که حد اقل اکثر اعرابی که به ایران حمله کردند برای کسب مال و ثروت بوده است.
دوم انکه چون شما مطالب پراکنده ای بیان میدارید نتیجه گیری در مورد موضوع های مورد اختلاف سخت است و در این رابطه شاید بتوان چند خط اصلی اختلاف را بیان داشت.
اما شما به طور پیوسته میگویید ما از تاریخ چیزی نمیفهمیم و ذهن بسته ای داریم و بحث با ما برایتان بی فایده است و همچینین شما هیچ دلیل محکمی بیان نداشته اید و مارا از انچه که به گفته شما( نمیدانیم) باخبر نمیکنید .
به عنوان مثال شما بیان فرمودید که باید علت جنگ ها و کشتار ایرانیان را پیدا کنیم. و من حرف شما را قبول کردم و بر اساس نتیجه گیری ها و گفته مورخین ان دوران علت کشتار ایرانیان را برایتان گفتم. اما شما در پاسخ مطالب را رد میکنید و جواب محکمی نمیدهید که مثلا به عقیده شما علت جنگ و کشتار ایرانیان چه بوده است؟!
یا مثلا شما میفرمایید((برادر من خدا شاهده شما نه از تاریخ اطلاعی دارید و نه از سیاست و نه از فرهنگ اجتماعی و دینی دوران های ایران باستان و قبل و بعد از اسلام و امروزه ندارید خب من بیام در مورد چی باهاتون بحث کنم)) و در ادامه شما هیچ مطلبی برای اگاه کردن ما از تاریخ و سیاست و فرهنگ و دین بیان نمیدارید و فقط میگویید شما نمیدونید و بحث بی فایده است.
یا میفرمایید((مثلا من از اسلام حرف میزنم تو از عرب)) در این رابطه باید گفت که موضوع اصلی بحث جنایات عرب بود نه اسلام اما چون برخی همچون شما برای توجیه میخواهید از چتر اسلام استفاده کنید موضوع به اسلام و نحوه گسترش ان کشیده شد اما ما همانند چیزی که در ابتدا گفتم با اسلام هیچ مشکلی نداریم و به ان افتخار میورزیم.
در ادامه شما گفتید که من از جواب دادن تفره میرم و مدام از شاخه ای به شاخه دیگر میپرم. اما به نظر خودم مطالب من انسجام دارد و پاسخ اهای شما را در ان داده ام. اما اگر شما معتقدید که پاسخ دریافت نکردید خیلی ساده مطلب را نقل و خواستار پاسخی بهتر و جامع تر شوید و هر جا احساس میکنید که من به پراکنده گویی میپردازم به ان اشاره و خواستار پاسخ شوید.
یا در جایی دیگر میفرمایید((چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!! تو میگی خونخواری عرب هاست!!!جالبه منم در این مورد بهت نمیگنم چون میدونم تو با یه دید بسته نگاه میکنی بهت میگم خب چرا؟؟؟میپری سر یه موضوع دیگه!!!!!؟؟؟؟؟؟))
شما میگویید من دید بسته ای دارم. اما لازم به ذکر است که من دید بسته ای ندارم و اماده شنیدن و تحلیل کردن نظرات مخالفان هستم به هر صورت ممکنه در جایی اشتباه کنم و نظر مخالف من را به ان اشتباه اگاه خواهد کرد.اما من تا حالا مطلب محکم و سنجیده از جانب شما نشنیدم و شما غالبا از طرف خود جواب میدهید و به کلی گویی میپردازید.
اما گفتید چرا این ها را دلیل میدانم من برای شما از عین خط و نوشته مورخین ان زمان دلیل اوردم . ایا شما ان ها را نخواندید و یا نشنیده اید؟
همچنین فرمودید ((ا شماها قدم به قدم میرم تا واقعا به نتیجه برسم اما شما مگه میزارید یه بار میگید ها تو عرب هستی دیگه معلومه)) میشه از شما بپرسم کی و در کجا چنین حرفی را از جانب من شنیده اید. من هرگز به چنین پاسخی دست نمیزنم چراکه به دور از عقل منطق است.و نشان از ناتوانی من در دادن پاسخی صحیح است.
((یه بار میگید نه حرفای ما عینهو حقیقته و اصلا ما در جنگ ها حضور داشتیم ))
من ادعا نمیکنم که حرف های من عین حقیقت است و من در جنگ ها حظور داشته ام. همانطور که در بالا گفته شد اماده برسی مطالب محکم و مستند هستم.
یا میفرمایید((حالا این بماند خب واقعا اگه واقعا قران خونید ایه هایی که در مورد عرب –نه عرب ول کن بره بدرک– از مسلمانان گفته رو بیارید و برام توضیح بدید قطعا مسلمانان که فقط عرب نیستن!!!الله اکبر بخدا قسم اگه هزار سال حرف بزنم بازم به نتیجه نمیرسیم چون شماها یه دید بسته دارید و خود رو شکر خودتون چندین بار میگید که ما این بحث رو اینجا اوردیم جالب میگید و به نتیجه هم رسیدیم!!!!)) من منظور شما رو از این حرف نفهمیدم لطفا بهتر توضیح بدهید.
اما لازم به ذکر است که من معتقدم سیاهی مطلق و سفیدی مطلق(البته به غیر از خدا و پیامبران و معصومین) وجود نداره.
بر طبق گفته بالا نمیشود گفت که (همه اعراب خونخوار و وحشی بوده اند) یا نمیشود گفت تمام ایرانیان ادم های خوبی بوده اند.
بر این اساس در قران از اعراب تمجید هایی شده است و این غیر قابل انکار است اما در جاهایی دیگر ایرانیان و سایر قوم ها و طایفه ها هم مورد تمجید قرار گرفته است به عنوان مثال به این متن که از سایت((http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,9062?PHPSESSID=5096ea6417005c057f43184ff3f0317c))
برداشته شده است نگاه کنید.
۱٫ (قَوماً غَیرَکُمْ): (هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ)(محمّد: ۳۸); آگاه باشید! شما اشخاصی هستید که دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق کنید.
برخی از شما بخل میورزید. هرکس بخل بورزد، به خود بخل کرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی کنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می کنند.
قرطبی، از مفسّران نامدار (م ۶۷۱ق)، می نویسد: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.۵
منظور از جمله (یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ) ایرانیان هستند. برخی مفسّران نیز آنان را یکی از احتمالات آیه دانسته اند.۶
در حدیث آمده است: هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آیه شریفه (وَإِن تَتَوَلَّوْا) را تلاوت کردند، حاضران عرض کردند: ای رسول خدا! کسانی که اگر ما اعراض کردیم خدا آنان را جانشین ما می کند و آنان مانند ما نخواهند بود، کیانند؟ رسول خدا دست بر ران سلمان فارسی زد و فرمود: این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید.۷
در این سایت نمونه های دیگری نیز اورده شده است.
بر این اساس خداوند بزرگ در ایاتش مردان برگزیده را معرفی میکند کسانی که صالح اند. و طبق قاعده بالا این افراد از عرب و ایرانی و سایر قوم ها ممکن است باشند.
و چون در جا هایی از ایرانیان و یا اعراب تعریف شده نمیشود گفت همه اعراب و همه ایرانیان افرادی خوب و صالح بودند.
اما ما میگوییم اعراب نماد ظلم و خشونت اند. اما این گفته تا در صد بالایی گفته ای است شعار گونه چراکه ما شاهد جنایات بزرگی در تاریخ کشورمان از سوی اعراب بوده ایم.
این ها از زمانی شروع میشود که اعراب به ایران حمله کردند.
به عقیده شما این حمله کاری درست بوده است چون برای گسترش اسلام بوده.
اما ما معتقدیم که این حمله کاری نادرست و دلیل ان کشورگشایی و تاراج دیگر کشور ها بوده است نه گسترش اسلام.
حال باید به این سوال پاسخ داد که چرا ما اینگونه فکر میکنیم؟
مطالبی که قبلا از مورخان ذکر شد یکی از دلایل است که برخی از انان را درزیر ذکر میکنم.
. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)
(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳
(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)
. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹
(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸و۳۰۳
(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸
.(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳
اما نگاهی می اندازیم به این که ایا اعراب واقعا برای گسترش اسلام به ایران امده بودند؟ و ایا اصلا راه گسترش اسلام جنگ و خون ریزی است یا تبلیغ و تفکر؟
در پایین مطالبی از دو سایت(شیعه نیوز) (پرسمان ادیان) برایتان می اورم.
###http://www.adyan.porsemani.ir/content/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA#########
http://www.shia-news.com/fa/news/34338/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF#######
(((((اگر اسلام آوردن مردم ایران درسایر فتوحات مانند اسلام آوردن اهل مدائن بوده اسلام آنها هم مورد قبول وتایید اسلام است همان طور که تاریخ شهادت می دهد فتوحات عمر بازور شمشیر بوده واگردرهمان فتوحات مردم با میل ورغبتی باطنی به اسلام گرویده باشند شکی نیست که گرایش آنان به خاطر سلامت نفس خودشان بوده واینکه آنان در جست وجوی دین حق بوده اند.دراین صورت اگر افتخاری هست این افتخار به خودشان بر می گردد نه به عمر بن خطاب واگر ایمانشان از روی ترس ووحشت و زور بوده نه تنها مایه ی افتخار وسربلندی عمر وپیروانش نمی شود بلکه مایه ی سرافکندگی وشرمندگی آنان می گرددزیرا اقرار اعتراف وایمان با اجبار واکراه از دیدگان قرآن وعترت پسندیده ومقبول نیست.))))
((((((…سپس عمرمردم را به جنگ با عراق(ایران)فراخواند ولی مردم توجهی به فراخوانی عمر نکرده واز جای خود حرکت نکردند.وقتی عمر بی توجهی وبی میلی مردم را در جنگ با ایران مشاهده کرد گفت:اگر شما به جنگ نمی روید من خودم به تنهایی خواهم رفت.درهمین گیروداربودکه گروهی از قبیله ی ازد به قصد جنگ در شام درحرکت بودند عمر آنان را به عراق(که قسمتی از ایران بوده است)گسیل داد وبه غنائم آل کسری ترغیبشان کرد
فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳
قرار داد عمر با جریر بر سر غنائم ایران
هنگام جنگ با عراق جریر بن عبدالله نزد عمر آمد ورفتن به جنگ را مشروط به اختصاص ربع غنائم برای خود و گروهش نمود وعمر این شرط را پذیرفت.آنگاه به جانب عراق رهسپارشد
فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳وتاریخ واقدی وتاریخ طبری وتاریخ ابن اثیر
دستور پیامبر به علی بن ابی طالب درباره ی عرضه ی اسلام قبل از جنگ
مولای متقیان فرموده اند:هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)مرا به جانب یمن اعزام کرد فرمود:ای علی مبادا با احدی جنگ کنی مگر اینکه اول اسلام را به او عرضه کرده باشی قبل از دعوت به اسلام با احدی جنگ مکن.به خدا قسم اگر خداوند به دست او یک نفر را به راه راست هدایت کند اجر وپاداش آن برای تو بهتر وگرانبهاتر از هرچیزی است که خورشید از هنگام طلوع تا غروب برآن بتابد وتو برآن ولایت داشته باشی
یا علی اگر خداوند به واسطه ی تو یک نفر را هدایت کند مزد و پاداش آن برای تو بهتر وارزشمند تر از دنیا و آنچه در آن است می باشد)))))
((((حال یک پرسش از جوانان پیرو حقیقت
همان طور که به طور مستند ومستدل معلوم شد فتوحات عمر بر محوریت ذخارف دنیا ومطامع مادی بوده واسلام وقرآن در حاشیه ی آن بوده است حال باز هم می گویید که اسلام ایرانیان مرهون ومدیون شمشیر امثال عمربن خطاب می باشد؟
بلایی که بر سر ایرانیان آورده شد تاریخ یاد ندارد
سعید بن مرزبان نقل کرده مردی از قبیله ی عنبس که درجنگ عمر با ایرانیان شرکت داشت برایم تعریف کرد که در آن روز (جنگ با ایرانیان)بلا ومصیبتی برمردم ایران وارد شد که تاکنون هیچ قوم وملتی به آن مصیبت گرفتار نشده اند. بعد از اینکه لشکر ایران شکست خورد و به دست سپاه عمر گرفتار شدند کارشان به آنجا رسید که.یکی از سپاهیان عمر یک ایرانی را نزد خود می طلبید وقتی پیش می آمد اسلحه ی او را می گرفت وبا همان اسلحه او را می کشت!وباز بالاتر از این بالاتر برایت بگویم:(بلا ومصیبت ایرانیان از دست سپاهیان عمر بن خطاب به آنجا رسید که) سپاهیان عمر دونفر ایرانی را فرا می خواندند وبه یکی دستور می دادند رفیقش را بکشد
تاریخ الامم والملوک طبری جلد۴ صفحه۱۳۵
پیامبر اسلام درکدام جنگ ها با اسیران این طور برخورد می کند!؟
آری این عمل سپاهیان عمر پاسخ همان نان وحلواهایی بود که مردم شریف وبشردوست ایران به سپاهیان عمر می دادند
سخنی با برادران اهل تسنن
سپاهیان عمر بر چه اساسی مرتکب آن کارهای نامشروع شدند…؟
درکدامیک از جنگ ها رسول خدا (صلی الله علیه و آ له وسلم ) مردم را برای دستیابی به غنیمت به جنگ فرستاد!؟
درکدامیک از جنگ ها اسیران را کشت!؟
درکدامیک از جنگ ها به اسیران دستورداد رفیقشان را بکشند!؟
درکدامیک از جنگ ها دستور داد اموال شخصی مردم را غارت کنند وبه یغما ببرند!؟
درکدامیک از جنگها قبل از رفتن به جنگ سهم غنائم آ نان را تعیین فرمود!؟
درکدامیک از جنگها دستور داد کسی را که اقرار به شهادتین کرده بکشند!؟
آیا فتوحات عمر به همان صورت بود که پیامبر به علی بن ابی طالب فرمود!؟
آیا جواب نان وحلوای مردم ایران قتل وغارت وجنایت است!؟))))
((((چنانکه به صورت مستند ومستدل در صفحات قبل دانسته شد فتوحات عمر درایران بر محوریت خدا و پیامبر و قرآن نبوده است بلکه بر محوریت غنائم آل کسری ومطامع مادی بوده است))))
(((((تاریخ اسلام نشان میدهد که به دنبال این فتوحات، از طرف هیئت حاکمهای که توسط خلیفه مشخص میشد هیچگونه اهتمامی در جهت ارشاد، آموزش و پرورش و تربیت صحیح اسلامی مردم صورت نمیگرفت تا اعتقاد به اسلام در درون آنها رسوخ کرده و به صورت یک نیروی عقیدتی درآید که بتواند روح مغلوبین را با مفاهیم و خصائص اسلامی غنا بخشد و در سازندگی و تکامل انسانها مؤثر گردد. اگر چه در خلال بیست سال، دامنه نفوذ اسلام به طوری گسترش یافت که سرزمین اسلامی چندین برابر فتوحات پیامبر اسلام(ص) گردید. لیکن اختلاف بین فتوحات پیامبر(ص) و خلفا از زمین تا آسمان بود، چرا که پیامبر اکرم(ص) در فتوحاتش به اظهار کردن مسلمانی و جاری نمودن شهادتین و انجام بعضی از شعائر و ظواهر اسلامی به طور سطحی قناعت نمیکرد، بلکه برای مردم آن بلاد معلمین و مربیانی اعزام مینمود تا ضمن آموزش کتاب خدا و عقاید صحیح و بیان احکام دینی، آنان را ارشاد و موعظه کنند.
