بررسی از روایت های مرگ کورش بزرگ

مرگ كوروش به روايت ژوستن
روايت اين نويسنده در زمينه نوشته هاي هرودوت است و تفاوتهاي كمي با آن دارد.به روايت ژوستن پسر ملكه در جنگ اول كوروش با ماساژتها با كوروش به خاك افتاد و لشگر بزرگش از بين رفت،با اين وجود اشكي در چشمان ملكه حلقه نزد و در عوض آتش كينه در دلش شعله كشيد و به دنبال آن دامي براي كوروش گسترده او را در گردنه هاي كوهستان گرفتار كرد.شاه پارس با تمام قشونش كه دويست هزار نفر بودند نابود شد و حتي يك نفر هم جان به در نبرد تا خبر اين واقعه را برساند.
...
روايت كتزياس
فوتيوس از قول كتزياس پزشك دربار هخامنشي مي نويسد كه كوروش در اثر جراحاتي كه بر او وارد آمده بود در جنگ با ((دربيك ها)) كشته شد.اينها فيل هايشان را رها كردند ،اسب كوروش رم كرد و كوروش افتاد.يكي از سربازان هندي كه با دربيك ها متحد بودند،زوبيني به ران او انداخت.كوروش را به خيمه اش بردند و او در اثر زخم پس از سه روز در گذشت. اين بود روايت كتزياس و ديديد كه جدا از تفاوتها همگي اين راويان مرگ كوروش را در ميدان نبرد مي دانند.تنها مورخي كه مرگ كوروش را طبيعي و در بستر دانسته است گزنفون است.قبل از پرداختن به روايت او لازم است مختصري در معرفي او بنويسم.
گزنفون كيست؟
گزنفون مورخ يوناني (430 تا 352 قبل از ميلاد مسيح) و از شاگردان سقراط حكيم بود.اين شخص نوشته هاي زيادي از خود به يادگار گذاشته است.در مورد ايران اين آثار او قابل توجه هستند.1-كتابي در مورد سفر جنگي كوروش كوچك(منظور كوروش برادر اردشير دوم است).2- بازگشت 10000 نفر كه گزارشي است عيني و مستند از ناكامي و بازگشت 10000 سرباز اجير يوناني از قلمرو اردشير دوم هخامنشي كه در اين اثر خواندني وقايع را با جزئيات ثبت كرده است و اوضاع و احوال ايران هخامنشي در دوره اردشير دوم هخامنشي را به خوبي نشان ميدهد.3-دو كتاب كه درباره اقتصاد،تربيت جوانان و طرز مملكت داري نوشته است.اولي به اسم اكونوميكا و دومي معروف به سيروپدي(كوروش نامه) است كه سرگذشت كوروش را از كودكي تا هنگام مرگ به تاليف در آورده است و فرمانروا و انسان ايده آل خود را در قالب كوروش بزرگ مجسم ساخته است.گزنفون قصد داشت با اين تاليف ،كتاب جمهوريت افلاطون را پاسخ داده و رد كند.
مرگ كوروش به روايت گزنفون (به صورت گزيده)
گزنفون كه 98 سال پس از مرگ كوروش مي زيسته است آورده:كوروش پير شده بود.چون هفتمين بار به پارس بازگشت ،مراسم قرباني به جاي آورد و همانطور كه عادت او بود هدايايي به اطرافيان داد.بعد شبي در خواب ديد كه موجودي برتر از انسانها به او نزديك شد و به او گفت كه آماده باش اي كوروش،زيرا به زودي نزد ايزدان خواهي رفت.كوروش از خواب بيدار شد و دانست كه پايان عمرش فرا رسيده است،از اينرو براي خداي ملي و ديگر ايزدان قرباني كرد و از آنان سپاسگزاري كرد كه با نشانه هاي آسماني كه به او داده اند و راهنمايي ها و ياري هايي كه به او كرده اند،او را و كشورش را سعادتمند گردانيده اند و از آنها خواست تا به فرزندانش،به زنش،به دوستانش و به ميهنش سعادت ببخشند و به زندگي خود او هم پايان خوشي بدهند.كوروش پس از مراسم قرباني به كاخ خود بازگشت و در بستر به استراحت پرداخت.هنگامي كه وقت حمام رسيد خدمتگزاران آمدند و خبر دادند كه موقع شستشو فرا رسيده است.كوروش گفت ميل دارد استراحت كند.به هنگام نهار نتوانست غذا بخورد،سپس آب خواست و با لذت آب را نوشيد.فردا و پس فردا به همان حال بود.روز سوم فرزندانش را كه از پارس آمده بودند فرا خواست و دوستان خودش و داوران پارسي را هم گفت تا آمدند و هنگامي كه همه آمدند به اندرز گفتن پرداختن.سپس گفت خداحافظ،پسران عزيزم،از سوي من از مادرتان وداع كنيد،من از همه دوستاني كه در اينجا حاضرند و آنهايي كه حضور ندارند خداحافظي مي كنم.بعد دست هر يك از افرادي را كه در پيرامونش بودند فشرد و روي خود را پوشاند و در گذشت.