اما در فتوحات خلفای سه گانه هیچ برنامهای برای تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد مردم در نظر گرفته نمیشد و هیچ نیروی ورزیدهای برای تبلیغ دین و آموزش احکام به سرزمینهای فتح شده اعزام نمیگردید و به این امر مهم و حیاتی هیچ اهمیتی داده نمیشد.
در این کشورگشاییها تنها از تسلیم شدگان میخواستند به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(ص) شهادت دهند و بعضی از تکالیف و شعائر اسلامی را به صورت ظاهری و صوری بدون اینکه در دل آنان رسوخ کرده باشد، انجام دهند، از این روست که میبینم بسیاری از مناطقی که توسط مسلمانان فتح میشد پس از مدت زمان اندکی به کفر و عصیان برمیگشتند.
پیامبر اکرم(ص) از سوی خدا مأمور بود که از مردم زمانه خویش هم اسلام را بخواهد هم ایمان را اما خلفا و فاتحان اسلامی از مردم فقط ظاهر مسلمانی را میخواستند و بس، و ما این سهل انگاری غیر قابل اغماض را در میان قریش و دیگران به وضوح میبینیم، حتی بیشتر صحابه رسول خدا(ص) نیز همین روش را در پیش گرفتند. چنانچه موسی بن یسار میگوید: اصحاب رسول خدا(ص) بیابانگردهای خشنی بودند ما ایرانیان که آمدیم، دین اسلام را خالص گرداندیم.))))
((((مسلما تخفیفهای مالیاتی در اسلام آوردن طبقات پایین مؤثر بوده است (تاریخ ایران اشپولر ۱ : ۲۵۲) در برابر باید توجه داشت که امویان سختگیریهایی هم داشتند که این تخفیف را قائل نمیشدند و از تازه مسلمانان هم جزیه میگرفتند و برای مدتی رشد اسلام را سد کردند. داستان این مسأله چنان بود که سبب برآمدن مرجئه در خراسان شد، کسانی که ایمان را به شهادتین می دانستند و سختگیری های حجاج و دولت اموی را در باره ایمان آوردن اشخاص نمی پذیرفتند.))))))
از مطالب بالا به این نتیجه میرسیم که مقصود اصلی اعراب گسترش اسلام نبود بلکه تاراج کشور ها و دست یابی به زمین های حاصلخیز بود.
اگرچه به صورت سطحی اسلام نیز گسترش یافت و به ظاهر عده ای از ایرانیان مسلمان شدند اما این اسلام اوردن از روی جبر بوده است و بهره مندی از تخفیف های مالیاتی و یا شاید حفظ موقعیت بوده است.
اما روند مسلمان شدن ایرانیان به گواه مورخین ۴ قرن طول کشید و در این زمان ما شاهد خلافت امام علی(ع) وخدمات ایشان و شیوه نوین حکومتی او که باعث شد ایرانیانی که به ظاهر مسلمان شده بودند و به ان اعتقاد نداشتند و چیز زیادی هم از اسلام نمیدانستند به اسلام گرایش واقعی پیدا کنند و برای همیشه این دین در جان ایشان محکم و مستحکم باقی بماند.همچنین فرستاده شدن افرادی با دانش بالا از اسلام از طرف امامان برای ترویج و مدارس امام صادق باعث شد تا ایرانیان این دین که در ابتدا به صورت جبر و زور به انان عرضه شده بود را بپذیرند و این دین ماندگار شود.
از انجایی که اعرابی که به ایران حمله کردند درپی گسترش اسلام نبودند و به دنبال کشور گشایی بودند و همانطور که میدانید اسلام با کشورگشایی مخالف است.
پس اسم ان عده که به ایران حمله کردند به ظاهر مسلمان بوده و در عمل و باطن هیچ اعتقادی به اسلام و ارزش هایش نداشتند.
هرچند که نمیشود از برخی اقدامات نیک در زمان اعراب گذشت مانند تخریب نکردن برخی از اتشکده ها و تخریب نکردن دانشگاه گندی شاپور گذشت اما شواهد تاریخی نشان میدهد که بعد تخریبی اعراب از بعد سازنده ان ها بالاتر بوده و بیشتر به تخریب پرداخته اند.
پس نمیشود با گسترش اسلام بیان کردن حمله اعراب ان را توجیه کرد و گفت که ان ها کار نیک و درستی انجام داده اند.
ما با اعراب مشکل داریم چون جنایات اعراب بیش از سایر حکومت هایی بود که ایران مغلوب انان شده بود جنایات اعراب از اسکندر و رومیان نیز بیشتر بود و پس از این حمله تا قرن ها ایرانیان نتوانستند که حکومت مستقلی ایجاد کنند.
از اقای حامد خواهشمندم که مطالب فوق را بخواند و نظرش را بیان کند
اینان همه ی اعراب نمیباشند
ضمنا ب گواه تاریخ مردم با پرداخت جزیه و صد سال بعد از حمله ب اسلام گرویدند و اجباری در کار نبود
فروش مشروبات سالها بعد از حمله همچنلن برقرار بود سال شماری ها همچنان زرتشتی بود و قضات بر احکام زرتشتی قضاوت میکردند
در ابتدا لازم به ذکر چند مورد است.
ابتدا انکه ما با اسلام هیچ مشکلی نداریم و به عنوان کامل ترین دین جهان ان را پذیرفته ایم.اما با توجیه حمله اعراب به ایران ان هم با عنوان گسترش اسلام مشکل داریم. چراکه منابع نشان میدهد که حد اقل اکثر اعرابی که به ایران حمله کردند برای کسب مال و ثروت بوده است.
دوم انکه چون شما مطالب پراکنده ای بیان میدارید نتیجه گیری در مورد موضوع های مورد اختلاف سخت است و در این رابطه شاید بتوان چند خط اصلی اختلاف را بیان داشت.
اما شما به طور پیوسته میگویید ما از تاریخ چیزی نمیفهمیم و ذهن بسته ای داریم و بحث با ما برایتان بی فایده است و همچینین شما هیچ دلیل محکمی بیان نداشته اید و مارا از انچه که به گفته شما( نمیدانیم) باخبر نمیکنید .
به عنوان مثال شما بیان فرمودید که باید علت جنگ ها و کشتار ایرانیان را پیدا کنیم. و من حرف شما را قبول کردم و بر اساس نتیجه گیری ها و گفته مورخین ان دوران علت کشتار ایرانیان را برایتان گفتم. اما شما در پاسخ مطالب را رد میکنید و جواب محکمی نمیدهید که مثلا به عقیده شما علت جنگ و کشتار ایرانیان چه بوده است؟!
یا مثلا شما میفرمایید((برادر من خدا شاهده شما نه از تاریخ اطلاعی دارید و نه از سیاست و نه از فرهنگ اجتماعی و دینی دوران های ایران باستان و قبل و بعد از اسلام و امروزه ندارید خب من بیام در مورد چی باهاتون بحث کنم)) و در ادامه شما هیچ مطلبی برای اگاه کردن ما از تاریخ و سیاست و فرهنگ و دین بیان نمیدارید و فقط میگویید شما نمیدونید و بحث بی فایده است.
یا میفرمایید((مثلا من از اسلام حرف میزنم تو از عرب)) در این رابطه باید گفت که موضوع اصلی بحث جنایات عرب بود نه اسلام اما چون برخی همچون شما برای توجیه میخواهید از چتر اسلام استفاده کنید موضوع به اسلام و نحوه گسترش ان کشیده شد اما ما همانند چیزی که در ابتدا گفتم با اسلام هیچ مشکلی نداریم و به ان افتخار میورزیم.
در ادامه شما گفتید که من از جواب دادن تفره میرم و مدام از شاخه ای به شاخه دیگر میپرم. اما به نظر خودم مطالب من انسجام دارد و پاسخ اهای شما را در ان داده ام. اما اگر شما معتقدید که پاسخ دریافت نکردید خیلی ساده مطلب را نقل و خواستار پاسخی بهتر و جامع تر شوید و هر جا احساس میکنید که من به پراکنده گویی میپردازم به ان اشاره و خواستار پاسخ شوید.
یا در جایی دیگر میفرمایید((چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!! تو میگی خونخواری عرب هاست!!!جالبه منم در این مورد بهت نمیگنم چون میدونم تو با یه دید بسته نگاه میکنی بهت میگم خب چرا؟؟؟میپری سر یه موضوع دیگه!!!!!؟؟؟؟؟؟))
شما میگویید من دید بسته ای دارم. اما لازم به ذکر است که من دید بسته ای ندارم و اماده شنیدن و تحلیل کردن نظرات مخالفان هستم به هر صورت ممکنه در جایی اشتباه کنم و نظر مخالف من را به ان اشتباه اگاه خواهد کرد.اما من تا حالا مطلب محکم و سنجیده از جانب شما نشنیدم و شما غالبا از طرف خود جواب میدهید و به کلی گویی میپردازید.
اما گفتید چرا این ها را دلیل میدانم من برای شما از عین خط و نوشته مورخین ان زمان دلیل اوردم . ایا شما ان ها را نخواندید و یا نشنیده اید؟
همچنین فرمودید ((ا شماها قدم به قدم میرم تا واقعا به نتیجه برسم اما شما مگه میزارید یه بار میگید ها تو عرب هستی دیگه معلومه)) میشه از شما بپرسم کی و در کجا چنین حرفی را از جانب من شنیده اید. من هرگز به چنین پاسخی دست نمیزنم چراکه به دور از عقل منطق است.و نشان از ناتوانی من در دادن پاسخی صحیح است.
((یه بار میگید نه حرفای ما عینهو حقیقته و اصلا ما در جنگ ها حضور داشتیم ))
من ادعا نمیکنم که حرف های من عین حقیقت است و من در جنگ ها حظور داشته ام. همانطور که در بالا گفته شد اماده برسی مطالب محکم و مستند هستم.
یا میفرمایید((حالا این بماند خب واقعا اگه واقعا قران خونید ایه هایی که در مورد عرب –نه عرب ول کن بره بدرک– از مسلمانان گفته رو بیارید و برام توضیح بدید قطعا مسلمانان که فقط عرب نیستن!!!الله اکبر بخدا قسم اگه هزار سال حرف بزنم بازم به نتیجه نمیرسیم چون شماها یه دید بسته دارید و خود رو شکر خودتون چندین بار میگید که ما این بحث رو اینجا اوردیم جالب میگید و به نتیجه هم رسیدیم!!!!)) من منظور شما رو از این حرف نفهمیدم لطفا بهتر توضیح بدهید.
اما لازم به ذکر است که من معتقدم سیاهی مطلق و سفیدی مطلق(البته به غیر از خدا و پیامبران و معصومین) وجود نداره.
بر طبق گفته بالا نمیشود گفت که (همه اعراب خونخوار و وحشی بوده اند) یا نمیشود گفت تمام ایرانیان ادم های خوبی بوده اند.
بر این اساس در قران از اعراب تمجید هایی شده است و این غیر قابل انکار است اما در جاهایی دیگر ایرانیان و سایر قوم ها و طایفه ها هم مورد تمجید قرار گرفته است به عنوان مثال به این متن که از سایت((http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,9062?PHPSESSID=5096ea6417005c057f43184ff3f0317c))
برداشته شده است نگاه کنید.
۱٫ (قَوماً غَیرَکُمْ): (هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ)(محمّد: ۳۸); آگاه باشید! شما اشخاصی هستید که دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق کنید.
برخی از شما بخل میورزید. هرکس بخل بورزد، به خود بخل کرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی کنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می کنند.
قرطبی، از مفسّران نامدار (م ۶۷۱ق)، می نویسد: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.۵
منظور از جمله (یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ) ایرانیان هستند. برخی مفسّران نیز آنان را یکی از احتمالات آیه دانسته اند.۶
در حدیث آمده است: هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آیه شریفه (وَإِن تَتَوَلَّوْا) را تلاوت کردند، حاضران عرض کردند: ای رسول خدا! کسانی که اگر ما اعراض کردیم خدا آنان را جانشین ما می کند و آنان مانند ما نخواهند بود، کیانند؟ رسول خدا دست بر ران سلمان فارسی زد و فرمود: این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید.۷
در این سایت نمونه های دیگری نیز اورده شده است.
بر این اساس خداوند بزرگ در ایاتش مردان برگزیده را معرفی میکند کسانی که صالح اند. و طبق قاعده بالا این افراد از عرب و ایرانی و سایر قوم ها ممکن است باشند.
و چون در جا هایی از ایرانیان و یا اعراب تعریف شده نمیشود گفت همه اعراب و همه ایرانیان افرادی خوب و صالح بودند.
اما ما میگوییم اعراب نماد ظلم و خشونت اند. اما این گفته تا در صد بالایی گفته ای است شعار گونه چراکه ما شاهد جنایات بزرگی در تاریخ کشورمان از سوی اعراب بوده ایم.
این ها از زمانی شروع میشود که اعراب به ایران حمله کردند.
به عقیده شما این حمله کاری درست بوده است چون برای گسترش اسلام بوده.
اما ما معتقدیم که این حمله کاری نادرست و دلیل ان کشورگشایی و تاراج دیگر کشور ها بوده است نه گسترش اسلام.
حال باید به این سوال پاسخ داد که چرا ما اینگونه فکر میکنیم؟
مطالبی که قبلا از مورخان ذکر شد یکی از دلایل است که برخی از انان را درزیر ذکر میکنم.
. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)
(کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳
(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)
. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹
(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸و۳۰۳
(کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸
.(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳
اما نگاهی می اندازیم به این که ایا اعراب واقعا برای گسترش اسلام به ایران امده بودند؟ و ایا اصلا راه گسترش اسلام جنگ و خون ریزی است یا تبلیغ و تفکر؟
در پایین مطالبی از دو سایت(شیعه نیوز) (پرسمان ادیان) برایتان می اورم.
###http://www.adyan.porsemani.ir/content/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%8A%D8%B9-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA#########
http://www.shia-news.com/fa/news/34338/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF#######
(((((اگر اسلام آوردن مردم ایران درسایر فتوحات مانند اسلام آوردن اهل مدائن بوده اسلام آنها هم مورد قبول وتایید اسلام است همان طور که تاریخ شهادت می دهد فتوحات عمر بازور شمشیر بوده واگردرهمان فتوحات مردم با میل ورغبتی باطنی به اسلام گرویده باشند شکی نیست که گرایش آنان به خاطر سلامت نفس خودشان بوده واینکه آنان در جست وجوی دین حق بوده اند.دراین صورت اگر افتخاری هست این افتخار به خودشان بر می گردد نه به عمر بن خطاب واگر ایمانشان از روی ترس ووحشت و زور بوده نه تنها مایه ی افتخار وسربلندی عمر وپیروانش نمی شود بلکه مایه ی سرافکندگی وشرمندگی آنان می گرددزیرا اقرار اعتراف وایمان با اجبار واکراه از دیدگان قرآن وعترت پسندیده ومقبول نیست.))))
((((((…سپس عمرمردم را به جنگ با عراق(ایران)فراخواند ولی مردم توجهی به فراخوانی عمر نکرده واز جای خود حرکت نکردند.وقتی عمر بی توجهی وبی میلی مردم را در جنگ با ایران مشاهده کرد گفت:اگر شما به جنگ نمی روید من خودم به تنهایی خواهم رفت.درهمین گیروداربودکه گروهی از قبیله ی ازد به قصد جنگ در شام درحرکت بودند عمر آنان را به عراق(که قسمتی از ایران بوده است)گسیل داد وبه غنائم آل کسری ترغیبشان کرد
فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳
قرار داد عمر با جریر بر سر غنائم ایران
هنگام جنگ با عراق جریر بن عبدالله نزد عمر آمد ورفتن به جنگ را مشروط به اختصاص ربع غنائم برای خود و گروهش نمود وعمر این شرط را پذیرفت.آنگاه به جانب عراق رهسپارشد
فتوح البلدان بلاذری صفحه ی ۲۵۳وتاریخ واقدی وتاریخ طبری وتاریخ ابن اثیر
دستور پیامبر به علی بن ابی طالب درباره ی عرضه ی اسلام قبل از جنگ
مولای متقیان فرموده اند:هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)مرا به جانب یمن اعزام کرد فرمود:ای علی مبادا با احدی جنگ کنی مگر اینکه اول اسلام را به او عرضه کرده باشی قبل از دعوت به اسلام با احدی جنگ مکن.به خدا قسم اگر خداوند به دست او یک نفر را به راه راست هدایت کند اجر وپاداش آن برای تو بهتر وگرانبهاتر از هرچیزی است که خورشید از هنگام طلوع تا غروب برآن بتابد وتو برآن ولایت داشته باشی
یا علی اگر خداوند به واسطه ی تو یک نفر را هدایت کند مزد و پاداش آن برای تو بهتر وارزشمند تر از دنیا و آنچه در آن است می باشد)))))
((((حال یک پرسش از جوانان پیرو حقیقت
همان طور که به طور مستند ومستدل معلوم شد فتوحات عمر بر محوریت ذخارف دنیا ومطامع مادی بوده واسلام وقرآن در حاشیه ی آن بوده است حال باز هم می گویید که اسلام ایرانیان مرهون ومدیون شمشیر امثال عمربن خطاب می باشد؟
بلایی که بر سر ایرانیان آورده شد تاریخ یاد ندارد
سعید بن مرزبان نقل کرده مردی از قبیله ی عنبس که درجنگ عمر با ایرانیان شرکت داشت برایم تعریف کرد که در آن روز (جنگ با ایرانیان)بلا ومصیبتی برمردم ایران وارد شد که تاکنون هیچ قوم وملتی به آن مصیبت گرفتار نشده اند. بعد از اینکه لشکر ایران شکست خورد و به دست سپاه عمر گرفتار شدند کارشان به آنجا رسید که.یکی از سپاهیان عمر یک ایرانی را نزد خود می طلبید وقتی پیش می آمد اسلحه ی او را می گرفت وبا همان اسلحه او را می کشت!وباز بالاتر از این بالاتر برایت بگویم:(بلا ومصیبت ایرانیان از دست سپاهیان عمر بن خطاب به آنجا رسید که) سپاهیان عمر دونفر ایرانی را فرا می خواندند وبه یکی دستور می دادند رفیقش را بکشد
تاریخ الامم والملوک طبری جلد۴ صفحه۱۳۵
پیامبر اسلام درکدام جنگ ها با اسیران این طور برخورد می کند!؟
آری این عمل سپاهیان عمر پاسخ همان نان وحلواهایی بود که مردم شریف وبشردوست ایران به سپاهیان عمر می دادند
سخنی با برادران اهل تسنن
سپاهیان عمر بر چه اساسی مرتکب آن کارهای نامشروع شدند…؟
درکدامیک از جنگ ها رسول خدا (صلی الله علیه و آ له وسلم ) مردم را برای دستیابی به غنیمت به جنگ فرستاد!؟
درکدامیک از جنگ ها اسیران را کشت!؟
درکدامیک از جنگ ها به اسیران دستورداد رفیقشان را بکشند!؟
درکدامیک از جنگ ها دستور داد اموال شخصی مردم را غارت کنند وبه یغما ببرند!؟
درکدامیک از جنگها قبل از رفتن به جنگ سهم غنائم آ نان را تعیین فرمود!؟
درکدامیک از جنگها دستور داد کسی را که اقرار به شهادتین کرده بکشند!؟
آیا فتوحات عمر به همان صورت بود که پیامبر به علی بن ابی طالب فرمود!؟
آیا جواب نان وحلوای مردم ایران قتل وغارت وجنایت است!؟))))
((((چنانکه به صورت مستند ومستدل در صفحات قبل دانسته شد فتوحات عمر درایران بر محوریت خدا و پیامبر و قرآن نبوده است بلکه بر محوریت غنائم آل کسری ومطامع مادی بوده است))))
(((((تاریخ اسلام نشان میدهد که به دنبال این فتوحات، از طرف هیئت حاکمهای که توسط خلیفه مشخص میشد هیچگونه اهتمامی در جهت ارشاد، آموزش و پرورش و تربیت صحیح اسلامی مردم صورت نمیگرفت تا اعتقاد به اسلام در درون آنها رسوخ کرده و به صورت یک نیروی عقیدتی درآید که بتواند روح مغلوبین را با مفاهیم و خصائص اسلامی غنا بخشد و در سازندگی و تکامل انسانها مؤثر گردد. اگر چه در خلال بیست سال، دامنه نفوذ اسلام به طوری گسترش یافت که سرزمین اسلامی چندین برابر فتوحات پیامبر اسلام(ص) گردید. لیکن اختلاف بین فتوحات پیامبر(ص) و خلفا از زمین تا آسمان بود، چرا که پیامبر اکرم(ص) در فتوحاتش به اظهار کردن مسلمانی و جاری نمودن شهادتین و انجام بعضی از شعائر و ظواهر اسلامی به طور سطحی قناعت نمیکرد، بلکه برای مردم آن بلاد معلمین و مربیانی اعزام مینمود تا ضمن آموزش کتاب خدا و عقاید صحیح و بیان احکام دینی، آنان را ارشاد و موعظه کنند.
اما در فتوحات خلفای سه گانه هیچ برنامهای برای تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد مردم در نظر گرفته نمیشد و هیچ نیروی ورزیدهای برای تبلیغ دین و آموزش احکام به سرزمینهای فتح شده اعزام نمیگردید و به این امر مهم و حیاتی هیچ اهمیتی داده نمیشد.
در این کشورگشاییها تنها از تسلیم شدگان میخواستند به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(ص) شهادت دهند و بعضی از تکالیف و شعائر اسلامی را به صورت ظاهری و صوری بدون اینکه در دل آنان رسوخ کرده باشد، انجام دهند، از این روست که میبینم بسیاری از مناطقی که توسط مسلمانان فتح میشد پس از مدت زمان اندکی به کفر و عصیان برمیگشتند.
پیامبر اکرم(ص) از سوی خدا مأمور بود که از مردم زمانه خویش هم اسلام را بخواهد هم ایمان را اما خلفا و فاتحان اسلامی از مردم فقط ظاهر مسلمانی را میخواستند و بس، و ما این سهل انگاری غیر قابل اغماض را در میان قریش و دیگران به وضوح میبینیم، حتی بیشتر صحابه رسول خدا(ص) نیز همین روش را در پیش گرفتند. چنانچه موسی بن یسار میگوید: اصحاب رسول خدا(ص) بیابانگردهای خشنی بودند ما ایرانیان که آمدیم، دین اسلام را خالص گرداندیم.))))
((((مسلما تخفیفهای مالیاتی در اسلام آوردن طبقات پایین مؤثر بوده است (تاریخ ایران اشپولر ۱ : ۲۵۲) در برابر باید توجه داشت که امویان سختگیریهایی هم داشتند که این تخفیف را قائل نمیشدند و از تازه مسلمانان هم جزیه میگرفتند و برای مدتی رشد اسلام را سد کردند. داستان این مسأله چنان بود که سبب برآمدن مرجئه در خراسان شد، کسانی که ایمان را به شهادتین می دانستند و سختگیری های حجاج و دولت اموی را در باره ایمان آوردن اشخاص نمی پذیرفتند.))))))
از مطالب بالا به این نتیجه میرسیم که مقصود اصلی اعراب گسترش اسلام نبود بلکه تاراج کشور ها و دست یابی به زمین های حاصلخیز بود.
اگرچه به صورت سطحی اسلام نیز گسترش یافت و به ظاهر عده ای از ایرانیان مسلمان شدند اما این اسلام اوردن از روی جبر بوده است و بهره مندی از تخفیف های مالیاتی و یا شاید حفظ موقعیت بوده است.