گزيده اي از اندرز كوروش در بستر مرگ به روايت گزنفون
فرزندان من،دوستان من!من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته ام.من آن را با نشانه هاي آشكار دريافته ام و وقتي در گذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اينست كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد،زيرا من به هنگام كودكي ،جواني و پيري بختيار بوده ام.هميشه نيروي من افزون گشته است،آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف ترم.من دوستان را به خاطر نيكوئي هاي خود خوشبخت و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام.زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود.من آن را اكنون مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم.در اين هنگام كه به دنياي ديگر مي گذرم،شما و ميهنم را خوشبخت مي بينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.
بايد آشكارا وليعهد خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.من شما فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم!من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه،مپندار كه عصاي زرين سلطنتي،تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان صميمي براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.هركسي بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري بدست نتوان آورد.به نام خدا و اجداد در گذشته ما اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم وزر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك باز دهيد.چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز وزيبا مي پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته ام واكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمتمي بخشد آميخته گردم.
اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد....اگر از ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم،از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند،حتي شما فرزندانم.
از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد تهنيت گويند. به آخرين اندرز من گوش فرا داريد.اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،به دوستان خود نيكي كنيد. خداحافظ پسران عزيز و دوستان من،خداحافظ. پس از اين گفتار،كوروش روي خود را پوشاند و درگذشت.
اين بود گزيده اي از سخنان نسبتا مفصلي كه گزنفون از قول كوروش بزرگ بازگو كرده است و در اينجا نكات برجسته آن به اختصار بازگو شد.
وصيتی ديگر به روايت كتزياس
اما وصيت ديگري از كوروش در بستر مرگ را كتزياس ذكر كرده است، به اين صورت:كوروش در بستر مرگ پسر بزرگش را به تخت نشاند و پسر كوچكش را به فرمانروايي با كتريان گماشت و سفارش كرد كه در همه كارها به ميل مادرشان رفتار كنند،سپس به آنها گفت كه دست همديگر را بفشارند و سوگند ياد كنند كه با همديگر مهربان باشند و اگر مهربان نباشند نفرين بر آنها باد......
بنا به روایت بروس (Brose) کوروش در جنگ با عشیره داهه – از عشیره های قدیم پارت – به قتل رسیده است.
کتزیاس عقیده دارد که مرگ کوروش در نبرد با دربیس ها (Derbices) اتفاق افتاده است.
روایت های کتزیاس، درباره مرگ کوروش بدین شرح است:
۲. کوروش از اسب به زمین فرو افتاد و یک جنگ جوی هندی با زوبین به بالای ران او زد.
...
۴. در واقع می توانستند کوروش را پس از آن زخم بکشند ولی در همان وقت نزدیکانش او را زنده از معرکه به در برده و به اردوگاه خود رساندند.
خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ۶، بند های ۲و۴
۱. کوروش در هنگام مرگ، پسرش کمبوجیه را به پادشاهی برگزید.
...
۵. کوروش برای کسانی که کردار نیک را پیشه سازند آرزوی سعادت و به آنان که رفتاری زشت دارند نفرین کرد.
۶. پس از این دستور ها و وصایا، سه روز بعد از زخمی شدن، درگذشت.
خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ۸، بند های ۱و۵و۶
...
طبق روایتهای گزنفون و استرابون این جنگها به کشته شدن کوروش منجر نشده است و وی به مرگ طبیعی وفات یافته است.
گزنفون در کتاب کوروش نامه به صورت مفصل درباره مرگ طبیعی کوروش در سالخوردگی سخن می گوید.
گزنفون پس از بیان وصیت و اندرزهای کوروش به فرزندان و دوستانش می نویسد:
پس از این گفته ها، کوروش به همه ی آنها دست داد، خودش را پوشاند، و بدینسان جان سپرد.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷، بند ۲۸، ترجمه خشایار رخسانی
به هر حال پذیرفتن واقعه ای که هرودوت درباره ی این شخصیت برجسته ی تاریخ جهان با آن کارنامه نیکو - که از جمله آن می توان به منشور کوروش اشاره کرد- نقل می کند کمی سخت است.
اکثر پژوهش گران معتقدند که کوروش در هنگام مرگ پیرمردی هفتاد ساله بوده است و جالب آنکه تا قبل از این هیچ صحبتی بین شاهنشاه ایران و ملکه ی ماساژت ها صورت نگرفته. چطور می شود یک پیر مرد هفتاد ساله به کسی که نه او را دیده و نه ارتباطی با وی داشته علاقه مند می شود و در مقابل رد کردن پیشنهاد ازدواج، به کشورش حمله می کند؟؟!!!!
..........
هرودوت اظهار می دارد که کوروش قصد داشته است با این تدبیر کشور تومیرس را زیر فرمان خود در بیاورد.[ هرودوت، کتاب ١، بند های ٢٠۴ و ٢٠۵ ] این تدبیر هم برای یک پادشاه جا افتاده که سالیان سال جنگیده است و قلمروی بزرگی در اختیار دارد بسیار ابلهانه می نماید.
جالب آنکه در بسیاری از موارد خود هرودوت اعتراف می کند که چند روایت درباره ی موضوعی که نقل می کند وجود داشته است. این اعتراف درباره چگونگی به قدرت رسیدن کوروش هم وجود دارد. (بنگرید به: تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ٩۵)
بعد از نقل داستان مرگ کوروش هم به صراحت اعلام می کند که چندین روایت از مرگ کوروش شنیده است و داستانی که به نظر خودش منطقی تر می رسد بیان کرده است.
درباره چگونگی مرگ کوروش روایات گوناگونی شنیده ام، اما روایتی را که نقل کردم، بیش از بقیه برای من درخور اعتماد می نمود.
تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ٢١۴
داستانی که هرودوت نقل می کند در هیچ منبع دیگری یافت نمی شود و شواهد آن را غیر منطقی جلوه می دهد، همچنین خود هرودوت هم اعتراف می کند که چند روایت درباره مرگ کوروش شنیده است؛ همه این موارد ابهامات را درباره این داستان، افزایش می دهد.
همچنین به نظر می رسد جسد کوروش به سرزمین خودش رسیده و در پاسارگاد دفن شده است. کتیبه های یافت شده در پاسارگاد که مرتبط با کوروش هستند احتمال وجود چنین مقبره ای را تا حد زیادی افزایش می دهد. مؤید این مدعا گفته ی آریستوپول مورخ است که به هنگام تسخیر پاسارگاد بدست اسکندر، چنین موضوعی را نقل می کند.
این موضوع هم به ابهامات داستان هرودوت می افزاید.
شواهد و مدارک نشان می دهند که داستان هرودوت درباره مرگ کوروش، یک افسانه است و یک موضوع تاریخی نمی باشد البته این بدان معنا نیست که تمام روایات هرودوت ابهام دارند یا قابل پذیرش نیستند. می توان با بررسی هر کدام از روایات، به نتایجی دست یافت.