اما روند مسلمان شدن ایرانیان به گواه مورخین ۴ قرن طول کشید و در این زمان ما شاهد خلافت امام علی(ع) وخدمات ایشان و شیوه نوین حکومتی او که باعث شد ایرانیانی که به ظاهر مسلمان شده بودند و به ان اعتقاد نداشتند و چیز زیادی هم از اسلام نمیدانستند به اسلام گرایش واقعی پیدا کنند و برای همیشه این دین در جان ایشان محکم و مستحکم باقی بماند.همچنین فرستاده شدن افرادی با دانش بالا از اسلام از طرف امامان برای ترویج و مدارس امام صادق باعث شد تا ایرانیان این دین که در ابتدا به صورت جبر و زور به انان عرضه شده بود را بپذیرند و این دین ماندگار شود.
از انجایی که اعرابی که به ایران حمله کردند درپی گسترش اسلام نبودند و به دنبال کشور گشایی بودند و همانطور که میدانید اسلام با کشورگشایی مخالف است.
پس اسم ان عده که به ایران حمله کردند به ظاهر مسلمان بوده و در عمل و باطن هیچ اعتقادی به اسلام و ارزش هایش نداشتند.
هرچند که نمیشود از برخی اقدامات نیک در زمان اعراب گذشت مانند تخریب نکردن برخی از اتشکده ها و تخریب نکردن دانشگاه گندی شاپور گذشت اما شواهد تاریخی نشان میدهد که بعد تخریبی اعراب از بعد سازنده ان ها بالاتر بوده و بیشتر به تخریب پرداخته اند.
پس نمیشود با گسترش اسلام بیان کردن حمله اعراب ان را توجیه کرد و گفت که ان ها کار نیک و درستی انجام داده اند.
ما با اعراب مشکل داریم چون جنایات اعراب بیش از سایر حکومت هایی بود که ایران مغلوب انان شده بود جنایات اعراب از اسکندر و رومیان نیز بیشتر بود و پس از این حمله تا قرن ها ایرانیان نتوانستند که حکومت مستقلی ایجاد کنند.
از اقای حامد خواهشمندم که مطالب فوق را بخواند و نظرش را بیان کند.
واضح است که چنین قلعه ای با امکانات امروزی نیز خودش بتنهائی یک کشور میشود، از این نمونه ها بسیار است و نشان میدهد، که ارقام ارائه شده در این مثلاً منابع تاریخی به هیچوجه قابل اعتماد نیستند. عجیب تر اینکه این قلعه با هفتصد هزار سپاهی و صد هزار نگهبان دائمی بمدت هفت ماه در محاصره یک سپاه هفده هزار نفری از پای در می آید!؟ خب بازم ایشون فقط نقل قول کردند و درک واقعی از اعداد نداشته اند اینو میشه در دیگر تواریخ ایشون بیان کرد بازم مورد میارم مثلا تعریف ایشون در مورد طبرستان میگوند در انجا درخت زیاد بود و مردم درختان را با تبر قطع کردند و به انجا تبرستان گفتن حالا بازم چند مورد میارم مثلا در مورد جنگ قادیسه ((( قبل از جنگ قادسیه چند برخورد دیگر نیز پیش آمده بود، که تنها در یکی از آنها بنام جنگ بویب بین سپاهیان مهران سردار ایرانی و مثنی بن حارثه سردار عرب، نبردی در میگیرد. گفته شده است، کسانی که آنرا دیده اند تخمین میزدند که استخوان یکصد هزار کس کشته شده بوده است.))) این قبیل اعداد ارائه شده واقعی نیستند، که هیچ بلکه احمقانه است، در رابطه با هرقل و سپاهیان روم نیز در جنگ های شام همینگونه است، و هر چند ماهی هرقل صد، دویست یا سیصد هزار سپاهی را در جنگ با چند هزار سپاهی عرب از دست میدهد. در موارد زیادی ارقام نجومی نیز بسیار دیده میشود، اعدادی مانند، هزار هزار هزار (میلیارد) و یا اعداد بزرگتری که همگی اغراق آمیزند، خصوصا که این روایت ها از جانب اعراب داده شده اند، و اعراب بنا به آنچه آمده بیشتر از عدد هزار، آنهم به شکل ده تا صد تا، را نمیتوانستند بشمارند، و در میانشان بندرت کسی قادر به خواندن و نوشتن بوده است.سعد در اثنای این اقامت، عاصم بن عمرو را سوی اسفل فرات فرستاد، و او تا میشان برفت به جستجوی گوسفند و گاو بود، اما بدست نیاورد…. پیش رفت تا بر کنار بیشه ای مردی را بگرفت، و از او پرسش کرد و جای گوسفند و گاو می جست، و آن کس قسم خورد و گفت نمیدانم. اما او چوپان چهار پایان در آن بیشه بود، و گاوی بانگ برآورد که بخدا دروغ میگوید اینک ماییم…. بله ما این را شنیدیم و دیدیم و گاوان را براندیم، حجاج گفت دروغ میگوئید، گفتند اگر تو آنجا بوده ای و ما نبوده ایم چنین باشد، گفت راست میگویید، خب ایشون هیچ تردید در مورد حرف زدن گاو نداره بله گاو به اذن خدا حرف میزند اما حرف زدن چی؟؟؟مثلا در مورد حرف زدن سلیمان با حیوانات و این قضاوت امام باقر بین دوکبوتر هیچ وقت ذکر نشده حیوانات با زبان انسان حرف میزند!!!! آنچه بنام تاریخ بجای مانده ملغمه ای از روایت هائی است، که مملو از رجز خوانی و توجیهی جز تقدیر الهی در ذهن مؤلف نمی توانسته داشته باشد. در واقعی بودن این روایتها باید تردید کرد، و با بررسی های علمی و انتقادی، تاریخ واقعی را از درونش استخراج کرد، کاری که هنوز توجه کسی را جلب نکرده است، اگر ما تعداد کسانی را که به روایت تاریخ طبری یا تاریخ های مشابه از ابتدای شروع دروغ تجاوزات اعراب، تا زمانی که تمام ایران بدست اعراب سقوط کرد را جمع بزنیم، به شماره های نجومی خواهد رسید، که با توجه به میزان جمعیت در آن زمان نامعقول به نظر میرسند.(((هزاران مورد میتونم بیارم میل خودتان است)))خب منه حامد نمیتونم بگم اقایی طبری دروغ میگند اما نوع تاریخ نگاری ایشون و ادراکشون از دوران اشتباه است و در این قرن باید خوب برای ازاد اندیشان قابل درک باشه حالا بریم سراغ دیگر تواریخ الکامل فی التاریخ کتابی تاریخی دربارهٔ سرگذشت آدمی و رویدادهای تاریخی سده ۷ق، نوشته ابن اثیر است.
ابن اثیر نوشته خود را به بدرالدین لؤلؤ فرمانروای موصل پیش کش کردهاست. الکامل یکی از مهمترین منابع برای پژوهش در تاریخ مغول است. همچنین ابن اثیر بطور کامل از سلسله قراختاییان یاد میکند، که در منابع دیگر کمتر از آن یاد شدهاست. الکامل دربارهٔ تاریخ ایران در دوران ساسانی و نیز سدههای نخستین اسلامی، مطالب و اطلاعات مفیدی را ارائه میدهد.[۱]
این کتاب تاریخ آفرینش را از آغاز آن تا سال ۶۲۸ قمری (۱۲۳۱ میلادی) در بر دارد (تا دو سال قبل از مرگ نویسنده). هرچند تا سال ۳۰۲ قمری (۵۰۲ میلادی) *******این اثر بیشتر وامدار تاریخ طبری****** و از آن پس دیگر تاریخنگاران ایران و اسلام است، اما در بخش تاریخ ترکتازی مغولان، تاریخ کامل از نخستین گزارشها و منابع محسوب میشود.[۲]
ابن اثیر در تاریخ خود به ذکر روایات مختلف یک واقعهٔ تاریخی نمیپردازد، بلکه به ذکر کاملترین روایات یا آنی که فکر میکرده درستتر بوده به همراه آنچه از منابع دیگر یافته بسنده کردهاست و اگر در جایی مجبور به ذکر روایتی بوده که در صحت آن تردید داشته، ****نظر خود را دربارهٔ آن بیان میکند یا متذکر میشود که اخبار مختلفی دربارهٔ آن در دسترس است.[۳]*****تاریخ طبرستان و رویان و مازندران دارای اشتباهاتی است ، بویژه در ذکر تاریخ حکومت ملوک طبرستان از آل دابویه تا سادات زیدیه ، زیرا مؤلف تاریخ هجری و تاریخ یزدگردی را با یکدیگر تطبیق نداده است (کسروی ، ص ۳۳ـ۳۵).
نثر این کتاب ، روان و ساده و حتی می توان گفت عامیانه و همراه با غلطهای املایی و انشایی است . مؤلف گاه اصطلاحات و مَثَلهای محلی به کار برده است . او از آیات و احادیث نیز برای بیان رویدادهای تاریخی بهره جسته است (برای نمونه رجوع کنید به چاپ شایان ، ص ۱۴۵ـ۱۴۶، ۱۹۵؛ چاپ دورن ، مقدمه آژند، ص بیست و دو ـ بیست و سه ).
تاریخ طبرستان و رویان و مازندران از منابع مورخانی چون خواندمیر در تاریخ حبیب السیر (برای نمونه رجوع کنید به ج ۳، ص ۳۳۰، ۳۳۷، ۳۵۴) و اعتمادالسلطنه در التدوین فی احوال جبال شروین (برای نمونه رجوع کنید به ص ۵۹، ۷۱) بوده است .فارسنامه کتابیاست پیرامون تاریخ و جغرافیای پارس که در دههٔ نخست قرن ششم هجری قمری نوشته شدهاست. نام نویسندهٔ کتاب مشخّص نیست، ولی نویسنده خود در دیباچهٔ کتاب نسب نیایش را از بلخ و خویشتن را زاده و پرورده در پارس ذکر میکند. از این رو معمولاً از وی با نام ابن بلخی یاد میشود. بخش جغرافیای فارسنامه به خاطر اطلاعات بدیعی که در آن یافت میشود نزد پژوهشگران بسیار ارزشمند است، ***بخش تاریخ کتاب عمدتاً منطبق با تواریخ پیشین یا حتی مأخوذ از آنهاست، گرچه گاه اطلاعات اضافهای هم در آن یافت میشود. بخش تاریخ این اهمیت را میدارد که نخستین تألیف (در مقابل ترجمه) پیرامون تاریخ ایران به زبان فارسی است که به دست ما رسیدهاست.***تاریخسیستان در شمار تواریخ محلی و یکی از مهمترین نمونههای آن است. به گونهای که از نخستین آثار همرسته خود و همپایه با ***تاریخ بلعمی***، تاریخ بیهقی و زینالاخبار گردیزی به شمار میرود و در شکوفایی تاریخنگاری ایرانی در سالهایی بعدی، نقش مهمی داشته است.حالا با هم داریم میبینم بیشتر این کتاب های از تاریخ طبری وام گرفتن در حالی که «تاریخ طبری» امروزه بنا بر نظر اکثر محققان، تنها از نظر زبان و نوع نگارش یا به عبارتی ادبیات آن، حایز اهمیت است و از منظر تاریخی چندان مورد وثوق نیست. بیشترین مطالب پیرامون اتفاقات صدر اسلام در این تاریخ درج شده است که بسیاری از تاریخنویسان از حدود یک قرن پس از وفات طبری در برخی از آنها تشکیک کردهاند. خود طبری نیز درباره بسیاری از روایتهای خود گفته است که درباره تشخیص میزان اعتماد به سند آنها باید به خدا پناه برد.
مهمترین اشکال طبری در این است که او بدون تحقیق درباره سندیت، همه روایات و نقل قول اشخاص را در کتاب خود درج کرده است و بسیاری از این ناقِلان حدیث نسبت به اهل بیت پیامبر بغض و کینه داشتهاند. همچنین بسیاری از اشکالاتی که امروزه از سوی مخالفان نسبت به اسلام یا از وهابیت نسبت به مذهب شیعه وارد میشود، استناد به نقلهای این کتاب دارد.از سوی دیگر طبری بیشتر رخدادها بهویژه اتفاقات صدر اسلام را با تفصیل نقل میکند اما از برخی وقایع مهم چون جریان حجهالوداع و واقعه غدیرخم به سادگی میگذرد و تا حد بسیاری آن را مختصر میسازد.
راویان مورد نقل در تاریخ طبری نیز مورد انتقاد بودهاند. برای نمونه، «سیف بن عمر التمیمی» یکی از راویانی است که طبری بسیار به او استناد کرده است در حالی که بسیاری از روایات او از نظر سندیت مخدوش است. علامه محقق زندهیاد سید مرتضی عسکری در کتاب «۱۵۰ صحابی ساختگی» به نقد سیف بن عمر پرداخته و روایاتهای او را با دلایل عقلی و نقلی رد کرده است.اما اینو هم با تمام باور میگم اتفاقات افتاده دورغ نیس ولی باید هم نقلی که شما میکنید و هم نقلی که تاریخ میکند عاقلانه باشد نقل تاریخ معلوم شد چطوریه و نقل شما اینه که واقعا مطلب رو بیان کنید و بگید چی شده و چرا جنگ شده!!!!؟؟؟؟نه اینکه فقط به یک تیکه ایی اشاره کنید و بس!!!پس باید تاریخ رو نوکاوی کنیم چون بعضی تواریخ و اتفاقات واقعی هستند و بعضی حقیقی و بعضی کذب هستند و باید اینا با هم مقایسه کنیم و از دیگر کتاب ها که نوع و شیوه دیگه در ذکر تاریخ دارند استفاده کنیم و مانند علم رجال عمل کنیم و چشم بسته چیزی رو قبول نکنیم.تا اینجا من شما امیدواریم به نتیجه ایی برسیم پس برای اینکه بهتر درک کنیم چه شده همه ی توارخ رو بخونیم و بعد با قدرت عقل این را بسنجیم تا چه اندازه صحیح است بهرحال ما در قرن ۲۱ زندگی میکنیم و هر حرفی رو باور نکنیم و صرفا یک مطالب رو نخونیم و بهش استناد کنیم. من در استدلال ها ریاضی قوی هستم و همان طور ک میدانید استدلال ها ریاضی همان استدلال منطق است پس من باید هر چیزی رو که بخونم باید باور کنم . مانند همان اندازه های ایمان و یقین است که در اسلام بعد از درخواست حضرت ابراهیم از خداوند برای زنده کردن مردگان!!!میبیند با این حضرت ابراهیم پیامبر بودن و از خدا میخواهد که زنده ها رو زنده کند و خداوند بهش میفرماید مگه بهم ایمان نداری میگوید ایمان دارم ولی میخواهم یطمئن قلبی یعنی به یقین برسم.خب حالا فکرکنم دلیل ایراد گرفتن من از شما ها رو پیدا کردید.مثلا من میگم شما از دوران اجتماعی و سیاسی اطلاعی ندارید و اینکه خب چرا جنگ ها غرب و شرق باهم فرق میکند و خیلی چیزا حالا بماند شما چه جوابی دادید.مثلا من چندین بار ازتون خواستم که واقعا دلیل جنگ رو بیارید و چرا اینو شد و شماها میگفیت عرب خونخوار است عرب اینجوری است بهتون میگفتم اگه اسلام از ایرانیان شکست میخورد چه اتفاقی می افتاد خب این سوالم بی جواب موند اما من میتونم به جنگ نهاوند اشاره کنم که ایرانیان باهم هم پیمان شدند و تا اعراب و پادشاهان را به سزای اعمالشان برساند و نسل انها رو از زمین منطقع کنند و اوازه اسلام رو خاموش کنند.من اینجا بحث رو تموم میکنم. این بحث رو اوردم چون لازم ندونستم جوابی به مطلبتون بدم و اینکه فلان سایت همیچین جوابی داده دلیل نمیشه جوابش درست باشه (((یعنی هم میتونه درست باشه این دیگه به تحقیق واقعی ما ربط داره))).کاش تاریخ هم علم الرجال داشت!!!چندین بار به جنگ های قبل از اسلام و صدر اسلام خیلی اشاره کردم چون در مورد این جنگ از کسایی استفاده شده که در علم رجال موثق هستند و ببیند جنگ ها چطور بوده و میتونید به جنگ غزوه خیبر مراجع کنید و ببینید چی شده شاید به نتیجه ایی برسید. بازم میگم ای کاش تاریخ هم علم رجال داشت ولی بهرحال الان بعد از دوران اسلام با ذکر روز شمار و دقیق بیان میشد و تا الان نوع تاریخ که با حضور خود تاریخ نویس در حادثه ست ادامه داره و حادثه تاریخی با در نظر گرفتن خود تاریخ نویس بیان میشود که ایا تاریخ نویس حاضر بوده یا اینکه تاریخ نویس در اون دوران بوده مثلا عاشور از نفرات حاضر در خوده حادثه بیان شده است.
برای قضاوت نکاتی که باید را مطرح کنید، قضاوت را بر عهده ی دیگر هموطنان بگزارید.ارادتمند
امام علی علیه السلام:نهایت عدالت آن است که آدمی با خودش به عدالت رفتار کند.با نهایت تشکر از بردار عزیزم اقای شمشاد امیری خراسانی و دوستانی که در این بحث با من همکلام شدن امید دارم باهم دست در دست هم ایرانی زیبا و اباد خواهیم داشت.
برای هر جمله ای که حرف زدی جناب حامد راحت خط به خط کلمه به کلمه همشو میشه رد کرد که آقا کوروش جوابتو خوب و کامل داده و همچنین اقا سعید دستشو ن درد نکنه.
در مورد عقل و شعور عرب بهت بگم همین که مفتی سعودی عادل الکلبانی راجع به سقوط جرثقیل اینطور جوابگو هست:جرثقیل در مسجدالحرام سجده کرد!!!!!!!!!!
در مورد کوروش نامه گزنفون ترجمه رضا مشایخی.حاضرم قسم بخورم یک بار هم کوروش نامه رو نخوندی که ایچنین حرف میزنی اصلا یکبار نگاه انداختی ببینی چی نوشته؟من خودم کوروش نامه رودارم هر وقت وقتی کنم و بتونم میخونم تا اینجاچیزی جز مهربانی و مردانگی ندیدم اون وقت ..........
در مورد رفتار کوروش با شاه ماد میگی اونو کشت؟رویداد نامه نبونعید گزارش میدهد:استیاگ با سپاه خود به سوی کوروش شاه انشان تاخت تا اوی را از پا در اورد.بخشی از سپاه او به کوروش پیوستند(این نشون میده مادها کوروش رو شایسته و جانشین استیاگ میدونستند) و بقیه راه فرار در پیش گرفتندو استیاگ برای دفاع از هگمتانه شخصا فرماندهی را بر عهده داشت ولی ناچاره به دژپناه برد و شهر تسلیم کوروش شد استیاگ نیز اسیر شد و خود مادها اورا تسلیم کوروش کردند ولی رفتار کوروش با وی جوانمردانه بود و وی را به هیرکانیا یا همون گرگان امروزی تبعید کرد و برطبق گفته هرودوت زندگی مرفه و خوبی براش فراهم کرد.
در مورد امیتیس گفتی و ... هیچ کتاب معتبری در مورد شکنجه او چیزی نگفته توسط کوروش اما تخیلات جناب حامد گفته.در مورد ازدواج کوروش با او فقط و فقط فکر میکنم کتزیاس گفته باشه (البته فکر میکنم)ولی ذبیح الله منصوری در کتاب اثر جاوید در مورد این ازدواج گفته که یک گمان بیشتر نیست و به سادگی میشه این داستان رو رد کرد چون هیچ منبعی به این موضوع اشاره نداره فقط تخیلات بعضی دوستان اشاره داره در ضمن کوروش همسرش کاساندان بود و تنها یک همسر داشت و طبق گفته هرودوت بعد از مرگش هرگز کسی را به زنی نگرفت و امیتیس واقعی دختر خشای ارشا بود که با سردار سپاه هخامنشی ازدواج کرد.
در مورد اسپانیا و اینکه فتح شد و مسلمان شد اره درست ولی اون بدبختارو هم مثل ایرانیا به زور شمشیر مسلمان کردند ولی اونا هم مثل ایرانیا جنگیدند و عربها رو از سرزمین خارج وکشور خودشونو اباد کردند. چرا امروزه اسپانیا دین رسمیش اسلام نیست و چرا مسیحی کاتولیکند.ببین دوست عزیز میدونستی اسپانیا یا همون اندلس سابق خارج کردن عربا و همچنین اسلام رو از سرزمینشون جشن میگیرند باور کن جنگ کردن با اروپاییا افتخار نیست.
در مورد تمدن لیدی هم سپاه کرزوس قصد به حمله حکومت نوپای ایرانو داشت و حرص طمع فرا گرفت کرزوسو و با کمک گرفتن از کشور بابل متحد شد و حمله کرد و جنگ اول دفع شد و در جنگ بعدش کوروش اگر پیش دستی نمیکرد شکست میخورد ولی با رشادت او شکست تبدیل به پیروزی شد در واقع حرص طمع خود کرزوش اونو به این روز انداخت همچین همین کرزوس کشته نشد و وزیر کوروش شد.(تواریخ هرودوت)
ضمن اینکه ایلامیا هم کوروش کاری باهاشون نکرد بلکه آشوریا اونها رو تاراج کردند هم سومر و هم ایلام توسط اشور از بین رفتند و کوروش آشور رو شکست داد که مردمانی قاتل بودند در مورد قاتل بودنشون هم کتیبه های شاهاشون هست میتونی بخونی.
در مورد نینوا هم بهت بگم اونا قتل عام نشدن کوروش دستور داد برای تسلیم کردن انها به روی خانه هایشان اتش بریزید و به طرفشان حمله کنید تا تسلیم شوند(هیچ جا گفته نشده انها را بکشید یا سرشان را بزنید و ذبح کنید)
در مورد رفتار کوروش همین که بهت بگم ببین با پانته آ چه کرد و چه جوانمردی به خرج داد و همینطور در مورد حکمران ارمنستان که متحد کوروش بود ولی به او خیانت کرد و سرنوشتش چه شد .همین دو مورد در مورد بزرگمردی و دادگری کوروش کافیه حالا کسی مثل تو ادعای ایرانی بودن داره ولی به پدر ایران زمین حرفهایی که لایق خودش و داعشیا است میزنه من و امثال من نمیتونیم بی پاسخ بزاریمش.(تو اگر ایرانی بودی قصد کوچک نشان دادن کوروش رو نمیکردی چون او در قلب اکثر ایرانیا جای داره و همه و همه دوسش دارن)
در مورد دانشمندان ایرانی هم ماشالله بسیار زیادن چه قبل از اسلام چه بعد از اسلام خیلی زیادن.(اگر دقت کرده باشید حرفای حامد رو یه خانمی هم قبلا میزدحرفاشون عین همه بخدا مو نمیزنه چقدر بده که آدم با دوتا اسم بیاد و اظهار نظر کنه)
صحبت زیاده شرمنده که طولانی شد ولی باید میگفتم اگرم کسی بخواد به ایرانو ایرانی کوچکترین اهانتی بکنه باز هم بی پاسخ نمیزارمش وتا جایی در توانم باشه از وطنم دفاع میکنم.
تا قبل از حمله اعراب دو کشور ایران و مصر بسیار آباد و پیشرفته بودن،اما همین که اعراب به بهانه گسترش اسلام وارد این دو کشور شدن چیزی جز قتل و غارت تجاوز و بدبختی و عقب ماندگی برای این دو کشور نیاوردن،همین بس که این دو کشور هنوز جهان سومی هستن ولی رومیها و یونانیها از بلایی که به سر ایران و مصر اومد درس عبرت گرفتن و شاید الان در اوج نباشن ولی حداقل جزو کشورهای مطرح در دنیا هستن.
رشد علمی ایران اسلامی با پیش از اسلام اصلا قابل قیاس نیست
اینکه خودتو عرب میدونیومعرفی میکنی دیگه کار مارو راحت کردی که بهتر بتونیم پاسخگوت باشیم.در مورد اون کلمه ای هم به کار بردی(احمق)که فکر میکنم بیشتر لایق تو هست.
ضمن اینکه وقتی خواستی راجع به کوروش بزرگ صحبتی کنی بدون راجع ب کسی حرف میزنی کوروش با کسانی که قتل و غارت هزاران جنایت میکردند میجنگید(ادامه دیدگاهم توضیح میدم)
راجع به منشور.ببین دوست عزیز کوروش نماد صلحه این حرف من نیست این حرف سازمان ملله که وقتی به صحبتای کوروش درک کنیم میفهمیم که فقط هدف کوروش صلح و دوستی بوده نه چیز دیگه.
ی سر به سوره توبه آیه ۹۷ بزن میگه:الاعراب اشد و نفاقا=اعراب در کفر و دورویی سرامدند که البته از نظر تو و امثال تو احتمالا این نظر قران مال جنوب عربستانه نمیدونم شاید شمال عربستان مال خود عربستان نیست ولی خود قران کلی گفته منظورش همه بادیه نشینای عربستانه.
اقای حامد مطالبی جالب بیان فرمودند که اکثرا از ایرانستیزان و جماعت پان ها میشنویم. اما ایشون خواستار پاسخ به مسائلی شدند که مطرح کردند. پس امیدوارم با وجود انکه این پاسخ طولانی خواهد بود همه ان را به دقت بخوانید و اگر در جایی لینک برای مطالعه بیشتر داده میشود ان را نیز مطالعه کنید. با تشکر
((افتخار عرب خون ریزی است!!!شما دلیل این حرفت شاید جنگ های ایران و اعراب باشه(((در جنگ نقل و نبات پخش نمیکنند هر دو طرف اونی که در مقابل انهاست برای کشتنشان اومده اگه سپاه اسلام شکست میخورد بنظرت رفتار ایرانیان با انها چگونه خواهد بود؟؟؟) ))
این بخشی از سخنان شما است.فرمایش کردید که در جنگ نقل و نبات پخش نمیکنند. حرف شما درست است اما پس از جنگ و حتی قبل از ان را باید دید.
پیامبر بزرگ اسلام همواره در جنگ های خود نقش دفاعی را ایفا میکردند و معتقد به گسترش اسلام با زور شمشیر نبودند. از این رو حتی کافران مکه را به حال خود گذاردند تا هر زمان که انان مایل باشند به اسلام روی بی اورند نه با زور و شمشیر.