منابع
فره وشی،بهرام-ایرانویج- تهران- انتشارات دانشگاه تهران-۱۳۶۵ پیرنیا،حسن- تاریخ ایران باستان - چاپ نهم - تهران -انتشارات افراسیاب- ۱۳۷۸
تمام
همونطور که افشین پارسی خود فروخته بابک خرمدین رو فروخت و باعث نفوذ اعراب شدند(ذات رو نشون میده خیلی ساده که افشین ذاتش چی بوده). و هنوزه که هنوز دروغ گویان میگویند بابک که ایرانی بوده!!!! شما برو اسم بابک رو صرف کن ببین تورکی هست یا فارسی به اصطلاح اوستایی هندی :))) ولی خجالت میکشن بگن افشین هم که خوب یک پارس بوده شما توی هیچ متنی نمیبینی بنویسن افشین پارسی چون مایه ی ذلت پارس ها هست!! غیر این باز دروغ بزرگ تر از این که ماساگت ها ایرانی بودن!!!! برای اینکه بتونن کشته شدن کوروشو انکار کنن . کوروش به دست تورک بمیره یا عرب خیلی مایه ی زلالت پارس ها هست تا اینکه به دست مثلا یک یهودی یا هندی بمیره!!! کوروش یک بت پرست بود و رسم گاو پرستان رو داشت قابل توجه دروغ گو های باستان گرای هندی!!!! اصلا بت پرست بودن کوروش توی روایت ها هست ولی خوب پارس های عزیز مظلوم راست میگن تحریفه جدی نگیرید. حتی 10 سال پیش که دین زرتشت مد بود جوونا میگفتن من زرتشتیم بدون اینکه بفهمن چیه. و ازدواج با محارم خورد پس کله اشون الان کم کم دارن از دین زرتشت فاصلع میگیرن بابا شما کی هستین.
بزارید مارو مغول زاده بدونن صد شرف داره به گاو پرست بودن. بزارید به تورک ها انگ مغول بودن بزنن . چون کل ایران و جهان زیر مغول ها بوده و همین الانشم زیر چینی ها بوده و هست . یکی رو با رقص زنونه میشناسن یکی رو با قدرت و غیرت . حرف های خفع شده 100 ساله آزربایجانو گفتم خدمت نژادپرستان آریایی( آریایی == دین گاوپرستی هندی)
ببین همونطور که زبون هند و پاکستان و افغان از یک ریشه هست و اونو برادر میدونید . 850 ساله آزربایجان تورک بوده و هست و حاکمان تورک هم 850 ساله بودن تو ایران بهترین تاریخی که میتونید با 2 تا عینک هم ببینید. ما هیچ وقت تاریخ 850 ساله ای که داشتیم تو آزربایجان رو نمیفروشیم به تاریخ هندی تباران گاو پرست. این از این. بعدشم ایرانی از تورک و مغول و عرب خیلی ضربه دیده قابل انکار هم نیس.
این کینه تبدیل شده به نفرت و نژاد پرستی که همین الان میبینیم . اینو تو گوشتون فرو کنید ابله های گاو پرست .
ایران از همون 2500 سال زیر عرب و مغول بوده هیچ افتخاری که نداشته هیچ بلکه بت پرست بودن آریایی ها داره شهرت عالم میشه. کمتر 2500 بکنید حداقل بدبختا توی تاریخ مدرسه هاتون واقعیت رو نوشته بخونید کمتر بگید چی بودیم و چی شدیم. کمتر غرور کاذبی بگیرید . از تورکا یاد بگیرید قدرتو نه از زیر مغول و عرب بودن فقط دوست دارن چیزی که همه میبینن نفرتی که میبینن همه از تورک و عرب دارید رو قایم میکنید .
بابا با مردونگی با شرف بگید چون از عرب ضربه دیدیم از تورک و چینی ضربه دیدیم داریم میسوزیم . حتی باز اینم نمیگید 60 درصد بناهای تاریخی در دوران ایلخانان و مغول ها ساخته شده اینقدر یعنی حروم لقمن بعضیا!! حیف.
نهایت تاریختون همون تخت جمشید و بت خانه های کوروش بودن عزیزم. که همونارو هندی ها توشون گاو نگه داری میکنن و از ادرارشون دارن غسل میگیرن .