و حتما ان مطلب که کافران رو به پیامبر کردند و از این شکایت داشتند که چرا از زرتشتی ها جزیه نمیگیرید و پیامبر فرمودند انان دینی الهی داشتند را شنیده اید.
مقصود از این گفته ان بود که پیامبر با زور شمشیر نمیخواستند که کسی را به اسلام دعوت کنند کاری که خلفای یاغی چون عمر و عثمان کوچک ترین اعتنایی به ان نکردند. و شروع به لشگرکشی کردند و خواستند با زور شمشیر مردم را مجبور به اسلام کنند. حال اگر انان را مسلمان میخوانیم باید انان (عمر و عثمان) به شیوه پیامبر معتقد میبودند و تنها با فرستادن سفیرانی برای تبلیغ اسلام در ساسانیان اقدام میکردند.(میدانید که در ساسانیان مردم ازادی دینی نسبی داشتند با وجود فشار های روحانیان زرتشتی گروهی از مردم به مسیحی و گروهی هم به بودایی روی اورده بودند که تعدادشان کم هم نبود پس کاملا جای ان وجود داشت که از راه تبلیغ اسلام نیز به اسلام روی بی اورند.)
اما انان فقط تشنه خون و غلبه بودند پس برای بدست اوردن زمین های قابل کشت و دستیابی به خزائن غنی ایران به نام اسلام و به نفع منافع خود دست به جنگی خونین زدند.
پس هدفشان نه تبلیغ اسلام بلکه سلطه بر کشور دیگر بود.
حال بگذریم از ان که ایرانیانی که به ظاهر زیر بار تیغ شمشیر مسلمان شده بودند. به ان اعتقاد نداشتند و با رفتار حضرت علی (ع) با اسلام واقعی اشنا شدند.
اما این ها برای قبل از جنگ بود همانگونه که در ادرس ها که شما انان را مطالعه نکردید اوردم که بعد از جنگ چگونه اعراب به مال و ناموس و جان مردم بیگناه دست درازی کردند.
حال چند مورد ان را خواهم اورد تا ببینید اعراب با مردم چه کردند؟!
در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفهی اسلام به بهانه (دادرسی) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکانهای متعددی جمع کردند و سپس مردم را یکیک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیهی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور میبردند. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاریخ رویان؛ صفحه۶۹
در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خودداری کرده بودند گردن زدند. (کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)
در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام میکشتند و غارت میکردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲
در حملهی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند. پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)
مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند. (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه ۶۲ -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶, ۲۱۱۸ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۷۸,۱۷۹
((( در کجای اسلام برده داری مجاز است؟؟؟)))
در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعدها به «رود خون» معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خونهاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ میآوردند و در رود گردن میزدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیابها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳
در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷
این تنها بخشی از جنایات هولناک اعراب بر ضد (مردم) بود.که من به شما ادرس داده بودم اما شما هیچ یک را نخواندید.
حال بشنوید از کاری که ایرانیان با مغلوبان خود میکردند.
کوروش پس از مغلوب شدن اژیدهاک پدربزرگش را نکشت و ان را تا اخر عمر در یک قصر با احترام نگاه داشت.و سپاه ماد ها را با سپاه پارس در هم امیخت.
کوروش پادشاه لیدی (کرزوس) را زنده گذاشت و دستور داد به مال و جان مردم لیدی دست درازی نشود.
کوروش پادشاه بابل بخت النصر را زنده گذارد و دستور داد به مال و جان مردم بابل دست درازی نشود.
این رفتاری است که فاتحان ایران میکردند.
منابع ان هم میتوانید در تاریخ هرودوت و گزنفون جستوجو کنید.
این رفتار همراه با بخشش را شاید در همه اعصار تاریخ ایران باستان و در مورد همه پادشاهان نیابید اما چیزی که روشن است ان است که این بخشش در میان پادشاهان ایران رواج داشته است انوشیروان ساسانی نیز هنگام غلبه بر پادشاه روم از جان او گذشت و تنها اورا خلع مقام کرد.
############(بخش دیگری از صحبت های شما)
خیلی ها رو به زعم شما کشتن . (((که اسلام برای جلوگیری از جنگ چه در زمان نشر اسلام و چه بعد از ان سه شرط را میذاشتن که عزت نفس طرف مقابل حفظ بشه که رستم فرحزاد انها رو قبول داشت و به یزگردسوم عرض کرد و شاه ساسانیان بخاطر غرور شاهنشاهی انها رو رد کرد)))
این به دلیل غرور یزگرد سوم نبود بلکه هیچ پادشاهی نمیگذارد تا کشورش ب دست بیگانگان تاراج شود.
از سویی خود رستم فرخزاد نیز شروط اعراب را نپذیرفت میشود منبع خود را در مورد پذیرش شروط از طرف رستم بیان بفرمایید.
اما به برسی گفته های شما در مورد کوروش میپردازیم:
بخشی از سخنانتون:
مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش ((( کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۲؛ —بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛—گزنفون، کورشنامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶)))
پیش از این نیز من ایم مطلب را در سایت (انتی سایروس) خونده بودم . و به نظر می اید که شما از انجا کپی کردید.
در ادامه نوشته گزنفون در صفحه مذکور را خواهید دید:
سهمى از غنایم را براى نیاز به درگاه خدایان اختصاص داد و خانه هاى بزرگان را به
کسانى که بیش از سایرین مجاهدت نموده بودند بخشید؛ گفت هرکس نسبت به سهمى که دریافت
داشته است اعتراضى دارد ادعاى خویش را بیان کند. به ساکنین نینوا مقرر داشت که به کشت زمین
مشغول شوند، خراج و غنایم را بپردازند و از آن کس که براى حکومت معین مى کند فرمان بردارى و
اطاعت نمایند.
از نوشته بالا مشخص میشود که کوروش خانه بزرگان (مانند پادشاه وزیر و سایر مقامات) را مصادره و به فرماندهان خود به عنوان پاداش داده است نه خانه مردم را.
نمونه این مصادره ها بسیار است و رایج است همین ۳۰ سال پیش با پیروزی انقلاب تمام مکان ها و اداره ها به گروه انقلابیون برای اداره داده شد. وحتی دولت بعد از ان دست به مصادره اموال شخصی مردم از جمله کارخانجات ایرانخودرو که خصوصی و متعلق به برادران خیامی بود زد.
پس ایرادی بر کار کوروش از این جهت وارد نیست.
۲- نابودی تمدن ماد توسط کوروش: یکی از جنگهای کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبهای که با مساعدت اشراف و فئودالها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.
او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگونبخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. ((( در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).—با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونتبار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتلعام گردیدند. . گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱)))
ادعای بسیار جالبی در مورد ماد ها کردید . هگمتانه چگونه غارت شد؟ زمانی که هخامنشیان هگمتانه و شوش و تخت جمشید را پایتخت های خود کردند این شهر ها روند رشد و پیشرفت خود را ادامه دادند. از سویی تمدن ماد هرگز نابود نشد و لشگریان ماد با کوروش همراهی کردند به گونه ای که در نبرد نهایی که سپاه کوروش با اژی دهاک (شاه ماد و پدر بزرگ کوروش) وارد نبرد شد فرمانده سپاه ماد به نام هارپاگ که به دلیل کار وحشیانه ای که اژی دهاک با پسرش کرده بود بر زد اژیدهاک شورید و خود و سربازانش به کوروش پیوستند و آژیدهاک دستگیر شد و برخلاف گفته شما او کشته نشد و تا اخر عمر در قصری زندانی شد.
اما در مورد امیتیس هم فرمایشاتی داشتید که خیلی جالب هست. نخست انکه به گواه گزنفون و هرودوت امیتیس خاله کوروش و خواهر ماندانا مادر کوروش بود که کوروش هرگز با ان ازدواج نکرد. بلکه به گواه همه مورخان از جمله گزنفون و هرودوت و کتزیاس کوروش تنها یک همسر داشت و ان به گواه هرودوت کاساندان بود و به گواه گزنفون دختر دایی کوروش بوده است نه امیتیس.
پس از کشته شدن مانی دروغین توسط داریوش بزرگ عده ای در سراسر امپراطوری به سودای دست یابی به تاج .و تخت قیام کردند که همگی نظامی بودند و داریوش در میادین نبرد انان را نابود و شورش ها را خواباند و هیچ یک بیگناه کشته نشدند.
برای مطالعه در مورد همسر کوروش به http://www.aparat.com/v/Jyug6
مراجعه کنید.
اما در مورد دروغ نابودی و قتل عام مردم نینوا که از اقای غیاث ابادی است و دروغ بزرگ محسوب میشود لطف کنید http://www.aparat.com/v/zfNpb
این را ببنید.
در مورد ادعای دروغین نابودی تمدن لیدی و کشتار مردم در ان این صفحه و بخش مربوط به لیدی را مطالعه کنید.
http://forum.hammihan.com/thread134265.html
از استاد عبد العظیم رضایی
تمدن عیلامی هرگز نابود نشد بلکه با تمدن های بزرگ تری چون هخامنشیان ادقام گشته و حتی پارس ها قبل از پیروزی بر ماد ها در زمان جد جد کوروش پارس از خلائ قدرت نظامی در عیلام استفاده کرد و ان کشور را تصرف کرد و انشان را پایتخت خود قراردادند.
اما در ادامه شما از خوزیان و شورش انان میگویید . و میگویید برای همیشه از صحنه تاریخ محو شدند!!
این دقیقا همان ادعا های بی اساسی است که در مورد کادوسیان هم میشد این را بخوانید. http://www.aparat.com/v/Ba4PJ
در ادامه صحبت هایتان جمله بسیار جالبی گفتید و ان این بود که
((((البته در زمان جنگ مسلمان نه روحیه کشت و کشتار داشتن و نه وقتش)))
علاوه بر مطالبی که قبلا اوردم که نشان از کشتار بی رحمانه اعراب بود به این مطالب نیز دقت کنید که ببینید ایا اعراب وقت کشتن داشتند یانه!
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱
پس از فتح "استخر" (سالهای ۲۸-۳۰ هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم"استخر" را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم "استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمیرفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته" بودند بیرون از مجهولان .(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵-- کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳
رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۱۵
بیکند شهری بود از سغد . سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . اندربیکند" مردی بود که وی را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت . ورقا ابن نصر " فرمانده سپاه اعراب هر دو دختر را از خانه بیرون کشید . مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد . مرد بجست و کاردی بر وی بزد . ورقا زخمی شد ولی کشته نشد . چون خبر به قتیبه رسید . گفته شد که همه شهر "حرب" هستند . در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت . مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره "یزید مهلب" در آمد . طبری مینویسد او به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اعراب و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از ۷ ماه به پایان رسید .یزید مهلب ۱۰۰۰ نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود . ولی خونشان به جریان نیافتاد . لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که ۱۴۰۰۰ هزار ترک در شبه جزیره و ۴۰۰۰۰ تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و ۳۰ میلیون درهم غنائم بدست آمد . که یک پنجم آن به مبلغ ۶ میلیون درهم راهی دمشق شد.
پس میبینید که اعراب هم وقتش را داشتند و هم روحیه اش را.
در ضمن دیگر این جنایت کاران وحشی را مسلمان ننامید چراکه توهینی بزرگ به اسلام است و مسلمان خواندن اینان مانند مسلمان خواندن گروه تروریستی داعش است.
در کجای اسلام گفته شده که مردم را برای روی اوردن به اسلام بکشید؟؟؟
اعراب روی مبارزات خود با هدف تسخیر سایر کشور ها نام گسترش اسلام را گذاردند درحالی که برای گسترش اسلام تنها کافی بود که فرستاده هایی با بشارت به اسلام نزد مردمان بفرستند.
و این گفته یعنی ابلاغ اسلام با زبان نرم نه با شمشیر نوشته و گفته صریح قران کریم است.در سوره توبه ایه ۱۲۲
پس کشورگشایی های اعراب برای گسترش اسلام نبود چراکه خداوند راه و روش گسترش اسلام را در جنگ و خونریزی مشخص نکرده است بلکه هدف ان اعراب دست یابی به زمین های قابل کشت و دست یابی به ثروت های دیگر کشور ها بوده است.
همچنین شما به ان اشارت دارید که علم نزد اعراب جایگاهی ویژه داشته است حال بخوانید
ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین می گوید:
« وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتاب های بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتاب ها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتاب هاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتاب ها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آن ها در امان داشته است. از این سبب آن همه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.(دو قرن سکوت ص ۹۸)
همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه چنین می نویسد:
وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتاب هاشان همه بسوزانید و تباه کرد.(صفحه ۳۵،۳۶،۴۸)
دکتر زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت با تحلیلی منطقی به بررسی کتاب سوزی اعراب می پردازد:
شک نیست که در هجوم تازیان، بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است. این دعوی را از تاریخ ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند. با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند و این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتاب هایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آن ها عنایت کند؟
در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتاب هایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتاب ها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است… نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتاب ها مانده است که نام و نشانی از آن ها باقی نیست… پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتاب ها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتاب ها نیز همین است. باری از همه ی قراین پیداست که در حمله اعراب بسیاری از کتاب های ایرانیان، از میان رفته است.(انتشارت امیرکبیر ص ۹۶،۹۷)
مرتضی راوندی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران می نویسد:
یکی از آثار شوم و زیان بخش حملهٔ اعراب به ایران، محو آثار علمی و ادبی این مرز و بوم بود. آن ها کلیهٔ کتب علمی و ادبی را به عنوان آثار و یادگارهای کفر و زندقه از میان بردند.