میمیرید بگید مثلا این بنا در زمان عرب ها ساخته شد؟ نه نمیمیرید بلکه دارید مثل مذاب میسوزید . چون تاریختون وصله به 2500 سال نامفهوم و نامعاوم!!! .خدایا تخت جمشیدو بگم؟ نه ولش کن اینو سند قطعی ندارم درباره اش. خدایا بت پرست خانه یا اتش گاه کوروشو بگم ؟ نه میگن کوروش آتش پرست و بت پرست بود .
بزار همون ربع رشیدی تبریز رو بگم که به دست مغول های ایرانی الاصل ساخته شده:))
بزار همون رصد خانه مراغه رو بگم به دست مغول های ایرانی الاصل ساخته شده.
همون گیلک که میگین الان ادعای کاسپین بودن دارن و میگن ما از فارس های هندی نیستیم.!!و استقلال میخواییم
واقعیت ها در خدود 70 سال خفه شده و الان دارن از قبر های 70 ساله دست دراز میکنن بیرون .
وای بر اون روزی که کل اقوام واقعیت هارو بدونن و عوض همه توهین هایی که به اقوام کردین رو با تیپا بندازنتون توی کویرستان هند.
همون رضا شاهی که ازترس 2 گشون هندی مملکتو ول کرد رفت . شماها هم از تفکر اون زاییده شدید شما هم با 2 گشون تورک میرید افغانستانو تاجیکستان. باززز :))) این لیاقتم ندارید همونطر که 60 درصدتون تورکی یاد میگیرید برید تورکیه مهاجرت کنید. زمان همون 2 گشون خودتونو تورک معرفی میکنید. همونطور که الان توی تورکیه میبینیم چطور له له میزنید برید. واقعیت ها تلخه. چون اون ملتی که بی لیافت بودن در طول تاریخ الانم مثل همونن . منتها رنگ عوض کردن زبون مد کردن امروزی شدن .
عرب و بلوچ و تورک و گیلک و کرد. هرچقدر هم داستان بهشون بگید فهمیدن که ریشه دار بودن یعنی چی. دیگه فک نکنین اینارو به خودتون و اوستای هندی بچسبونین تاریخشونو بدزدین.
همون طور که به تورک 1000 ساله آذری هندی پهلوی تاریخ سازی کردین توی 30 سال پیش
الان بچه 10 ساله میفهمه آذری پهلوی از گور کدوم افراد بلند میشه و قصدشون از آذری گفتن چیه.
ماها ***رو با وفا و شرف میدونیم. حیف بعضی ***ها!!
دوزاری هایی که تا دیروز زبون دری افغانستان رو صحبت میکردن در زمان قاجار و .... . الان افعان هارو هم مسخره میکنید و میگید برید گم شید توی مملکت خودتون؟
شماها خودتونو با فرهنگ و تمدن حساب میکنید؟ وقتی به هم زبون افغانی و هم ریشه خودتو مسخره کنی و بگی گم شو برو افغانستان معلومه به تورک و کرد و عرب هم چی میگی!!
ما تورک ها یا عرب ها غلط بکنیم به هم زبون و هم ریشه خودمون همچین حرفی بزنیم. ولی ظاهرا آدم فروشی و هموطن فروشی توی ذات بعضی ****ها هست!!!
دوما وحشی قوم و نژاد خودته الدنگ فهمیدی؟
من حرفشو بیشتر قبول دارم
!ماساژت ها چه کسانی بودند؟ یه تعریف کلی که اصلا کی بودند و چگونه زندگی می کردند برای ما بیاورید!
!با سپاس
داداش از روی تعصب نظر نده عین شترمرغ سرتونو کردین زمین نمیحواین دربیارین
من در کتاب "کوروش خورشید ایران زمین" از "گی راشه" خوندم که کوروش بزرگ وتومیریس از قبل رابطه ای عاطفی داشتن وکوروش به قصد آشتی و بدون سپاه مجهز بسوی ماساژتها رفته ولی با حمله ناگهانی اونها روبرو شده و در همون جنگ کشته شده.البته سندیتش زیاد نیست چون کتاب حالت رمان تاریخی داشت.
سپاسگزارم از بررسی جامعتون.
پاینده باشید
سپاس از کتابی که معرفی کردید با نو آسیه
بله کتاب مذکور به صورت رمان است و سند خاصی من در آن ندیدم
سپاس از مهر شما