وی در دنباله می افزاید:
… سعد وقاص و دیگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیک را به دست آب و آتش سپردند.
در ادامه شما نظریه ای که گفته بودم را بی ارزش واندید باید خدمتتون عرض کنم که تحقیقات اقای اشرافیان بناب بر درستی این نظریه صحه گذاشته است میتوانید به این ادرس رجوع کنید
http://7poa.com/post/101.htm
اما در ادامه شما اصلا حرف منو نخوندید. شما از افتخارات اشور و انکه حکومت ماد را زیر لوا و پرچم داشتند گفتید من گفتم که در اخر همین حکومت اشور با اتحاد ماد و بابل سرنگون شد.
شما گفتید اختلاف در حکومت عباسیان و امویان نبوده چون عمرشون طولانی بوده باید در نظر داشت که حرفتون کاملا غلط است اگر قرار است بر مبنای طول عمر قضاوت کنیم پس هخامنشیان بیش از ۲۰۰ و ساسانیان در حدود ۴۰۰ سال عمر کردند.پس در ان ها هم اختلاف نبوده!!!!!!!!!!!!!!!!
اما مامون با برادرش امین بر سر قدرت جنگ سختی کرد او ابتدا با حیله و نیرنگ و استفاده از شهرت امام رضا ایرانی ها و مریدان امام را در صف لشگریان خود قرار داد سپس لشگری عظیم به فرماندهی ابومسلم خراسانی را به بغداد گسیل داشت و ابو مسلم بغداد را فتح و سر امین را برای مامون فرستاد.
و هنگامی که کارش با امام رضا تمام شده بود او را شهید کرد.
هارون هم پدر امین و مامون بود.
اختلافات این دو حکومت کم نیستند.
در ادامه هم گفتید که مسلمانان شهر ها را اباد میکردند که مطالب پیش برای رد گفته شما کافی است.
چرا جنگ های اسلام در غرب با جنگ های که در شرق در گرفت با استناد شما خیلی فرق میکنند!!!؟؟؟
من همیشه گفتم در جنگ نقل و نبات پخش نمیکند انکه روبروی شماست برای کشتن امده البته این نظر دو طرف نسبت بهم است.امیدوارم اینا رو بدونید و یک طرفه سمت قاضی نروید.وقتی دو نظر متفاوت هست شما باید انصاف رو رعایت کنید.جنگ های مسلمانان عرب و غیر عرب در ایران در خیلی جاها فرق داره و خیلی دلایلی متفاوتی داره و خیلی جای دلایل مبهمی داره ولی میشه یک فرمول جامع رسید از عرب و غیر عرب در جنگ دوری کنید و تا اینکه واقعیت بهتر درک بشه!!!!و امیدوارم شما فقط اطلاعات چاپ شده رو بازگو نکنید و بایستی برای هر جنگی دلیلی بیارید و این دلیل باید مثل که فرمول جامع در همه جنگ ها و بل اخص جنگ های مسلمانان قابل پیاده کردند باشه!!! نه اینکه بگم در اینجا دلیل اینست و در جای دیگه دلیل دیگرست!!!شاید شماها شنیده باشید که در عاشورا زجر خوانی چطور بود و چرا عاشورا در گرفت چه کسانی در جنگ شرکت دارند و برا چی شرکت کردند و میدونستن در مقابلشون از نظر منزلت کی هست؟ ایا این جنگ برای فتح سرزمین بود؟؟ برای چی بود؟؟ بازیگران اصلی این جنگ کی هستن و چرا این اشخاص باید باشند و چرا در کربلا و نزدیک کوفه بود . اونوقت استدالال جنگ ، محاربه ، نفاق را بهم میفهمید و دلیلی براتون روشن میشود چرا در ایران اینطور شد!!!قطعا دلی روشنی دارید و بهتر درک خواهید کرد > حق رو باید با یقین رو بدید به صاحبش اونوقت میبیند که چرا امام حسین مظلوم هست.در دیگر حرفای شما هزاران دلیل هست و اینا خود شما میدونید نظریه ست. و استناد محض به اینها درایت انسان رو نفی میکنه چون در مقابل اینها هم نظریه های هستند که در اهل تاریخ بیشتر مقبولیت داره. و این میشود که من یه چیز را با چندین سند و استناد میارم و شما هم در مقابل چندین کتاب تاریخی میارید در حالی از تعریف تاریخ اگاهی نداریم.هیچ از افراد در جنگ های ایران شرکت نداشتن و نقل قول کردند و در عوض جنگ های بعد از اسلام توسط اشخاص بدون واسطه و در دو طرف بدون اغراض تعریف شده و براش دلیل و تاریخ دقیق و فرماندهان دو طرف رجز های خواندن!!! بهمین خاطر جنگ های بدون وسطه و جنگ های با وسطه افراد و سال رو با هم مقایسه کنید و ببیند فرقشون چیه!!! البته این هم را درنظر بگیرید طرف های مقابل کی هستن نه اینکه فقط خود جنگ رو بدونید که چی شده و برا چی شده!!!همه ایناها برای اینه که به یک نتیجه ی واحد برسیم.شاید نوشته ی اشتباه تایپی داشته باشه چون به دلیل نبود وقت هم سریع نوشتم و نتونستم دوباره چک کنم(ههههه چندین کار رو با هم انجام میدم)دوستان در مورد معاویه و کوروش یه برداشت اشتباه شما کردید من از نظر منزلت حرف نزدم و فقط از نظر وسعیت کشور گشایی و نتایج کشور گشایی توضیح دادم. پیشنهاد میکنم در مورد جنگ های غربی هم مطالعه کنید چون خیلی پیچیده و جالب اند.چون تنها جنگ افراد نبوده!!!متشکر از همه دوستان عزیزم
خدا در آیه ۵۴ سوره "نور" میفرماید:
"بگو:خدا را اطاعت کنید،و از پیامبرش فرمان برید؛و اگر سرپیچی نمایید،پیامبر مسوول اعمال خویش است و شما مسوول اعمال خود،اما اگر از او اطاعت کنید،هدایت خواهید شد،و بر پیامبر چیزی جز رساندن آشکار نیست."
یا در آیه ۸۲ سوره نحل می فرماید:
"ای پیامبر با این همه اگر از تو روی برتابند نگران مباش،تو فقط وظیفه ابلاغ دین را برعهده داری"
۱-حالا میشه توجیه کنی چطور خدا در اینجا این کلام رو میگن اما شما میگی مسلمانان حمله کردن تا با شمشیر اسلام رو گسترش بدن؟میشه یه آیه از قرآن برام بگی که خدا گفته باشه اگه اسلامو نپذیرفتن اونو با شمشیر گسترش بدین؟درسته که در قرآن آیاتی هست که میگه کافران رو بکشید اما اولا خود قرآن صراحتا میگه کافران رو نه زرتشتی یا مسیحی رو که خودش خدا پرست هست،دوما در میدان جنگ؛نکنه میخوای بگی شمشیر اعراب پلاستیکی بوده تا فقط دشمن رو بترسونن.
۲-شما چقدر خوب مقایسه میکنی،اگه در عذاب قوم عاد و ثمود حتی کودکان هم کشته شدند،بواسطه بلایای طبیعی که تماما در اختیار خود خدا بود کشته شدند،نه بوسیله انسانهای دیگر؛اما شما طوری حرف زدی که انگار اگه زن و بچه ایی هم توسط اعراب کشته شدن خواست خدا بوده و چون کافر بودن باید کشته میشدن،در صورتی که دین غالب در ایران زرتشت بوده و یکی از ادیان آسمانی است و اگه از نظر شما زرتشتیان کافرند پس مسیحیان و یهودیان نیز کافرند،در صورتی که در رساله برخی مراجع تمامی این عزیزان به عنوان اهل کتاب معرفی شده اند و کافر نیستند،پس چرا شما میخوای کشتن زن وبچه رو با تهمت کافر بودن توجیه کنی؟
۳-چرا شما به هرچی که کوروش عزیز میفرماید میگی فقط در حد نظریه هست؟چون خوشت نمیاد؟از نظر شما مطالبی که در تاریخ طبری یا ابن اثیر یا ابن خلدون اومده(منظرم جنایات اعراب هست)نظریه است؟
آره حامد جان شما یک تکفیری دروغگو هستی.
اگه راست میگی همون آیاتی از قرآن که میگی در پاسخ به من هست رو برام بنویس و بعد با یه جمع بندی برام ثابت کن من اشتباه میکنم.اگه راست میگی با آیه قرآن جواب بده،در غیر اینصورت دوباره میگم که شما و هرکس که شما رو تربیت کرده تکفیری هستین نه مسلمان.
" اگه توهینی شده عذر خواهم ولی از این خوشم اومد که در نهایت ما شدیم جاهل بیسواد در حد اول ابتدایی ولی شما دانای کامل."
فقط کسی میتونه منصفانه قضاوت کنه که نظرات رو از ابتدا تا انتها بخونه؛ که در مرور زمان و با نظرات کاربران دیگر موضوع روشن خواهد شد.ماهم صبر میکنیم.
جالب است که مطالبی را که با ذکر نام کتاب و شماره صفحه و از مورخین بنام و قابل اعتماد نقل کردم را به راحتی و با گفتن انکه این ها همه نظریه اند از سر خود باز کردید و به دنبال فرار از حقایق تاریخ هستید.
و از این جالب تر مطالبی را که بر ضد تاریخ ایران بیان فرمودید را عین حقیقت میدانید.در حالی که اشتباه بودن ان را به شما نشان دادم.
در ادامه شما گفتید که از تاریخ اسلام هیچ اطلاعی ندارم که حرف جالبی بود. با توجه به انکه متاسفانه در مدارس ایران به جای انکه تاریخ ایران تدریس شود تاریخ اسلام تدریس میشود و مسئولین در پی کم رنگ کردن و کنار زدن تاریخ ایران هستند پس میشود انتظار داشت اطلاعات حد اقلی از تاریخ اسلام داشته باشیم.
در ادامه شما گفتید که باید علت جنگ ها مشخص شود . این حرف درست است.
پس دوباره رجوعی میکنیم به مطالبی که مورخین درباره جنگ های ایرانیان و اعراب نوشته اند و برسی میکنیم که علتشان چی بود.
######( برخی از نوشته های گذشته دوباره نقل قول میشود)####
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱
در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعدها به «رود خون» معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خونهاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ میآوردند و در رود گردن میزدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیابها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳
در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام میکشتند و غارت میکردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵
خوب با توجه به مطالب بیان شده میشود علت جنگ ها را در کلام و نوشته مورخ جست و جو کرد.البته به جای استفاده از لفظ جنگ باید از لفظ کشتار ایرانیان استفاده کنم چراکه اعراب بر مردم و کسانی که سلاح نداشتند تیغ کشیدند. پس این یک جنگ نبود.
در حمله به شاپور فقط به دلیل انکه عبیدا وصیت کرده بود که انتقام مرگش را از ایرانیان بگیرند اعراب مردم شهر را قتل عام کردند.
در حمله به الیس به خاطر انکه خالد ابن ولید نذرکرده بود که در صورت پیروزی جویی از خون ایرانیان روان سازد هفتاد هزار ایرانی را سر بریدند.
در حمله به نشابور به دلیل کینه اعراب نسبت به ایرانیان مردم را کشتند و اموالشان را غارت کردند.
در حمله به ری هم مردم به خاطر مقاومت و جلوگیری از سلطه بیگانگان بر سرزمینشان قتل عام شدند.
این ها دلایل جنگ و حمله خونبار اعراب به ایران بود.
شاید دوباره حرف گذشته خود را تکرار کنید و بگویید که این ها اعتبار ندارند پس در جواب هم باید گفت شاید اگر یک مورخ این حرف ها را میزد میشد گفت که او یا اشتباه میکند و یا نسبت به اعراب کینه دارد.
اما زمانی که همه مورخان چه مورخ عرب ابن خلدون و چه مورخ ایرانی مثل طبری این جنایات را بازخوانی کرده اند و نگاشته اند یقین میرود که گفته ان ها حقیقت داشته است.
.
باید بدانید که بر اساس اسنادی که مورخین برای ما به جای گذارده اند اعراب برای گسترش اسلام به جنگ نپرداخته اند بلکه برای کسب ثروت و تاراج کشور ها جنگ میکردند.
اینجا را بخوانید
بلاذری مینویسد:
اشعث ابن قیس" آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اعراب گشود . در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند . عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند . به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند . لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند - یعنی هر گروهی هرچه میتوانست مصادره میکرد . بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد .
در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵
((( این مطالب را بار ها و بار ها گذاشته ام و برای خودداری از گفتن مطالب تکراری دیگر بقیه را نمیگذارم و کافی است نگاهی به مطالب گذشته بی اندازید)))
پس میبینید که اعراب نه برای اسلام بلکه برای پول و ثروت و زمین جنگیدند.
از سویی تبلیغ اسلام نیازی به جنگ ندارد. شما فکر میکنید که اون کسی که تو چین ویا تو امریکا مسلمان شده است با زور شمشیر مسلمان شده است؟
ویا حضرت مسیح برای گسترش دین خود جنگ نکرد و اکنون تعداد مسیحیان از مسلمانان بیشتر است. این حقیقت است که یک دین برای گسترش نیازی به جنگ ندارد.مگر در زمانی که خطری جدی ان را تهدید کند مانند غزوه های پیامبر که نقش دفاعی داشتند و فقط برای بقای اسلام انجام شدند و یا مانند نبرد کربلا که امام حسین برای جلوگیری از انحراف و بی دینی که در میان اعراب به ظاهر مسلمان ایجاد شده بود به نبرد برخواست. امام حسین در کربلا جنگید و شهید شد تا به ان اعرابی که با وحشی گری خود سرزمین های ایران و شمال افریقا را در نوردیدند بگوید که این ان اسلامی نیست که پیامبر بزرگ حضرت محمد (ص) به شما معرفی کرد.
اسلام با قتل خونریزی و جنگ به منظور کشورگشایی مخالف است و همواره صلح و دوستی و عقل و منطق را راه حل برتر میداند.
با توجه به فرمایشات قران کریم و برسی مطالبی که مورخین ذکر کرده اند به این نتیجه خواهیم رسید که ان اعرابی که به کشور های ایران و سایر کشور ها حمله کردند اصلا مسلمان نبودند.
مسلمان نامیدن انان مثل مسلمان نامیدن طالبان و داعش و بوکوحرام است.
پس برای بار دوم از شما خواهش میکنم که ان اعراب را مسلمان ننامید.
چراکه با این کار به دشمنان اسلام کمک میکنید که راحت تر بگویند (اسلام دین جنگ و خونریزی و کشتار است).
برای اثبات جنایات و وحشی گری های اعراب نیازی به ورق زدن تاریخ اعصار دور نیست بلکه بنگرید به جنگ ۸ ساله و جنایاتی که صدام با تعصبات نژادی عربی خود به بار اورد او بزرگ ترین حمله شیمیایی را علیه شهر های ایران انجام داد.
و میتوانید به جنایت عربستان صعودی در جده نگاهی بی اندازید ویا جنایت های گروه داعش.
همچنین شما در جایی بدین مفهوم رسیدید که جنگ با کافر مجاز است.
باید بدانید که ایرانیان زرتشتی و رومیان مسیحی بودند و هردوی انان از ادیان الهی اند که احترام به انان در قران توصیه شده است.
از قدیم گفتن کسی که خوابه را میشود بیدار کرد اما کسی که خودشو به خواب زده را نه.
جالب است که مطالبی را که با ذکر نام کتاب و شماره صفحه و از مورخین بنام و قابل اعتماد نقل کردم را به راحتی و با گفتن انکه این ها همه نظریه اند از سر خود باز کردید و به دنبال فرار از حقایق تاریخ هستید.
و از این جالب تر مطالبی را که بر ضد تاریخ ایران بیان فرمودید را عین حقیقت میدانید.در حالی که اشتباه بودن ان را به شما نشان دادم.
در ادامه شما گفتید که از تاریخ اسلام هیچ اطلاعی ندارم که حرف جالبی بود. با توجه به انکه متاسفانه در مدارس ایران به جای انکه تاریخ ایران تدریس شود تاریخ اسلام تدریس میشود و مسئولین در پی کم رنگ کردن و کنار زدن تاریخ ایران هستند پس میشود انتظار داشت اطلاعات حد اقلی از تاریخ اسلام داشته باشیم.
در ادامه شما گفتید که باید علت جنگ ها مشخص شود . این حرف درست است.
پس دوباره رجوعی میکنیم به مطالبی که مورخین درباره جنگ های ایرانیان و اعراب نوشته اند و برسی میکنیم که علتشان چی بود.
######( برخی از نوشته های گذشته دوباره نقل قول میشود)####
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱
در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعدها به «رود خون» معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خونهاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ میآوردند و در رود گردن میزدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیابها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳
در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام میکشتند و غارت میکردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵
خوب با توجه به مطالب بیان شده میشود علت جنگ ها را در کلام و نوشته مورخ جست و جو کرد.البته به جای استفاده از لفظ جنگ باید از لفظ کشتار ایرانیان استفاده کنم چراکه اعراب بر مردم و کسانی که سلاح نداشتند تیغ کشیدند. پس این یک جنگ نبود.
در حمله به شاپور فقط به دلیل انکه عبیدا وصیت کرده بود که انتقام مرگش را از ایرانیان بگیرند اعراب مردم شهر را قتل عام کردند.
در حمله به الیس به خاطر انکه خالد ابن ولید نذرکرده بود که در صورت پیروزی جویی از خون ایرانیان روان سازد هفتاد هزار ایرانی را سر بریدند.
در حمله به نشابور به دلیل کینه اعراب نسبت به ایرانیان مردم را کشتند و اموالشان را غارت کردند.
در حمله به ری هم مردم به خاطر مقاومت و جلوگیری از سلطه بیگانگان بر سرزمینشان قتل عام شدند.
این ها دلایل جنگ و حمله خونبار اعراب به ایران بود.
شاید دوباره حرف گذشته خود را تکرار کنید و بگویید که این ها اعتبار ندارند پس در جواب هم باید گفت شاید اگر یک مورخ این حرف ها را میزد میشد گفت که او یا اشتباه میکند و یا نسبت به اعراب کینه دارد.
اما زمانی که همه مورخان چه مورخ عرب ابن خلدون و چه مورخ ایرانی مثل طبری این جنایات را بازخوانی کرده اند و نگاشته اند یقین میرود که گفته ان ها حقیقت داشته است.
.
باید بدانید که بر اساس اسنادی که مورخین برای ما به جای گذارده اند اعراب برای گسترش اسلام به جنگ نپرداخته اند بلکه برای کسب ثروت و تاراج کشور ها جنگ میکردند.
اینجا را بخوانید
بلاذری مینویسد:
اشعث ابن قیس" آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اعراب گشود . در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند . عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند . به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند . لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند - یعنی هر گروهی هرچه میتوانست مصادره میکرد . بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد .
در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد۱ صفحه ۳۰۷)
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵
((( این مطالب را بار ها و بار ها گذاشته ام و برای خودداری از گفتن مطالب تکراری دیگر بقیه را نمیگذارم و کافی است نگاهی به مطالب گذشته بی اندازید)))
پس میبینید که اعراب نه برای اسلام بلکه برای پول و ثروت و زمین جنگیدند.
از سویی تبلیغ اسلام نیازی به جنگ ندارد. شما فکر میکنید که اون کسی که تو چین ویا تو امریکا مسلمان شده است با زور شمشیر مسلمان شده است؟
ویا حضرت مسیح برای گسترش دین خود جنگ نکرد و اکنون تعداد مسیحیان از مسلمانان بیشتر است. این حقیقت است که یک دین برای گسترش نیازی به جنگ ندارد.مگر در زمانی که خطری جدی ان را تهدید کند مانند غزوه های پیامبر که نقش دفاعی داشتند و فقط برای بقای اسلام انجام شدند و یا مانند نبرد کربلا که امام حسین برای جلوگیری از انحراف و بی دینی که در میان اعراب به ظاهر مسلمان ایجاد شده بود به نبرد برخواست. امام حسین در کربلا جنگید و شهید شد تا به ان اعرابی که با وحشی گری خود سرزمین های ایران و شمال افریقا را در نوردیدند بگوید که این ان اسلامی نیست که پیامبر بزرگ حضرت محمد (ص) به شما معرفی کرد.
اسلام با قتل خونریزی و جنگ به منظور کشورگشایی مخالف است و همواره صلح و دوستی و عقل و منطق را راه حل برتر میداند.
با توجه به فرمایشات قران کریم و برسی مطالبی که مورخین ذکر کرده اند به این نتیجه خواهیم رسید که ان اعرابی که به کشور های ایران و سایر کشور ها حمله کردند اصلا مسلمان نبودند.
مسلمان نامیدن انان مثل مسلمان نامیدن طالبان و داعش و بوکوحرام است.
پس برای بار دوم از شما خواهش میکنم که ان اعراب را مسلمان ننامید.
چراکه با این کار به دشمنان اسلام کمک میکنید که راحت تر بگویند (اسلام دین جنگ و خونریزی و کشتار است).
برای اثبات جنایات و وحشی گری های اعراب نیازی به ورق زدن تاریخ اعصار دور نیست بلکه بنگرید به جنگ ۸ ساله و جنایاتی که صدام با تعصبات نژادی عربی خود به بار اورد او بزرگ ترین حمله شیمیایی را علیه شهر های ایران انجام داد.
و میتوانید به جنایت عربستان صعودی در جده نگاهی بی اندازید ویا جنایت های گروه داعش.
همچنین شما در جایی بدین مفهوم رسیدید که جنگ با کافر مجاز است.
باید بدانید که ایرانیان زرتشتی و رومیان مسیحی بودند و هردوی انان از ادیان الهی اند که احترام به انان در قران توصیه شده است.
از قدیم گفتن کسی که خوابه را میشود بیدار کرد اما کسی که خودشو به خواب زده را نه.
مثلا بگم بوکوحرام عرب نیستن یا بگم داعش ۷۰ درصدش قفقازی و اروپایی هستن و نخست وزیر عراق گفتن ۸۰ کشور دارند با ما میجگند که چی بشه؟؟؟یا بازی های سیاست رو به دین و نژاد ربط میدی در وقتی که خوده کشورهای متخاصم اصلا این موضوع رو به دین ربط نمیدند که چی بشه؟؟؟یا بگم وقتی به اقای رفسنجانی گفتن اقا برو عربستان اون به اونها گفت برم عربستان چی بگم!!!برات بگم منظور از حرف چیه که چی بشه؟؟؟برادر من خدا شاهده شما نه از تاریخ اطلاعی دارید و نه از سیاست و نه از فرهنگ اجتماعی و دینی دوران های ایران باستان و قبل و بعد از اسلام و امروزه ندارید خب من بیام در مورد چی باهاتون بحث کنم وقتی بعضی چیزا مثل روز روشنه و من فقط یه اشاره میکنم شاید شما ازاد اندیش و ازوله نباشید و بفهمید ولی اینچنین نیس خب من بیام در مورد چی باهات حرف بزنم؟؟؟؟مثلا من از اسلام حرف میزنم تو از عرب من میگم بابا اون موقع عده ایی بودند ما بقی مثلا مردم یثرب یا همان مدینه و بنی هاشم و اجداد انها یکتا پرست بودند و در تاریخ قبل از اسلام شهرت دارند و یا از مردم یمن برات بگم بازم تو قضیه رو به جای دیگه میکشونی از یه شاخه به یه شاخه ی دیگه میپری میگم اقا این جنگ اینجوریه مشاوران و جنگجویان و دلایل جنگ چیه تو میگی اینطوری شده خب چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!! تو میگی خونخواری عرب هاست!!!جالبه منم در این مورد بهت نمیگنم چون میدونم تو با یه دید بسته نگاه میکنی بهت میگم خب چرا؟؟؟میپری سر یه موضوع دیگه!!!!!؟؟؟؟؟؟خب من چطور با هم چین ادمی حرف بزنم و به یه نتیجه برسم!!!البته من برعکس شما تدافعی عمل نمیکنم و با شماها قدم به قدم میرم تا واقعا به نتیجه برسم اما شما مگه میزارید یه بار میگید ها تو عرب هستی دیگه معلومه!!یه بار میگید تو هم از داعشی و یه بار هم میگید تو بی سوادی یه بار میگید نه حرفای ما عینهو حقیقته و اصلا ما در جنگ ها حضور داشتیم یه بار میگید این اینجوریه و اون اینجوریه من میگم اسلام عوض شده یا مردم خب این دو اتفاق در یک زمان و در یک دوره بوده میپرید سره یه موضوع دیگه!! ایه از قران میارید بدون اینکه شان نزول و تفسیرشو نمیدونید!!!!حالا این بماند خب واقعا اگه واقعا قران خونید ایه هایی که در مورد عرب --نه عرب ول کن بره بدرک-- از مسلمانان گفته رو بیارید و برام توضیح بدید قطعا مسلمانان که فقط عرب نیستن!!!الله اکبر بخدا قسم اگه هزار سال حرف بزنم بازم به نتیجه نمیرسیم چون شماها یه دید بسته دارید و خود رو شکر خودتون چندین بار میگید که ما این بحث رو اینجا اوردیم جالب میگید و به نتیجه هم رسیدیم!!!!یعنی من میخوام چی بگم وقتی شما بی اطلاع و دانایی چندانی ندارید!!!چی بگم؟؟؟؟با شما باید مثله مدرسه از اول ابتدایی شروع کرد تا به دید و نگاه ازاد برسی که اسلام و قبل از اسلام جنگ و صلح و مومن و مسلمان خیلی چیزا رو بفهمی بعد تاریخ قبل و بعد از اسلام و تا اخر قدم قدم باهات راه اومد تا به نتیجه برسی.من تعجب میکنم یعنی شما هیچ چیز از استدالال ها و انواع انها و نطریه ها و غیره در زندگی روز مره و بعد در تاریخ نمیدونید!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا اگاه تراست.